قتل و خودکشی پایان تلخ عضویت در گلدگوئیست

شماره روزنامه: ۱۰۵۵ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۶۸۳۵۶۵ خبر

دو کشته حاصل فعالیت زیرزمینی و پنهانی یک گروه از اعضای شبکه گلدکوئیست‌ بود.<br> مدت ها بیکاری «کامران» ۲۵ ساله را کلافه کرده بود، او که مجرد و ساکن اصفهان است، همواره با مراجعه به شرکت‌ها و اماکن مختلف سعی داشت، سرش را به کاری مشغول کند، اما متاسفانه نتیجه‌ای نداشت.

قتل و خودکشی پایان تلخ عضویت در گلدگوئیست

دو کشته حاصل فعالیت زیرزمینی و پنهانی یک گروه از اعضای شبکه گلدکوئیست‌ بود.

مدت ها بیکاری «کامران» ۲۵ ساله را کلافه کرده بود، او که مجرد و ساکن اصفهان است، همواره با مراجعه به شرکت‌ها و اماکن مختلف سعی داشت، سرش را به کاری مشغول کند، اما متاسفانه نتیجه‌ای نداشت. «کامران» در گیر و دار پیدا کردن شغل مناسبی بود که متوجه فعالیت شرکت‌های هرمی گلدگوئیست شد، این در حالی بود که پس از آن که نظرش نسبت به فعالیت اعضای این شرکت‌ها جلب شد، تحقیقات لازم را در این باره آغاز کرد و به این نتیجه رسید که می‌توان درآمد خوبی از فعالیت در این شرکت‌ها به‌دست آورد، از این رو عضو این شبکه‌ هرمی شد. هنوز سه ماه نگذشته بود که برای تکمیل زیرگروهش برای عضوگیری به سراغ خاله‌اش «پروین» رفت. در این حال «پروین» بدون اطلاع همسرش تحت تاثیر اصرارهای خواهرزاده‌اش، عضو گلدکوئیست شد و این در حالی بود که وی به «کامران» اعلام کرد: «بهتر است فعالیت در این شرکت بدون اطلاع «رضا» باشد، چرا که او با عضویت در این شرکت‌ها مخالف است».

پس از گذشت مدت زمانی، «کامران» بازبرای تکمیل زیر گروه خود، این بار به سراغ دوست قدیمی‌اش «جلال» رفت و سرانجام پس از وسوسه کردن وی، «جلال» را نیز متقاعد کرد به عنوان زیر شاخه چپ او عضو شرکت شود.

با تکمیل مجموعه سه نفره «کامران»، «پروین» و «جلال»، این سه تن با یکدیگر جلسات متعددی جهت گسترش کار و بهره‌مندی از مزایای شرکت گلدگوئیست می‌گذاشتند و این جلسات ادامه داشت تا این که همسر «پروین» به تدریج به رفت و آمدهای همسرش مشکوک شد، این در حالی بود که در ادامه، شک دیگر اعضای خانواده «پروین» نیز برانگیخته شد. در این شرایط «محمود» برادر پروین و «رضا» همسرش، گفت‌وگوهای فراوانی را در خصوص این سوءظن در میان اعضای خانواده آغاز کردند تا آنجا که کار به مشاجره، فحاشی و حتی تهدید کشیده شد. «محمود» و «رضا» پس از انجام تحقیقات متوجه شدند که «کامران» و دوستش «جلال» در راس سوءظن‌ها قرار دارند و این در حالی بود که هنوز چیزی از محتوای جلسات گلدگوئیست نمی‌دانستند، از این رو با هدف به ظاهر رفع سوءظن، قرار ملاقاتی با این دو تن گذاشتند، اما با آلات قتاله در محل قرار حاضر شدند.

غروب گرم یک روز تابستانی در بلوار کشاورز شهرستان اصفهان، مقابل باسکول همه برای حسابرسی حاضر بودند.

جمعیت زیادی در سطح خیابان جمع شده و با هراس نظاره‌گر واقعه بودند، اما با آغاز معرکه، افراد به سرعت متفرق شدند. «رضا» و «محمود»، «کامران» و «جلال» با یکدیگر درگیر شدند، بدون این که عبارتی در خصوص سوءظن پیش آمده مطرح شود. در این زمان «حامد» که ۱۹ سال بیشتر نداشت، به طرفداری از «کامران» وارد معرکه شد، اما پس از گذشت دقایقی غرق در خون گوشه خیابان افتاد و جسد بی‌جانش تحویل سردخانه بیمارستان الزهرا (س) شد.

این در حالی بود که یک روز بعد از حادثه نیز جسد

«محمود ـ ‌الف» برادر «پروین» در فلاورجان پیدا شد.

«پس از این که فهمیدم آن پسر را در درگیری به قتل رساندم، نتوانستم سنگینی حادثه را تحمل کنم، پس تنها راه پیش‌رویم خودکشی بود». این جملات را «محمود» در نامه‌ای که در کنار جسدش پیدا شد، نوشته بود. با وقوع این حادثه، ماموران معاونت آگاهی شهرستان اصفهان با اطلاع از حادثه رخ داده، در محل حادثه حضور یافته و نسبت به بازجویی از طرفین درگیری اقدام کردند.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن