بازار برای آزادی - ۱۲ شهریور ۸۵
لیندا و موریس تانهیل<br>بخش اول<br>گروه تحلیل- لینداو موریس تانهیل کتاب بازار برای آزادی را به رشته تحریر درآوردهاند تا نشان دهند بدون وجود بازار، آزادی امکانپذیر نیست. آنان نشان میدهند که چگونه قوانینی که برای تجارت وضع میشود آزادیها و حقوق انسانی را تحتشعاع قرار میدهند. از منظر آنان بازار و آزادی در یک رابطه دوطرفه هستند. آنان مدعی آن هستند که در جوامع استبدادی، سیستم بازاری وجود ندارد و بدون اقتصاد بازار، آزادی وجود ندارد. گزارههای هوشمندانه آنان نشانگر آن است که حتی در اقتصاد ایالات متحده به عنوان نماد اقتصاد آزاد، هنوز سیاهیهایی از قوانین سلبکننده آزادی وجود دارد آنچنان که نمیتوان بیان داشت اقتصاد ایالاتمتحده به تمامی سرمایهداری است.
لیندا و موریس تانهیل
بخش اول
گروه تحلیل- لینداو موریس تانهیل کتاب بازار برای آزادی را به رشته تحریر درآوردهاند تا نشان دهند بدون وجود بازار، آزادی امکانپذیر نیست. آنان نشان میدهند که چگونه قوانینی که برای تجارت وضع میشود آزادیها و حقوق انسانی را تحتشعاع قرار میدهند. از منظر آنان بازار و آزادی در یک رابطه دوطرفه هستند. آنان مدعی آن هستند که در جوامع استبدادی، سیستم بازاری وجود ندارد و بدون اقتصاد بازار، آزادی وجود ندارد. گزارههای هوشمندانه آنان نشانگر آن است که حتی در اقتصاد ایالات متحده به عنوان نماد اقتصاد آزاد، هنوز سیاهیهایی از قوانین سلبکننده آزادی وجود دارد آنچنان که نمیتوان بیان داشت اقتصاد ایالاتمتحده به تمامی سرمایهداری است. جهان امروز ما مملو از نارضایتی است. تعداد زیادی از مردم در هر قاره چه زیر لب، چه با فریاد و یا از طریق نوشتن و یا شورش کردن نارضایتی خود را از ساختار جامعهشان ابراز میدارند.
دلایل زیادی نیز برای این عدم رضایت و راحتی برمیشمرند، مثل فقری که به شدت در حال افزایش است و در اثر برنامههای رو به ازدیاد ضد فقر پرهزینه و یا مالیاتهای سنگین بیپایان به وجود میآید و یا قوانین و مقررات دستوپاگیر که به واسطه بوروکراتهای بیمغز تدوین شدهاند، مرگ و میر دردناک طولانی از جنگهای کوچک بیمعنی، حفاظ آهنی پلیس مخفیها و غیره و غیره.
جوانان بیشتر از سایر افراد از وضعیت موجود ناراضی هستند و زمان زیادی است که میخواهند جهان را وارونه کنند به امید اینکه جامعهای بهتر، آزادتر و با حقوق بشر بیشتر ظهور کند.
اما بهبود و ارتقا در شرایط زندگی انسان تنها در نتیجه دانش و تفکر رخ میدهد.
کسانی که از شرایط خود ناراضی هستند میبایست کشف کنند چه نوع انسانی هستند، و از این طریق، متوجه خواهند شد که به چه نوع جامعهای نیازمندند، حال اگر به قبول چنین مسوولیت روشنفکرانهای بیتمایل هستند، تنها موفق به تبادل مشکلات کنونی با مشکلاتی جدید و یا شاید بدتر خواهند شد.
شمار زیادی از افراد به این نتیجه رسیدهاند که اقدامات دولتی بسیاری از آسیبهای اجتماعی ما را ناشی میشود.
شهروندان مولد و پربازده که موفقیت کشورها وابسته به آنها است، معمولا از گفتن چگونگی اداره کار و زندگی خود متنفرند و از آن امتناع میورزند.
این در حالی است که فقرا نیز به این مساله تلخ و ناامیدکننده پی بردهاند که دولت میتواند عنصر اقتصاد را بخورد، اما وعده و عیدهای بزرگنمایی شده و برنامههای پرهزینه آنها نه تنها هیچکاری نمیتواند بکند، بلکه آنها را در بدبختی و تنگنای خود نگه میدارد و همه افراد به موجب رشد حلزونی مالیاتها و تورم آسیب خواهند دید. تقریبا همه مردم مخالف برخی اقدامات دولتی هستند و شمار زیادی نیز خواهان کاهش حجم دولت به طور آرام و یا ضربتی هستند. همچنین تعداد کمی هم معتقدند نه تنها فقط باید فعالیتهای دولتی مشخصی را کاهش داد و یا حجم دولت را تقلیل داد، بلکه با هرگونه حضور دولت که موجب بروز مشکلات است، مخالفند. این افراد معتقدند اگر بخواهیم برای همیشه و به طور دائم از آسیبها و صدمات ناشی از دولت رهایی یابیم میبایست از خود دولت فرار کنیم و خلاصی یابیم. در پی چنین حجم وسیعی از عدم رضایت، تعداد زیادی فعالان پیشرو بر ضد سیستم دولتی شعار میدهند و اعتراض میکنند و همچنین موجبات جدایی دولت از زندگی مردم و حتی نابودی سیستم دولتی را نیز فراهم میکنند. اگرچه ضددولتمردان موضعی سخت و مورد قبول را در برابر بیعدالتی دولت گرفتهاند، ولی تعداد کمی از آنها ایدهای صریح و روشن از آنچه طرفدارش هستند، دارند. به بیان دیگر، آنها خواهان از بین بردن جامعه قدیمی و ساختن جامعهای بهتر هستند، اما بیشترشان تنها افکار و عقاید متناقض و مبهمی از چگونگی و ساختار این «جامعه بهتر» دارند. در این صورت اگر تصور روشنی از اهدافمان وجود نداشته باشد، به ندرت میتوان انتظار داشت که به آنها دست یابیم. اگر سیستم حکومتی کنونی را از بین ببریم، بدون در اختیار داشتن افکار معتبر و موجه درباره اینکه چگونه جامعه بدون کنترل دولتی را با مقبولیت اداره کرد آنگاه نتیجه باقیمانده تنها هرج و مرج خواهد بود. سپس مردم گیج و وحشتزده میشوند و همچنان تصور میکنند سیستم دولتی سنتی پیشین درست بوده و با وجود عیب و نقصهای آشکار خود لازم مینمود، در این صورت خواهان رهبری قدرتمند میشوند و هیتلری دیگری ظهور میکند تا به درخواستهایشان پاسخ بگوید. بنابراین شرایط خیلی بدتر از قبل خواهد شد زیرا باید هم با خسارات ناشی از هرج و مرج مجادله کرد و هم با دیکتاتوری که از حمایت گسترده عمومی برخوردار است. نیرویی که زندگی انسانها را شکل میدهد و جوامع را میسازد نیروی تخریبی اعتراضات، راهپیماییها و انقلابها نیست، بلکه نیروی تولیدی افکار معقول و خردمندانه است. قبل از اینکه چیزی تولید شود از بستری سنگی تا سیستمی اجتماعی، شخص باید ابتدا تصوری از اینکه با چه هدفی آن را تولید میکند و همچنین چگونگی دستیابی به آن را، در ذهن خود بپروراند. افکار میباید مقدم بر همه تولیدات و اقدامات باشند، به همین دلیل افکار قدرتمندترین نیرو در جهان انسان است، اگر چه اغلب ناچیزترین به شمار میآیند.
کتاب «بازار برای آزادی» درباره کشف نوع جامعهای که انسان برای ساخت بیشترین کارآیی و سعادتمندی نیاز دارد و همچنین چگونگی دستیابی به چنین جامعهای بحث میکند. کتاب به موضوع آزادی و اینکه به واقع چیست میپردازد. در چرا انسانها به آزادی نیازمندند، آزادی بر آنها چه میکند و چگونه جامعهای واقعا آزاد بسازیم و آن را آزاد نگه داریم نیز از جمله موضوعات بحث شده در کتاب هستند.
البته این کتاب به هیچ وجه در صدد نیست اتوپیایی را که در آن هیچ انسانی تا به حال سعی نکرده دیگری را قربانی کند، پیش روی مخاطبان خود ترسیم کند، از آنجا که انسانها آزاد خواهند بود که رفتاری غیرعقلانی و غیراخلاقی را بر ضد همنوعان خود انتخاب کنند یا غیر از این برگزینند و شاید همیشه کسی پیدا میشود که مانند حیوانات بیرحم رفتار کند و با زور خود را بر دیگران تحمیل کند. سیستمی که این کتاب پیشنهاد میکند برای به خدمت گرفتن و درگیر کردن آن دسته از افرادی است که خیلی بهتر از سیستم دولتی فعلی هستند و در آن خشونت ناشی از آزادی بشر را برای افرادی که خواهان زندگی به سبک حیوانات وحشی هستند بسیار مشکلتر میسازد. کتاب در مورد بازار آزاد بسیار رادیکال است و به ریشه مشکلات دولت اشاره میکند و یک دوبارهاندیشی از کل سازمان جامعه ارائه میدهد. نویسندگان، کتاب را با ایده فرد و حقوقش آغاز میکنند و سپس به تشریح مفاهیمی چون معامله و بازار میپردازند و نهاد دولت را به عنوان بزرگترین دشمن بشریت معرفی میکنند و در نهایت و با کمال تعجب گسترش و توسعه منطق بازار به درون حوزههای ایمن و حمایتی به دور از
هرج و مرج را پیشنهاد میکنند. با این وجود ارائه جامعهای «کامل» غیرممکن مینماید، زیرا انسانها جایز الخطا هستند و خیلی اشتباهات در ساخت چنین جامعهای بعدها اتفاق خواهد افتاد و شاید بتوان گفت هرگز جامعهای کاملا عادلانه بهوجود نخواهد آمد. اگرچه تحت سیستم دولتی کنونی، اشتباهات بزرگ و اقدامات تجاوزی به درون زندگی افراد بیآزار و آرام که تمایل دارند خود را سیر کنند و به طور خودکار رشد کنند با تزریق بیعدالتیهای کوچک مثل مالیات و یا قوانین و مقررات اداری و غیره آغاز میشود که در نهایت به طرز غیرقابل اجتنابی به بحران عظیمی تبدیل میشود.
در جامعه آزاد حقیقی، اشتباهات بزرگ و تجاوزات به صورت خوداصلاح حل خواهد شد، زیرا انسانها که برای انتخاب آزاد و مختار هستند با افراد و شرکتهایی که نادان، تهاجمی یا خطرناک برای افراد طرف معامله با خود هستند هرگز تجارت نخواهند کرد. جامعهای که نویسندگان کتاب پیشنهاد میکنند بر مبنای اصلی اساس استوار است: هیچ انسان یا گروه انسانی (هر گروه انسانی که خود را دولت نیز میخوانند شامل میشود) اخلاقا حق ندارد از قدرت فیزیکی یا از نیروی تهدید یا هر چیز جایگزین زور و قدرت مثل کلاهبرداری در برابر هر انسان یا گروه انسانی دیگری استفاده کند. این اصل بدین معنی است که هیچ انسانی یا دارودستهای و دولتی از زور، حتی با کمترین درجه در برابر فردی هر چند بسیار بیاهمیت استفاده نمیکند. البته برخی افراد در جوامع آزاد شاید استفاده از زور را بر میگزینند، که بخش مهمی از کتاب نیز به چگونگی برخورد با آنها اختصاص دارد و اگرچه باید اشاره کرد چنین تجاوزاتی شاید هرگز به طور کامل از بین نروند ولی افراد معقول میتوانند جامعهای بسازند که بیشتر تشویق کننده باشد تا نهادینهساز، هر چند دانش ما در مورد جامعهای واقعا آزاد بسیار ناقص است. برای سالها است که انسانها با طرحهای بهبود و اصلاح جامعه مزایا و معایب انواع مختلف دولت را به بحث و مناظره کشاندهاند و همچنین بر سر مقدار آزادی که مطلوب یا برای برطرفسازی احتیاجات زندگی انسان لازم است، بحثی طولانی و پرشور و هیجان داشتهاند.
اما تعداد کمی از آنها سعی کرداند به طور واضح ماهیت دولت، آزادی یا حتی ماهیت انسان را بشناسند و تعیین کنند. متعاقبا طرحهای اجتماعیشان بر طبق شواهد واقعی استوار نبوده است و راهحلهایشان برای امراض انسانی اندکی بیش از خیالات و تصورات دانشمندانه بوده است. در حقیقت نه با نوشداروهای منسوخ و بیهوده صاحبان قدرت یا شور و اشتیاق «خدا و میهن» راست و نه حتی با راهپیمایی خشمناک صلحطلبانه چپ نمیتوان جامعهای بهتر ساخت و اگر انسانها تفکری واضح، نامتناقض و بر مبنای واقعیتی از جامعه بهتر نداشته باشند، شکلدهی آن غیرممکن خواهد بود. به عبارت دیگر، اگر ندانیم به کجا میرویم هرگز به آنجا نخواهیم رسید و هدف کتاب نیز نشان دادن جایی است که به آنجا میرویم یا باید برویم.
قوانینی بر ضد آزادی
قوانین و مقرراتی که کنترلکننده مردم هستند، تنها میتوانند از طریق حس ترس ناشی از تهدید و استفاده از قدرت فیزیکی تحمیل شود. اگر مردم خواهان تجارت کردن به شیوهای بودند که برنامهریزان دولتی برای آنها تعیین و مشخص میکردند، در این صورت خدمات برنامهریزان برای قانونمندی بازار غیرلازم میبود. تنها از طریق اعمال زور و سلب اختیار از خریداران و فروشندگان است که دولت میتواند اقتصاد را نظم دهد و آن را در دستان خود داشته باشد.
زیرا آنها را مجبور به انجام دادن خلاف آنچه که اگر آزاد بودند و ممکن بود انجام دهند، میکند. استفاده از قدرت برضد خریداران و فروشندگان بیآزار بیشک آنها را مجبور میکند که برخلاف منافعشان عمل کنند یا حداقل برخلاف آنچه که معتقدند بهترین منفعتشان است و وقتی چنین اتفاقی رخ میدهد، خسارت مالی نیز اجتنابناپذیر است. معمولا افسانهای در اذهان وجود دارد که بوروکراتهای دولتی خیلی بهتر از همه ما میدانند که «چگونه کارها باید انجام شوند.»
بنابراین اگر افرادی مجبور هستند برخلاف منافع خودخواهانهشان عمل کنند به واقع برای همه مردم مفید و سودمند خواهد بود. اما معمولا «طراح دولتی خردمند» دو حقیقت مهم را نادیده میگیرد، اول آن که شما در موقعیت بسیار بهتری از بوروکراتی که به طور سیاسی انتصاب شده برای دانستن چگونگی اداره امورتان قرار دارید که این امور شامل کار و زندگی حرفهایتان نیز میشود و این حقیقتی است که شامل حال هر فرد دیگری به ویژه کسانی که معاملات بازاری بسیار پیچیده و مهم دارند و نیز آنهایی که به طور آرام و صادقانه در بازار فعالند، میشود.
ممکن است شما در معاملات بازاری خود اشتباه کنید اما بوروکرات به دلیل عدم دسترسی به اطلاعات مستقیم و فوری از موقعیت شما و همچنین عدم بهره از منفعت شخصی قوی در فعالیت شما قطعا اشتباهات بزرگتر و بیشتری نسبت به شما مرتکب خواهد شد، حتی اگر صادقانه، خواهان کمک باشد.
به علاوه هنگامی که بوروکراتی در اداره امور شما اشتباه میکند هیچگونه بازخوردی مثلا به شکل خسارات اقتصادی و مالی دریافت نمیکند تا وی را متوجه اشتباهش کند و این در حالی است که شما تمام بازخوردها را دریافت میکنید اما به دلیل این که در موضع کنترل و حکومت قرار ندارید پس نمیتوانید اشتباه را جبران و تصحیح کنید.
حقیقت مهم دیگری که از سوی «طراح دولتی خردمند» نادیده انگاشته میشود، این مساله است که افرادی که از سوی دولت مجبور میشوند تا خلاف منافعشان عمل کنند بخشی از مردم بسیاری هستند که تصور میشود از چنین کنترلهای دولتی متنفع میشوند. بنابراین، خسارت مالی توسط کسانی که کنترل هستند، خسارتی برای «عموم مردم» محسوب میشود. و از آنجا که بازار، شبکهای از روابط ارتباطی بینابین گسترده است بنابراین ضرر به هر شخص فعال در بازار به آرامی در بین افرادی که با او معامله میکنند نیز گسترده میشود و از آنها نیز به سایر افراد.
قیمت هر کالا در بازار (از حق ویزیت دکتر تا نرخ بهره بر پول قرضه) از طریق ارائه نسبت موجود مناسب و قابل دسترس به مقدار تقاضای آن کالا مشخص میشود. در محدودیتهای منابع موجود، عرضه توسط تقاضا کنترل میشود زمانی که تولیدکنندگان مقدار بیشتری از کالایی را به منظور افزایش سودشان تولید خواهند کرد مطمئنا مقدار تقاضای مشتریان افزایش داشته و بنابراین آنها حتی حاضر به پرداخت بیشتر برای آن کالا هستند. بنابراین تقاضای مشتری است که واقعا نظم و تعدیل را به بازار آزاد فرا میخواند. قیمت هر کالا در بازار در نقطهای قرار خواهد گرفت که عرضه آن کالا با تقاضای آن برابر باشد. اگر قیمت پایینتر از این نقطه تعادل قرار بگیرد، خریداران مشتاق، آن را به مزایده میگذارند تا قیمت را افزایش دهند و اگر قمیت بالاتر از نقطه تعادل باشد، فروشندگان آن را پایین خواهند آورد تا در نهایت به تعادل برسد. در قیمت تعادلی، همه کسانی که میخواهند بخرند یا بفروشند قادر خواهند بود با همان قیمت تعادلی معامله کنند بدون اینکه مازاد یا کمبودی به وجود آید. حال اگر، این قیمت توسط یک طرح کنترل، قیمت دولتی به صورت مصنوعی پایین بیاید بسیاری از خریداران جذب خواهند شد در حالی که فروشندگان تمایلی به فروش نخواهند داشت و درنتیجه کمبودی از کالا با مشکلات آتی آن مثل بازارهای سیاه، صفهای طویل مشتریان و جیرهبندی را ایجاد میکنند. از طرف دیگر، اگر دولت قیمت را بالاتر از قیمت تعادلی قرار دهد، مازادی از کالا به وجود خواهد آمد که خسارت مالی را برای آن دسته از افرادی که قادر به فروش انبارهای انباشته خود نیستند، موجب میشود. نمونه مخصوص چنین رخدادی در بازار کارگری اتفاق میافتد، زمانی که دولت (یا اتحادیههایی که از دولت امتیاز میگیرند) حداقل درآمد کارگر را از درآمد تعادل بالاتر میبرند به ازدیاد کارگر میانجامد و درنتیجه مشکلات بیکاری و افزایش فقر را در پی خواهد داشت.
بنابراین چنین بازار مکانیسمی که بر مبنای خود مقرراتسازی است در اختیار دارد که متناوبا قیمت محصولات (و همینطور کمیت و کیفیت محصولات) را با عرضه منابع موجود و تقاضای مشتری تنظیم میکند و مانند سیستم علامتی پیچیده عمل میکند و برای آن دسته از افرادی که در آن دخیل نیستند واضح و قابل باور است. علائم توسط انتخابهای ارزشی و مالی مشتری گرفته میشود و به فروشندگان به وسیله سود و زیان انتقال مییابد. سود به تاجر اعلام میکند که مشتریان از محصولش راضی هستند و میخواهند آن را با قیمت پیشنهادی وی خریداری کنند، بنابراین او میبایست هم قیمت را پایین بیاورد و هم سایر خطوط تولید را امتحان کند.
مترجم: مینو امیدی