مردی بدون کیوسک
آناهیتا عبداللهی ـ وقتی از پل حافظ به سمت تالار بورس سرازیر میشوید به تالار که میرسید مردی را در گوشه ایوانک تالار میبینید که بدون هیچ اتاقکی که آنرا در تابستان از آفتاب و گرما و در زمستان از برف و باران محافظت کند، هر روز با عشق و علاقه از ساعت ۶ صبح تا پایان وقت اداری بورس مشغول فروختن روزنامه است.
آناهیتا عبداللهی ـ وقتی از پل حافظ به سمت تالار بورس سرازیر میشوید به تالار که میرسید مردی را در گوشه ایوانک تالار میبینید که بدون هیچ اتاقکی که آنرا در تابستان از آفتاب و گرما و در زمستان از برف و باران محافظت کند، هر روز با عشق و علاقه از ساعت ۶ صبح تا پایان وقت اداری بورس مشغول فروختن روزنامه است. جلو میروم و سلام میکنم، آقا اجازه میدهید چند سوالی از شما بپرسم. در کمال آرامش و تواضع پاسخ می دهد خودش را علی اکبر سردار ۶۰ ساله معرفی میکند. پنج سالی میشود که مشغول انجام این کار است.
وقتی از او سوال میکنم که آیا از کارتان راضی هستید جواب میدهد: کاری را که من انجام میدهم یک کار فرهنگی است و این جزو افتخارات من است.
در مورد روزنامه دنیای اقتصاد چنین میگوید: فروشم فقط روزنامه دنیای اقتصاد است و مردم خیلی خوب این روزنامه را میخرند. بعضی روزها ۲۵۰ نسخه را میفروشم. وقتی سوال میکنم که چه انتظاری از مشتریانی که روزنامه میخرند دارید، جواب میدهد: زمانی که بورس رونق داشت روزنامه وقتی تمام میشد مردم حاضر بودند به خاطر روزنامه دنیای اقتصاد تا ۲۰۰تومان هم اضافه پول بدهند یعنی دوبرابر قیمت در حال حاضر، به علت رکود بورس و رفت و آمد کم مردم فروش هم کم شده است ولی امیدوارم بورس آنقدر رونق بگیرد و رفت و آمد آنقدر زیاد شود که من روزی تا چند هزار نسخه فروش کنم.
بدترین خاطرهاش این است که شهرداری محترم چادری را که بچههای روزنامه زحمت درست کردنش را کشیده بودند، بردند و الان مجبور است بدون سایهبان بماند.