تجربه تازهای از فیلم اپیزودیک در سینمای ایران
حسین عبدالهاشمپور ـ فروش فیلمهای کمدی در چند ماه گذشته روز به روز این زمزمه را قوت میبخشد که از این پس برد با این نوع آثار است، اما استقبال از «کافه ستاره» سامان مقدم این زمزمه را از عیار انداخت. کافه ستاره با وجود آنکه در آنونسهای تبلیغاتی خود روی عروسکی سکانس پایانی تمرکز کرده، کمدی نیست. اتفاقا در مقایسه تلخی و شیرینی، تماشاچی پس از تماشای این اثر به لحاظ لذت بردن از فیلم کامش را شیرین، اما فضای فیلم و زندگی قهرمانانش را تلخ مییابد. دلیل استقبال از «کافه ستاره را شاید بتوان در سطور زیر پیدا کرد.
حسین عبدالهاشمپور ـ فروش فیلمهای کمدی در چند ماه گذشته روز به روز این زمزمه را قوت میبخشد که از این پس برد با این نوع آثار است، اما استقبال از «کافه ستاره» سامان مقدم این زمزمه را از عیار انداخت. کافه ستاره با وجود آنکه در آنونسهای تبلیغاتی خود روی عروسکی سکانس پایانی تمرکز کرده، کمدی نیست. اتفاقا در مقایسه تلخی و شیرینی، تماشاچی پس از تماشای این اثر به لحاظ لذت بردن از فیلم کامش را شیرین، اما فضای فیلم و زندگی قهرمانانش را تلخ مییابد. دلیل استقبال از «کافه ستاره را شاید بتوان در سطور زیر پیدا کرد. ۱ - «کافه ستاره» اصالت دارد. به این معنا که داد میزند متعلق به کدام سرزمین است. تماشاگر، بوی خاک کوچه پس کوچههای محله قدیمیاش را میشناسد. رنگ چای «کافه ستاره»، رنجهای فریبا، آرزوهای سالومه، دنیای ملوک، اتومبیل زوار دررفته، امامزاده و گاری لبوفروشش را میشناسد. مخاطب بارها و بارها در همین خیابانها به آدمهای قصه «کافه ستاره» تنه زده و مثل آنها روی فرش مینشیند و کرسی را فراموش نکرده. ما به ازای خارجی وقایع و اتفاقات آن را دیده و شنیده و منطقش را باور میکند. بدون شک ایرانی بودن شخصیتها و قصه مهمترین دلیل استقبال از «کافه ستاره» است، اما این همه ادله نیست.
۲ - شخصیتها در این اثر علاوه بر ایرانی بودن، دارای یک پرداخت خوب هستند که آنها را باورپذیر و ملموس میکند. رومن رولان در «جان شیفته» مینویسد «آدمهای خوشبخت سرگذشت ندارند». آنها که زخمیبر تن و روح شان به یادگار مانده سرگذشتها برای تعریف کردن دارند. درست بر همین اساس آدمهایی که به «کافه ستاره» میآیند و میروند، حکایت هفتاد من کاغذند. فریبا، سالومه، ملوک و حتی ابی، خسرو، فریدون و البته دخترک شیفته دبی در مجال کوتاه ظرف زمانی فیلم تنها فرصت مرور شدن مییابند، اما به حتم در یک نگاه هر یک از این شخصیتها آنقدر خوب و دارای شناسنامه به نظر میرسند که میتوانند یک سوژه تمام عیار برای یک فیلم سینمایی بلند باشند. فریبا، نشانههای زن سنتی ایرانی را در خود حفظ کرده است. او همچنان به مرد به منزله سایه بالای سر نیاز دارد، اما در عین حال صاحب یک کافه است و به عنوان نان آور خانه حضور اجتماعی پررنگی دارد. ملوک صاحب چند خانه است، اما او دختر ترشیده و متمول و متفاوتی است که عشق پیرانه سرش از تلخی اثر میکاهد. سالومه اما نماینده نسل زنان امروز بلکه نماینده نسل جوانان امروز است. او منتقد وضع موجود است. جمع بندی گفتههای او نزد روحانی امامزاده و ابی، نامزدش، تماشاچی را به اینجا میرساند که سالومه زیباییها و ارزشهای زندگی سنتی را با مدرنیته و تکنولوژی روز میخواهد، مثل امامزاده وسط دریا یا مکانیک شیک و پیک ... اما راستش آنچه در این میانه باورپذیر درنمیآید رفتن سالومه است. سالومه بهرغم فشارهایی که پس از زندانی شدن ابی تحمل میکند، در هیچ جای اثر نشانی دال بر اینکه آدم رفتن باشد، از خود به جای ننهاده است. ابی و کمیتا قسمتی خسرو به آدمهای کیمیایی نزدیک ترند. دایره واژگانی ابی فرهنگ لغات آدمهای کیمیایی است. با این تفاوت مهم که هر یک از این دو با روند رفتاری خود از قالب تیپ درآمده و به شخصیت نزدیک میشوند.
۳ - (استان از آغاز تعادل ندارد. همه چیز معلق است و گویی در انتظار کنشی است تا ماجراها آغاز شوند و سامان مقدم پس از اینکه به خوبی این بیتعادلی را تصویر میکند، تماشاچی را به انتظار نمیگذارد. قتل فریدون به دست خسرو کنشی است که زمینه ساز همه ماجراهای فیلم میشود. از دستگیری ابی تا سرگردانی ملوک و رفتن سالومه و... اتفاقاتی است که دستخوش همان کنش اصلی اثر هستند و این البته از ایرانی بودن «کافه ستاره» نشات میگیرد. «کافه ستاره» در یک محله قدیمیواقع است که آدمها و زندگی هر یک از آنها در هم تنیده و مرتبط به هم است. در صحنههای نخستین از زبان فریبا، مادرش و حتی سالومه به دفعات از هراسشان از آگاهی مردم محل میشنویم و طبیعی است که کنش بزرگی نظیر یک قتل، آدمهای یک محل را که مثل دانههای یک تسبیح به هم متصلند متاثر نماید.
۴ - شکل متفاوت روایت داستان «کافه ستاره» و تعلیق آفرینیهای پیاپی در اپیزودهای نخست موجب میشود تماشاچی از اپیزود دوم در پی کشف و شهود برآید و در اپیزود سوم خود نقش فعالی در تعریف روند قصه ایفا نماید. در این اثر تعریف و تجربه تازهای از فیلم اپیزودیک در سینمای ایران شده است. در تجارب پیشین چه از سوی محسن مخملباف و چه از سوی رسول ملاقلی پور و... گاه فضای نزدیک به هم داستانها یا شخصیتها و کوتاهی ظرف زمانی داستان فیلمساز را وامیداشت، اثری اپیزودیک را طراحی نماید. اما در «کافه ستاره» اپیزودیک شکل روایت یک داستان بلند است. این داستان بلند میتوانست به مانند قصههای قدیمیبا یکی بود یکی نبود آغاز شود، اما ابتکار سامان مقدم موجب شد تا فرم نویسی برای بازگویی روایت انتخاب شود. در هر اپیزود روی یک شخصیت تمرکز میشود، اما این دلیلی نمیشود تا تماشاگر از حال و روز باقی شخصیتها غافل بماند. تکهای از پازل ماجرا در هر اپیزود گنجانده شده تا تماشاگر رفته رفته علت و معلولها را کشف کند. شکل متفاوت روایت خود میتواند دلیلی باشد تا تماشاچی را ترغیب نماید دوباره به دیدن «کافه ستاره» برود.