کتاب

کنسول در شرق - ۱۲ اسفند ۸۶

شماره روزنامه: ۱۴۷۲ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۵۵۲۹۸۷ خبر

خاطرات آلبرت چارلز راتیسلاو <br>ترجمه دکتر رجبعلی کاوانی<br> بخش پایانی<br>پنجم، ناآرامی‌و ناایمنی مزمن منطقه. «اگر تبریز خودش در آن زمان به قدر کافی آرام بود، اما به زودی حواشی منطقه من تا اندازه‌ای ناآرام شد. در مارس ۱۹۰۴ .... آقای لاباری عضو هیات تبلیغی [یعنی هیات مبلغان مذهبی] آمریکا در ارومیه.... به نحو بیرحمانه‌ای کشته شد.»

کنسول در شرق - ۱۲ اسفند ۸۶

خاطرات آلبرت چارلز راتیسلاو

ترجمه دکتر رجبعلی کاوانی

بخش پایانی

پنجم، ناآرامی‌و ناایمنی مزمن منطقه. «اگر تبریز خودش در آن زمان به قدر کافی آرام بود، اما به زودی حواشی منطقه من تا اندازه‌ای ناآرام شد. در مارس ۱۹۰۴ .... آقای لاباری عضو هیات تبلیغی [یعنی هیات مبلغان مذهبی] آمریکا در ارومیه.... به نحو بیرحمانه‌ای کشته شد.» «ارومیه شهرکی بود که ۲۰ تا ۳۰هزار سکنه داشت که در مرکز پرجمعیت‌ترین و حاصلخیز‌ترین منطقه ایران واقع شده و گذشته از کردها و ترک‌ها می‌توانست به نیکویی مکانی برای سکونت اقلیت‌های دینی باشد».

ششم «قاعده» بست‌نشینی.» به طور کلی در کشورهایی که رژیم آنها استبدادی است یعنی.... هیچ حقوق قانونی برای مردم عادی نیست..... قاعده بست [نشینی] تنها وسیله‌ای بود که به آن طریق مظلومین می‌توانستند کاری برای احقاق حق خود انجام دهند.... گاهی .... بست در منزل خود ظالم انجام می‌گرفت..... اگر می‌توانستی به یک کنسول‌گری خارجی و یا خانه هر خارجی وارد شوی، یک مکان فوق‌العاده برای بست نشینی بود.....».

هفتم و شاید مهم‌تر از همه موارد کتاب، توصیف شرایط حاکم بر شروع جنبش مشروطیت در آذربایجان و تبریز است و خشونت‌ها، حیله‌گری‌ها و سوءاستفاده‌ها که متاسفانه فقط هم به حکومتیان منحصر نیست:

«این آشکار بود که مظفر الدین [شاه] عمر درازی نخواهد کرد و کسی رغبت نداشت که پسر او را به عنوان فرمانروای مطلق در جای وی ببیند.» ضمنا، « این مساله که آیا در تمام نقاط چیزی بیشتر از یک تصور بسیار مبهم درباره اینکه دولت مشروطه چیست وجود داشت. قابل تشکیک است».

«..... مردم عموما به خاطر نابکاری یک گروه نامشروع دست‌اندرکار غله‌کاری بهره‌ اندکی از آن [بهتر شدن محصول در آن سال] می‌بردند. رهبران این گروه‌ها روحانی برجسته با لقب امام جمعه [حاجی میرزا کریم] و سعد‌الملک کلانتر شهر بودند..... ».

«در ژوییه ۱۹۰۶..... زمین‌های وسیع سفارت با جمعیتی از ایرانیان که برای آزادی فریاد می‌کشید شلوغ شد..... ولیعهد خودش انگیزه را فراهم کرد. وی نه فقط حکم رسمی[فرمان] شاه را توقیف کرد.... بلکه اعلام کرد که .... وقتی به حکومت برسد [امتیازات داده شده] را پس خواهد گرفت».

نقش سفارت بریتانیا در تحصن مشروطه‌طلبان

اما نکته جالب نظر این است که آقای کنسول از تحصن مردم در قونسول خانه خود تبری می‌جوید: «در غروب هفدهم سپتامبر [۱۹۰۶/ ۲۵ شهریور ۱۲۸۵] شایعه‌ای به گوش می‌رسید که چنین برنامه‌ای [تحصن] در حال انجام است و بعد از گزارش به سفارت، برآن شدم که به هر وسیله ممکن از صورت گرفتن اینگونه کارها ممانعت کنم....» (همان جا). و در جواب شاهزاده نظام السلطنه که « با اتخاذ لحن آمرانه‌ای» خواستار موقوف کردن تحصن شده بود می‌نویسد: «.... هیچ کس از من خوشحال تر نخواهد بود که به این وضعیت که برای من ناراحتی وصف‌ناپذیری به بار آورده، خاتمه داده شود». «بیشتر ترجیح می‌دادم که دخالت من به نفع ولیعهد باشد» ( ص ۲۵۶). واقعیت این است که ما را بد بار آورده‌اند. بعضی‌ها در ذهن ما فرو کرده‌اند که «مشروطیت، کار انگلیسی‌ها بود!» در حالی که آن طور که جناب کونسول می‌گوید، آنها غافلگیر شده‌اند و نقشی در تجمع مردم نداشته‌اند.

آیا صورتی در زیر داشتی آنچه در بالاستی؟ مطمئن نیستم، اما نکته مهمی‌است؛ به علاوه روشن شدن این موضوع، احتمالا تردیدها را نسبت به تحصن مشروطه‌خواهان در سفارت انگلستان در تهران نیز برطرف خواهد کرد.

مقام‌پرستی و قدرت‌دوستی و جاه‌طلبی‌ها که همیشه باعث ذلت این مردم بوده است: «در آن شب مشخص شد که تفرقه در میان بست‌نشینان در کنسول‌گری به خاطر جاه‌طلبی‌های یک ملای جوان به نام شیخ سلیم که نمی‌توانسته برتری میرهاشم را تحمل کند، آغاز شده است».

«اما به قدر کافی جای تعجب بود که فرصت بعدی برای تظاهرات عامه نه از سوی ولیعهد منفور بلکه ازسوی محبوب مردم یعنی میرهاشم فراهم شد.... [ او] به صورت یک مستبد سربرافراشت. تمام مخالفین امیال خود را به کمک یک گروه ۱۵۰ نفری از سیدان مسلح که شهر را مرعوب کردند، به تحت انقیاد خود در آورد.....» مثل همیشه، گفتا ز که نالیم که از ماست که برماست!

«عده کمی‌از مردم تصور نسبتا روشنی درباره اینکه مشروطه چیست داشتند. در اوایل در ارومیه چنین تصور می‌شد که مشروطه یک چیز قابل لمس است و..... ۵۰۰ بار شتر از «مشروطه» در تبریز[ آماده توزیع] است».

« شهرهای دیگر ایران پیروزی شاهانه را [پس از به توپ بسته شدن مجلس شورای ملی] با عقب نشینی پذیرفتند یعنی همه به غیر از تبریز قهرمان. در آنجا میهن‌دوستان فورا برای دفاع از مشروطه مسلح شدند....» (ص ۲۷۴). «در همه‌جا اعتقاد کمی ‌به قول‌های او [یعنی محمد‌علی میرزا که اکنون شاه شده بود] وجود داشت» (ص ۲۷۵). این هم یک داستان تکراری دیگر!

«نیروهای منظمی‌که به همراه عین‌الدوله بودند، گاه به گاه، اما به ندرت چیزی به عنوان حقوق دریافت می‌کردند. نیروهای نامنظم با این وعده نگه داشته می‌شدند که هنگامی‌که تبریز سقوط کرد به آنان اجازه داده خواهد شد تا آن را چپاول کنند» (ص ۲۷۹). به گمانم، توضیح اضافی لازم نیست.

«در ابتدا چنین تصور می‌شد که فدایی‌ها.... آماده‌اند زندگی خویش را برای منافع بالاتر قربانی کنند، اما در عمل ایشان بیشتر عادت کرده بودند که منافع کلی [عمومی؟] را به نفع خودشان فدا سازند» (۲۸۰).

«در این موقع [ هنگام کمبود آرد تبریز] سه چهارم نانوایی‌ها به طور دائمی ‌بسته شدند و حتی عمل باقرخان که دو نانوا را.... با تفنگ خودش به قتل رساند، نتوانست که همکاران ایشان را ترغیب کند که نان را بدون آرد تهیه کنند»

(ص ۲۸۹). پس بی‌جهت نیست که آقای کنسول هم به همان نتیجه‌ای می‌رسد که بعدها بارها ملت ایران تجربه کرده است: «این به زورستانی[‌ها] منجر به ایجاد ناراحتی .... شد و [مردم] شروع به تشکیک کردند که بعدها از همه اینها، آیا کفن دزد اولی به کفن دزد دومی ‌ارجحیت نداشت؟» ( ص ۲۸۱).

ظاهرا هجوم به نمایندگی‌های خارجی نیز در میان ما ریشه‌هایی تاریخی دارد: در این روز مجددا سخنانی در میان فدایی‌ها .... برای تهاجم به یک کنسول‌گری در جریان بود..... »(۲۹۲).

کنسول در شرق به‌خصوص در ارتباط با وقایع آذربایجان دوران انقلاب مشروطیت کتابی روشنگر است. کاش خود مترجم محترم یا ناشر کتاب از لحاظ ویرایش متن دقت بیشتری می‌کردند. امید که برای چاپ‌های احتمالی بعدی چنین کنند، زیرا عبارت‌ها و جمله‌های ترجمه، چنانکه در برخی فرازهای نقل شده از آن ملاحظه کردید، غالبا چندان رسا و روان نیست.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن