آدم مرد
مریم خباز<br>همه تقصیرها گردن آن دو افتاده. هرکسی سوز دلی دارد و از سختی روزگار رنج میبرد، آه و ناله بدرقهشان میکند.
مریم خباز
همه تقصیرها گردن آن دو افتاده. هرکسی سوز دلی دارد و از سختی روزگار رنج میبرد، آه و ناله بدرقهشان میکند. اصلا همه زورشان به آنها میرسد. مردم میگویند اگر آنها نافرمانی نمیکردند و پا در یک کفش، لجباز نمیشدند روزگارمان بهتر از این بود.
مگر بهشت چه عیبی داشت که به دنیایمان آوردید؟ مگر ما آدم نبودیم و حق لذت بردن نداشتیم؟ نان و آبتان کم بود که تبعید را ترجیح دادید؟... و هزاران سوال و افسوس دیگر. اما آنها که تقصیر ندارند، آدم بودند و جایزالخطا. آنها چه میدانستند که اینطور میشود. شاید اگر ما هم بودیم همینطور میشدیم.
آدم ساده و غافل از همهجا چه میدانست که ابلیس دشمنش میشود، او چه میدانست که شیطان اولین کسی میشود که از فرمان خدا سرپیچی کرده و با کفر به خدا اشک دروغی میریزد. آخر او چه میدانست که فقط خوردن یک میوه همه بساطش را به هم میریزد و همراه زنش به چهاردیواری زمین فرستاده میشود. او حتما اگر میدانست که شیطان غنا و آوازخوشی از تبعیدشدنش سر میدهد هرگز به درخت نزدیک نمیشد؛ آخر شیطان خوب صحنهسازی کرده بود. زمانی که نماز خواندنش آن هم فقط یک رکعت، چهار هزار سال طول میکشید.
آدم و حوای ما چه خوشحال بودند و به خاطر یک اشتباه چه غمگین شدند، مشی و مشیانه دیگر لبخند نمیزنند، اما باور دارند که خدا آنها را فراموش نمیکند. اما مهم نیست زمین هم جای بدی نیست البته به پای بهشت نمیرسد و جبران نافرمانی نمیکند، اما وقتی تو میشوی و همسرت با یک دنیای ساکت و پرنعمت آن وقت لذتش کمکم به مذاقت خوش میآید. نمیدانم وقتی آدم تنها بود چه احساسی داشته، اما میدانم وقتی خدا حوا را به او داد خیلی خوشحال شده. لذت با کسی بودن و احساس امنیت کردن خیلی شیرین است و البته شاید کمی عجیب.
به نظرتان آدم از دیدن حوا چه احساسی داشته و حوا چه؟ حتما هردونفرشان از دیدن هم تعجب کردند. آخر تعجب هم دارد. موجودی مثل خودت برای خودت.
اما آنها خیلی زود با هم اخت شدند، البته چارهای هم نداشتند، خدا میخواست. تصور اینکه آدم و حوا دست در دست هم زیر آسمان خدا چه میکردند خیلی سخت است فقط میشود مرغ خیال را پرواز داد و کمی در این باره تصویرسازی کرد. آنها چه طور با هم حرف میزدند یعنی زبان مشترکشان چه بوده؟
آیا مثل هم فکر میکردند یا به زبان امروزی تفاهم داشتهاند؟ اگر اختلاف داشتهاند سر چه چیزهایی بوده؟ اصلا اختلاف داشتهاند؟ جواب این سوالات را نمیدانم اما مطمئنم که غصه آدم و حوا از جنس غمهای ما نبوده. غمشان شاید به نگرانی از تنهایی یا ترس از مغضوب شدن خلاصه میشده؟ نمیدانم.
به نظرتان آنها بعد از اینکه بچهدار شدند چه حسی داشتهاند؟
ترسیدهاند، دلشان غنج رفته یا بیتفاوت بودهاند؟ البته آنها خیلی خوشسلیقه بودهاند انتخاب اسم برای دو پسرشان انتخاب استثناییاست: هابیل و قابیل. حتما آنها بچههای دیگری هم داشتهاند، اما این دو پسر شانسشان از بقیه بیشتر بوده و نامشان در تاریخ ثبت شده. نمیدانم آدم و حوا وقتی بچههایشان را تربیت میکردهاند روششان چه بوده؟ آدم مهربانتر بوده یا حوا؟ آدم به حوا کمک میکرده یا نه؟ آیا بر سر شیوههای تربیتی اختلاف داشتهاند؟ هرچند پاسخ این ابهامات را نمیدانم ولی مطمئنم بچهدار شدن برایشان خرجی نداشته. این یعنی اینکه آدم و حوا از ما فارغالبالتر بودهاند. اما حیف ما چیز زیادی درباره این زوج خوشبخت نمیدانیم. شاید اگر تاریخ تولدشان را میدانستیم به رسم ادب هم که شده برایشان مراسم میگرفتیم، یا مثلا اگر سالروز ازدواجشان را میدانستیم.
اما اگرچه این چیزها را نمیدانیم ولی صفحات تقویم آن هم از نوع مذهبیاش تاریخ از دنیا رفتن آنها را به ما میگوید.
مشخص نیست در چه سالی و چگونه ولی به نقل از کتاب «تقویم شیعه» نوشته عبدالحسن نیشابوری، آدم ۱۵محرم و حوا ۲۷محرم از دنیا رفتهاند. حتما وقتی یکی شان مرده آن یکی خیلی غصهدار شده، شاید گریه هم کرده باشد، یا شاید آرزو کرده که ای کاش زودتر بمیرد، معلوم نیست. دلم به حال آدم و حوا میسوزد، سرنوشتشان خیلی عجیب بوده و قرعه فال به نام آنها خورده، اما حتما خدا خیلی دوستشان داشته، عنوان پدر و مادر بشر لقب کمی نیست هرچند که به خاطرش خیلی ترسیدهاند و خیلی تنهایی کشیدند. امروز روز مرگ آدم است نمیدانم چند سال از آن روز میگذرد، اما تقویم را که ورق زدم دلم گرفت، انگار هنوز هم با آنکه نیست روحم با او قرابت دارد، دلم برای حوا هم میسوزد، زنی تنها. روز مردن او هم دلم میگیرد ولی خوشحالم از اینکه الان از جایی در بهشت به ما، فرزندانشان فکر میکنند.