۷ وصیت‌نامه خواندنی

شماره روزنامه: ۱۴۴۱ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۵۴۷۰۱۲ خبر

ندا گنجی<br>«پسرم حسن! تو و همه فرزندانم و خانواده‌ام و هر کس را که این نامه به او می‌رسد، به امور زیر سفارش می‌کنم: هرگز تقوای الهی را از یاد نبرید و کوشش کنید تا دم مرگ به دین خدا باقی بمانید. همه باهم به ریسمان خدا چنگ زنید و بر اساس ایمان به خدا، متحد باشید و از هم جدا نباشید.»

7 وصیت‌نامه خواندنی

ندا گنجی
«پسرم حسن! تو و همه فرزندانم و خانواده‌ام و هر کس را که این نامه به او می‌رسد، به امور زیر سفارش می‌کنم: هرگز تقوای الهی را از یاد نبرید و کوشش کنید تا دم مرگ به دین خدا باقی بمانید. همه باهم به ریسمان خدا چنگ زنید و بر اساس ایمان به خدا، متحد باشید و از هم جدا نباشید.»

این واژه‌ها، گزیده‌ای از وصیت‌نامه حضرت علی (ع) است، خطاب به فرزندش. اما این وصیت نامه دایره الفاظ را از سطح خانواده و شخصی خاص فراتر می‌برد و چتری از پندها و اندرزها را به وسعت نسل‌های آتی و یا ملت‌ها می‌گستر‌اند.
اگر تا اعماق تاریخ بروی و جست‌وجو کنی، وصیت‌نامه‌های بسیاری را خواهی یافت که از گذشته تاکنون با همان تازگی و طراوت باقی مانده‌اند و گذر زمان رنگ کهنگی بر آن ننشانده است؛ چرا که مهم‌ترین عامل ماندگاری آنها سطح وسیع در برگیری و توجه به نیازهای مادی و معنوی انسان‌ها است. آنچه که همواره از وصیت کردن در ذهن حیات می‌گیرد، پیرمردی در حال احتضار است که در میان حلقه فرزندان خود آخرین سفارشات را گوشزد می‌کند؛ اسم تک‌تک فرزندانش را به زبان جاری می‌کند و از باقی مانده آرزوهایش می‌گوید و این چنین میراث مادی و معنوی خود را در بستر مرگ از خود جدا می‌کند و در میان بازماندگانش باقی می‌گذارد و به سوی ابدیت کوچ می‌کند...
اما این باور که وصیت کردن تنها مختص سالخوردگان است، همواره نفی می‌شود؛ چرا که از میان مشاهیری که نام خود را در پیچ و خم تاریخ به ثبت رسانده‌اند نیز هستند کسانی که در عنفوان جوانی اقدام به نگارش وصیت‌نامه کرده‌اند.
البته شاید تجربه کرده باشید که وقتی یکی از اطرافیان تصمیم می‌گیرد وصیت‌نامه بنویسد، نوعی تشویش به سویتان هجوم می‌آورد که این نگرانی ناشی از هراس از مرگ است و تنها یک سوال می‌خواهد شما را از پای درآورد، «نکند مرگ او نزدیک است که تصمیم به نوشتن وصیت‌نامه گرفته؟» شاید دلیل پنهان بودن و یا پنهانی نوشتن وصیتنامه‌ها همین عامل باشد؛ مراعات حال اطرافیان. اما برخی افراد از وصیت‌نامه‌های خود برای بیان گفتنی‌های رازآلود که هیچ گاه در زمان حیات خود مجالی برای بیان آن نیافته‌اند، استفاده می‌کنند و گروهی دیگر تنها به آنچه که به آن میراث مادی گفته می‌شود، می‌پردازند. وصیت‌نامه‌نویسی هم مانند هر سنت دیگری راه‌و‌رسم خاص خود را دارد و میزان اعتبار وصیت‌نامه به نحوه نگارش، ثبت و نگهداری آن بستگی دارد. نکته جالب در این حیطه آن است که این سنت از زمان‌های دور سنت رایجی بوده است، اما گذر زمان نه تنها ذره‌ای از اهمیت آن نکاسته که حتی به رونق آن نیز افزوده است و معادلات سایر سنن را بر هم زده است.
وصیت‌نامه رهبران مذهبی
آنچه که وصیت‌نامه رهبران مذهبی را از سایر وصایا متمایز می‌کند عمومیت بخشیدن به مسائل است؛ چنانچه توصیه‌های خود را با آموزه‌های سیاسی و اجتماعی برای پیروان خود باقی می‌گذارند. به طوری که وصیت‌نامه امام خمینی (قدس‌‌سره) که یکی از نمونه‌های بارز این نوع وصیت‌نامه‌ها است برای تمام اقشار جامعه اعم از زنان، جوانان و دانشجویان توصیه‌هایی ارائه کرده که به دلیل اهمیت آن به عنوان یک واحد درسی در کنار سایر دروس دانشگاهی تدریس می‌شود.
«از جوانان، دختران و پسران می‌خواهم که استقلال و آزادی و ارزش‌های انسانی را ولو با تحمل زحمت و رنج، فدای تجملات و عشرت‌ها و بی‌بندوباری‌ها و حضور در مراکز فحشا که از طرف غرب و عمال بی‌وطن به شما عرضه می‌شود نکنند که آنان چنانچه نشان داده جز تباهی شما و اغفالتان از سرنوشت کشورتان و چاپیدن ذخایر شما به بند استعمار و ننگ وابستگی کشیدنتان و مصرفی کردن ملت‌ها و کشورتان به چیز دیگری فکر نمی‌کنند و می‌خواهند با این وسایل و امثال آن شما را عقب مانده و به اصطلاح آنان «نیمه‌وحشی» نگه دارند.»
وصیت‌نامه و نثر مسجع
حس عجیبی در وصیت‌نامه‌ها نهفته است، انسان‌ها با وصیت کردن در صددند ارتباط خود را با دنیا محکم‌تر کنند. شاید این راه آخرین راه باشد برای ابراز علاقه و یا شاید گرفتن انتقام. از سوی دیگر وصیت‌نامه‌ها این امکان را در اختیار مخاطب قرار می‌دهند که آنها بتوانند به شخصیت «موصی» یا وجهه اجتماعی او پی ببرند. چنانچه شاید وصیت‌نامه مولانا جلال‌الدین بلخی (مولوی) به دلیل ادبیات خاص او و نثر زیبایی که دارد، کم‌نظیر بنمایاند و شاعر بودن او را به رخ بکشد. او در وصیت‌نامه خود می‌گوید: «شما را وصیت می‌کنم به ترس از خدا در نهان و عیان و اندک خوردن و اندک خفتن و اندک گفتن و کناره‌گرفتن از جرم و جریت‌ها و مواظبت بر روزه و نماز بر پاداشتن و فرونهادن هواهای شیطانی و خواهش‌های نفسانی و شکیبایی بر درشتی مردمان و دوری گزیدن از همنشینی با احمقان و نابخردان و سنگدلان و پرداختن به همنشینی نیکان و بزرگواران. همانا بهترین مردم کسی است که برای مردم مفید باشد و بهترین گفتار کوتاه و گزیده است و ستایش از آن خداوند یگانه است».
ادای دین
یکی دیگر از کاربردهای وصیت‌نامه می‌تواند ادای دین باشد. چنانکه اگر فردی دینی بر گردن دارد و فرصتی برای جبران ندارد از وصیت‌نامه بهره می‌گیرد و خانواده خود را از آن مطلع می‌کند و خود را از دیون مبرا می‌سازد. وصیت‌نامه غلامرضا تختی که دوبار اقدام به نوشتن آن کرد از همین نوع است. اما آنچنان که از وصیت‌نامه او پیدا است گویی او زمان مرگ خود را پیش‌بینی کرده و از وقوع آن در آینده‌ای نزدیک باخبر بوده است. «خانه شمیران به دو خواهرهایم واگذاردم تا موقعی که زنده هستند از آن استفاده کنند. در صورتی که پسرم باقی بود، پس از مرگشان به بابکم واگذار کنند. مدال‌هایم را البته اگر بابکم بزرگ بود، مال ایشان می‌بود ولی چون چهارماه بیشتر ندارد به اسم فرزند دلبندم بگذارید در موزه حضرت رضا (ع) دیگر عرضی ندارم. صورت بدهی‌هایم: شرکت مریخ بنز ۵۰۰۰۰ریال- حاج حسین خاله ۵۰۰۰ریال ...»
از ویژگی‌های وصیت‌نامه این است که از آن دست سنت‌هایی نیست که مختص یک ملیت یا یک کشور باشد بنابراین پا را از این محدودیت‌ها فراتر گذاشته است به طوری که حتی هنرمندان غربی نیز از طرفداران پروپا قرص وصیت‌نامه‌نویسی هستند.
وصیت‌نامه چارلی چاپلین یکی از مشهورترین وصیت‌نامه‌ها در دنیای غرب به شمار می‌رود. او که همواره نقش‌هایی را برمی‌گزیند مدافع حقوق فقرا جلوه می‌کند بیش از نیمی از وصیت‌نامه خود را نیز به فقرا اختصاص داده است. او خطاب به دخترش می‌گوید: «دخترم جرالدین به آسمان‌ها برو؛ ولی گاهی هم روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن.
زندگی آنها که با شکم گرسنه در حالی که پاهایشان از بی‌نوایی می‌لرزد و هنرنمایی می‌کند. من خود یکی از ایشان بوده‌ام. من زمانی در سیرک زیسته‌ام و همیشه و هر لحظه برای بندبازی روی ریسمانی بس نازک و لرزنده نگران بوده‌ام، اما دخترم این حقیقت را بگویم که مردم بر روی زمین استوار و گسترده بیشتر از بندبازان ریسمان نااستوار سقوط می‌کنند». او به دخترش توصیه می‌کند: «این را بدان که هیچ کس و هیچ چیز ارزش آن را ندارد که تو حتی ناخن پای خود را برای آن عریان کنی. تن تو متعلق به کسی خواهد بود که او هم روح خود را برای تو عریان کرده باشد.»
در برخی دیگر از وصیت‌نامه‌ها نیز دغدغه موج می‌زند تا جایی که این افراد پس از مرگ خود نیز به دلبستگی‌های خود پایبند می‌مانند. کوروش کبیر نیز دغدغه سرزمین خود ایران را در سر داشت. او می‌گوید: «پیکر بی‌جان مرا هنگامی که دیگر در این گیتی نیستم، در میان سیم و زر مگذارید و هر چه زودتر آن را به خاک دهید. چه بهتر از اینکه انسان به خاک که این همه چیزهای نغز و زیبا می‌پرورد آمیخته شود. زودتر آن را در آغوش خاک پاک ایران قرار دهید تا ذره ذره‌‌های بدنم خاک ایران را تشکیل دهد. چه افتخاری برای انسان بالاتر از اینکه بدنش در خاکی مثل ایران دفن شود.»
وصیت‌نامه داریوش کبیر، جانشین کوروش نیز نکات تامل‌برانگیز بسیاری را در دل خود جای داده است او به فرزندش خشایار شاه توصیه می‌کند: «اینک که من از دنیا می‌روم بیست و پنج کشور جزو شاهنشاهی ایران است و در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم آن کشورها نیز در ایران دارای احترام هستند. جانشین من خشایار باید مثل من در حفظ این کشورها بکوشد و راه نگهداری این کشورها این است که در امور داخلی آنها دخالت نکند و مذهب و شعایر آنها را محترم بشمارد.
هرگز دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی نگمار. برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است. چون اگر دوستان و ندیمان خود را به کارهای مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند، نخواهی توانست به مجازاتشان برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری که رعایت دوست بنمایی. همواره حامی کیش یزدان‌پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی کند و پیوسته به خاطر داشته باش که هر کس باید آزاد باشد که هر کیش که میل دارد پیروی کند.
بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم، بدن من را بشوی و آنگاه کفنی که خود فراهم کرده‌ام، بر من پیچان و در تابوت سنگی قرار ده و در قبر بگذار، اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هر زمان که می‌توانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی که من پدر تو و پادشاهی مقتدر بودم و بر بیست و پنج کشور سلطنت کردم، مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد. خواه پادشاه بیست و پنج کشور باشد یا یک خارکن. هیچ کس در این جهان باقی نمی‌ماند اگر تو در هر زمان که فرصت به دست می‌آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی، غرور و خودخواهی بر توغلبه نخواهد کرد. اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی بگو که قبر مرا مسدود نمایند و وصیت‌ کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا اینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند.
عفو و سخاوت را فراموش نکن و بدان که بعد از عدالت برجسته‌ترین صفت پادشاهی عفو است و سخاوت. ولی عفو فقط موقعی باید بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و تو خطاکار را عفو کنی»

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن