تجاریسازی یا فرهنگیسازی؟
حدود یک سال پیش در معیت استاد ارجمندم، بهرام یوسفی با مهندس بابک شکوفی معمار سینمای آزادی مصاحبهای کردیم که موضوع آن پیرامون «هدف از ساخت سینما در ایران» بود که با مصداق سینما آزادی به عنوان نمونه انجام شد.
حدود یک سال پیش در معیت استاد ارجمندم، بهرام یوسفی با مهندس بابک شکوفی معمار سینمای آزادی مصاحبهای کردیم که موضوع آن پیرامون «هدف از ساخت سینما در ایران» بود که با مصداق سینما آزادی به عنوان نمونه انجام شد.
عکس: نسیم گلی
اکنون که به مدد حضور پررنگ دکتر قالیباف در مقام شهرداری کلانشهر تهران و همچنین اصرار و ابرام ایشان بر تکمیل و آمادهسازی سینما آزادی، در شرف افتتاح این سینمای بزرگ هستیم و البته زنگ بیست و ششمین جشنواره فجر نیز کمکم دارد در فضای فرهنگی کشور نواخته میشود، مروری بر آن مصاحبه شاید خالی از لطف نباشد.
ماموریت غیرممکن یک معمار جوان
شکوفی جوانی است که نام او در کنار نام خانوادهاش بارها در اخبار صنعت ساختمان کشور به زبان آمده است. او کسی بود که طرحش در میان ناباوری همگان توانست نظر کارفرمای سینما آزادی را جلب کند و به عنوان طرح برگزیده به اجرا دربیاید، اما وقفهای اندک سبب شد که شکوفی طرح سینما آزادی را در یک مجتمع سینمایی ـ فرهنگی واقع در منطقه ۱۸ دوباره متولد کند و سال گذشته که دوباره بخت به آن تکه زمین عباسآباد رو کرد، شکوفی مجبور شد با یک سری تغییرات دوباره طرحی برای سینما آزادی بیاورد.
مهندس شکوفی به گفته خودش گرایش شدیدی به مجسمهسازی دارد. از دیدگاه او چنین ساختمانهایی که علاوهبر وجوه فردی، دارای یکسری وجوه اجتماعی و کارکرد شهری نیز هستند باید به یک مجسمه شهری بدل شوند.
مشکلات صنعت سینما و تولد یک ابر سینما
سوال اصلی ما در آن مصاحبه حول تجاری بودن یا فرهنگی بودن نیت اصلی سازندگان سینما در ایران میچرخید. به عبارت دیگر سوالی که نه تنها از معمار این طرح بلکه هر کدام میتوانیم این سوال را حتی از خودمان بپرسیم و دنبال جواب آن باشیم: به نظر شما وقتی که کشور ما از لحاظ صنعت سینما با بحران مواجه است و این بحران برخاسته از ساختار اجتماعی ماست، آیا ساخت ۵ سالن سینمایی آن هم در اینجا کار پسندیدهای است؟
پاسخهای شکوفی را میتوان در دو دسته تقسیمبندی کرد: اول اینکه او در ابتدا از تکنولوژیهای جدیدی که درساخت و مجهز کردن سالنهای این ۵ سینما استفاده شده سخن گفت.
تکنولوژیهایی مانند صدای دالبی، صندلیهای استاندارد، پرده و امثالهم. به اعتقاد او یک دلیلی که مردم به سینما نمیروند امکانات ناقص سینماهای ماست: «اگر مردم در ترکیه به سینما میروند و در ایران از سینما گریزانند به خاطر این است که سینماهای ما سینماهایی با کیفیت نیستند...».
اما در پاسخ به او گفتم که اکنون و با توجه به پخش گسترده CD ، VHS و حتی ابزارهایی چون ماهواره و اینترنت، اصولا مردم رغبتی به سینما نشان نمیدهند و حتی اگر مردم دیگر نقاط جهان به سینما میروند، به این خاطر است که آنها سینما رفتن را به عنوان یک فرهنگ و یک حرکت اجتماعی پذیرفتهاند.
آنها به سینما نه در حکم سالنی با آخرین تکنولوژیهای پخش فیلم، بلکه به عنوان سندی آشکار برای حرکتی فرهنگی و اجتماعی نگاه میکنند، اما در ایران این نگاه نه تنها وجود ندارد، بلکه خود ساختار صنعت سینمای کشور نیز با بحران مواجه است، پس چرا هنوز باید سینما بسازیم؟
مهندس شکوفی از مجموعههای چند سالنه فرهنگی ـ تجاری به عنوان یک رسم مثبت در دنیا گفت. او گفت که در حال حاضر در تمام دنیا مجتمعهایی فرهنگی ـ تجاری در اطراف سینما ایجاد میکنند تا علاوهبر تلفیق سینما با دیگر کاربریهای شهری و خدماتی بتوانند به صنعت سینما هم کمکی کنند و در ادامه از مصوبه یا چیزی در همین حدود صحبت کرد که بر طبق آن هر شخص حقیقی یا حقوقی میتواند معادل فضای سینمایی که میسازد فضای تجاری هم بسازد و مثلا در همین پروژه سینما آزادی از مجموع ۸هزار و اندی از زیربنای کل پروژه، ۴هزار متر سینما و باقی فضاهای میانی و تجاری ساخته شده است.
در حدود «علم بهتر است یا ثروت»
در میان صحبتهای او به نظرم رسید که در این میان ساخت سینما بهانهای بیش برای کارفرما نیست تا با توسل به مصوبهای که در بالا از آن حرف شد بتواند معادل فضای سینماییاش، فضای تجاری بدون مالیات بسازد. این بود که پرسیدم فکر نمیکنی با این روند ساخت، سینما فدای ساخت واحدهای تجاری آن مجتمع
میشود؟
اما شکوفی گفت که معتقد است با این وسیله ساخت سالنهای سینمایی در ایران بیشتر نیز خواهد شد و کیفیت آنها نیز بالاتر خواهد رفت. او از این مساله به عنوان بدعتی در کار سینماسازی در کشور نام برد و حتی گفت که تا چند ماه دیگر چند پروژه که با همین رویکرد در جنوب تهران ساخته شدهاند، افتتاح میشوند.
اما سوال اصلی پس از کلی صحبت و بحث برای من همچنان همان است که بود: چه ضرورتی برای ساخت سینما در ایران وجود دارد؟ و وقتی این سوال در ذهنم پر رنگتر شد که متوجه شدم کارفرماهای جدید پروژه آزادی حوزه هنری و شهرداری تهران هستند، ارگانهایی که بیشک میتوانند به جای این که مدام در پی بالا بردن سطح کمیت در مسائل فرهنگی باشند، با یک فرهنگسازی اصولی در عمق جامعه گاهی هم به کیفیتها بیاندیشند.
در پایان نکتهای که برای من به عنوان یک آرزو مطرح بود، این بود که پس از ساخت مجتمع سینمایی ـ تجاری آزادی، روزی نباشد که سینماهای آن خالی و واحدهای تجاری آن فرصت سر خاراندن نداشته باشند وگرنه آن سینما از قالب خاطرات و هویتهای گذشته مردم رخت میبندد و تنها به عنوان دکانی به آن نگریسته میشود، دکانی که روزگاری سینما بود!
مجسمهای به نام سینما آزادی
معمار این بنا معتقد است که در طرح جدید از یک زمین کوچک قابلیتهای بزرگی بیرون کشیده، به عبارت دقیقتر زمانی که حوزه هنری (کارفرمای سابق طرح) نتوانست زمین مجاور را برای طرح خریداری کند و اجرای طرح منتفی شد، شهرداری با همکاری حوزه هنری دوباره طرح ساخت سینما آزادی را بررسی کرد و این بار قرار شد که به جای خرید زمین مجاور سینما، برای ساخت پارکینگ، پارکینگ در یکی از دو زمین در نظر گرفته شده بنا شود.
زمین اول واحد ۱۹۷ نیروی انتظامی بود که در روبهروی زمین سینما قرار داشت و برای آن که به پارکینگ سینما تبدیل شود باید با یک تونل زیرزمینی به سینما متصل میشد و زمین دوم چیزی در حدود ۱۲۰ متری غرب زمین سینماست. شکوفی همان موقع هم میدانست که زمین نیروی انتظامی به دلیل نیاز به تونل منتفی است و در صورت موافقت کارفرما زمین دوم از هر لحاظ مساعدتر است.
در طراحی سینما آزادی به کاربریهای ساختمان سینما توجه شده است؛ مهندس شکوفی میداند که سالنها عمدهترین کاربرد را در یک مجتمع سینمایی ـ فرهنگی دارند، سالنهایی که در واقع احجام بسته و بدون نوری هستند، بنابراین سالنها میتوانند به داخل فضای داخلی هل داده شوند و پوسته خارجی بنا نقش یک پل ارتباطی را بازی کند؛ پلی برای متصل کردن جنب و جوش درون با ازدحام بیرون.
با این که هنوز پروژه مجتمع فرهنگی ـ تجاری سینمای آزادی افتتاح نشده است، اما معمار آن معتقد است که با طرحش توانسته یک نشانه شهری به وجود بیاورد، یک مجسمه شهری که سینما را به یک موقعیت نقطهای مهم در تهران بدل کرده است. او میگوید که در نمای خارجی حضور انسانی را به وجود آورده و برای این کار از شفافیت نما بهره برده و ساختمان سینما را از لحاظ نمای خارجی به پوست دست انسان تشبیه میکند که رگهای زیر آن در سینما
آزادی در حکم مسیرها، پلهها و آسانسورهایی که باعث حرکت انسانی در پوسته خارجی میشوند. نمایی پر حرکت که شاید منعکس کننده شلوغی خیابان عباسآباد یعنی جایی که سینما در آن واقع است، باشد. طراح با کنار هم قرار دادن سطوح شفاف و کدر میخواسته به یک کمپوزسیون مجسمهوار دست یابد و با توجه به این که این پروژه علاوهبر بار فرهنگی آن که سینما است دارای بار تجاری نیز است، قطعا همین مساله مجسمهوار بودن اهمیت بالایی برای کارفرما داشته است.
تولد یک گره ترافیکی تازه
وقتی از ترافیکی که ممکن است این مجموعه به ترافیک خیابان پر تردد عباسآباد بیافزاید صحبت به میان میآید، شکوفی ضمن تاکید بر موقعیت خیابان چنین میگوید: «خیابان عباسآباد یک شریان شرقی ـ غربی است که به طور متوسط در هر ساعت ۲۰هزار ماشین از آن عبور میکنند، هر چند این مقدار شاید به نظر زیاد باشد اما من میخواهم توجه شما را نه به ساخت سینما به عنوان قوزی بالای قوز ترافیک عباسآباد، بلکه به تقاطع عباسآباد با ولیعصر جلب کنم. همان طور که میدانید این تقاطع یکی از حساسترین نقاط ترافیکی تهران است که نیاز به یک تصمیمگیری اصولی دارد. شاید ساخت سینما ساعتی هزار ماشین به این ترافیک بیافزاید، اما مشکل عباسآباد تنها در تقاطع آن با ولیعصر است و تا زمانی که این مساله حل نشود، سینما ساختن یا نساختن ما فرقی به حال ترافیک نخواهد داشت.»