قندیل مدیریتها
یوسف بهمنآبادی<br>وقایع چند روز گذشته نشان داد که برنامهریزی، پیشبینی و مدیریت بحران در کشور هنوز جایگاه واقعی خود را نیافته است.
یوسف بهمنآبادی
وقایع چند روز گذشته نشان داد که برنامهریزی، پیشبینی و مدیریت بحران در کشور هنوز جایگاه واقعی خود را نیافته است. عکس: فرید ثانی
ریزش برف نه چندان شدید در تهران و دیگر شهرها، کشور را برای یک هفته فلج کرده و مردم را در سرگردانی فرو برد. دانشآموزان پس از حضور در مدارس و شنیدن خبر تعطیلی آن، در خیابانهای لغزنده پراکنده شدند.
در روزهای بعد، ابهام در تعطیلی شرکتهای دولتی موجب شد برخی سر کار بروند و برخی در خانه بمانند.
حملونقل و ترافیک درونشهری نیز که جای خود داشت. مسافران زیر بارش برف در کنار خیابانها به انتظار تاکسی و اتوبوس ماندند و چنین شرایطی موجب شد لذت بارش برف برای شهروندان به لحظههای خصمانگیزی بدل شد.
طی دو دهه اخیر که بارش برف در نقاطی مثل تهران کاهش بسیاری یافته بود، مردم را به این احساس واداشته بود که قحطی برف آمده است تا جایی که همیشه در گفتوگوها، از روزهای قدیم میگفتند که برفهای سنگین همه را شگفتزده میکرد و دنیایی برای خود داشت. دنیایی که همچون خاطره بر اذهان شهروندان حک شده بود اما بارش ناگهانی برف طی چند روز اخیر معادلات را به هم ریخت و نگرشها را دگرگون کرد.
برف در نظر مردم «نعمت» تلقی میشود و بارش برف برای همه زیبا است؛ هر چند کم باشد. اما طی چند روز گذشته چرا برف در برخی نقاط طعم شیرین و دلچسب را همچون گذشته برای مردم نداشت؟ چرا ساز و کار کشور با بارش یک برف نه چندان شدید این گونه مختل شد و مردم سرگردان شدند؟ پس جایگاه ستاد مدیریت بحران کجاست؟ چگونه است که یک برف میتواند جریان اقتصاد، حملونقل، آموزش و حوزههای دیگر را به هم ریزد و کشور را به تعطیلی بکشاند؟ گویا جریان اطلاعرسانی در مدیریت بحران نقشی ندارد چراکه در این مدت بسیار ضعیف عمل کرد و موجب شد مردم با ابهام مواجه شوند.
وقتی بارش یک برف این چنین مشکلزا میشود و ساز و کارها از دستمان در میرود با بحرانهای خطرناک چه میخواهیم بکنیم. آیا باید همواره اتفاقی بیافتد و بعد به فکر چاره بیافتیم؟! نهادهای دولتی در این چند روز اگر هم کاری کردهاند، بسیار ضعیف بوده که این نشان میدهد هنوز در روزمرگیها به سر میبریم، به آینده نمیاندیشیم و ابزار مقابله با حوادث احتمالی را فراهم نکردهایم، آیا اگر خدای ناکرده زلزلهای در شهرهایی مثل تهران رخ دهد، میتوانیم آن را جمع کنیم؟ آیا آنهایی که زیر آوار میمانند همانند مسافران توی خیابان یا خانههای بیگاز در این فصل سرما، میتوانند منتظر ما بمانند تا آنها را بیرون بکشیم؟
الان که در برخی نقاط گاز نمیرسد، مردم چگونه در این سرما شب را به صبح برسانند خانههایی که در آنها کودکانی ضعیف و مریض نیز زندگی میکنند. چه ساعاتی که در این شبها مردم سرما را تحمل کردهاند و بر خود لرزیدهاند.
وقتی به جای گاز هیچ جایگزین دیگری قرار ندادهایم و پیشبینی نکردهایم که چنین روزهایی رخ دهد، چگونه میتوانیم بدبختیهایی را که مردم در چند روز گذشته متحمل شدهاند، با یک عذرخواهی پاک کنیم؟!
این بیتوجهیها و بیبرنامگیها در همه دولتها وجود داشته است؛ در واقع دید دولتمردان محدود به دایره روزمرگیها بوده است و آنها نتوانسته یا نخواستهاند محدوده دید خود را گسترش دهند.
این بدبختیها در پایتخت همیشه وجود دارد و به محض ابری شدن هوا و بارش قطرهای باران، شهر در هم میپیچد و خیابانها، قطاری از خودروهای به هم چسبیده میشود که توان حرکت کردن ندارند.
به هر حال، آسیبپذیری کشور در مقابل مسائل نه چندان مهم و تبدیل شدن آن به بحران تاثیرات منفی بر اقتصاد و وضعیت روحی روانی مردم میگذارد.
بنابراین تا زمانی که مدیریت بحران و پیشبینی وقایع در کشور جایگاه مطلوب خود را نیابد، همواره با مشکلاتی از این قبیل مواجه
خواهیم بود.