در این حادثه یک پسر ۱۲ ساله کشته و کودک ۹ ساله‌ای مجروح شد

جزییات خطای بزرگ شلیک گلوله در خیابان اسکندری

شماره روزنامه: ۱۰۷۹ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۳۸۸۴۴۸ خبر

گروه حوادث – ساعت ۴ عصر، صدای شلیک دو گلوله و ناله‌های دو کودک که با پیکرهای خون‌آلود در گوشه‌ای از خیابان اسکندری جنوبی، روی زمین افتادند و جیغ‌های مادری که کودک ۹ ساله‌اش را در آغوش گرفته بود، بلند شد. پسربچه‌ ۱۲ ساله هیچ تکانی نمی‌خورد، مرد دستبند به دست انگار از فرار خود پشیمان بود. مامور تیرانداز نمی‌دانست چه می‌گوید: به خدا در جریان ماموریت بودم و ...<br>رهگذران این صحنه دردناک را می‌دیدند و اشک در چشم‌هایشان حلقه زده بود. باور کردنی نبود مامور پلیس برای ایجاد امنیت و جلوگیری از فرار دو متهم جان دو کودک را به خطر انداخته بود.

جزییات خطای بزرگ شلیک گلوله در خیابان اسکندری

گروه حوادث - ساعت ۴ عصر، صدای شلیک دو گلوله و ناله‌های دو کودک که با پیکرهای خون‌آلود در گوشه‌ای از خیابان اسکندری جنوبی، روی زمین افتادند و جیغ‌های مادری که کودک ۹ ساله‌اش را در آغوش گرفته بود، بلند شد. پسربچه‌ ۱۲ ساله هیچ تکانی نمی‌خورد، مرد دستبند به دست انگار از فرار خود پشیمان بود. مامور تیرانداز نمی‌دانست چه می‌گوید: به خدا در جریان ماموریت بودم و ...

رهگذران این صحنه دردناک را می‌دیدند و اشک در چشم‌هایشان حلقه زده بود. باور کردنی نبود مامور پلیس برای ایجاد امنیت و جلوگیری از فرار دو متهم جان دو کودک را به خطر انداخته بود. مرگ تلخ

وقتی همه برای نجات جان دو کودک شتافتند عقربه‌های ساعت روی ۴ عصر روز سه‌شنبه ۱۸ مهر ماه بود. مردی هراسان به سمت پسر ۱۲ ساله «سید سجاد حسینی» دوید که بی‌حرکت در گوشه‌ای از خیابان افتاده بود.

او را می‌شناخت. احساس کرد پسر بچه نفسی نمی‌کشد. باز امیدوار بود سجاد را داخل خودرویش انداخت و به سمت بیمارستان لقمان‌الدوله حرکت کرد.

وقتی سجاد را داخل سردخانه گذاشتند، ساعتی از تیراندازی نگذشته بود و پسر۹ ساله با انتقال به بیمارستان امام خمینی (ره) تحت درمان قرار گرفته بود.

هدف شوم

پزشکان بیمارستان لقمان‌الدوله در معاینه سجاد دیدند که گلوله‌ای از پهلوی راست وی وارد شکم شده و از پهلوی چپ خارج شده است و در مسیر حرکت با پارگی‌های طحال و کبد مرگ آنی سجاد را باعث شده است.

از سوی دیگر، امیرحسین محمدزاده که گلوله از بازوی راست وی وارد بدنش شده و با گذشتن از عرض سینه نزدیک بازوی چپ از حرکت ایستاده بود تحت عکسبرداری‌های ویژه قبل از جراحی قرار گرفت.

پسر ۹ ساله می‌توانست با پدر و مادر گریانش حرف بزند و متخصصان بیمارستان امام خمینی (ره) به تکاپو افتاده بودند تا با آماده کردن اتاق عمل هر چه سریع‌تر امیرحسین را زیر تیغ جراحی نجات بدهند.

بازداشت مامور پلیس

عامل تیراندازی یک ستوان سوم پلیس انتظامی دادگستری استان تهران با بیش از ۲۰ سال سابقه خدمت است.

این پلیس بلافاصله بعد از تیراندازی بازداشت شد و با انتقال به کلانتری ۱۲۹ جامی تحت بازجویی قرار گرفت.

او که با شنیدن خبر مرگ یکی از قربانیانش در بیمارستان به گریه افتاده بود، ابتدا ادعا کرد در جریان ماموریت این حادثه رخ داده است سپس به جزئیات این تیراندازی کور پرداخت.

این افسر پلیس گفت: قرار بود از دایره نیابت و دادگستری دو مجرم را سوار بر خودرو به کرج ببرم، در مسیر وقتی در خیابان اسکندری پشت ترافیک گرفتار شدیم، یکی از مجرمان از خودرو بیرون پرید و پا به فرار گذاشت.

وی افزود: تعقیبش کردم تا اینکه داخل کوچه صفی‌خانی شد، بلند دستور ایست دادم، او همزمان با شلیک تیرهوایی و اخطار ایستاد، نمی‌دانم چگونه گلوله به پسربچه رهگذری که نزد مادرش بود اصابت کرد، یقه متهم را گرفتم و او را با خود سمت خیابان کشیدم، رهگذران تجمع کرده بودند، احساس کردم جو مناسبی نیست، خواستم همه بدانند کسی که بازداشت است یک مجرم فراری است همان‌طور که می‌کشیدم و او مقاومت می‌کرد، نمی‌دانم چطور گلوله دوم شلیک شد و دیدم پسربچه‌ای دقیقا نزدیک تابلوی کوچه و در خیابان ناله کرد و روی زمین افتاد.

افسر خطاکار باز به گریه افتاد: «تنها شلیک گلوله اخطار عمدی بود و در شلیک دوم هیچ دخالتی نداشتم.

از اینکه دو کودک هدف قرار گرفته‌اند ناراحتم، همه ما پدر هستیم، روز خیلی بدی بود وقتی حالت تهاجمی ساکنان محله را دیدم برای بی‌گناه نشان دادن خودم و توجیه کارم مدام تکرار کردم که در حین ماموریت بودم و ناخواسته چنین اتفاقی افتاده است.»

بذر مرگ

ساعت ۲۰ شامگاه، خانواده سجاد، با بی‌خبری از سرنوشت پسربچه‌شان روانه کلانتری شدند. همگی امید داشتند که سجاد از این خطر جان سالم به در برده باشد، ماموران کلانتری جرات پیدا نکردند به آنان بگویند دیگر سجادی ندارند.

وقتی خانواده قربانی حادثه شنیدند که سجاد، در بیمارستان لقمان‌الدوله است، همگی به آن سوی رفتند، مادر با دیدن چهره مردانی که همراهشان بود و همگی به سختی جلوی گریه خود را گرفته بودند، جیغ بلندی زد. «سجادم، عزیزم، رفته بودی به آرایشگاه، خاک بر سر شدم».

اینجا کوچه ثابت‌مقدم در فاصله ۲۰متری قتلگاه سجاد است، انگار در قدم زدن‌ها و حتی نگاه‌های همسایگان عزادار بذر مرگ پاشیده‌اند، صدای ضجه‌زدن‌های مادر سجاد را همه می‌شنوند، پسربچه بارها از در خانه شماره ۲۲۲ خارج شده بود، اما وقتی به آرایشگاه رفت هیچ کس نمی‌دانست دیگر باز نخواهد گشت. پارچه‌ای سیاه با تصویری سیاه‌تر سر کوچه ثابت‌مقدم به همه فهماند که ماجرای تیراندازی مامور پلیس با بیشترین تلخی به کام‌ها نشسته است.

کسی نیست که بغض نکند و کسی نیست که ....

شاهدان چه گفتند؟

مردی که سجاد را به بیمارستان لقمان‌الدوله رسانده است با بغض حرف می‌زند، او که شاهد تیراندازی افسر پلیس بوده است، می‌گوید: «یک متهم از خودرو پلیس فرار کرده بود، ابتدا مامور ایست داد، همزمان با ایستادن متهم تیر شلیک شد، انگار هوایی بود، مامور پلیس متهم را گرفت، انگار جوگیر شده بود. دستش رو ماشه اسلحه بود وقتی ضربه‌ای با اسلحه به شانه‌های متهم زد و فریادزنان پرسید چرا فرار می‌کند!؟ گلوله‌ای شلیک شد، سجاد سر کوچه ایستاده بود که روی زمین افتاد، تنها توانستم او را به بیمارستان لقمان‌الدوله برسانم. حتی جرات نکردم به خانواده‌اش بگویم چه بر سر پسرشان آمده است تا اینکه خودشان فهمیدند و من به خانه آمدم.»

پسر جوانی نیز که عصبانی به نظر می‌رسد، گفت: «اگر ماجرای شلیک در متروی کرج به نتیجه واقعی می‌رسید امروز شاهد چنین حادثه‌ اسفباری نمی‌شدیم، وقتی پلیس توانسته متهم را بگیرد، دیگر لزومی ندارد با اسلحه به شانه‌هایش بزند، اما در انظار عمومی چنین برخوردهایی صورت می‌گیرد، اگر برخورد مناسبی با متهم داشت هیچ گاه گلوله دوم شلیک نمی‌شد و الان سجاد، زنده بود و باید سر کلاس درس می‌رفت.»

مغازه‌داری به نام «محمود» که همه جزئیات حادثه را دیده‌ است، گفت: «تیر هوایی به صورت نامطلوبی شلیک شد و ابتدا به چراغ برق خورد، کمانه زد سپس به لبه دیواری که مشرف به در خروجی مغازه‌ای بود اصابت کرد، مادر و پسربچه ۹ساله‌ای در حال خارج شدن از مغازه بودند که شنیدیم پسربچه داد زد سوختم، در این هنگام مامور توانسته بود متهم را بگیرد، نمی‌دانم چرا اسلحه را به شانه‌های متهم کوبید و گلوله‌ای شلیک شد که پسر ۱۲ساله‌ای با همین گلوله کشته شد، پوکه‌های دو گلوله را که شلیک شده بودند پیدا کردیم و به پلیس آگاهی دادیم.»

گفت‌و‌گو با پدر امیرحسین ۹ساله

«داود محمدزاده» پدر ۳۸ساله‌ای است که وقتی حرف می‌زند بغض گلویش را می‌فشرد، وقتی پسرش هدف گلوله قرار گرفت او سر کار بود، این پدر می‌گوید: وقتی از پدرم شنیدم «امیرحسین» گلوله خورده است احساس کردم حتما حادثه بدتری رخ داده که پدرم از گلوله حرف می‌زند، ابتدا شوکه شدم بعد به بیمارستان رفتم، وقتی همسرم را دیدم که نسبتا آرام شده بود با وجود اینکه چشمانش از گریه قرمز بود، احساس کردم خطر رفع شده است.

این مرد با گلایه می‌گوید: «من بیکار نمی‌نشینم، پسرم در این سن صدمه جسمی دیده است و عامل این حادثه باید بداند تا آخر دنبال ماجرا را می‌گیرم، اینکه یک مادر و بچه در خرید نان افطار هم امنیت نداشته باشند قابل تحمل نیست.»

وی اضافه کرد: گلوله از سمت راست بازو وارد بدن پسرم شده است و مرمی هنوز در بدنش است، شکستگی استخوان دارد و گلوله عرض بدنش را طی کرده است، از بین دنده‌ها و گوشت عبور کرده است و شانس آوردیم به قلب یا ریه اصابت نکرده است.

عامل تیراندازی نزد بازپرس

افسر پلیسی که در تیراندازی مرگبار مجرم شناخته شده است، صبح دیروز در شعبه دوم دادسرای امور جنایی تهران روبه‌روی قاضی اصغرزاده ایستاد و گفت: ساعت ۱۶ عصر روز سه‌شنبه ۱۸مهرماه دو متهم را از دادسرای ناحیه ۲۳تحویل گرفتم تا یکی از آنها را به زندان کرج و دیگری را به شهریار تحویل دهم. آن روز شیفت کاری من نبود چون مامور کم بود، از من خواستند تا این ماموریت را

انجام دهم.

وی در ادامه گفت: من لباس نظامی به تن نداشتم و سوار بر خودروی پیکان خودم آن دو را دستبند به دست در صندلی عقب نشاندم و خودم نیز رانندگی ‌می‌کردم، وقتی به حوالی خیابان اسکندری رسیدم پشت چراغ قرمز امام‌خمینی توقف کردم،‌ در همین لحظه نمی‌دانم چطور شد که یکی از آنها با بازکردن دستبند اقدام به فرار کرد.

افسر یگان انتظامی دادگستری استان تهران در ادامه گفت: با دیدن این وضعیت سوار ماشین شدم، چون او به خیابان کناری فرار کرد و من مجبور شدم دور بزنم و در خیابان یک‌طرفه با خودرو به تعقیب او بپردازم و لحظاتی بعد متهم فراری را در یکی از خیابان‌ها در حال فرار دیدم و به سرعت خودرو را متوقف کرده و در آن را قفل کردم و به سمت او دویدم.

وی در پایان اظهاراتش گفت: اسلحه را به سمت او نشانه رفتم و ایست دادم توجه‌ای نکرد یک تیر هوایی شلیک کردم، او ترسید و روی زمین نشست وقتی به بالای سر او رسیدم تا او را به داخل خودرو انتقال دهم نمی‌دانم چطور شد که یک گلوله دیگر از اسلحه‌ام شلیک شد و این حادثه به وجود آمد. من اصلا متوجه اصابت گلوله به بچه‌ها نشدم.

تجسس‌های پلیس آگاهی

در حالی که افسر پلیس به همراه دو متهم که فرار یکی از آنان چنین حادثه‌ دلخراشی را رقم زده است دقایقی بعد از سوی ماموران کلانتری ۱۲۹ جامی دستگیر شده بودند، با دستور بازپرس اصغرزاده از شعبه دوم دادسرای امور جنایی تهران تیمی از ماموران اداره ۱۰ پلیس آگاهی برای تجسس‌های جنایی وارد عمل شدند. تیم تحقیق در بازجویی از عامل تیراندازی و پرس و جو از برخی شاهدان پی برد که گلوله نخست با کمانه کردن به سر بچه ۹ ساله اصابت کرده است و زمانی که افسر پلیس در کش‌مکش با متهم فراری بود با توجه به نوع اسلحه‌اش که کلت زیگزائو بود و بعد از هر شلیک به طور اتوماتیک مسلح می‌شود. وقتی ضربه‌ای به شانه‌های متهم فراری زده است گلوله‌ای از اسلحه مسلح شلیک شده و به پسربچه ۱۲ ساله اصابت کرده است.

بنا به گزارش خبرنگار ما عامل تیراندازی و شاهدان حادثه تلخ قرار است در برابر پلیس و بازپرس اصغرزاده حاضر شوند و با تحقیقات ویژه جنایی علت و مقصر اصلی حادثه شناسایی شود و میزان تقصیر و درجه قتل از نوع عمد، غیرعمد و شبه‌عمد مشخص شود.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن