عقلانیت حمله انتحاری
علی سرزعیم - هرگاه یک حمله انتحاری انجام میشود بلافاصله این سوال در ذهن و ضمیر شنوندگان این خبر مطرح میشود که چرا یک نفر حاضر میشود رفتاری ضد طبیعت انسان مبنیبر صیانت از جان و طلب تداوم زندگی از خود بروز دهد. این سوال آنقدر جدی است که حتی در زمان نخست وزیری ایهود باراک در اسرائیل، وزیر دفاع وقت به منظور یافتن پاسخ به این سوال و رفع این دغدغه به بازدید از زندانیانی پرداخته بود که در عملیاتهای ناموفق حمله انتحاری دستگیر شده بودند و پس از این بازدید با تعجب گفته بود که آنها را افرادی عادی و مشابه دیگر انسانها یافتم.
علی سرزعیم - هرگاه یک حمله انتحاری انجام میشود بلافاصله این سوال در ذهن و ضمیر شنوندگان این خبر مطرح میشود که چرا یک نفر حاضر میشود رفتاری ضد طبیعت انسان مبنیبر صیانت از جان و طلب تداوم زندگی از خود بروز دهد. این سوال آنقدر جدی است که حتی در زمان نخست وزیری ایهود باراک در اسرائیل، وزیر دفاع وقت به منظور یافتن پاسخ به این سوال و رفع این دغدغه به بازدید از زندانیانی پرداخته بود که در عملیاتهای ناموفق حمله انتحاری دستگیر شده بودند و پس از این بازدید با تعجب گفته بود که آنها را افرادی عادی و مشابه دیگر انسانها یافتم. این تعجب به این دلیل است که هر گاه این سوال مطرح میشود چرا یک نفر حاضر به انجام حمله انتحاری میشود، بلافاصله این پاسخ راحت به ذهن میرسد که افرادی این کار را انجام میدهند که در وضعیت طبیعی نیستند یا از کشته شدن یک عضو خانواده، یک دوست یا یک آشنا چنان به خشم آمدهاند که مرتکب رفتاری غیرعقلانی و ضدجان خود میشوند. برخی روانشناسان این فرضیه را مطرح کردهاند که کسانی حاضر به انجام حمله انتحاری میشوند که مشکلات روانی نظیر مازوخیسم یا خود آزاری در حد حاد دارند. برخی دیگر از منظر جامعه شناسی این سوال را پاسخ میگویند و مدعی میشوند کسانی حاضر به حمله انتحاری میشوند که از اقشار پایین اجتماع هستند. این افراد چون نابرابریهای موجود در جامعه را مشاهده میکنند و راه گریزی از آن نمیبینند و برای خود فرصتی جهت ارتقا متصور نمیدادند و تداوم زندگی را سرشار از محنت ارزیابی میکنند، پتانسیل زیادی برای انجام حمله انتحاری دارند.
کلیه پیشبینیها و فرضیههای گفته شده با موارد نقض مکرری روبهرو شده است. مطالعات موردی متعددی که در مورد عاملان حمله انتحاری صورت گرفته نشان داده که این فرضیات قادر نیستند این سوال را حداقل به طور کامل و اقناعکننده پاسخ دهند. به عنوان مثال تحقیقات صورت گرفته در مورد عاملان حادثه یازدهم سپتامبر خصوصا محمد عطا، فرمانده این عملیات نشان داده که وی از خانوادهای متمول بوده و در زندگی شخصی خود با سرکوب رفتارهای اجتماعی و جنسی روبهرو نبوده است، در کشورهای غربی زندگی کرده و رفتاری نرمال و همسان با دیگران داشته و از چشم ناظران بیرونی فردی متمایز با دیگران به شمار نمیرفته است. همچنین تحقیقات صورت گرفته در مورد یکی از عوامل حادثه حمله به متروی لندن نشان داد که وی تا روز قبل از حمله فردی عادی شناخته میشده و به عنوان یک معلم مدرسه کودکان رفتاری همسان با دیگر معلمها داشته است.
رویکرد اقتصادی رویکرد بدیلی است که به نظر میتواند پدیده حمله انتحاری را به نحو بهتری توضیح دهد. هر کس که وارد کارزار جنگیدن با یک دشمن میشود به دنبال آن است که حداکثر ضربه را به دشمن وارد آورد و حداقل خسارت و صدمه را متحمل شود. به همین ترتیب یک سازمان چریکی و نظامی تلاش میکند تا حداکثر ضربه را به یک دشمن وارد آورد و حداقل تلفات را متحمل شود. تلفاتی که یک سازمان چریکی میتواند متحمل شود. کشته شدن اعضا، لو رفتن اطلاعات مربوط به سازمان، از دست رفتن اعتبار و مسائلی از این دست است. این رفتار سازمانهای چریکی و نظامی آنها را قابل مقایسه با بنگاههای اقتصادی میسازد که تلاش میکنند سود خود را از طریق حداکثر کردن درآمد و حداقل کردن هزینهها افزایش دهند.
هزینهای که یک سازمان جنگی و نظامی و صدمهای که یک جنگنده متحمل میشود توزیع احتمالی دارد یعنی به طور قطع مشخص نیست یک فرد یا یک سازمان در جهت انجام یک عملیات آیا زنده میماند و یا نابود میشود بلکه بقا یا نابودی تابعی احتمالی است. احتمال صدمه خوردن از دشمن متاثر از قوت و ضعف نیروی خودی و دشمن دارد.
اگر یک بنگاه اقتصادی در شرایطی قرار داشته باشد که نتواند هزینههای خود را کاهش دهد، به منظور کسب سود بیشتر ناچار است تا درآمدهای خود را تا جای ممکن افزایش دهد. به همین سیاق میتوان گفت اگر شرایط نبرد به نحوی باشد که احتمال صدمه دیدن یک رزمنده تقریبا صددرصد باشد، تنها تابع هدف برای کسی که اهل جنگیدن است حداکثر کردن تحمیل تلفات به دشمن است. به عنوان مثال در شرایطی که اسرائیل در سرزمینهای اشغالی بوجود آورده، امکان رویارویی نظامی به شکل متعارف وجود ندارد چرا که تنها اسلحه سبک در اختیار مبارزان فلسطینی است اما این اسلحه در برابر تانکهای پیشرفته اسرائیل ناکارا است لذا در هر نبرد رو در رو کشته شدن مبارزان فلسطینی تقریبا صددرصد محتمل است. اگر وضعیت چنین باشد که گفته میشود در آن صورت عقل حسابگر گروههای چریکی و نظامی حمله انتحاری را کاملا توجیه میکند. به جای اینکه یک مبارز به حمله متعارفی روی بیاورد که در آن احتمال مرگش تقریبا صددرصد است اما احتمال آسیب زدن به دشمن پایین است، به روش حمله انتحاری روی میآورد که در آن باز هم احتمال مرگ صد درصد است اما احتمال آسیب زدن به دشمن شدیدا افزایش مییابد.
شواهد موجود در جهان نیز موید آن است که بهکارگیری روش حمله انتحاری معمولا در شرایطی انجام میشود که احتمال آسیب ندیدن و ضربه زدن برای یک مبارز کم است. در شرایط دیگر معمولا مبارزان از روشهای متعارف استفاده میکنند. به عنوان مثال تا زمانی که طالبان گمان میکرد در مصاف با نیروهای ناتو و پلیس افغانستان در افغانستان میتواند از طریق نبرد متعارف ضربات مهلکی بزند و آسیب کمی ببیند از روش حمله انتحاری استفاده نمیکرد اما اخیرا به این روش روی آورده است. همین وضعیت در عراق حاکم است. ناامیدی از کسب موفقیت در مصاف رو در رو، مبارزان را به استفاده از تاکتیک حمله انتحاری سوق داده است.