گفت‌و‌گو با عامل قتل مادر و دختری در جنت‌آباد تهران:

هزینه مسافرت، من را جنایتکار کرد

شماره روزنامه: ۱۰۳۸ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۳۸۳۶۲۲ خبر

گروه حوادث – وقتی چشم‌ها را به روی هیکل ۱۳۰کیلویی‌اش می‌بندی و تنها به چهره بچه‌گانه‌اش خیره می‌شوی، وقتی حرف می‌زند و هنوز صدای نوجوانی‌اش به صدای مردانه تبدیل نشده است، باور نمی‌کنی این پسر می‌تواند عامل یکی از هولناک‌ترین جنایات سال باشد. ساعت ۲۱ شامگاه جمعه ۲۱ مردادماه سال جاری در خانه‌ای واقع در کوی شاهین شمال جنت‌آباد راز وقوع جنایتی فاش شد که در آن مادر و دختری قربانی سرقت جواهراتشان از سوی یک آشنای جنایتکار شدند. مچ‌دست مادر ۴۶ساله خانواده به نام «شهناز» بریده شده بود و پیکر بی‌جان و خون‌آلود وی به همراه جسد دختر ۲۲ساله‌اش به نام «زهرا» در اتاق خواب روی زمین افتاده بود.پلیس در بررسی‌های خود پی برد که عامل جنایت پسرعموی خانواده است که با سرقت جواهرات و تلفن همراه‌های قربانیان قتلگاه مادر و دختر را ترک کرده است. «بابک» در بازجویی‌ها، بیکاری و مشکل مالی را انگیزه اصلی خود در جنایت دانسته است، این پسر قوی‌هیکل در گفت‌و‌گو با خبرنگار ما خیلی آرام و بچه‌گانه حرف زد به گونه‌ای که اصلا تصور نمی‌شد که وی قاتل زن‌عمو و دخترعمویش است:

هزینه مسافرت، من را جنایتکار کرد

گروه حوادث - وقتی چشم‌ها را به روی هیکل ۱۳۰کیلویی‌اش می‌بندی و تنها به چهره بچه‌گانه‌اش خیره می‌شوی، وقتی حرف می‌زند و هنوز صدای نوجوانی‌اش به صدای مردانه تبدیل نشده است، باور نمی‌کنی این پسر می‌تواند عامل یکی از هولناک‌ترین جنایات سال باشد. ساعت ۲۱ شامگاه جمعه ۲۱ مردادماه سال جاری در خانه‌ای واقع در کوی شاهین شمال جنت‌آباد راز وقوع جنایتی فاش شد که در آن مادر و دختری قربانی سرقت جواهراتشان از سوی یک آشنای جنایتکار شدند. مچ‌دست مادر ۴۶ساله خانواده به نام «شهناز» بریده شده بود و پیکر بی‌جان و خون‌آلود وی به همراه جسد دختر ۲۲ساله‌اش به نام «زهرا» در اتاق خواب روی زمین افتاده بود.پلیس در بررسی‌های خود پی برد که عامل جنایت پسرعموی خانواده است که با سرقت جواهرات و تلفن همراه‌های قربانیان قتلگاه مادر و دختر را ترک کرده است. «بابک» در بازجویی‌ها، بیکاری و مشکل مالی را انگیزه اصلی خود در جنایت دانسته است، این پسر قوی‌هیکل در گفت‌و‌گو با خبرنگار ما خیلی آرام و بچه‌گانه حرف زد به گونه‌ای که اصلا تصور نمی‌شد که وی قاتل زن‌عمو و دخترعمویش است: چند سال داری؟

۱۸ساله‌ام و تا سوم راهنمایی بیشتر درس نخوانده‌ام.

چرا ترک‌تحصیل کردی؟

وقتی وارد دبیرستان شدم دیدم درس‌ها در مغزم و مخم نمی‌نشیند، به خاطر همین با بی‌میلی به ادامه تحصیل، ترک تحصیل کردم.

پدر و مادرت مخالفتی نداشتند؟

پدر و مادرم با وجود اینکه از یکدیگر طلاق گرفته‌اند اما هر دو با ترک‌تحصیلم مخالفت کردند و وقتی دیدند در تصمیم خودم جدی هستم دیگر کاری به کارم نداشتند.

چرا از هم طلاق گرفته‌اند؟

مقصر پدرم بود. او خیلی به مادرم ناسزا می‌گفت، چهار سال پیش مادرم به اصرار من طلاق گرفت تا راحت زندگی کند.

تو از این طلاق لطمه نخوردی؟

اصلا، بهتر هم شد چون آرامش به خانه‌مان برگشت.

چند خواهر و برادر داری؟

یک برادر ۱۷ساله که سر کار می‌رود و خواهر ۱۳ساله که به مدرسه می‌رود.

شما نزد چه کسی زندگی می‌کنید؟

همگی با مادرم زندگی می‌کنیم.

خرج زندگیتان را چه کسی می‌داد؟

پدرم پول تو جیبی می‌داد اما مادرم همه خرجی‌مان را می‌پرداخت و اصل او بود.

بعد از ترک تحصیل چرا به سر کار نرفتی؟

کار می‌کردم، تعمیرکار بودم، کولرسازی، موتورسازی و مکانیکی بلدم، این اواخر دنبال کفالت برای مادرم و نرفتن به خدمت سربازی بودم، به خاطر همین بیکار شده بودم.

خانه‌تان کجا است؟

یک‌ چهارراه پایین‌تر از خانه عمویم در جنت‌آباد، البته از چهار سال پیش به آنجا رفته‌ایم وگرنه بچه جوادیه جنوب تهران بودم.

چندتا دوست داری؟

هیچ دوستی ندارم، البته با خیلی‌ها احوالپرسی دارم اما برای آنان دوست قابل‌اتکایی نبودم و آنان نیز همین رابطه را با من داشته‌اند.

به خاطر همین با فامیلت رابطه بیشتری داشتی؟

اتقافا در فامیل نیز رابطه سردی داشته‌ام، رفت و آمد زیادی به خانه دوستانم نداشتم اما با هیچ کس اختلاف نیز نداشتم.

رابطه‌ات با خانواده عمویت چگونه بود؟

خوب بود، رفت و آمد زیادی به خانه‌شان نداشتم چون عمویم پسری نداشت که هم صبحت من باشد.

در کارهای خانه یا مسائلی که به آنان ارتباط داشت به خانواده عمویت کمک می‌کردی؟

اصلا هیچ‌گاه به آنان کمک نکرده‌ام جز در مراسم عزاداری!

سابقه کیفری داشته‌ای؟

اصلا، من پسر بدی نبودم، همه چیز یک اتفاق بود.

تا حالا خانه خودت یا فامیل‌ها سرقت‌های کوچک داشته‌ای؟

نیازی نداشتم، مادرم همیشه هوای من را داشت و مدیون او هستم.

پس چرا به خاطر سرقت، جنایت کردی؟

گفتم که یک اتفاق بود، رفته بودم قرض کنم، هیچ مشکلی بین من و خانواده عمویم نبود، حتی با زن عمو و دخترم عمویم که به خانه ما رفت و آمد داشتند، احساس نزدیکی می‌کردم.

کی نقشه قتل را کشیدی؟

تصمیم قبلی‌ای در کار نبود، در یک لحظه اتفاق افتاد، رفته بودم برای رفتن به مسافرت ۲۰هزار تومان قرض بگیرم.

چرا از دختر عمویت؟

چندباری پول دستی گرفته بودم، دخترعمویم هر وقت پول می‌خواستم به من قرض می‌داد و به او بر می‌گرداندم این بار هم نزدش رفتم.

وضع مالی دختر عمویت خوب بود؟

همیشه پول داشتند. طلاهای زیادی هم داشت گاو صندوق هم خریده بودند.

شغلش چی بود؟

نمی‌دانم، ندیدم سر کار برود انگار جایی سرمایه‌گذاری کرده بود.

یعنی نمی‌توانستی از مادرت پول مسافرت را بگیری؟

۲۰هزار تومان پولی نبود که از مادرم بگیرم، او رفته بود سرکارش که آرایشگری است. در خانه بودم که چند تن از پسرهای فامیل زنگ زدند و گفتند به شمال رفته‌اند و خواستند نزدشان بروم. چون مادرم نبود، تصمیم گرفتم به خانه عمویم بروم و هزینه سفرم را قرض کنم.

چه ساعتی به خانه عمویت رفتی؟

حدود ۱۲ و ۳۰ دقیقه ظهر بود. کیف مسافرتم هم نزدم بود که به آنجا رفتم و زنگ زدم، زهرا از پنجره من را دید و در را باز کرد، داخل رفتم، از او خواستم ۲۰هزار تومان پول بدهد و بعدازظهر از مادرم پس بگیرد، پذیرفت.

پس چرا او را کشتی؟

وقتی تشنه‌ام شد و آب خواستم، از آشپزخانه لیوان برداشته و آب خوردم، در آنجا چاقویی دیدم، آن را برداشتم و به شوخی نزد زهرا برگشتم و به شوخی آن را دور گردنش چسباندم، نمی‌دانم چرا «زهرا» گردنش را چرخاند و گلویش بریده شد، ترسیدم و با ضربه‌ای چاقو کار را تمام کردم.

یعنی چنین قتلی شوخی بود؟

از یک شوخی شروع شد، من عصبی شدم و دست به چنین کاری زدم، بعد از قتل خیلی وحشت‌زده بودم.

پس سرقت جواهرات دلیل کارت نبود؟

سرقت کردم تا همه تصور کنند دزد آمده است، کلید گاوصندوق را جست‌وجو کردم و خیلی زود پیدا کردم، وقتی از خانه خارج شدم تا بروم زن‌عمویم را دیدم که از پله‌ها بالا می‌آید، داخل خانه برگشتم و در اتاق پنهان شدم وقتی داخل آمد از پشت حمله کردم و ضربه‌ای چاقو به گردنش زدم.

با لباس خون‌آلود چگونه خانه را ترک کردی؟

لباس‌هایی را که برای مسافرت با خود برده بودم، پوشیدم، دست و صورتم را شستم و به خانه رفتم.

طلاهای زن‌عمویت را که با بریدن دستش درآورده بودی، چگونه فروختی؟

فاکتورهایشان را برداشته بودم به خاطر همین به قیمت روز بازار فروختم.

مدیون مادر و دختر نبودی؟

زن‌عمو و دخترعمویم هیچ محبتی به من نکرده بودند اما این نبود که به خودم اجازه بدهم چنین کاری بکنم، غذاب وجدان رهایم نمی‌کرد.

در خانه به تو شک نکردند؟

چون همیشه در خانه ساکت بودم کسی پی به عذاب وجدانم نبرد.

دوست صمیمی نداشتی که او را در جریان قرار بدهی؟

من نه تنها دوست صمیمی بلکه در خانه‌ام نیز با کسی صحبت نداشتم.

در مراسم عزاداری چه احساسی داشتی؟

خیلی پشیمان و ناراحت بودم، هر لحظه پیگیر بودم که پلیس تا کجا پیش رفته است و اصلا تصور نمی‌کردم دستگیر شوم.

چطور شناسایی شدی؟

سه موبایلی‌ را که متعلق به خانواده عمویم بود به بهانه اینکه برای دوستانم است و خواهرش در بیمارستان بستری شده است به همراه مادرم فروختم، انگار این سرنخ بود، رفته بودم به سر خط در جوادیه که از آگاهی تماس گرفتند و خواستند برای تحقیق نزدشان بروم، باز تصور نمی‌کردم رازم فاش شده است وقتی در آگاهی شاهدان من را شناسایی کردند، همه چیز تمام شد.

روزنامه و اخبار حوادث را می‌خواندی؟

می‌خواندم، اصلا تصور نمی‌کردم که روزی خودم قاتل شوم، خیلی پشیمانم! خیلی! از خدا می‌خواهم من را ببخشد.

فکر می‌کنی چه سرنوشتی خواهی داشت؟

نمی‌دانم، منطقی‌ترین آن حکم اعدام است. همین.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن