فیدل کاسترو خالق سوسیالیسم کوبایی

شماره روزنامه: ۱۰۳۳ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۳۸۲۵۴۱ خبر

در روز بیست‌و‌پنج نوامبر ۱۹۵۶ هشتاد و دو چریک به رهبری فیدل کاسترو که اعضای جنبش بیست و شش جولای را تشکیل می‌دادند، مکزیک را برای آغاز یک انقلاب مسلحانه به سوی کوبا ترک کردند.

فیدل کاسترو خالق سوسیالیسم کوبایی

در روز بیست‌و‌پنج نوامبر ۱۹۵۶ هشتاد و دو چریک به رهبری فیدل کاسترو که اعضای جنبش بیست و شش جولای را تشکیل می‌دادند، مکزیک را برای آغاز یک انقلاب مسلحانه به سوی کوبا ترک کردند. روزی که کاسترو به مرگ خود می خندید

این گروه در دوم دسامبر همان سال در ساحل کوبا پیاده شدند و بلافاصله توسط نیروی هوایی باتیستا، دیکتاتور وقت کشور مورد حمله قرار گرفتند.

دوازده نفری که از حمله ارتش جان سالم به در بردند در کوه‌های سییرا ماسترا به هم پیوستند تا جنگی را شروع کنند که دو سال بعد با سرنگون کردن دولت باتیستا کوبا را تبدیل به کشوری سوسیالیستی کرد و به این ترتیب گرایش جدیدی را در سوسیالیسم، سوسیالیسم آمریکای لاتین بنیاد گذاشت.

سوسیالیسم کوبایی و جنبش ۲۶ ژوئیه

مشخصه عمده‌ای که انقلاب کوبا را از انقلاب‌های سوسیالیستی پیش از آن متمایز می‌کند، ماهیت چریکی آن است. آغازگر این انقلاب به جای یک حزب انقلابی که از طریق به دست آوردن رهبری اعتراضات طبقه کارگر قدرت سیاسی را در دست می‌گیرد، گروهی کوچک چریک بودند که با به دست گرفتن اسلحه با دولت حاکم وارد مبارزه مسلحانه شده بودند.

حزب کمونیست هوادار شوروی کوبا یا حزب سوسیالیست مردم کوبا، تشکیل شده در دهه بیست میلادی و عضو کمینترن، تحت هدایت مسکو علاوه بر حمایت از حکومت باتیستا در کابینه او هم دارای وزرایی بود. به همین دلیل در ابتدای به دست گرفتن قدرت توسط انقلابیون، حزب کمونیست و اپوزیسیون سنتی چپ کوبا تردیدهای جدی نسبت به نیات شورشیان جنبش

بیست و شش ژوئیه ابراز می‌کرد.

با این حال تا ۱۹۶۱ گرایش کاسترو و نیروهای سنتی کمونیسم در کوبا به طور روز‌افزون به هم نزدیک شدند تا سرانجام در این سال جنبش بیست‌و‌شش ژوئیه، حزب سوسیالیست مردم کوبا و گروه انقلابی سیزده مارس با پیوستن به یکدیگر سازمان متحدی تشکیل دادند که بعدها تبدیل به حزب کمونیست کوبا شد و تا امروز قدرت سیاسی را در کشور کوبا در دست دارد.

کاسترو و سازمانش در بدو امر و حتی تا مدتی پس از تصرف قدرت سیاسی خود را کمونیست نمی‌دانست. جنبش بیست و شش ژوئیه بیش از همه‌چیز جنبشی ضد‌امپریالیست با گرایش‌های قوی ناسیونالیستی بود. حرکت کاسترو در واقع واکنشی به دخالت همه‌جانبه دولت ایالات‌متحده در امور کوبا، تسلط کمپانی‌های آمریکایی بر تمام شئون اقتصاد این کشور و فقر و عقب‌ماندگی شدید مردم کوبا در نتیجه این عوامل بود.

استقلال‌طلبی و برنامه پیشرفت کوبا

این گرایش ضد‌امپریالیستی جنبش کاسترو در کنار شاخصه‌ای شدیدا استقلال‌طلبانه قرار می‌گرفت که تمام ملت‌های آمریکای لاتین را مخاطب خود قرار می‌داد و خواهان پاسخی به آن چه استعمار آمریکایی می‌دانست بود. این در حالی است که مفهوم استعمار برای کشورهای آمریکای لاتین که استقلال خود را از پی قرن‌ها سلطه اسپانیا از طریق جنگ‌های استقلال خونین با این کشور به دست آوردند تا هژمونی دولت آمریکا بلافاصله جایگزین استعماراسپانیا شود، مفهومی ‌بنیادین است.

این مساله در سخنرانی ۲۶ سپتامبر ۱۹۶۰ فیدل کاسترو در مجمع عمومی ‌سازمان ملل به وضوح دیده می‌شود. در این سخنرانی که مدت کوتاهی بعد از انقلاب صورت گرفته و در دوره‌ای که اختلاف با ایالات‌متحده در حال بالا گرفتن است، کاسترو تلاش می‌کند چارچوب‌های انقلاب کوبا را برای رهبران دنیا بیان کند و در واقع رو‌در‌روی رهبران دنیا، از سیاست‌های انقلاب دفاع نماید.

در این سخنرانی کاسترو از یکسو، در عین حالی که نسبت به بلوک شرق همدلی نشان می‌دهد در برابر کمونیست خوانده شدن از سوی ایالات‌متحده مقاومت می‌کند و از سوی دیگر، با برشمردن مشکلاتی که مردم کوبا با آن دست به گریبا‌نند و کاسترو امپریالیسم را برای آن سرزنش می‌کند، راه‌حل‌های «دولت انقلابی» را برای این مشکلات اعلام می‌کند.

اوبه‌درصد بیکاری بالا، برخوردار نبودن نیمی ‌از جمعیت کوبا از انرژی برق،نداشتن مسکن قابل زندگی برای سه‌ونیم‌میلیون از مجموع ۶‌میلیون کوبایی، وضعیت نامناسب آموزش و پرورش و بهداشت و عدم مالکیت ۸۵درصد از دهقانان کوبایی بر زمین‌هایی که بر آن کار می‌کردند، به عنوان مشکلات به جای مانده از دوران پیش از انقلاب اشاره می‌کند.

توجه به این نکته ضروری است که بخش اعظم زیرساخت‌های اقتصادی کوبا اعم از زمین‌های کشاورزی، صنایع برق و تلفن و غیره پیش از روی کار آمدن «دولت انقلابی» در اختیار کمپانی‌های آمریکایی قرار داشت که همه اینها موجب تراز مثبت تجاری به نفع آمریکا و به ارزش بیش از یک‌میلیارد دلار در طول دهه پنجاه میلادی شده بود.

در پاسخ به این وضعیت است که «دولت انقلابی» علاوه بر در پیش گرفتن سیاست‌هایی از قبیل کاهش اجاره مسکن، لغو امتیازهای داده شده به سرمایه‌های خارجی، اصلاح قوانین و توزیع مجدد اراضی کشاورزی، ملی کردن صنایع و معادن، دست به اصلاحاتی برای بهبود وضع بهداشت و ریشه‌کن کردن بی‌سوادی می‌زند. از همه این سیاست‌ها مهم‌تر «دولت انقلابی» قول می‌دهد اقتصاد کوبا را از اتکا به صادرات شکر نجات دهد و برنامه‌ای برای صنعتی کردن کوبا در پیش بگیرد.

اتحاد با بلوک شرق

تقسیم مجدد اراضی و اصلاح قوانین کشاورزی از پایه‌ای‌ترین قول‌های «دولت انقلابی» بود. با این حال این سیاست‌ها که شامل خلع مالکیت سرمایه ایالات‌متحده بر زمین‌های کشاورزی می‌شد، دولت این کشور را وادار به واکنش کرد. در نتیجه این تنش و اقدام دولت کاسترو در جست‌وجوی بازار جدید برای محصول شکر خود، کوبا از سال ۱۹۶۱‌میلادی آغاز به برقراری روابط تجاری نزدیک با دولت شوروی نمود. این چرخش دو پیامد عمده و مرتبط به هم داشت که سرنوشت انقلاب کوبا را از آن به بعد تعیین کرده است.

نزدیک‌شدن کوبا به بلوک شرق که سرآغاز آن امضای قراردادی برای صدور شکر به شوروی در ازای نفت‌خام بود، تبعا منجر به عکس‌العمل شدید آمریکا و تیره شدن بیشتر روابط قبلا آشفته دو کشور گردید.

تا جایی که سرانجام دولت آمریکا علاوه بر به اجرا گذاشتن تحریم اقتصادی کامل کوبا دست به مسلح کردن گروه‌های هوادار باتیستا و حمله نظامی‌به کوبا زد.

نتیجه این اقدامات نزدیک‌تر شدن و نهایتا اتحاد کوبا با دولت شوروی بود.از سوی دیگر، پیوستن کوبا به بلوک شرق تبعات غیر‌قابل بازگشتی برای نوع سوسیالیسم این کشور و سرنوشت انقلاب کوبا داشت.

ماهیت روابط کوبا- اتحاد شوروی را می‌توان در تهیه شکر برای بلوک شرق از سوی دولت کوبا و سوبسیدهای گسترده به شکل پول، تسلیحات و غیره از طرف دولت شوروی، که منابع آمریکایی تا ۶میلیارد دلار در سال تخمین می‌زنند، مشخص کرد.

پیامد اصلی این شکل رابطه با اتحاد شوروی ادامه اتکای کوبا به شکر به عنوان شکل اصلی تولید اقتصادی بود.

باید توجه کرد از آن جا که در بسیاری مطالعات تاریخی دلیل اصلی عقب ماندگی اقتصادی کوبا همین اتکا به شکردانسته شده است، دولت پس از انقلاب اعلام کرده بود قصد دارد این مساله را از طریق صنعتی کردن کوبا حل کند.

بنابراین سیاست کلان نزدیکی به بلوک شرق منجر به پیگیری نشدن برنامه صنعتی‌سازی کوبا شد که این مساله به نوبه خود شکل نظم یافتن ساختار سیاسی و فرهنگی کوبای سوسیالیست را تا امروز رقم زده است.

پس از فروپاشی

با فروپاشی شوروی و قطع حمایت اقتصادی شوروی از کوبا، اقتصاد این کشور که حول ساختار مشخص بالا شکل گرفته بود، دچار بحرانی اساسی شد. در سال ۱۹۸۹ تجارت با اتحاد شوروی به تنهایی ۸۵‌درصد از حجم کل بازرگانی کوبا را در‌بر‌می‌گرفت در حالی که تجارت خارجی به نوبه خود بالغ‌بر نیمی‌ از درآمد ملی کشور را تشکیل می‌داد.

به فاصله پنج سال از فروپاشی بلوک شرق تولید ناخالص ملی کوبا با ۵۰درصد سقوط از ۳/۱۹میلیارد دلار به حدود ۱۰‌میلیارد کاهش پیدا کرد‌، تولید صنعتی به ۱۵‌درصد ظرفیت سقوط کرد‌ و تولید کشاورزی تقریبا به طور کامل فلج شد.

این وضعیت دولت کوبا را مجبور به دور شدن از سیاست‌های نوع شوروی و تلاش برای ایجاد نوع جدیدی از سوسیالیسم نمود. به این ترتیب و در پاسخ به این وضعیت دولت سوسیالیست کاسترو پاره‌ای اصلاحات اقتصادی را تحت عنوان «شرایط ویژه در زمان صلح» معرفی کرد.

این برنامه‌ها شامل یک «برنامه غذا» به هدف خودکفا نمودن مزارع دولتی در کوبا از طریق کوچک کردن اندازه، خودگردانی و استقلال اقتصادی این مزارع، جذب سرمایه در صنعت جهانگردی که منجر به تبدیل شدن این صنعت به بزرگ‌ترین منبع درآمد کوبا، بالاتر از شکر گردید، قانونی کردن دلار آمریکا در کنار پزوی کوبایی، کاهش برخی سوبسیدها و تشویق خوداشتغالی در شکل کارهایی از قبیل رستوران‌داری می‌شد.

با به کار بستن این اصلاحات از سال ۱۹۹۵‌میلادی اقتصاد کوبا به مرور بهبود پیدا کرد و به‌رغم تشدید تحریم‌های ایالات متحده در شکل دو قانون جدید، توسعه خود را از سر گرفت. به طوری که در سال‌های ۱۹۹۵ و ۱۹۹۶ میلادی نرخ رشد کوبا به ترتیب به ۲/۵ و ۷/۸ بالغ شد.

این اتفاق در حالی افتاد که دولت کوبا به‌رغم اصلاحات موفق به حفظ خدمات اجتماعی که از اصول اولیه انقلاب کوبا دانسته شده‌اند از جمله حق تحصیل و خدمات‌درمانی رایگان برای همه گردید.با این حال و به‌رغم این رشد اقتصادی که آن را «معجزه کوبایی» خوانده‌اند، به کار بستن این اصلاحات وضعیت پیچیده‌ای را برای سیستم سوسیالیستی کوبا به وجود آورده است.

مجموعه این اصلاحات نهایتا به تقسیم کردن اقتصاد کوبا به دو بخش کاملا مجزای خارجی که درآمد ارضی کشور را در اختیار دارد و بخش داخلی که همچنان بر مبنای پزوی کوبا و بر مبنای اقتصاد برنامه ریزی شده اداره می‌شود منجر شده است. این تقسیم اقتصادی باعث پدید آمدن نابرابری اجتماعی میان شاغلان هر بخش شده است.

تبعا برای دانستن اینکه سوسیالیسم کوبایی با این تناقض درونی چگونه برخورد خواهد کرد و به چه سویی خواهد رفت باید منتظر تحولات آینده ماند.شاید پس از مرگ کاسترو.

منبع: بی‌بی‌سی

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن