تکنیکال ها چگونه می اندیشند؟

شماره روزنامه: ۱۰۲۶ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۳۸۱۰۷۵ خبر

محمد خان زاده *<br>اولین قانون سرمایه‌گذاری خرید به قیمت پایین و فروش به قیمت بالا است. این تنها راهی است که شما می‌توانید در بازار سود کنید . تقریبا همه سرمایه‌گذاران با این ایده موافق هستند و به دنبال پیدا کردن روشهایی برای شناخت قیمت‌های پایین و بالا از طریق تحلیل شرکت‌ها می‌باشند.

تکنیکال ها چگونه می اندیشند؟

محمد خان زاده *

اولین قانون سرمایه‌گذاری خرید به قیمت پایین و فروش به قیمت بالا است. این تنها راهی است که شما می‌توانید در بازار سود کنید . تقریبا همه سرمایه‌گذاران با این ایده موافق هستند و به دنبال پیدا کردن روشهایی برای شناخت قیمت‌های پایین و بالا از طریق تحلیل شرکت‌ها می‌باشند. اما گروه دیگری از فعالان بازار به نام معامله گران حرفه‌‌ای یا سفته بازان هستند که همین کار را به روشی متفاوت‌تر از سرمایه‌گذاران عادی انجام می‌دهند.

در حالت کلی معمولا سرمایه‌گذاران دید خوبی به سفته بازان ندارند و بعضا آنها و روش‌هایشان را تواما مورد تمسخر قرار می‌دهند، اما به هر حال سرمایه‌گذاران عاقل علاقه‌مند به دانستن ریزه کاری‌های سفته‌بازان هستند و می‌خواهند نگاهی از نزدیک به کارهای آنها داشته باشند.

دانستن تکنیک‌های مورد استفاده آنها که همان تکنیک‌های تحلیل فنی است قدرت رقابت شما را به عنوان یک سرمایه‌گذار عادی و بنیادگرا (علاقه‌مند به استفاده از تحلیل‌های بنیادین) در برابر سفته‌بازان بالا خواهد برد .

بسیاری از مشاوران سرمایه‌گذاری می‌گویند که بهترین راه برای سرمایه‌گذاری خوب، خرید سهام شرکت‌هایی است که عملکرد خوبی داشته و سود آور بوده و شرکت‌های مهم و شناخته شده هستند.

اما متاسفانه این مطلب اگرچه ظاهرا بسیار حرف خوبی هم به نظر می‌رسد کاملا درست نمی‌باشد.

به عنوان یک سرمایه‌گذار شما معمولا وقتی سود می‌کنید که سهام مایملک شما افزایش قیمت پیدا کند، ولی مثال‌های بسیار زیادی می‌توان پیدا کرد که نشان می‌دهند تحلیل‌های مبتنی بر طرفداری از شرکت‌های بزرگ هیچ نفعی به حال سرمایه‌گذاران نداشته‌اند.

به عنوان مثال، رستوران‌های فریش (نام رستوران) از پایان سال مالی ۲۰۰۳ تا پایان سال مالی ۲۰۰۵ دارای افزایش عایدی هر سهم از۹۵/۱دلار به ۸۲/۲دلار بودند.

ولی همان محدوده سال مالی بین ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۵ قیمت سهام این شرکت از ۲۵/۲۸‌دلار به ۰۴/۲۱‌دلار کاهش پیدا کرد.

به عبارت دیگر می‌توان گفت که شرکت بد کار نکرده بود، ولی با این‌حال سرمایه‌گذاران ضرر کردند، کاهش قیمت به میزان بود که نه تنها کل سود هر سهم را ازبین برد بلکه بازده قیمتی منفی را هم به همراه داشت.

آیا می‌تواند دلیل این باشد که سهام شرکت در پایان سال مالی ۲۰۰۳ در قیمت واقعی خودش نبوده و خیلی گران بوده است ؟ نه لزوما نسبت قیمت به سود هر سهم یا P/E در پایان سال مالی ۲۰۰۳ برابر ۰۸/۱۳ بوده است در حالی که این نسبت در پایان سال ۲۰۰۵ به ۸۲/۱۱ رسید.

این رستوران‌ها به افزایش خوبی در سود هر سهم رسیده بودند، اما به هر حال سهامداران متحمل زیان شدند.

در اواخر ۲۰۰۳ بیشتر سهامداران عاشق پیدا کردن سهام‌هایی مثل سهام‌های رستوران‌های فریش بودند، اما معاملات سفته‌بازان تکنیکی بر روی این سهم بر اساس سیگنال‌هایی بود که نشان می‌داد احتمال بروز مشکلاتی در ارتباط با این سهم وجود دارد و آنها درست حدس زده بودند. آنها می‌گفتند ما می‌دانیم خبرهایی هست اما نمی‌دانیم که آن خبر دقیقا چیست.

قیمت سهام رستوران‌های فیشردر زمانی که عایدی‌های هر سهم منتشر می‌شد به زیر میانگین ۵۰ روزه آن رسیده بود که برای سفته‌بازان نشان‌دهنده روند نزول قیمت سهام بود و آنها دو هفته قبل از سقوط قیمت سهم متوجه این موضوع شده بودند.

میانگین متحرک یکی از ابزارهایی است که به‌وسیله معامله‌گران حرفه‌ای مورد استفاده قرار می‌گیرد.

یک ضرب‌المثل قدیمی‌در وال‌استریت می‌گوید سهام‌ها را نخرید، شرکت‌ها را بخرید.

اکثر سرمایه‌گذاران مایل به خرید شرکت‌ها هستند، یعنی به دنبال تحلیل‌های فنی و پیدا کردن شرکت‌های خوب می‌باشند در حالی‌که سفته‌بازان به دنبال خرید سهام‌ها هستند و اگر به این نتیجه برسند که سهمی‌به احتمال زیاد افزایش قیمت خواهد یافت آن را می‌خرند اگرچه متعلق به یک شرکت زیان ده باشد.

نکته مهمی‌ که سرمایه‌گذاران حرفه‌ای باید به آن توجه کنند این است که بهتر است در هنگام بررسی سهام شرکت‌ها با استفاده از تحلیل‌های بنیادین ،نیم نگاهی هم به تحلیل‌های تکنیکی هم داشته باشند .هیچ ایرادی ندارد که قبل از خرید هر سهمی‌ مثلا از دیدگاه میانگین متحرک آن را بررسی کرده و ببیند که آیا سیگنال خرید می‌دهد یا خیر.

به یاد داشته باشیم که هیچ چیزی از جمله تحلیل تکنیکی بدنیست اگر خوب استفاده شود.

توقع بیش از اندازه را باید کنار گذاشت. به محض اینکه یک سرمایه‌گذار عادی این حقیقت را دریابد که هیچ رمزو رازی در تحلیل تکنیکی وجود ندارد که لزوما تضمینی بر خرید و فروش درست باشد، شروع به استفاده صحیح و مناسب از این شیوه انتخاب سهام خواهد کرد.

به این مثال توجه کنید.

شاخص استاندارداند پورز در سال ۲۰۰۵ تنها سه‌درصد بازدهی داشت، اما نوسان این شاخص در طول سال ۲۰۰۵ بسیار متفاوت‌تر از بازدهی یک ساله آن بوده است.

نوسانات عمده این شاخص در طول ۲۰۰۵ در زیر آورده شده است.

اول ژانویه تا ۲۱ ژانویه، ۸/۳‌درصد بازدهی منفی

۲۱ ژانویه تا ۴ مارس، ۶/۴‌درصد بازدهی مثبت

۴مارس تا ۱۵ آوریل، ۷‌درصد بازدهی منفی

۱۵ آوریل تا ۲۲ ماه ژوئیه، ۴/۷‌درصد بازدهی مثبت

۲۲ ژوئیه تا ۲۱ اکتبر، ۵/۴ در صد بازدهی منفی

۲۱ اکتبر تا ۳۱ دسامبر،۸/۵‌درصد بازدهی مثبت

همانطور که مشاهده می‌کنید روی هم رفته شاخص ۱/۳۳درصد نوسان داشته است که ۸/۱۷درصد آن روند صعودی شاخص بوده است.

اگر چه واقعی نیست تصور کنیم که یک فرد می‌توانست از همه این موج‌های بالا و پایین به موقع استفاده کند، اما با ذکر این نکته که فرض محال که محال نیست، می‌توان گفت که اگر چنین اتفاقی می‌افتد، یک سرمایه‌گذار یا یک صندوق شخصی که دقیقا مشابه شاخص حرکت می‌کند، می‌توانست در حالت عادی به بازدهی ۸/۱۷درصدی برسد و در حالت امکان استفاده از فروش استقراضی به بازدهی ایده‌آل ۳۳‌درصدی دست یابد، ولی بهتر است بدانید که در همه سه موردی که شاخص بازددهی منفی و روند نزولی داشته است، شاخص به زیر میانگین متحرک صد روزه خود رسیده بود و تنها با اتکا به این سیگنال، کسب بازدهی ده‌درصدی کاری

غیر ممکن نبوده است.

یکی از تفاوت‌های معامله گران حرفه‌ای با سرمایه‌گذاران عادی در این حالت است که آنها هیچ چیزی را شخصی حساب نمی‌کنند و به هیچ شرکت خاصی تعصب ندارند. آنها می‌دانند که بازار، بازی نابرابری‌ها و احتمالات است.

آنها هم بارها زیان کرده اند، ولی هنوز معامله می‌کنند و پول می‌سازند هر چند معامله درست آنها را مغرور به توانایی‌هایشان در انتخاب سهام درست می‌کند و هر چند معامله نادرست آنها را مایوس از قدرت‌های تحلیل‌شان می‌سازد.

نکته‌ای که سرمایه‌گذاران عادی از آن غافل و سرمایه‌گذاران حرفه ای به آن واقفند این است که انتخاب سهام به‌صورت منطقی وقتی که رول کلی بازار منطقی نیست، منطقی نیست. ترس و طمع‌های فعالان بازار در بسیاری مواقع مانعی مهم برای کارکرد منطقی بازار هستند.

معامله گران حرفه‌ای نیازی به دانستن منطق بازار احساس نمی‌کنند. آنها فقط می‌خواهند بدانند که قیمت‌ها چه زمانی و به چه سمتی حرکت خواهند کرد.

اگر یک سرمایه‌گذار تنها از روال منطقی برای انتخاب یک سهم استفاده کند و بعد شاهد غرق شدن سهم مورد انتخاب خود در بازار شود، او مستعد پذیرش این باور درونی خواهد شد که قدرت انتخاب سهام خوب را ندارد و فردی مناسب برای این بازار نمی‌باشد و در حالت بدتر با نگهداری و تحمل ضرر بیشتر سعی خواهد کرد که به خود ثابت کند انتخاب او مناسب بوده و فعالان بازار هنوز عقلشان به عقل او نرسیده و به زودی متوجه ارزش سهام وی خواهند شد. عادت بسیار بدی که شاید خیلی گرفتار آن باشند.

*ناظر بورس منطقه‌ای آذربایجان‌شرقی

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن