نخبگان و توسعه ایران

شماره روزنامه: ۱۰۲۶ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۳۸۱۰۴۹ خبر

حسین شیخ‌زاده

کتاب: نخبگان و توسعه ایران <br>نویسنده: حسین شیخ‌زاده <br>ناشر: مرکز بازشناسی اسلام و ایران <br>مجید یوسفی - موضوع نخبگان و توسعه ایران در یک دهه اخیر بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است.

نخبگان و توسعه ایران

کتاب: نخبگان و توسعه ایران

نویسنده: حسین شیخ‌زاده

ناشر: مرکز بازشناسی اسلام و ایران

مجید یوسفی - موضوع نخبگان و توسعه ایران در یک دهه اخیر بیش از گذشته مورد توجه قرار گرفته است. اندیشمندان و نظریه‌پردازان ایرانی بعد از یک دوره صد ساله پس از مشروطیت به این گرایش نزدیک شده‌اند که طبقه نخبه در توسعه ایران، بیش از طبقات دیگر می‌تواند موثر باشد. شاید طبقه نخبه را همسنگ طبقه متوسط شهری بدانند.

تئوری نخبه‌گرایی، در مجموع و به‌رغم تفاوت‌هایی که در آن وجود دارد، یک نظریه واقع‌گرا است. واقع‌گرا بودن این نظریه، جنبه‌های ایده‌آلیستی دموکراسی را که در عمل قابل وقوع نیست، به خوبی نمایان می‌کند و احتمالا به همین علت، نظریه نخبه‌گرایی در نگاه اول، در تضاد با دموکراسی قرار می‌گیرد. یکی از جنبه‌های تفاوت نخبه‌گرایی با دموکراسی، مساله برابری است. از نظر دموکراسی، افراد در ویژگی‌های فردی با هم متفاوتند اما این تفاوت‌ها نباید باعث تبعیض در امتیازات اجتماعی شود. یعنی، از لحاظ حقوق اجتماعی و سیاسی، افراد جامعه با هم برابرند. این نوع برابری، در عمل تنها می‌تواند به عنوان برابری فرصت‌‌ها تفسیر شود، زیرا تفاوت‌های فردی، به افراد امکان می‌دهد تا در فرصت‌های برابر، از موقعیت‌های اجتماعی متفاوتی بهره‌مند شوند. لذا تاکید نخبه‌گرایی بر تفاوت افراد را می‌توان با برابری به معنای برابری فرصت‌ها سازش داد. همچنین، در خصوص دخالت همه افراد در سرنوشت سیاسی - اجتماعی خویش، امروزه با پیچیده شدن مساله سیاست و مدیریت جامعه، امکان دموکراسی مستقیم وجود ندارد. در دموکراسی مبتنی بر نمایندگی نیز در عمل، فرصت حکومت کردن از طریق توده‌ها به نخبگان واگذار می‌شود.

دکتر حسین شیخ‌زاده در ابتدای کتاب آورده است: تئوری الیتیسم برتری یا نخبه‌گرایی در پاسخ به مکاتبی مانند سوسیالیسم و مارکسیسم ظهور کرد. مارکس معتقد بود در هر جامعه یک طبقه حاکم وجود دارد که برتری آن بر سایر طبقات، ناشی از در اختیار داشتن ابزار تولید است. میان طبقه حاکم و طبقات زیردست، یک کشمکش دائمی وجود دارد. این کشمکش، به ویژه در جوامع سرمایه‌داری میان کارگر و کارفرما افزایش می‌یابد اما سرانجام، این منازعه به حکومت کارگران می‌انجامد و در مرحله بعد، منجر به جامعه بی‌طبقه می‌شود. تئوری نخبه‌گرایی معتقد است: اولا، یک طبقه واحد بر جامعه حکومت نمی‌کند. اقلیت حاکم یا همان نخبگان، یک طبقه نیستند زیرا طبقه مبنای اقتصادی دارد و تفاوت اقلیت نخبگان با سایرین، براساس معیار اقتصادی نیست.

دوم، ملاک و ابزار برتری، مالکیت نیست بلکه تفاوت‌های روانی یا سازمان‌یافتگی می‌باشد. سوم، تئوری نخبه‌گرایی، خوش‌بینی مارکسیست‌ها درخصوص رسیدن به جامعه بی‌طبقه را مردود می‌داند و معتقد است این تفاوت (تفاوت میان توده‌ها و نخبگان) همیشه وجود دارد.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن