گفت‌وگو با یک گروگان مالی

جزییات ۹۰ روز اسارت در بیابان‌های سوزان

شماره روزنامه: ۱۰۲۱ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۳۷۹۸۹۸ خبر

گروه حوادث – پسر جوان باور ندارد که به خاطر بدهی میلیونی پدرش به قاچاقچیان مواد مخدر به گروگان گرفته شده است.<br>روزهای گرم بیابان‌های مرزی سیستان و بلوچستان امید زنده ماندن را از او گرفته بود. جلال ۱۸ ساله است، سه ماه در اسارت باندهای مختلف قاچاق مواد مخدر بود تا این که در ازای آزادی‌اش ۳۰میلیون تومان پرداخت شد و او سند رهایی را گرفت.

جزییات 90 روز اسارت در بیابان‌های سوزان

گروه حوادث - پسر جوان باور ندارد که به خاطر بدهی میلیونی پدرش به قاچاقچیان مواد مخدر به گروگان گرفته شده است.

روزهای گرم بیابان‌های مرزی سیستان و بلوچستان امید زنده ماندن را از او گرفته بود. جلال ۱۸ ساله است، سه ماه در اسارت باندهای مختلف قاچاق مواد مخدر بود تا این که در ازای آزادی‌اش ۳۰میلیون تومان پرداخت شد و او سند رهایی را گرفت. از روزی بگو که ربوده شدی؟

پدرم در بازار میوه و تره‌بار حجره دارد و من نیز به واسطه کار کردن نزد او با دوستانش آشنا بودم.

سه ماه پیش وقتی به پارکی رفتم تا به آشنایی سر بزنم، چهار مرد مسلح با کلت کمری دوره‌ام کردند. آنها با آشنایی که نزدش بودم همدستی کردند و من را داخل کانتینری انداختند.

هر چه پرسیدم چرا من را دزدیده‌اند سکوت کردند تا این که در خانه‌ای در تهران زندانی‌ام کردند.

مرد آشنای دیگری در آنجا سراغم آمد و مرا به باد کتک گرفت.

از حرف‌هایش فهمیدم پدرم به او بدهکار است. از ۳۰۰میلیون تومان پول بابت مقداری مواد مخدر حرف می‌زد.

یعنی پدرت در معامله مواد مخدر بدهکار شده بود؟

منظورم این نبود. بعید می‌دانم پدرم در کار قاچاق مواد مخدر باشد، کارش میوه و تره‌بار است. انگار در معامله میوه وقتی از سمت استان سیستان و بلوچستان بار به وانت زده‌اند تا به تهران انتقال دهند، قاچاقچیان با نفودی که داشته‌اند، پنهانی ۷۳ کیلوگرم مواد مخدر لابه‌لای میوه‌ها جاسازی کرده‌اند و این بار از سوی پلیس توقیف شده است.

*این چه ارتباطی به پدر تو دارد؟

کسانی که من را ربوده بودند اعتقاد دارند این بار توسط پدرم پنهان شده است و او وقتی به وجود محموله میلیونی مواد مخدر پی برده است خودش به تنهایی آن را بالا کشیده است، برای پس‌گیری این محموله مواد، من را گروگان گرفتند.

در مدت سه ماه اسارت کجا از تو نگهداری کردند؟

من دست به دست بین گروه‌های قاچاق مواد مخدر فروخته می‌شدم.

آنها من را به بیابان‌های استان مرزی بردند. هر گروهی که احساس می‌کرد پول بیشتری می‌تواند از پدرم بگیرد، من را با قیمت ارزان‌تری از گروه دیگر می‌خرید و همه آنها بیابا‌ن‌های صعب‌العبوری را برای نگهداری مرا گروگانشان در نظر گرفته بودند.

مگر چند گروگان داشتند؟

در هر گروهی که بودم حدود ۲۰ گروگان دیدم که همگی‌مان را دست و پا بسته داخل اتاق کوچکی در یک روستای دورافتاده زندانی کرده بودند، البته آن اتاق روز‌های خوش ما بود، مدتی بعد به خاطر ترس از حضور ماموران رویه کارشان عوض شد و ما را به بیابان بردند.

اسارتگاه‌هایشان در بیابان بود؟

اسارتگاهی در کار نبود، هیچ‌سایه‌ای نیز آنجا دیده نمی‌شد، همه را پا بسته‌ روی شن‌ها می‌نشاندند، تا شب آنجا بودیم وقتی هوا کاملا تاریک می‌شد ما را به روستا بر می‌گرداندند و داخل اتاق می‌انداختند.

با چه وسیله‌ای می‌بردند؟

هرکدام از گروگانان را با دو بادیگارد روی یک موتورسیکلت که دنده‌عقب نیز داشت سوار می‌کردند و به آنجا می‌بردند.

غذا چه می‌خوردید؟

هرچه خودشان می‌خوردند، نان خشک با چایی، دوغ، کشک و هفته‌ای یکبار برنج و خورشت به ما می‌دادند.

یعنی خودشان هم‌غذای شما بودند؟

آدم‌های مهربانی بودند، هرچه خودشان می‌خوردند ما هم می‌خوردیم، اما سخت‌گیری می‌کردند، از ما کار هم می‌کشیدند، یونجه درو می‌کردیم یا بار‌هایشان را جابه‌جا می‌کردیم.

شما را کتک می‌زدند؟

فقط در تهران کتک خوردم، بعد از آن هیچ کتکی نخوردم.

سعی برای فرار کردید؟

اصلا، اولا می‌دانستم که با فرار از دست آنان هیچ‌امیدی برای رهایی ندارم، چندین کیلومتر با آبادی‌های دیگر فاصله داشتیم، بعد هم به جایی می‌رسیدیم که اغلب همدست آدم‌ربایان بودند و اگر فرار می‌کردیم که حتما گیر می‌افتادیم و ما را به قتل می‌رساندند تا زهرچشمی برای گروگانان دیگر باشد.

* اشاره‌ای به دست به دست چرخیدن گروگان‌ها کردی...

ببینید همه کسانی که گروگانگیری کرده بودند و در آن شرایط ما را نگه می‌داشتند گروه‌های آشنا با یکدیگر بودند، همگی مهربان و خونگرم نیز بودند، اما مشکلات اقتصادی‌ای که داشتند آنان را به این کار واداشته بود، من کاملا لمس کردم که در آن استان به چه میزان محرومیت هست، این گروه‌ها برای اینکه پول بیشتری از خانواده‌ گروگانان بگیرند با هم وارد معامله می‌شدند، مثلا من را با قیمتی پایین می‌خریدند تا پول بیشتری از خانواده‌ام بگیرند، به خاطر همین من از سوی گروهی آزاد شدم که هیچ دخالتی در ربایش من نداشته‌اند.

از چگونگی آزادی‌‌ات بگو؟

شنیده‌ام که خانواده‌ام با آشنایانی که داشته‌اند با امیر‌های بلوچ تماس‌هایی گرفته و آنان با میانجیگری، آخرین گروهی که من را در اختیار داشته‌اند راضی کرده‌اند تا با گرفتن ۳۰میلیون تومان آزادم کنند، وقتی آنان این شرط را پذیرفتند، گروه نخست با این ادعا که از پدرم ۳۰۰میلیون تومان طلب دارند، از دوستانشان خواسته بودند تا من را تحویل آنان بدهند اما این معامله جوش نخورده بود.

وقتی پنج بلوچ با ماشین سمند من را از اسارتگاه تحویل گرفتند، تصورم این بود که کارم تمام شده است، اصلا باور نمی‌کردم من را آزاد کرده‌اند تا اینکه خانواده‌ام را دیدم، آنان من را تحویل گرفتند و به تهران آمدیم، خیلی لاغر شده بودم، مادرم ابتدا من را نشناخت.

از دست پدرت ناراحت نیستی؟

باور نمی‌کنم در کار مواد‌مخدر باشد، بدهی‌اش را نمی‌دانم، او الان در زندان است، واقعا نمی‌دانم.

بنابه گزارش خبرنگار ما، پلیس آگاهی تهران با وجود‌ رهایی این گروگان در ازای پرداخت پول میلیونی، تحقیقات ویژه‌ای را برای ردیابی آدم‌ربایان در دستور کار خود قرار داده است.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن