برتری دریایی آمریکا چرا به امنیت ارزان تبدیل نمیشود؟
امیرحسین رجبی معمار، کارشناس مسائل غرب آسیا در یادداشتی برای روزنامه «دنیای اقتصاد» نوشت: جریان نفت از منطقه تا حد زیادی برگشته است؛ اماعبور عادی و کم هزینه از هرمز هنوز برنگشته است. بهای نفت از حدود ۹۰ دلار در آغاز جنگ آمریکا و رژیم اشغالگر قدس علیه ایران به بالای ۱۰۶ دلار رسیده و این روزها نزدیک همین رقم معامله میشود.
به گزارش گروه آنلاین روزنامه دنیای اقتصاد، امیرحسین رجبی معمار، کارشناس مسائل غرب آسیا در یادداشتی برای روزنامه «دنیای اقتصاد» نوشت: جریان نفت از منطقه تا حد زیادی برگشته است؛ اما عبور عادی و کم هزینه از هرمز هنوز برنگشته است. بهای نفت از حدود ۹۰ دلار در آغاز جنگ آمریکا و رژیم اشغالگر قدس علیه ایران به بالای ۱۰۶ دلار رسیده و این روزها نزدیک همین رقم معامله می شود.
صندوق بین المللی پول هم در گزارش مهر ماه خود بر تداوم فشار قیمتی در بازار انرژی تأکید کرده و برآورد کرده بازگشت کامل تردد دریایی هرمز در بهترین حالت از اسفند امسال تا مهر سال بعد طول می کشد.
هشدارش هم تندتر است: اگر درگیری تا خرداد سال بعد پایان نیابد، تردد در هر دو آبراه منطقه عملاً متوقف می شود. اما اگر عرضه مؤثر نفت منطقه واقعاً به سطح پیشاز جنگ برگشته بود، فشار کاهشی بیشتری بر قیمت می نشست؛ چنین اتفاقی نیفتاده است.
فاصله میان عدد صادرات و واقعیت عبور از تنگه را باید در هزینه حمل، بیمه و امنیت مسیر جستوجو کرد.
چرا به آمار تردد نمیتوان اعتماد کرد
مؤسسههای معتبر رصد کشتیرانی برای عبور از تنگه عدد یکسانی ندادهاند. وین وارد حدود ۹ میلیون بشکه در روز برآورد کرده، آژانس بینالمللی انرژی ۷٫۶ میلیون نوشته و رویترز هم در برآوردی جداگانه حدود ۱۴٫۲ میلیون را گزارش کرده است.
علت فاصله روشن است؛ فرستندههای کشتی ها خاموش شدهاند، سامانههای ناوبری مختلاند و بخشی از ترددهای ثبتشده ممکن است جابهجایی کاذب، نتیجه همین اختلال باشد.
تا وقتی شناسایی و ناوبرب کشتیها درست کار نمیکند، به آمار تردد نمی توان اعتماد کرد.
دادههای تازهتر همین بیثباتی را نشان میدهند. در شهریور، جریان نفت برگشت؛ میانگین خروج نفت از خلیج فارس به ۱۵٫۵ میلیون بشکه در روز رسید که بالاترین رقم از آغاز جنگ بود. اما موج تازه حملات، همین برگشت را متوقف کرد.
به گزارش رویترز به نقل از کیپلر، جریان نفت خام از هرمز در پی این موج ۲۷ درصد افت کرد و به حدود ۱۰٫۱ میلیون بشکه در روز رسید؛ نزدیک ۷۴ درصد سطح پیش از جنگ.
نوسان روزها هم تندتر شده است. در یازدهم مهر تنها ۲٫۹ میلیون بشکه از تنگه عبور کرد؛ کمترین رقم این ماه، در برابر میانگین حدود ۱۷ میلیون بشکهای پیش از جنگ. حملات هم رکورد زده است. به گزارش سیانان به نقل از کیپلر، در یک هفته ده فروند نفتکش هدف قرار گرفتکه بیش از دو برابر رکورد قبلی بود.
آژانس دریایی بریتانیا هم شمار شناورهای مورد حمله در هفته منتهی به نوزدهم مهر را دوازده فروند ثبت کرده است؛ بالاترین رقم هفتگی ازآغاز جنگ. در مقابل، صادرات از سواحل خلیج عمان و دریای سرخ به ۶٫۷ میلیون بشکه در روز رسید که بیش از دو برابر سطح پیش از جنگ است؛ به همین دلیل صادرات کل منطقه نزدیک سطح پیش از جنگ مانده است.
بازار فقط جریان نفت را قیمت نمیگذارد؛ هزینه حمل و میزان اطمینان به مسیر را هم حساب میکند.
آزمونی که بازار انجام داد
آژانس بینالمللی انرژی اسفند سال گذشته اعلام کرد کشورهای عضو، چهار صد میلیون بشکه از ذخایر اضطراری خود را برای مقابله با اختلال بازار در دسترس قرار می دهند؛ بزرگترین اقدام هماهنگ در تاریخ این نهاد. تا اوایل مهر حدود ۳۲۵ میلیون بشکه از این حجم وارد بازار شده است.
آمریکا نیز ذخیره راهبردی نفت خود را به حدود ۲۸۳ میلیون بشکه رسانده است؛ سطحی که در هفته منتهی به هجدهم مهر، پایینترین رقم ثبتشده از سال ۱۳۶۱ تاکنون بود. وزارت انرژی این کشور پیشبینی کرده با ادامه برداشت ها، این ذخیره به حدود ۲۴۳ میلیون بشکه برسد.
این اعداد به تنهایی نمی گویند عرضه نفت به بازار کم شده است؛ اما نشان می دهند برگشتن عدد صادرات هنوز به معنای عادی شدن عرضه مؤثر و کم هزینه نیست.
رفتار صادرکنندگان هم همین تفاوت را نشان میدهد. عربستان در همین جنگ خط لوله شرق به غرب را از دست داد و پالایشگاه رابغ آسیب دید. آرامکو نیز نفت خود را برای بازار آسیا با تخفیف عرضه کرد؛ نشانهای که ریسک و هزینه مسیر هنوز در قیمت گذاری نفت منطقه نشسته و بخشی ازآن به خریدار منتقل شده است.
خط پشتیبان ناوها
این ریسک اما نشانی روشنی دارد؛ ناو گروههای آمریکایی که برای برقراری امنیت همین مسیر به منطقه آمده اند. تنگهای که ناوها در آن مستقرند، در برخی نقاط فاصله ساحلش با مسیر کشتیرانی بسیار کم است و ایران دههها ابزارهای خود را برای همین جغرافیا ساخته است؛ به همین دلیل، به گزارش رویترز، ناوهای بزرگ آمریکایی از آبهاین نزدیک تنگه فاصله گرفته اند. اما عقب نشینی هم هزینه را حذف نکرده و فقط جای آن را عوض کرده است.
ناوی که دور می ماند به لجستیک طولانی تری نیاز دارد و چرخه تدارکاتی پایگاه آمریکایی در بحرین به چهارده تا هجده روز کشیده شده است.
واشنگتن برای حفظ حضور، گروه دریایی دیگری را هم با هزاران نیرو به منطقه فرستاده است. ماندنش هم خرج دارد، رفتنش هم؛ فقط نوع هزینه عوض می شود.
صورتحساب واشنگتن
دفتر بودجه کنگره برآورد کرده هزینههای عملیاتی، لجستیکی و پشتیبانی وزارت دفاع در این جنگ تا اوایل مرداد به حدود ۳۸ میلیارد دلار رسیده و اگر شدت درگیری بالا بماند، ماهی دو تا سه میلیارد دلار دیگر اضافه میشود. پنتاگون اما در گزارش تازهای به کنگره هزینه جنگ را ۴۵٫۱ میلیارد دلار اعلام کرده؛ به گزارش سیانان، رقمی که حتی بازسازی پایگاه های آسیبدیده را هم در بر نمیگیرد.
همین فشار تا پمپ بنزین آمریکا هم رسیده است؛ قیمت دیزل جادهای در این کشور رکورد تاریخی زده است.
نشانههای تازهتر از این هم گویاترند. به گزارش رویترز، واشنگتن بررسی میکند به شناورهای تحریم شده ناوگان سایه، از جمله شناورهای مرتبط با روسیه، ایران و ونزوئلا، اجازه دهد با مجوز خزانهداری نفت غیرتحریمی حمل کنند تا کرایههای جهانی که به رکورد رسیده مهار شود.
برای تأمین گازوئیل مصرف داخلی نیز بخشی از تحریمهای روسیه را تا بهار سال بعد کنار گذاشته است. سیاستی که قرار بود حساب تهران راسنگین کند، حالا حساب خود واشنگتن را سنگین کرده است.
گلوگاه حالا کشتیرانی است
به گزارش رویترز، نرخ حمل نفتکشهای بسیار بزرگ از خاورمیانه به آسیا از حدود ۳۰ هزار دلار در روز پیش از جنگ به بیش از یک میلیون و دویست هزار دلار رسیده و به گزارش بلومبرگ، روزهایی هم رکورد یک میلیون و چهار صد هزار دلار را ثبت کرده است.
آژانس بینالمللی انرژی هم کرایه این مسیر را حدود ۳۶ دلار برای هر بشکه برآورد کرده که بیش از پنج برابر پیش از جنگ است و هشدار داده همین هزینه، حاشیه سود پالایشگران آسیایی را منفی کرده است.
نتیجه آنکه سهم حمل در قیمت تحویلی هر بشکه از حدود ۳درصد به نزدیک ۲۷ درصد جهش کرده است. این عدد یک حقیقت ساده را نشان میدهد: حتی وقتی نفت تولید و صادر می شود، رساندنش به مقصد دیگر بهای سابق را ندارد و بخشی از مزیت عرضه در راه از بین میرود.
مسئله بازار جهانی نفت دیگر فقط تعداد بشکههای تولیدشده نیست؛ هزینه رساندن بشکه به مصرفکننده هم به همان اندازه اهمیت پیدا کرده است.
قاعدهای که میدان اجرا میکند
در خود تنگه هم مسئله از نبرد به شرایط عبور رسیده است. قشقاوی، سخنگوی کمیسیون امنیت ملی مجلس، گفته طرح تامین امنیت تنگه هرمز در کمیسیون نهایی شده است.
بر پایه این طرح، عبور شناورهای رژیم اشغالگر قدس و کشورهای متخاصم ممنوع میشود، تردد سایر شناورها به مجوز ستاد کل نیروهای مسلح وابسته است و بابت خدمات دریانوردی و سوخت رسانی هزینه دریافت میشود.
ایران درباره حجم عبور هم آمار داده است؛ به گفته یک عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، پیش از جنگ روزانه ۱۲۸ نفتکش از تنگه عبور میکرد و اکنون روزانه هفت فروند نفتکش بسیار بزرگ با مجوز عبور میکند.
در سوی مقابل، فرماندهی مرکزی آمریکا اعلام کرده از آغاز محاصره، سیزده فروند کشتی تجاری را نابود و بیش از ۱۳۰ فروند را از مسیر منحرف کرده است.
به گزارش آژانس دریایی بریتانیا به نقل از مرکز مشترک اطلاعات دریایی، ترددهای همراهی شده توسط آمریکا در روزهای اخیر به طور میانگین حدود سی تردد در روز بوده است؛ کمتر از یک چهارم میانگین تاریخی حدود ۱۳۸ تردد.
این ادعا روایت طرف آمریکایی از وضعیت تنگه است و در برابرش روایت ایران از نظام مجوز و مدیریت عبور نشسته است.
با همه این اختلافها، یک واقعیت قابل مشاهده باقی است: عبور از هرمز دیگر تردد عادی نیست و هزینه آن به طرفین و بازار منتقل شده است.
چانهزنی بر سر بازگشت به تردد عادی هم هنوز به نقطه مطمئنی نرسیده است. دبیر شورای عالی امنیت ملی گفته پاسخ واشنگتن به شروط هفت گانه تهران برای بازگشایی تنگه، بخشی از خواستهها را پذیرفته اما در بخشهای دیگر مبهم است و تهران آن را ناکافی می داند. اختلاف دو طرف بر سر محور گفت و گوست؛ ایران بر تنگه و پایان محاصره دریایی تأکید دارد و واشنگتن بر امتیازهای هستهای.
تا وقتی این اختلاف باقی است، بازگشت سریع تردد به وضع پیش از جنگ در کار نیست.
در روزهای اخیر خبر تازهای هم رسید. دونالد ترامپ اعلام کرد توافقی برای توقف حملات دریایی یمن حاصل شده و صنعا نیز مذاکرات ژنو را پذیرفته است. اما همین توافق بی درنگ آزمون خود را پس داد.
حملات به فرودگاه ریاض ادامه یافت و فرودگاه تا بیست و پنجم مهر بسته ماند، مقر آرامکو در ظهران هم هدف قرار گرفت و ترامپ گفت بررسی میکند که آمریکا به جنگ علیه یمن بپیوندد یا نه. نکته مهم آن است که حتی با توقف کامل حملات، عبور عادی خود به خود برنمیگردد؛ بیمه و نرخ حمل بر پایه ریسک واقعی قیمتگذاری میشوند و تا وقتی موشکها سر جای خود باشند، بازگشت کامل اعتماد بیمهگران و نرخهای عادی بعید است.
قدرت دریایی فقط به تعداد ناوها وابسته نیست؛ توان نگه داشتن حضور، تحمیل هزینه و تبدیل این حضور به امنیت پایدار هم بخشی از قدرت است. تجربه خلیج فارس نشان میدهد فاصله میان این سه مرحله میتواند بسیار پرهزینه باشد.
برتری دریایی زمانی به مزیت اقتصادی تبدیل میشود که بتواند امنیتی پایدار، قابل پیشبینی و با هزینهای قابلتحمل فراهم کند.
تجربه هرمز تا امروز نشان داده بازماندن یک آبراه با تأمین امنیت آن یکی نیست. این شکاف، هر روز گرانتر از دیروز میشود.