فشار حداکثری، تهران را به کدام سو می‌برد؟

ترامپ و دولت وی اعلام کردند که فشار بر ایران یک موفقیت بزرگ بوده؛ این ادعا در شرایطی مطرح می‌شود که به گزارش نیویورک تایمز، قیمت گازوئیل در چند نقطه در کالیفرنیا به ۹.۹۹ دلار به ازای هر گالن، یعنی حداکثر قیمتی که پمپ‌های سوخت می‌توانند نمایش دهند، رسیده است. بر اساس برآورد حداقلی پنتاگون، ایالات متحده تاکنون بیش از ۴۳‌میلیارد دلار برای جنگ هزینه کرده، رقمی که برای تامین یک سال تحصیل رایگان در دانشگاه برای تمام خانواده‌های آمریکایی با درآمد سالانه کمتر از ۱۲۵ هزار دلار، بیش از حد کافی بود.

مارک زاندی، اقتصاددان آمریکایی نیز درباره جنگ آمریکا علیه ایران گفت که افزایش قیمت‌های ناشی از جنگ برای خانواده معمولی آمریکایی حدود هزار دلار هزینه داشته است. وی همچنین با اشاره به ارتکاب جنایت جنگی از سوی آمریکا گفت که زرادخانه ارتش این کشور در پی جنگ تحلیل رفته، آسیب‌پذیری‌های آمریکا آشکار شده، دسترسی به برخی پایگاه‌ها از دست رفته و اعتبار نظامی آمریکا نیز تضعیف شده است. وضعیت سیاسی در آمریکا نیز به عنوان یک عامل دیگری چشم‌انداز توافق را پیچیده می‌کند، ترامپ از یک سو با افزایش قیمت نفت و سوخت و نارضایتی رای‌دهندگان در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر روبه‌رو است و از سوی دیگر، تلاش می‌کند نشان دهد فشار اقتصادی و نظامی علیه ایران موفق بوده است.

همزمان، احتمال رسیدن به توافق نیز همچنان با موانع جدی مواجه است. درحالی‌که مقام‌های ایرانی و آمریکایی از تمایل به دستیابی به توافق سخن گفته‌اند، دو طرف بر سر نحوه اجرای تعهدات، ترتیب اقدامات و سطح امتیازات مورد انتظار از یکدیگر فاصله دارند. نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا نیز به پیچیدگی شرایط افزوده است؛ چرا که دولت دونالد ترامپ از یک سو با افزایش قیمت نفت و سوخت و فشار افکار عمومی مواجه است و از سوی دیگر تلاش می‌کند سیاست فشار علیه ایران را به‌عنوان یک موفقیت معرفی کند.

بعد نظامی بحران نیز در حال پررنگ‌تر شدن است. آمریکا نیروهای بیشتری را به منطقه اعزام کرده و ورود ناو هواپیمابر «تئودور روزولت» می‌تواند شمار گروه‌های رزمی ناوهای هواپیمابر آمریکا در منطقه را افزایش دهد. ترامپ نیز احتمال انجام حملات شدیدتر علیه ایران پس از انتخابات میان‌دوره‌ای را مطرح کرده است. در مقابل، مقام‌های ایرانی و فرماندهان نظامی از آمادگی برای پاسخ به هرگونه حمله جدید سخن گفته‌اند. در چنین شرایطی پرسش اصلی این است که تهران در برابر افزایش فشارها چه مسیری را انتخاب خواهد کرد؟ بدر السیف استادیار دانشگاه کویت در رابطه با تلاش‌های آمریکا برای اعمال فشار بر ایران گفت که چنین فشاری می‌تواند به واکنش متضادی منجر شود و هم امتیازدهی محتمل است و هم حمله پیش دستانه، سناریویی که در صورت وقوع آن، می‌تواند تبعاتی فراتر از ایران و آمریکا داشته باشد.

بدر می‌گوید: «هر کسی آستانه تحملی دارد و ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست.» او گفت: «ایالات متحده نیز رویکردی مشابه ایران در پیش گرفته و آماده است تا یا به توافقی دست یابد یا به درگیری نظامی مستقیم بازگردد. اما اگر هیچ‌یک از طرفین کوتاه نیایند و بر سر ترتیب مراحل و امتیازات مشخص به توافق نرسند، بازگشت به جنگ اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.» آنچه که باید در نظر داشت این است که در شرایط جاری، مساله اصلی دیگر این نیست که کفه ترازو به سمت چه طرفی سنگین‌تر است و کدام طرف فشار بیشتری را تحمل می‌کند، بلکه مساله این است که آیا این فشار می‌تواند به یک توافق سیاسی منجر شود یا طرفین به سمت تشدید تنش سوق داده می‌شوند؟

در نهایت، سیاست فشار حداکثری می‌تواند پیامدهایی متفاوت از آنچه واشنگتن انتظار دارد ایجاد کند. فشار شدید الزاما به معنای شکست سیاسی یا تسلیم نیست و برعکس، ترکیب محاصره اقتصادی، تهدید نظامی، فشار بر تهران، بن‌بست دیپلماتیک و افزایش حضور نظامی آمریکا می‌تواند ایران را به این نتیجه برساند که باید هزینه درگیری را برای واشنگتن و متحدانش افزایش دهد. بنابراین، خطر اصلی در مقطع کنونی این است که سیاست فشار حداکثری، به جای وادار کردن ایران به سازش، زمینه یک دور تازه از تشدید جنگ را ایجاد کند؛ دوری که می‌تواند پیامدهایی فراتر از ایران و آمریکا داشته باشد و بازار جهانی انرژی، امنیت خلیج فارس، برنامه هسته‌ای ایران و اعتبار راهبردی آمریکا را نیز تحت تاثیر قرار دهد.