وتوی چینی در برابر واشنگتن

تهران بلافاصله از این اقدام استقبال کرد و از روسیه و چین به دلیل آنچه مواضع اصولی و ثابت خواند، تشکر کرد. ایران همچنین بار دیگر بر این موضع تاکید کرد که از نگاه تهران، قطعنامه ۲۲۳۱ در اکتبر ۲۰۲۵ منقضی شده و بنابراین مبنای حقوقی برای ادامه سازوکارهای مرتبط با آن وجود ندارد. این در حالی است که آمریکا و کشورهای اروپایی همچنان بر اعتبار سازوکار اسنپ‌بک و تحریم‌هایی که در سال ۲۰۲۵ بازگردانده شدند تاکید دارند. اما اهمیت این رای‌گیری فراتر از سرنوشت یک کمیته سازمان ملل است. زمان‌بندی آن مهم است: عباس عراقچی، وزیر خارجه ایران، تنها یک روز پیش از رأی‌گیری در پکن با وانگ‌یی دیدار کرده بود و ساعاتی بعد، وزیر خارجه چین با مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، تلفنی گفت‌وگو کرد.

رویترز گزارش داده که وانگ‌یی در این تماس بر ضرورت خویشتن‌داری تهران و واشنگتن، بازگشت به توافق موقت ژوئن و ازسرگیری مذاکرات تاکید کرده و موضوع بازگشایی تنگه هرمز نیز در گفت‌وگو مطرح شده است. این توالی اتفاقات تصویری متفاوت از یک چین صرفا حامی ایران ترسیم می‌کند. پکن در حالی در شورای امنیت مقابل آمریکا ایستاده که همزمان تلاش می‌کند خود را به‌عنوان یکی از بازیگران ضروری برای مدیریت بحران معرفی کند. چین نه فقط با وتو از فشار بیشتر سازمان ملل بر تهران جلوگیری می‌کند، بلکه از طریق تماس مستقیم با واشنگتن و گفت‌وگو با تهران، جای خود را در میانجی‌گری احتمالی نیز تثبیت می‌کند.

تحلیل ۱۷ سپتامبر نشریه فارن‌پالیسی درباره سیاست چین در دوره دوم ترامپ اهمیت پیدا می‌کند. نویسندگان این نشریه معتقدند مساله اصلی برای واشنگتن فقط جنگ با ایران نیست، بلکه این است که چین طی ۱۹ ماه گذشته در عرصه‌های مختلف، از اقتصاد و فناوری گرفته تا نفوذ ژئوپلیتیک، موقعیت خود را تقویت کرده است. آنها می‌نویسند جنگ با ایران به تضعیف موقعیت آمریکا کمک کرده، زیرا بخشی از منابع نظامی واشنگتن را از آسیا به خاورمیانه منتقل کرده و ذخایر موشک‌های دوربرد، رهگیرهای پاتریوت و تاد و موشک‌های تاماهاوک را مصرف کرده است. فارن‌پالیسی همچنین استدلال می‌کند که جنگ ایران برای چین تنها یک بحران منطقه‌ای نیست؛ این جنگ علیه فرصتی ایجاد کرده تا پکن هزینه‌های راهبردی تصمیمات واشنگتن را به نمایش بگذارد. به نوشته این نشریه، انتقال منابع نظامی آمریکا به خاورمیانه، حضور کمتر نیروهای آمریکایی در اقیانوس آرام و افزایش تردیدها درباره تعهد واشنگتن به متحدان آسیایی، همگی به نفع هدف گسترده‌تر چین برای افزایش نفوذ در منطقه تمام شده‌اند.

از این زاویه، وتوی قطعنامه ایران را می‌توان بخشی از یک بازی بزرگ‌تر دید. چین با استفاده از حق وتو نشان می‌دهد که آمریکا نمی‌تواند به‌سادگی اجماع بین‌المللی لازم  را برای فشار بر تهران ایجاد کند؛ اما در همان حال، با تماس با روبیو و تاکید بر مذاکره، خود را از تبدیل شدن به یک بازیگر صرفا تقابلی دور نگه می‌دارد. این همان نقطه‌ای است که منافع چین و ایران الزاما یکسان نیستند. پکن از ادامه بی‌ثباتی در خلیج فارس و اختلال در مسیرهای انرژی نیز هزینه می‌پردازد و بنابراین ممکن است خواهان مهار جنگ باشد، نه لزوما پیروزی کامل یک طرف. بنابراین، وتوی شورای امنیت را نمی‌توان صرفا یک حمایت دیپلماتیک از تهران دانست. پیام مهم‌تر شاید این باشد که پرونده ایران دیگر فقط در امتداد رابطه تهران و واشنگتن تعریف نمی‌شود. چین اکنون در موقعیتی قرار گرفته که می‌تواند همزمان‌ بر فشارهای سازمان ملل اثر بگذارد، با ایران مذاکره کند، با آمریکا تماس مستقیم داشته باشد و از بحران برای بازتعریف نقش خود در نظم بین‌المللی استفاده کند.

برای ایران، این وضعیت یک پشتوانه مهم دیپلماتیک ایجاد می‌کند، اما لزوما به معنای تضمین حمایت بی‌قیدوشرط چین نیست. پکن منافع خودش را از ثبات انرژی و حفظ مسیرهای تجاری گرفته تا مهار تنش با آمریکا و افزایش وزن ژئوپلیتیک دنبال می‌کند. به همین دلیل، مهم‌ترین معنای وتوی اخیر شاید نه ایستادن چین کنار ایران، بلکه نشان دادن این واقعیت باشد که واشنگتن برای مدیریت بحران ایران دیگر با صحنه‌ای یک‌قطبی روبه‌رو نیست. بنابراین؛ درست یک هفته پیش از دیدار ترامپ و شی، چین با یک رای «نه» در شورای امنیت و یک تماس تلفنی با روبیو، هر دو پیام را همزمان فرستاد: پکن حاضر نیست فشار واشنگتن بر تهران را بدون چالش بپذیرد؛ اما در عین حال می‌خواهد بخشی از راه‌حل بحران نیز باشد. اگر جنگ علیه ایران قرار باشد به میز مذاکره ختم شود، چین تلاش خواهد کرد صندلی خود را از پیش رزرو کرده باشد.