روایتی از مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب
اینجا همه تجدید عهد است
سایت خامنهای دات.آی.آر در گزارشی به روایت مراسم تشییع رهبر شهید انقلاب در مشهد پرداخته و همدلی جمع مشتاقان را اینگونه به تصویر کشیده است... یک جمع سه چهار نفره است که پشت سرم ایستادهاند و زیر زل آفتاب ساعت ۱۵ پنجشنبه ۱۸ تیر که تیز هم میتابد، دارند در مورد این صحبت میکنند که اگر مسیر حرکت خودروی حامل پیکر اینجایی نباشد که ایستادهاند چه کنند. عاقله مردی که سن و سالش از بقیه بیشتر میزند جملات ابتدایی متن را به بقیه میگوید. از طمأنینه توی لحن و تُن صدایش هم معلوم است که خودش مؤمن است به آنچه که بر زبان جاری میکند.
مشابه این صحبت و منطق را در گفتوگوهای دیگری هم غیر از مشهد دیده بودم. اینکه بعضا آدمها خودشان را یک پیکسل در قاب انبوه جمعیتی تعریف کردهاند که قرار است تحت عنوان دوستداران شهید سعید تعریف شوند؛ حال اینکه موفق به دیدن خودروی حامل پیکرش نشوند هم باکی نیست. پیکسلی در قاب ۴K علاقهمندان به سیدعلی خامنهای هم توفیق و موهبت بزرگی است. حداقلش این است که به اندازه یک پیکسل، دشمن را مایوس کردهاند و بسیاری به همین حداقل هم راضیاند. عاقلهمرد مشهدی جمع سه چهار نفره حاشیه میدان ۱۵خرداد مشهد هم در ظهر گرم و آفتابی ۱۸ تیر دارد همین را میگوید. اینها مؤمنان به گزاره که در خِیلت بِه از ما کم نباشد.
هر قدر تشییع نجف و آدمهایش، تنوع و تکثر پرچمها و نمادها توی چشم بود، اما تشییع مشهد مانند تشییع تهران و قم عموم پرچمها بیرق سرخ یالثارات الحسین علیهالسلام است. بیرقی که نماد انتقام است. در تصویر هوایی تشییع مشهد هم رنگ سرخ غلبه تام دارد بر دیگر رنگها. در ادامه همین بحث هم موضوع انتقام از شخص ترامپ و تقاص گرفتن از او هم در مشهد بسیار پررنگتر از قم و تهران است. اگر قرار بر شمارش پلاکاردهای اشارهکننده به این مفهوم بود اعم از آنکه چاپی باشند یا دستنویس یا پوستر، احتمالا رکورد جالبی برای مشهد ثبت میشد. معلومم نشد این موضوع مربوط به تجربه انباشته تشییعهای پیشین است که اینجا خودش را نشان میدهد یا واقعا موضوع تقاص گرفتن از ترامپ اینجا پررنگتر است.
نکته جالب آنکه هرچند شهادت سیدعلی خامنهای ظاهرا به دست دولت عبری رقم خورده اما ایرانیان متهم ردیف اول و آمر و عامل را ترامپ و آمریکا میدانند و آنقدر که شکستن گردن و کمر متهم ردیف اول توی شعارها و پلاکاردها و تابلوها غلیظ است، در مورد متهم ردیف دوم(نتانیاهو) غلیظ نیست. این نه به آن معناست که ایرانیان نتانیاهو را نادیده گرفتهاند، بلکه به آن معناست که اصل را آمریکا گرفته و اسرائیل را فرع ماجرا میدانند؛ هرچند عاملیت ظاهری ماجرا به دست صهیونیستها صورت گرفته باشد. ایرانیان دشمن و شیطان اصلی را گم نکرده و او را از یاد نبردهاند. توی این وضعیت باید حق داد به آن زن مشهدی که تابلوی دستنویس توی دستش حاکی از آن بود که به زبان عامیانه، دادن اورانیوم به این موجود را یک امر محال توصیف کرده است. نه اینکه اورانیوم برای او اصالت داشته باشد؛ نه! تسلیم نشدن در برابر آمریکا و دشمن اصلی برای او اصالت داشت.
از این جهت مراسم تشییع برای مشهدیها هم مانند تشییع تهران و قم یک مراسم خاکسپاری نبوده و نیست. آیینی است برای تجدید عهد برای ماندن در مسیری که رهبر شهید در آن مسیر خونش بر زمین ریخته شد. به همین جهت هم است که در این آیین که به ظاهر تشییع یک فرد رفته از دنیاست اما در عین اندوه و غم، حماسه و شور هم موج میزند. از این جهت آنقدر حماسی است که کسی اگر نداند تصور میکند این مراسم هم چیزی از جنس همین گردهماییهای حماسی شبانه مردم است که پس از جنگ برگزار میشود. عین این مطلب را یکی از عکاسهای رده اول مملکت هم چند روز قبل میگفت. اینکه از دید ملاحظات زیباییشناسی عکاسی المانها و نمادها و کنشهایی که در مصلی و تشییع تهران دیده همانهایی بوده که در این صد و چند روزی در تجمعات دیده بوده.
رد پای حماسه روز قبل عراقیها در استقبال باشکوه از رهبر شهید ایران در تشییع مشهد دیده میشود. مجریان و مداحان مراسم به دفعات به این اظهار لطف و محبت اشاره کردند. لابهلای گپ و گفتهای مردم هم رد این حماسه دیده میشد. در تشییع مشهد باب یک شعار با مسمای جدید هم باز شد: «این گل پر پر از کجا آمده؛ از سفر کرب و بلا آمده!» مردم شعار میدهند؛ بعضی بر سر میزنند؛ بعضی دیگر بر سینه و بعضی هم خیره شدهاند به جایی و مشخص است که جسمشان اینجاست و ذهنشان جایی دیگر. تشییع مشهد یک ویژگی دیگر هم دارد. چهرههای آفتابسوخته اینجا بیشتر است. دستهایی که از شدت زحمت و کار پوست زبرتری دارند اینجا بیشتر به چشم میآیند و صورتهای استخوانی که داد میزند از روستاهای دور و نزدیک خودشان را رساندهاند به خیابان امام رضای(ع) مشهد.
این شرقنشینان نجیب و صبور و بساز، حالا خامنهای شهید را در میان گرفتهاند و به او خوشامد میگویند و بر قاتلانش لعنت میفرستند و طولانی از حرم مطهر تا میدان ۱۵ خرداد و حتی بالاتر از آن را پر کردهاند.
آخرالامر هم شدت تراکم مسوولان برگزاری مراسم را مجبور میکند که از میانه راه، خودروی حامل پیکر را تغییر مسیر دهند تا پیکر بهگونه دیگری به مجموعه صحن متبرک رضوی منتقل شود. اگر قرار به عبور از آن جمعیت متراکم بود که دوش به دوش کنار یکدیگر فرو رفته و با چهرهای مصمم و خشمی مقدس به تشییع آمدهاند حتما مراسم به روز بعد هم کشیده میشد. چیزی که برخلاف توصیه رهبر شهید مبنی بر استحباب شدید تدفین در شب جمعه است.
حالا هم دستاندرکاران تلاش دارند تا ملاقات شهید عزیز ملت ایران با ذات اقدس الهی در چنین شبی صورت گیرد. اتفاقی که با شب شهادت حضرت سجاد علیهالسلام هم همزمان میشود؛ معصومی که ریشه سادات رهبر شهید هم به ایشان باز میگردد؛ یا أَیَتُهَا النَفْسُ الْمُطْمَئِنَةُ ارْجِعِی إِلى رَبِک راضِیَةً مَرْضِیَةً....