نیویورک تایمز و الجزیره بررسی کردند؛
تهران و واشنگتن در برزخ «نه جنگ، نه صلح»
به گفته تحلیلگران، به نظر میرسد مقامات ایرانی اطمینان دارند که میتوانند درد اقتصادی ناشی از جنگ را بیشتر از رئیسجمهور ترامپ تحمل کنند. اما همچنان نگران این هستند که بدون شتاب مذاکرات، در تهدید مداوم حملات آمریکا یا اسرائیل گرفتار بمانند. ساسان کریمی، معاون رئیسجمهور در دولت قبلی ایران و استاد علوم سیاسی در دانشگاه تهران، در مورد جنگ اسرائیل و ایران در ژوئن گذشته گفت: «آنچه اتفاق میافتد شبیه به چیزی است که ما در پایان جنگ ۱۲ روزه داشتیم که به جنگ پایان میدهد، اما بدون هیچ گونه پایداری.» تلاشهای متوقفشده برای از سرگیری مذاکرات آتشبس که با میانجیگری پاکستان انجام شد، نشاندهنده پویایی اوضاع از زمان پایان بمباران ایران توسط آمریکا و اسرائیل در اوایل این ماه است. هر دو طرف استدلال میکردند که دست بالا را دارند و به نظر میرسد آقای ترامپ همچنین معتقد است که ایالات متحده میتواند در تحمل درد اقتصادی ناشی از محاصره موازی تنگه هرمز، از ایران پیشی بگیرد. نتیجه این است که طرفین حاضر به کوتاه آمدن از موضع خود که میتواند به پیشرفت مذاکرات منجر شود، نیستند.
ترامپ روز شنبه اعزام استیو ویتکاف، فرستاده ویژه خود و جرد کوشنر، دامادش، به اسلام آباد، پایتخت پاکستان، برای دور دوم مذاکرات آتشبس را لغو کرد. او ادعا کرد: ایرانیها وقت مذاکرهکنندگان را تلف میکنند. مقامات ارشد ایران میگویند تا زمانی که ترامپ محاصره دریایی ایالات متحده را که پس از توافق با آتشبس بر بنادر ایران اعمال کرده است، لغو نکند، برای مذاکره مستقیم ملاقات نخواهند کرد. با این حال، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، روز شنبه پس از سفر یک روز قبل خود به پاکستان، عازم عمان شد، اگرچه روز یکشنبه به پاکستان بازگشت. به گفته رسانههای دولتی ایران، او پس از دومین دیدار با همتایان خود در پاکستان به روسیه رفت. فراتر از اسلامآباد، که میزبان دور بعدی مذاکرات خواهد بود، ایرانیها هماهنگی با کشور عمان در خلیج فارس، دولت دیگری که کشورش در امتداد تنگه استراتژیک هرمز قرار دارد، را برای دستیابی به یک توافق، حیاتی میدانند.
اسفندیار باتمان قلیچ، مدیرعامل بنیاد بورس و بازار (یک سازمان تحقیقاتی مستقر در لندن) گفت که ایران همچنان معتقد است از نظر اقتصادی «میتواند بیشتر از ترامپ دوام بیاورد، حداقل در افقی چند هفتهای، جایی که در واقع اختلالات ایجاد شده در تنگه [هرمز] برای ترامپ پرهزینهتر است تا برای ایرانیان.» اما اقتصاد ایران در حال حاضر با بحرانی شدید مواجه است. گزارشهایی از افزایش اخراج کارکنان در سراسر کشور منتشر میشود؛ کشوری که در نتیجه جنگ با کمبود تولید محصولات پتروشیمی و دارو دست و پنجه نرم میکند. با این حال، برخی اقتصاددانان تخمین میزنند که نظام ایران میتواند بحران اقتصادی کنونی را برای ۳ تا ۶ ماه تحمل کند. در مقابل، آقای باتمانقلیچ گفت که اختلالات ایجاد شده در تولید نفت و صادراتی مانند کود میتواند ظرف چند هفته شوکهای اقتصادی عمیقتری به اقتصاد جهانی وارد کند که ممکن است ترامپ را به پیشبرد مذاکرات ترغیب کند.
اکراه استراتژیک پیچیده
همزمان مرکز مطالعات الجزیره نیز در مطلبی به تحلیل فضای نه جنگ، نه صلح بین ایران و آمریکا پرداخت و نوشت، پس از ۴۰روز، جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران وارد مرحله تعلیق مشروط عملیات بدون توافق نهایی شد. بر اساس درسهای جنگهای قبلی آمریکا، میتوان گفت که شکست مذاکرات در اسلامآباد لزوما به بازگشت به گزینه حداکثری منجر نخواهد شد، بلکه به احتمال زیاد به تشدید کنترلشده در محدودههای مشخص منجر خواهد شد؛ یعنی جنگی که ابزارهای آن محدود باشد، حتی اگر طولانی شود. یک سوال اساسی اغلب در روزنامهها و در میان تحلیلگران رسانهای مطرح میشود مبنی بر اینکه پس از آتشبس در جنگ با ایران چه اتفاقی میافتد و اگر مذاکرات متوقفشده صلح در اسلامآباد شکست بخورد، چه مسیرهای احتمالی پیش رو وجود دارد؟ پاسخ مستقیم به این سوال ممکن است برای درک یا تفسیر مرحله فعلی کافی نباشد. مساله این نیست که آیا ما بین صلح و جنگ هستیم یا خیر، بلکه سوال اساسی برای درک در اینجا، ماهیت مدیریت درگیری پس از شکست مذاکرات است.
در واقع توقف خصومتهای فعلی، تعلیق مشروط عملیات است، نه یک توافق نهایی. واشنگتن به درخواست میانجی پاکستانی با آن موافقت کرد، اما آن را با حفظ محاصره بنادر و کشتیهای ایرانی محدود کرد، که تهران آن را نقض تعهدات آمریکا به مذاکرات جدی دانست. در اینجا، باید توجه داشته باشیم که ما در وضعیت پس از جنگ و پیش از توافق نیستیم، بلکه در مرحلهای از اجبار و اکراه استراتژیک پیچیده هستیم که ناشی از انگیزههای اولیه جنگ و پیامدهای فوری آن پس از ۴۰روز است. با توجه به تجربه پیشین آمریکا در عراق و افغانستان، به این باور گرایش داریم که واشنگتن میخواهد تشدید تنش را با حداقل هزینهها مدیریت کند و از جنگهای تمامعیاری که در هر دو کشور امتحان شد و منجر به شکستهای استراتژیک نسبت به اهداف اعلامی شد، اجتناب کند. بنابراین، بعید است که رویدادها در مسیری مبتنی بر دوگانه جنگ یا صلح توسعه یابند، بلکه بیشتر بر اساس مقتضیات مذاکرات متوقف شده در بستر جنگی کنترلشده، یا جنگی محدود که مذاکرات را طبق قواعد فشار و اجبار متقابل بازتولید میکند، پیش خواهند رفت.
در این مطلب سه سناریو برای ادامه وضعیت میان تهران و واشنگتن ارزیابی شده است؛ نخست اینکه شکست مذاکرات، بلافاصله به بدترین سناریو یعنی جنگ منجر نخواهد شد، بلکه به تشدید تنشهای کنترلشده در محدودههای مشخصی منجر میشود. این به معنای جنگی محدود خواهد بود که با حملات گزینشی و درگیریهای مستمر در تنگه و اطراف آن همراه است و مذاکرات غیرمستقیم نیز در کنار آن جریان دارد. گزینه بعدی فروپاشی مذاکرات و بازگشت سریع به گزینه جنگ تمامعیار است، جنگی که با شدت بالا و روحیه انتقامجویانه دنبال میشود. اهداف جنگ نیز علاوه بر زیرساختهای نظامی به ویژه تاسیسات موشکی، هستهای و دریایی، شامل تاسیسات آب و برق و خود تنگه هرمز نیز خواهد بود و آن را به صحنه عملیاتی ویرانگر تبدیل میکند. مذاکره اجباری نیز گزینه دیگر است که مستلزم بازگشت به مذاکرات پس از شکست طرفین در گفتوگوها است؛ بنابراین شکست به جای متوقف کردن مذاکرات، به کاتالیزوری برای ازسرگیریاش تبدیل میشود. تشدید تنش در اینجا جایگزین مذاکره نیست، بلکه تاکتیک فشاری است که طرف مقابل را برخلاف میلش به سمت آن سوق میدهد.