شمال و جنوب نامتوازن تهران
داریوش شهبازی
از «الهیه تا دروازهغار» افزون بر مطالب تاریخی راجعبه گذشته تهران در این مجلد به دروازهغار امروز که از محلههای پرآوازه پایتخت است و بسیاری را تحت تاثیر خود دارد، پرداخته شده است. فحوای کتاب از الهیه آغاز میشود و تا دروازهغار ادامه مییابد. از جایی که امروز گاه با چند میلیارد تومان هم نمیشود، یک واحد آپارتمان خرید تا جایی که با ثمن بخس با شندرغاز میتوان بچه خرید. از جایی که تا دهههای چهل و پنجاه هنوز باغهای گیلاس، تپه ماهورهایش را پوشانده بود تا جایی که این همه اختلاف کیفی با دیگر نقاط شهر در آن هویدا نبود.
این شهر به کجا میرود؟ چه کسی مسوول است؟ در کوچههای ده، دوازده متری با برجهای سر به فلک کشیده، ترافیک، امنیت اجتماعی، آلودگیهای هوا و صدا و غیره و دهها بلکه صدها مشکل و معضلی که شهروندان تهرانی را درگیر خود کرده است و... الهیه تا دهه چهل که نگارنده در دبیرستانهای قلهک تحصیل میکرد، پر از باغهای گیلاس و آب فراوان بود. درختان تنومند گیلاس که اواخر بهار و اوایل تابستان میوهشان میرسید و باغداران، جوانکهای زرگنده و قلهک را به کار میکشیدند و به مزدی اندک و با سطلی در دست، روانه شاخسار درختان میکردند تا گیلاس بچینند. بچهها هم شکم سیری گیلاس تک دانه سیاه شمیرانی که نسلش برافتاده، میخوردند و چند سطل گیلاس برای صاحب باغ میچیدند و پول سینما بهار و آستارا و ساندویچ تخممرغ یا دو پر کالباس آخر هفته را درمیآوردند و آخر کار راضی و خوشحال و پرت و پلاگویان روانه خانههاشان میشدند. امروز تمام آن باغها به برجهایی تبدیل شده که ساکنانش از اقصی نقاط ایران جمع شدهاند، بیحسن سلوک و بیآنکه وجه اشتراکی بینشان باشد. تنها وجه اشتراک آنها پورشه و آپارتمان سوپرلوکس است. در مقابل دروازهغاری پدید آمده که دنیای دیگری است. در آنجا مواد مخدر را تزریق میکنند و مثل نقل و نبات میخرند و میفروشند. کودک اجاره میدهند، بچه میفروشند، سر میبرند، جان میکنند تا نانی به کف آرند و هر جوانی را به طرفه العینی به شیشه و متادون معتاد میسازند و آماده بهرهبرداری بعدی میکنند.