راهکار ارتباطی بانک مرکزی آمریکا
پیتر و
مطالعاتی که در جمعبندی هفتگی مرکز سیاستگذاری مال و پولی هاوچینز ارائه شد حاکی از آن است که ارتباط مستمر بانک مرکزی با شرکتها و خانوارها میتواند به ایجاد یک ابزار سیاستی قدرتمند در این نهاد منجر شود. بانکهای مرکزی در طول دهههای اخیر کوشیدهاند ارتباطات خود را افزایش دهند، اما استراتژیهای ارتباطی آنها کماکان اغلب اقتصاددانان و پیشبینیکنندگان بازارهای مالی را هدف میگیرند و شرکتها و خانوارها در سیاستهای پولی و تغییرات تورم تجمعی مورد غفلت واقع میشوند.
با وجود این خانوارها و شرکتها در صورتی که اطلاعات روشنی در خصوص نرخ تورم یا سیاستهای پولی در اختیارشان گذاشته شود، انتظارات تورمی خود را تنظیم میکنند. هنگامی که انتظار تورمی خانوارها افزایش مییابد، میزان مصرف خود را افزایش میدهند. بدین ترتیب میتوان ادعا کرد بهبود ارتباط بانکهای مرکزی با خانوارها و شرکتها میتواند در برهههایی که نرخ بهره اسمی به کف موثر خود نزدیک است، ابزار تثبیتکننده قدرتمندی در اختیار این نهاد قرار دهد. به عنوان نمونه پژوهشگران ادعا میکنند بانکهای مرکزی میتوانند شبکههای اجتماعی و کمپینهای هدفمند را برای ارتباط مستقیم با خانوارها به کار بگیرند و اهداف تورمی، نرخ تورم در بازههای زمانی اخیر یا نوسانات قیمت کالاهای خاص را با مردم در میان بگذارند تا انتظارات تورمی مردم را در جهت اهداف مورد نظر خود شکل دهند. شکلدادن به انتظارات تورمی شرکتها چالش بزرگتری به شمار میرود، زیرا در حال حاضر انتظارات تورمی شرکتها به دقت تخمین زده نمیشود. پژوهشگران پیشنهاد میکنند نظرسنجیهای بهتری برای سنجش انتظارات تورمی شرکتها طراحی و به کار گرفته شوند. در پژوهشی دیگر نشان داده شد، تحصیلات عالیه سبب شد آمریکا در قرن بیستم به یک ابرقدرت اقتصادی بدل شود. در قرن هجدهم سرانه تولید ناخالص داخلی آمریکا کمتر از انگلستان بود. این نسبت در نیمه دوم قرن نوزدهم به سود آمریکا تغییر کرد. در بازه زمانی ۱۴۲ ساله از ۱۸۷۱ تا ۲۰۱۲ رشد سالانه سرانه تولید ناخالص داخلی در آمریکا ۹/ ۱ درصد و در انگلستان ۴/ ۱ درصد بوده است و عاملی که این تفاوت را توجیه میکند اختلاف دو کشور در زمینه در دسترس بودن تحصیلات دانشگاهی برای مردم است.
