هر دو هفته یک زبان در دنیا می‌میرد

مرگ لهجه‌ها نزدیک است

شماره روزنامه: ۱۵۰۰ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۵۵۸۵۲۰ جامعه

مریم خباز<br>شاید کودکان دیگر تمایلی به لهجه شان ندارند. عکس : حمید جانی پور<br>مخفی کردن لهجه کار واقعا سختی است. کلمات آن جور که دلشان می‌خواهد از حنجره بیرون می‌پرد و روانه زبان می‌شوند.<br>

مرگ لهجه‌ها نزدیک است

مریم خباز

شاید کودکان دیگر تمایلی به لهجه شان ندارند. عکس : حمید جانی پور

مخفی کردن لهجه کار واقعا سختی است. کلمات آن جور که دلشان می‌خواهد از حنجره بیرون می‌پرد و روانه زبان می‌شوند.

فرقی نمی‌کند، لهجه کودک و بزرگسال نمی شناسد گاه یک کودک از دل کوه‌های غرب یا شمال ایران آنچنان غلیظ صحبت می‌کند که بزرگ‌ترهایش نه.

اگر کسی که غیر از زبان فارسی گویش می‌کند در زادگاهش باقی بماند هیچ مشکلی نیست، اما زمانی که او راهی خطه‌ای دیگر از ایران می‌شود، داستان تازه زندگی‌اش شروع می‌شود.

کسی که شهرستانی است حتما ظاهر و زبانی مخصوص به خود دارد. او اگر عرب یا ترک باشد به کلی دنیای زبانی‌اش از بقیه مردم ایران جدا می‌شود چون الفبای زبان او فرسنگ‌ها با زبان رسمی فرق می‌کند.

اما اگر او فردی از اهالی چهار گوشه ایران باشد، حتما با لهجه سخن می‌گوید؛ یعنی فارسی را آن گونه که سرزمینش به او یاد داده ادا می‌کند و بعضی وقت‌ها آنقدر دور که یک فارسی زبان اهل منطقه‌ای دیگر حرفش را نمی‌فهمد.

ولی برای برخی شهرستانی‌ها قضاوت یک فارسی زبان در مورد ظاهر و لهجه‌اش هیچ اهمیتی ندارد که او به زبانی می‌نازد که قدمتش خیلی بیشتر است.

ولی بعضی‌ها هم هستند که به هزار لطایف‌الحیل متوسل می‌شوند تا آوای گلویشان را کنترل و به لهجه شهر میزبان شبیه کنند.

البته بعضی‌هایشان موفق هم می‌شوند ولی بعضی همچنان ناموفق می‌مانند. اما لهجه‌دار بودن شاید این روزها آن طور که پیرترها به آن مباهات داشتند، نباشد. امروز (تعدادی از) جوان‌های ایرانی فارغ از محل تولدشان تلاش می‌کنند تا کلامشان کمتر به لهجه پدر و مادر و آبایشان شبیه باشد، انگار حرف زدن به لهجه محلی عرق شرم بر پیشانی آنان می‌نشاند به خصوص اگر راه ترقی را آغاز و روانه دانشگاه یا محل کار شده باشند.

دانشگاه اگر از زادگاه فرد خیلی دور باشد اوضاع زیاد خوب نیست، کافی است کسی به زبان محلی‌اش حرف بزند و آن گاه در بهترین شرایط با نگاه‌های معنادار روبه‌رو شود.

تقلید حرف زدن استاد شهرستانی هم معرکه‌ راه می‌اندازد و نقل مجلس یاوه‌گویان می‌شود.

حال او هر چقدر توضیح دهد که زادگاهش قدمتی بیش از چند هزاره دارد به گوش کمتر کسی می‌رود. اما اگر فردی قرص و محکم بر ادای زبان محلی‌اش پا بفشارد مشکلی پیش نمی‌آید، اما اگر به خاطر قضاوت دیگران پایش سست شود او می‌ماند و زبانی که دو راه بیشتر ندارد: اصرار بر آن یا انکارش.

زبان، گویش و لهجه

در زبان‌شناسی به گونه‌ای از طرز تلفظ‌های ویژه یک گروه زبانی «لهجه» می‌گویند. تقریبا در تمامی زبان‌های جهان گروه‌هایی با لهجه‌های گوناگون وجود دارد. مجموعه تلفظ‌های ویژه یک گروه معمولا قانونمند و مطابق ضوابط ثابتی صورت می‌گیرد. لهجه‌ها معمولا با مناطق جغرافیایی ویژه ارتباط دارند. اگر مجموعه تلفظ‌های دو دسته از گویش‌وران یک زبان به گونه‌ای باشد که همدیگر را به نسبت آسان بفهمند، صحبت از لهجه می‌کنیم و اگر تفاوت‌‌‌های تلفظی یا دستوری به گونه‌ای باشد که درک متقابل با ایرادها و دشواری‌هایی روبه‌رو باشد از «گویش» صحبت می‌کنیم؛ یعنی در این حالت با دو گویش متفاوت از یک زبان روبه‌رو هستیم. در واقع به هر یک از گونه‌‌های یک زبان، گویش می‌گویند. گویش‌ها می‌توانند مربوط به یک منطقه ویژه یا طبقه ویژه‌ای از جامعه باشند. چند گویش با هم نیز یک «زبان» را تشکیل می‌دهند. البته گویش را نباید با لهجه اشتباه گرفت؛ چرا که هر گویش خود دارای چند لهجه است. به عنوان مثال، فارسی ایرانی، فارسی دری، فارسی تاجیکی و تالشی جزو گویش‌های زبان فارسی‌اند، اما لهجه تهرانی، اصفهانی، هراتی، لاتی و... از زیرمجموعه‌های لهجه‌های زبان فارسی به شمار می‌روند.

مرگ زبان‌ها، هر دو هفته

ماه مارس سال ۲۰۰۶ میلادی بود که سازمان یونسکو در نشست عمومی خود با صدور بیانیه‌ای حمایت قاطع‌اش از پشتیبانی از زبان و فرهنگ اقوام را اعلام کرد.

طبق اعلام این سازمان هر دو هفته یکبار یک زبان در دنیا می‌میرد که این روند شامل حال تمامی کشورهای جهان از جمله ایران می‌شود.

در کشور ما تاکنون ۴۰هزار نوع گویش ایرانی شناسایی شده. این در شرایطی است که زبان‌های فارسی سره، پهلوی و... تاکنون از فهرست زبان‌های رایج در ایران حذف و نابود شده است که ادامه این روند می‌تواند نگرانی تاریخ‌شناسان و زبان‌شناسان از حذف تدریجی گویش‌ها و لهجه‌های کنونی ایران را به دنبال داشته باشد. البته مرگ گویش‌ها و زبان‌ها می‌تواند دلایل متعددی داشته باشد، ولی به نظر می‌رسد تضعیف خرده‌فرهنگ‌ها و اضمحلال آن در فرهنگ کل یکی از علت‌های اصلی آن است.

این یک واقعیت است که بیشتر افرادی که از شهرهای دور و نزدیک به پایتخت می‌آیند برای اینکه در یک کل واحد حل شوند سعی می‌کنند به ویژه در برخورد با کسانی که هم قوم آنها نیستند خود را با هویتی غیر از آن چیزی که هستند، نشان دهند و این یعنی گریز از ماهیت وجودی‌ای که سال‌ها قدمت پشت آن خوابیده است.

حسین باهر، جامعه‌شناس و رفتارشناس، در این باره می‌گوید: زبان، لحن و لهجه برآیند امواج کهکشانی هستند. به این تعبیر، زبان را خدا می‌آموزد همان گونه که برای تمامی موجودات هستی، زبان آفریده است. او با این مقدمه باوری را که لهجه داشتن را سبب شرمساری می‌داند به نقد کشید و با بیان اینکه هر جامعه‌ای باید به زبان، گویش و لهجه‌اش به عنوان میراثی معنوی ببالد تاکید کرد که شهر بزرگ لزوما پایتخت یک کشور نیست، بلکه جایی بزرگ است که مردمش بزرگ باشند. البته این تعبیر را نسترن ادیب راد، روانشناس و مشاور خانواده، به گونه‌ای دیگر برمی‌شمرد و می‌گوید: یکپارچه بودن یک جامعه حتما به معنی مثل هم شدن افراد نیست بلکه به رسمیت شناختن متنوع قومی و نژادی زمینه‌ای برای یکپارچه شدن است به گفته او یک فرد می‌تواند تهرانی نباشد اما فردی مومن، موفق و قابل احترام باشد و این چیزی است که در باور عمومی در حال کمرنگ شدن است. او معتقد است: اگر ضرورت تنوع قومی به عنوان یک اصل در جامعه شناخته شود، دیگر لازم نیست فرد خودش را شبیه دیگران کند. پس اگر مردم، جامعه و سیاستگذاران به چشم تحقیر به فرهنگ‌‌های متنوع ننگرند و بکوشند تا این مساله را که هر انسانی با هر فکر و اندیشه و زبان انسان است و قابل احترام، بسیاری از مشکلات حل می‌شود.

ادیب راد در ادامه به معضلاتی که از به رسمیت نشناختن هویت افراد ناشی می‌شود، اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد: اگر افراد هویت خود را از دست بدهند به طور حتم هویت بهتری پیدا نمی‌کنند یعنی مثلا اگر یک لر ادعای فرهنگ تهرانی را دربیاورد، هیچ وقت تهرانی نمی‌شود این در حالی است که دیگر لر هم نیست ضمن آنکه اعتماد به نفسش را هم از دست داده است.

او در توضیح علت‌های بروز چنین حالتی می‌گوید: در کشور ما به ویژه صدا و سیما همواره سعی شده است که آدم‌های شهرستانی مشکل‌دار نشان داده شوند در حالی که آدم‌‌های فهمیده، شیک‌پوش و ثروتمند همیشه تهرانی‌اند. در واقع تصویرهایی که تاکنون ترسیم شده این فکر را در ذهن تداعی می‌کند که شهرستانی‌ها افرادی بی‌ادب و ناموفق هستند. ادیب‌راد در همین حال این اقدام را شبیه عملکرد هالیوود دانست که در آن قهرمانان، همیشه آمریکایی هستند و خلافکاران همیشه منسوب به جهان سوم.

وی در حالی باب انتقاد از صداوسیما را می‌گشاید و آن را به لحاظ تمسخر اقوام به بهای چند لحظه خنداندن مردم قابل نکوهش می‌داند که باهر نیز معتقد است رسانه ملی چند سالی است که به شدت از گویش‌های شهرستانی برای برنامه‌های طنز استفاده می‌کنند همان‌طور که کماکان از زنان به عنوان نماد انسان‌های احمق و فریب‌خورده بهره می‌گیرند. این در شرایطی است که صداوسیما باید بکوشد در هر مکان از گویش‌های خاص آن محل به عنوان زبان اول مردم منطقه استفاده کند.

در ادامه او با پیش‌بینی اینکه با تداوم چنین روندی ما خرد خرد، هویتمان را از دست می‌دهیم به ابتکار هند برای جذب «توریست اقوام» اشاره کرد و نتیجه بی‌توجهی به هویت‌های محلی را چیزی جز تکرار سرنوشت کشور ترکیه (به جهت از دست دادن خط و زبان) ندانست.

در همین حال ادیب راد نیز با پیش‌بینی‌های مشابه بر لزوم متوقف‌شدن، القا کمتر بودن به خرده فرهنگ‌ها و اقلیت‌ها تاکید کرد و اعلام داشت برای حفظ هویت ملی و محلی باید در نگرش دست‌اندرکاران تغییر اساسی رخ دهد. به گفته وی مردم باید افراد را همان‌طور که هستند، بپذیرند و بیاموزند که اگر تاریخ را از آدم‌ها بگیرند دیگر چیزی برایشان باقی نمی‌ماند.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن