گفت‌و گو با مسعود غفاری، روانشناس

هشت مشخصه خانواده استاندارد

شماره روزنامه: ۱۵۴۹ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۵۷۷۶۸ جامعه

یوسف بهمن‌آبادی<br>عکس: حمید جانی‌پور<br>بخش نخست گفت‌وگو با دکتر مسعود غفاری روز گذشته با عنوان «جامعه‌ای استاندارد بسازیم» تقدیم خوانندگان شد، در این بخش تعاریف پرخاشگری و ریشه‌یابی آن از نگاهتان گذشت. مطلب پیش روی شما بخش پایانی این گفت‌وگو است.<br>

یوسف بهمن‌آبادی

عکس: حمید جانی‌پور

بخش نخست گفت‌وگو با دکتر مسعود غفاری روز گذشته با عنوان «جامعه‌ای استاندارد بسازیم» تقدیم خوانندگان شد، در این بخش تعاریف پرخاشگری و ریشه‌یابی آن از نگاهتان گذشت. مطلب پیش روی شما بخش پایانی این گفت‌وگو است.

به نظر شما پرخاشگری از کجا ناشی می‌شود و آیا می‌توان این‌گونه رفتارها را تغییر داد؟

اگر ما از انسان‌ها رفتار شایسته‌ای را انتظار داریم باید روی انسان سرمایه‌گذاری مطلوبی بکنیم. تفاوت باغچه و خرابه که هر دو قطعه زمین هستند در این است که در باغچه دانش، هنر، سلیقه، وقت و سرمایه به آن قطعه اضافه شده و محصولش زیبایی، بوی خوش و منظره زیبا است اما در خرابه هیچ یک از این مولفه‌ها مورد استفاده قرار نگرفته و نتیجه‌اش بوی بد و حشره و تعفن است.راهبری رفتار انسان را چند «عین» از جمله علم، عقل، عشق (عاطفه)، عقده، عقیده، عناد، عادت و عبرت تعیین می‌کند.بدون تردید کسی که اقدام به اسیدپاشی می‌کند راهبری‌اش علم، عقل و عشق نیست، اما ممکن است عقیده نادرست باشد. با این حال دو عین که در مساله اسیدپاشی مطرح است عقده و عناد است که هر کدام می‌تواند منجر به این رفتار شود.اگر انسان را در یک پیوستار در نظر بگیریم که یک سر آن فرشته است و سر دیگر آن دیو ، تفاوت دیو و فرشته شدن یا آدم‌های معمولی که وسط این پیوستار قرار دارند به میزان سرمایه‌گذاری بستگی دارد که روی فرد انجام می‌شود؛ البته در صورتی که به لحاظ هوشی، مغزی و عصبی طبیعی باشیم.

بیشتر مردم در ساختمان بزرگ می‌شوند تا خانه. ساختمان جایی است که با پول می‌توان خرید اما خانه را باید پدید آورد. ساختمان جایی است که می‌توان هزار تا از آن داشت اما در هیچ جای دنیا کسی نیست که بیش از یک خانه داشته باشد.در نهایت، ساختمان جایی است که در،‌ دیوار و پنجره دارد اما خانه جایی است که هشت مولفه عشق، احترام،‌ تعهد،‌ مسوولیت، اعتماد، حمایت منطقی، چشم‌پوشی منطقی، همکاری و یکپارچگی را داشته باشد.

کسی که عشق را دیده باشد رفتارش با دیگران عاشقانه است، چون احترام دیده، رفتارش محترمانه است، چون تعهد دیده رفتارش متعهدانه است و موارد دیگر. چنین فردی روی کسی اسیدپاشی نمی‌کند اما فردی که در ساختمان بزرگ شده این رفتارها را ندیده است.از سوی دیگر، نمود عینی ساختمان این است که فردی که از آن بیرون می‌آید به دنبال منافع فردی کوتاه مدت کم‌ارزش است. در حالی که کسی که از خانه بیرون می‌آید به دنبال منافع‌ گروهی بلندمدت است.

به هر حال برخی افراد در ساختمان زندگی می‌کنند. آیا این امکان وجود دارد که ساختمان به خانه تبدیل شود؟

تبدیل ساختمان به خانه مستلزم فراهم کردن سه واقعیت است که عبارتند از؛ فراهم کردن سلامت روانی، دانش تخصصی و هنر زندگی کردن که فرد با مراجعه به یک متخصص و روانشناس می‌تواند آنها را یاد گیرد و ساختمان را به خانه تبدیل کند. در واقع مسائلی همچون عقده، کینه، نفرت و نابهنجاری زمانی قابل حل است که به جای نشانه‌زدایی به دنبال علت‌زدایی باشیم.

باید شرایطی فراهم کنیم تا هیچ‌کس بدون مشاوره روانشناسی ازدواج نکند؛ چراکه هسته اصلی گرفتاری‌ها از این مرحله شروع می‌شود. ازدواج باید پیرو شعار «انتخاب عاقلانه زندگی عاشقانه» باشد در چنین شرایطی است که خود به‌خود خانه شکل می‌گیرد. بنابراین شرایط زمانی دلخواه می‌شود که زن و مردها پس از ازدواج یار هم شوند نه بار هم و نه تنها در کنار هم.در واقع الگوی درست، الگویی است که وقتی انسان در بدترین شرایط قرار می‌گیرد به آرشیو ذهنی خود رجوع کرده و شایسته‌ترین و بهینه‌ترین پاسخ را انتخاب و ارائه کند که این امر نیازمند آموزش است.هر یک از ما با خود یک سخت‌افزار بسیار ارزشمند به نام مغز به دنیا می‌آوریم. مغز ما پیچیده‌تر و پیشرفته‌تر از همه جانداران است و نتیجه این شده است که انسان بر طبیعت مسلط شده اما جانداران زیر سلطه طبیعت باقی مانده‌اند. حال اگر این مغز سالم باشد ۵۰درصد کار انجام شده است در غیر این صورت نرم‌افزاری به آن باید اضافه شود که به آن ذهن می‌گوییم.

چنانچه مغز دچار آسیب شود به آن آسیب مغزی گفته می‌شود ولی ما به لحاظ ذهنی می‌توانیم ذهنیتی زیبا یا ذهنیتی زشت داشته باشیم. این دو حالت، نتیجه مشاهده، مطالعه و حضور ما در جاهایی است که به ما ذهنیتی منفی و مخرب یا ذهنیتی مثبت و سازگارانه را داده باشند.از این رو، افرادی که به اقداماتی همچون اسیدپاشی دست می‌زنند چنانچه تحت آزمایش‌های سی‌تی‌اسکن، ام‌آر‌آی، نوار مغزی، پتی اسکن و غیره قرار گیرند در مغز آنها به احتمال بسیار بالا ضایعه یا آسیب‌دیدگی مشاهده نخواهد شد. (اگرچه درصد بسیار پایینی از چنین افرادی ممکن است دچار آسیب مغزی باشند).مشکلات سخت‌افزاری یا آسیب‌های مغزی در آزمایش‌های یاد شده مشاهده می‌شود، اما ایرادهای تربیتی و پیرامونی را اغلب به وسیله دو نشانه گفتار و رفتار مشاهده می‌کنیم. رفتاری که سازگارانه و رو به تعالی است؛ رفتاری است نتیجه تربیت‌شدگی، آموزش دیدگی و سرمایه‌گذاری کافی شده است.

اما رفتاری که مخرب و آسیب‌زا است نتیجه بدآموزی و عدم سرمایه‌گذاری کافی است که به ناکامی انجامیده است.خود این ناکامی به گله‌مندی منجر می‌شود و زمانی که گله‌مندی‌ها جمع می‌شوند تبدیل به نفرت و این امر حس انتقا‌م‌گیری را برمی‌انگیزد و علت آن هم این است که افراد درست تربیت نشده‌اند چرا که در صورت تربیت شدن جلوی این روند در فاز اول (گله‌مندی) گرفته می‌شود.در آموزش باید یاد دهند که به جای رفتار کنشی، رفتار فراکنشی داشته باشند که بهترین آن بخشش است.

باید به ما آموخته باشند که در برابر هر محرک هر چند نامطلوب در آرشیو ذهنمان بگردیم و عالی‌ترین پاسخ را ارائه کنیم.

متاسفانه آنچه که هر روزه در کلینیک مشاهده می‌کنیم این است که زن و مردها در اولین نگاه، آخرین تصمیم‌گیری خود را انجام می‌دهند و زمانی که این نگاه به آنها پیام مثبت را داد دیگر دنبال ایرادها نمی‌گردند و اگر پیام منفی بود دنبال محاسن نیستند و نتیجه آن، یک گرفتاری بزرگ است چرا که ازدواج بر مبنای ویژگی‌های آشکار صورت می‌گیرد.

در حالی که در روزهای بعد آنچه ازدواج را قرین موفقیت یا ناکامی می‌کند ویژگی‌های پنهان همچون ویژگی‌های شخصیتی، باورها، ارزش‌ها، دیدگاه طبقاتی، بدآموزی‌ها و غیره است.یک ازدواج موفق مستلزم رعایت چند عامل است: اول اینکه اولویت نخست هر زن و مردی باید همسر باشد، دوم باید آموخته باشیم هر چه از همسر می‌خواهیم خودمان کمی بیشتر را به او بدهیم به عنوان مثال، اگر همسرم به خانواده‌ام ۹۰واحد احترام می‌گذارد من باید به خانواده او ۹۵واحد احترام بگذارم. سوم اینکه هر دوی زن و مرد برای خوشحال کردن یکدیگر مسابقه بدهند.

در حالی که به ما مردان آموزش داده‌اند که «گربه را در حجله بکش» و به زن‌ها یاد داده‌اند که «نگذار پیراهن تنش دو تا شود» به این معنا که فرصت‌ها را از او بگیر.به اعتقاد وی با آموزش، بسیاری از گرفتاری‌های فردی، خانوادگی و اجتماعی حل و فصل می‌شود.ما برای اینکه انسان‌های قابل قبولی داشته باشیم باید جامعه استاندارد داشته باشیم. جامعه استاندارد جامعه‌ای است که هر فرد بتواند نیازهای زیستی، روانی، اجتماعی و معنوی‌اش را از راه قانونی، شرعی، اخلاقی، انسانی و علمی به دست آورد و کسی هم که نیازهایش را از این ۵شیوه به دست نیاورد دو اتفاق می‌افتد یا نیازش سرکوب می‌شود که خود آن ده‌ها گرفتاری جسمی و روانی همچون اعتیاد و خودکشی به دنبال دارد یا اینکه از راه‌های غیرقانونی، غیرشرعی، غیراخلاقی، غیرانسانی و غیرعلمی ارضا کند.

از این‌رو، جامعه استاندارد باید فرصت درست زیستن را به گونه‌ای کلان برای افراد ایجاد کند.مورد دیگر اینکه پایه زندگی روی آموزش گذاشته شود.وقتی می‌توان روی حیواناتی نظیر شیر و فیل کار کرد تا حرکاتی مورد نظر انسان را در سیرک‌ها انجام دهند روی انسان بهتر از اینها می‌توان سرمایه‌گذاری کرد و نتیجه گرفت.

درواقع برای اینکه پدیده‌ای مثل اسیدپاشی در جامعه اتفاق نیفتد باید جامعه‌ای استاندارد به وجود آوریم و این نیازمند تشکیل خانواده استاندارد است. خانواده استاندارد هم در حدی است که مانع رشد فرزندش در سه زمینه تحصیل، هنر و ورزش نشود. و دیگری صلاحیت پدری و مادری است. به این معنا که این افراد برای تعالی فرزندان از بسیاری خواسته‌های خود صرف‌نظر کرده و سرمایه‌گذاری‌های منطقی صورت داده‌اند.

بنابراین اگر هدف، دانش، فرد، برنامه و سرمایه‌گذاری مناسبی را به کار گیریم روز به روز از آسیب‌ها و گرفتاری‌های اجتماعی کاسته‌ و در مقابل رفاه، بهبود زندگی و ارتباطات زیباتر را شاهد خواهیم بود.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن