اینجا بیمارستان، مهم نیست که انسانی!

شماره روزنامه: ۱۵۴۲ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۵۶۴۱۸ جامعه

مریم خباز<br>عکس:‌ حمید جانی‌پور<br>بیمارستان میلاد: مرد ناله می‌کند و بستگانش که به ستوه آمده‌اند، مدام برای کمک این‌طرف و آن‌طرف می‌روند، اما کسی نیست.

اینجا بیمارستان، مهم نیست که انسانی!

مریم خباز

عکس:‌ حمید جانی‌پور

بیمارستان میلاد: مرد ناله می‌کند و بستگانش که به ستوه آمده‌اند، مدام برای کمک این‌طرف و آن‌طرف می‌روند، اما کسی نیست. تخت چرخدار جیرجیر می‌کند و با صدای ناله مرد مخلوط می‌شود. ویلچری هم که پیرزن را به اورژانس می‌آورد محکم به در کوفته می‌شود و صداها را بلندتر می‌کند. جمعیت زیادی جلوی در ورودی جمع شده‌اند. بعضی برای همراهی بیمارشان تا اورژانس و بعضی هم از سر دلواپسی. چند نفری از مسوولان شیفت شب انتظامات و اطلاعات اورژانس بیمارستان میلاد هنوز اینجایند، اما خیلی‌ها برای خوابیدن رفته‌اند و آنها هم که مانده‌اند یا دهان‌دره می‌کنند یا از زور خواب، آب در چشمشان جمع می‌شود. همه‌جور آدمی اینجا پیدا می‌شود، اما از شدت درد همه شبیه به هم. کادر پزشکی اورژانس خیلی کم است. می‌گویند فقط یک پزشک کشیک اینجا هست. او مراجعان زیادی را جواب می‌کند و با لحنی که دوستانه نیست، می‌گوید: «این در تخصص من نیست». معلوم نیست تخصصش چیست. او دختری را که از شدت درد طحال از کمر خم شده را هم جواب می‌کند و می‌گوید تخصصی در «خون» ندارد. سرش واقعا شلوغ است، ساعت از ۱۲ نیمه‌شب گذشته ولی سیل مراجعان قطع‌شدنی نیست. او برای چای خوردن از اتاقش بیرون می‌زند و بیمارانی که دنبالش می‌روند نتیجه‌ای نمی‌گیرند. آخر او باید مجوز بستری شدن را بدهد. فضای اورژانس بیمارستان میلاد نسبتا بزرگ است و البته تمیز، اما تخت‌های بستری کم‌اند و اگر مریض‌ها از حد خارج شوند تخت‌های متحرک در فضاهای خالی میان تخت‌های اصلی قرار می‌گیرند. اینجا کمی هم سرد است، برای همین آنهایی که در تخت‌های اصلی بستری‌اند پتو دارند، اما آنانی که غیر از اینند باید برای گرفتن پتو یا ملحفه انتظار بکشند. پرستاران اورژانس می‌گویند: «پتو نداریم شاید بیاید» ولی ساعت‌ها انتظار نتیجه‌ای ندارد. خواب به چشم کسی نمی‌آید. حتی وقتی که پرستاران چراغ‌های سالن را خاموش می‌کنند و سعی دارند با «تاریکی»، درد بیماران را تسکین دهند، ولی اینجا همه درد دارند و فضا «آماده‌باش» است. همه آماده‌اند تا با ناله کسی که از درد به خود می‌پیچد سنگینی پلک‌هایشان را دوباره از دست بدهند. با آنکه چراغ‌ها خاموش شده و فضا از جمعیت اشباع است، اما هنوز مریض بدحال روانه اورژانس می‌شود. تخت‌ها همه پر است حتی جایی برای چپاندن تختی دیگر هم وجود ندارد. حالا زمین همه‌کاره می‌شود و پتوهایی که معلوم نیست تا به حال کجا بوده‌اند از پستوها بیرون می‌آیند تا جایگزین تخت برای بیمارانی شوند که در اورژانس روی زمین خوابانده شده‌اند. کسانی که به بیمارستان میلاد می‌آیند بیشترشان بیمه تامین اجتماعی دارند و به امید مجانی تمام شدن درمانشان همه چیز حتی برخوردهای سرد پزشک را به جان می‌خرند.

به محض ورود به اورژانس هر مریض یک سهم از ویلچر دارد، هر چند که وقتی ظرفیت تکمیل می‌شود ویلچرها هم دست به دست می‌شوند و به هم قرض داده می‌شوند. البته «سرم» بعد از ویلچر دومین خدمت پزشکی است که به بیماران ارائه می‌شود و فارغ از اینکه بیماری افراد چه باشد بلافاصله به دست تزریق می‌شود. وقتی سرم راهی رگ می‌شود بدن کرخت و سرما را ملموس‌تر می‌کند و البته کمبود پتو را. اما اینجا هر نارسایی که وجود داشته باشد اگر بیمار نیازمند عکسبرداری یا سونوگرافی باشد بهیاران و کمک‌هایشان خیلی زود می‌آیند و با ویلچر آنها را در راهروهای طویل بیمارستان جابه‌جا می‌کنند. انتظار برای آزمایش شدن زیاد طولانی نیست و البته جواب‌ها هم خیلی زود آماده می‌شود. اگر بیمار ماندنی باشد که عکس‌ها بعد از بستری شدن به کارش می‌آید، اما اگر پزشک حکم به ترخیصش دهد، نه. بعضی‌ها البته موفق می‌شوند با سماجت بر درمانشان در «میلاد»،‌ در بیمارستان بمانند ولی وقتی ظرفیت از حد می‌گذرد، پزشک لحظه‌ای درنگ نمی‌کند و بیماران را به بهانه نداشتن متخصص، ترخیص می‌کند این نکته را چند بیمار مرخص شده هم تایید می‌کنند همان‌هایی که مجانی بودن اقامتشان در اورژانس تنها مزیت حضورشان بوده است.

بیمارستان فیروزگر: اینجا هم دغدغه پول، زیاد نیست و دفترچه بیمه، خریدار دارد. ساختمان بیمارستان که در دو خیابان مجاور گسترانده شده خیلی کهنه است و حتی بازسازی‌هایی که رویش انجام شده نیز گرد قدمت را از چهره‌اش کنار نزده است. برای ورود به بیمارستان، کیوسک کهنه اطلاعات نخستین جایی است که ورود و خروج آدم‌ها را زیر ذره‌بین می‌‌گیرد و با خلق و خویی که آزاردهنده است از هویتشان می‌پرسد. اما انگار برخوردهای خشونت‌بار برای همه عادی شده است. ساختمان بیمارستان متعلق به مرحوم فیروزگر است همان مردی که تصویر بزرگش بر سر در نمازخانه بیمارستان نصب شده است. اورژانس «فیروزگر» در چند قدمی در ورودی است، همان جایی که خلاف اورژانس میلاد، زنانه و مردانه‌اش جدا شده است. تجهیزات پزشکی بیمارستان فیروزگر واقعا فرسوده است. برای اینکه سونوگرافی انجام شود حسگر دستگاه آن قدر روی عضو مورد نظر فشار داده می‌شود تا مگر تصویر گویاتر شود. تخت‌ها هم همین‌طورند آنقدر قراضه که در بهترین شرایط دست‌کم ۵۰سال از عمرشان می‌گذرد. وضعیت دستشویی‌ها هم رضایت‌بخش نیست، اما لباس‌های «تترن» آبی و صورتی رنگی که بیماران مجبور به پوشیدنشان هستند بدتر است. یک بیمار وقتی به فیروزگر می‌آید به احتمال زیاد نان خشک‌های تلمبار شده در سطل‌های پارچه‌ای را گوشه دستشویی‌ها و لباس‌های آغشته به لکه‌ های بر جای مانده از خون را در کمدها خواهد دید. اما اینجا هم پول چاره مشکلات است و دکه فروش لباس و برخی مایحتاج پزشکی، گره‌گشا. در این گوشه از بیمارستان، با مبلغی حدود ۱۰هزار تومان بیمار بستری نونوار می‌شود و تب‌سنجی که مجبور به خریدنش است راهی اتاق بستری می‌شود.

بیمارستان فیروزگر، اما بر لبه تیغی ایستاده که قضاوت در موردش را کمی سخت‌ می‌کند. خیلی از استادان رشته‌های مختلف پزشکی اینجا کار می‌کنند، همان پزشکان مجربی که سیل شاگردانشان تا یک وجبی تخت بیماران رسیده و روزی چند نوبت برای کسب تجربه از افراد، شرح حال می‌پرسند. بیمارستان فیروزگر یک دانشگاه واقعی است و بیمار، کتاب آناتومی جانداری در دست دانشجویان، اما اگر کمی انصاف چاشنی نگاه‌ها شود حتما به بعضی پزشکان آن نمره خوبی می‌دهد. مراقبت‌های پزشکی هم اینجا روند خوبی دارد و به مجرد برخاستن ناله از گلوی بیمار، رسیدگی‌ها شروع می‌شود. این را بیشتر مراجعه‌کنندگان بیمارستان قبول دارند. اما اینجا مشکل، خو گرفتن به مشکلات است چه بیمار، چه کارمندان. در «فیروزگر» اگر از نظافت بخش گلایه کنی هیچ کس حق را به تو نمی‌دهد هر چند که اعتراضت را مودبانه خطاب به رییس گفته باشی. البته رییس، این پیرمرد خوش لباس، حق را به بیمار می‌دهد، اما مستخدمینی که مورد عتاب قرار گرفته‌اند نه. ولی بعد از رفتن از فیروزگر یک خاطره برای بیمار و خانواده‌اش می‌ماند و آن به دست آوردن سلامتی (گاهی) به قیمتی ارزان است حتی اگر در طول مدت بستری، ملحفه‌های رنگ و رو رفته «دانشگاه علوم پزشکی بابل» روانداز بیمار شده باشد!

بیمارستان خصوصی: اما اینجا پول حرف اول را می‌زند حتی نوع پوشاکی که بر تن بیمار یا بستگانش است میزان احترام پرسنل به بیمار را مشخص می‌کند. کسانی که به بیمارستان‌های خصوصی پایتخت می‌آیند بدون شک دغدغه آب و نان ندارند و با نیت بهبودی هر چه سریع‌تر بیمارشان تراول‌های رنگارنگ را خرج می‌کنند. البته همان‌هایی که مخارج میلیونی برای «سلامتی» به حساب بیمارستان‌های خصوصی می‌ریزند بعضی‌هاشان مطمئن نیستند که این تراول‌ها تاثیر زیادی در اوضاع ایجاد کند. ولی در مقابل این عده که معتقدند،

«الکی پول می‌دهند» هستند کسانی که به ناچار به پول متوسل می‌شوند و به بیمارستان اعتماد می‌کنند. البته واریز مبلغ ۲۰۰هزار تومان

(یا بیشتر) برای یک شب بستری بودن در بیمارستان خصوصی، توقع دریافت خدمات بهداشتی و پزشکی را به حق در بیماران ایجاد کرده همچنان که این بیمارستان‌ها یک سرو گردن از بیمارستان‌های دولتی پیش افتاده‌اند.

اغلب مراجعان بیمارستان‌های خصوصی از وضعیت غذا، نظافت اتاق‌ها و راهروها و تعویض مرتب ملافه‌ها رضایت دارند ولی انگار رفتار کادر پزشکی حتی با پول دادن هم بهبود یافتنی نیست. قدم زدن در راهروهای بیمارستان‌های دی، آپادانا، کسری، البرز، مهراد و... این گفته را ثابت می‌کند. انگار بخشی از پزشکان شخصیتی چند وجهی دارند؛ چرا که گفته می‌شود لحن آنان بسته به بیمارستانی که در آن کار می‌کنند، فرق دارد. در بیمارستان خصوصی، پزشک بیشتر به سخن بیمار گوش می‌دهد؛ چرا که او هم معتقد است «همانقدر که پول می‌دهی همانقدر آش می‌خوری». البته مثل همیشه استثنا هم مجال حضور دارد، اما مقایسه رفتار اغلب پزشکان در دو بیمارستان دولتی و خصوصی دو سوی یک طیف را نشان می‌دهد. یکی از مراجعان به بخش داخلی بیمارستان «امیراعلم» می‌گوید که پزشک معالجش هفته‌ای یک بار به این بیمارستان می‌آید ولی وعده انجام عمل جراحی روی وی را در بیمارستان «مهر» داده است. این هم روی دیگر سکه اخلاق پزشکی است. گفته می‌شود اغلب پزشکانی که چنین برخوردهایی دارند سهامداران بیمارستان‌های خصوصی هستند که برای انتفاع بیشتر، بیماران را راهی محل کسبشان می‌کنند! به این ترتیب بیماری که برای انجام عمل جراحی به یکی از بیمارستان‌های خصوصی می‌رود باید دست‌کم پنج میلیون تومان بیعانه بدهد. این در حالی است که هزینه‌های عمل در بهترین شرایط بیش از ۱۰میلیون تومان می‌شود. البته این مبالغ جدا از هزینه‌هایی است که برای ویزیت بیمار و احیانا تهیه برخی لوازم حین عمل جراحی به حساب بیمار گذاشته می‌شود. اما در بیمارستان‌های خصوصی نیز ناکارآمدی بیمه‌های درمانی به خوبی چشمگیر است. البته اغلب آنانی که به این بیمارستان‌ها می‌آیند اگر زیر چتر بیمه هم نباشند باکی نیست، اما فشار آن وقت محسوس‌تر می‌شود که حتی بیمه‌های تکمیلی هم مجالی برای عرض اندام نمی‌یابند. اما سکه بخت بیمارستان‌های خصوصی به تاسی شش وجهی می‌ماند که فهرست کردن نارسایی‌هایش از چند قلم فراتر می‌رود. به گفته یکی از مراجعان بیمارستان مهراد داروخانه این بیمارستان از داروهای تخصصی خالی است، همان اتفاقی که سبب می‌شود سیل مراجعان راه داروخانه ۱۳ آبان پیش بگیرند و در صورت ناامیدی به داروخانه پربار ناصرخسرو بروند. این در شرایطی است که به اذعان مراجعان، در بیمارستان آپادانا مریض پس از پرداخت هزینه‌های بستری و جراحی متعهد می‌شود که اگر در حین عمل اتفاقی برایش روی داد مسوولیتش به عهده خودش باشد نه بیمارستان. اینجا است که ثابت می‌شود تمام معادلات هرچند که از نوع «پول و کاسه آش» هم باشد در سیستم بهداشت و درمان کشور به هم می‌ریزد؛ چرا که نه دادن پول سبب جلب اعتماد است و نه ندادن آن.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن