گفتوگو با راننده «ابتکار»
خیلی عصبانی است. قرار بوده راننده دیگری خبرنگاران را با ون قرمز رنگ سازمان به میدان انقلاب برساند؛ اما انگار آن راننده «جیم» شده است. حدود ۶۰سال سن دارد. میگوید: ۱۲سال است که در این سازمان مشغول کار هستم؛ اما هنوز بیمه نشدهام.
خیلی عصبانی است. قرار بوده راننده دیگری خبرنگاران را با ون قرمز رنگ سازمان به میدان انقلاب برساند؛ اما انگار آن راننده «جیم» شده است. حدود ۶۰سال سن دارد. میگوید: ۱۲سال است که در این سازمان مشغول کار هستم؛ اما هنوز بیمه نشدهام. زمان خانم ابتکار خیلی بهتر از خانم جوادی بوده است. ادعایش را با گفتن یک خاطره اثبات میکند. «یادم میآید با خانم ابتکار و چند مسوول دیگر سازمان به اراک رفتیم. موقع برگشت خواستم سیگار بکشم، مدیر حراست جلو نشسته بود و اجازه سیگار کشیدن به من نداد. اما خانم ابتکار از پشت تذکر داد که بگذارید بنده خدا سیگارش را بکشد. از صبح تا حالا دنبال ما راه افتاده است، چیزی نگفته، حالا که میخواهد سیگار بکشد، نمیگذارید!وقتی دیدم رییس اینطوری با من برخورد میکند، با وجود آنکه خیلی خسته بودم؛ اما تا تهران سیگار نکشیدم. تازه وقتی که خواست برود یک تراول ۵۰هزار تومانی به من پاداش داد.
با خانم جوادی جایی رفتهای؟ نه بابا، اینها با ما جایی نمیآیند. خودشان راننده دارند. حتی قیافه مرا نمیشناسند.
یک شب ایستاده بودم تا کارمندان را برسانم. خانم جوادی وقتی مرا دیده بود به رانندهاش گفته بود: «این پیرمرد کیه اینجا ایستاده؟» این را رانندهاش به من گفت.
پیمانکاری در سال قبل داشتیم که شب عید ۸۰۰هزار تومان را خورد و دررفت!
باغبان سازمان هم ایستاده است. از او میپرسم «دارودرخت را دوست داری؟» میگوید: «چرا دوست نداشته باشم، همه دوست دارند.»
چند سال است اینجایی؟ سه سالی میشود. قبلش بنا بودم؛ ولی به استخدام اینجا درآمدم. بیمه نیستم و ۱۸۰هزار تومان در ماه حقوق میگیرم.