فراز و فرودهای ملی شدن (۲)
ایبسن مارتیز<br> مرتضی سرور<br>قسمت دوم: تجربه بیپایان<br>کشورهای آمریکای لاتین به اندازه کافی قدمت دارند تا دورههای ناامیدکننده ملیسازیها، خصوصیسازیها و نیز اخیرا مدل جدید «ملیسازیهای پست مدرن» را پشت سر گذاشته باشند.
ایبسن مارتیز
مرتضی سرور
قسمت دوم: تجربه بیپایان
کشورهای آمریکای لاتین به اندازه کافی قدمت دارند تا دورههای ناامیدکننده ملیسازیها، خصوصیسازیها و نیز اخیرا مدل جدید «ملیسازیهای پست مدرن» را پشت سر گذاشته باشند. امروزه موج جدیدی از مداخلات دولتی از راه ملیسازیها به راه افتاده است تا خود را بهعنوان راه حلی تدافعی در برابر فقر، نابرابری و عقبماندگی تکنولوژیک مطرح کند.
در قسمت اول بحث کردیم که چگونه در قرن ۱۹ پایان یافتن مدل مرکانتیلیستی مبتنی بر صادرات تا دهه ۱۹۳۰ راه را برای ظهور اشکال گوناگون دولتهای پوپولیستی باز کرد. علاقه عمده آنها بر این بود که چگونه هزینههای یک دولت بوروکراتیک مدام در حال رشد را بدون از دست دادن حمایت سیاسی مودیان نخبه بیمیل به پرداخت مالیات تامین کند. منابع موجود برای تامین هزینهها ناکافی بودند و در بازارهای ضعیف سرمایه داخلی، درآمدها تنها به همراه استقراض تکمیل میشدند. بازارهای خارجی معمولا مایل به قرض دادن نبودند.
از این رو در اواخر دهه ۱۹۲۰ اولین مؤسسات اقتصادی دولتی آمریکای لاتین ایجاد شد که بیشتر آنها در حوزه تسهیلات عمومی بودند و در صورت امکان بیشتر از ایجاد شدن، از طریق سلب مالکیت پدید میآمدند. ملیسازی نه تنها تبدیل به شیوه مورد علاقه مداخلات دولتی در آمریکای لاتین شد بلکه در بسیاری از موارد تقریبا تنها منبع تامین منابع مالی بود.
برخلاف بسیاری از مناطق دیگر جهان، اغلب ملیسازیهای آمریکای لاتین از فرمول باز توزیع کینزی که در پس ملیسازیهای دوره پس از جنگ نهفته بود منشعب شدهاند. مهم نیست توسط مبلغین و بدگویان چه مقدار «کینزی» توصیف شدهاند، بیشتر آنها از سیاستهای ملیگرایانه و اقدامات پوپولیستی ناشی شدهاند.
به عنوان مثال برخی نویسندگان استدلال کردهاند که انحصارات طبیعی قادر به تبیین این نکته هستند که چرا در انگلستان تسهیلات سوخت و حمل و نقل طی دوره پس از جنگ تحت مالکیت عمومی درآمدند در حالیکه برای کارخانهها این اتفاق نیفتاد. آنان معتقد بودند که بهرغم تغییرات بنیادی بسیاری که پس از جنگ در انگلستان اتفاق افتادند، و بسیاری از آنها توسط دولتهای کارگری انجام شدند، «حرکت به سمت مالکیت عمومی نهایتا به وسیله فاکتورهای اقتصادی حاضر در قرون نوزدهم و بیستم تعیین میشد».
به طور قطع برنامه بازسازی اروپا میلیاردها دلار پول برای ملتهای اروپا فراهم کرد که به آنها کمک میکرد اقتصاد خود را ترمیم کنند. غیر ازطرح مارشال، اجماعی بر سر اصل کینزی پذیرش کلی سیاستهای مداخلهگرایانه دولتی به عنوان چارچوب ملیسازیهای اروپایی دوره پس از جنگ شکل گرفته بود.
بررسی این نکته که ملیسازیهای قرن بیستمی آمریکای لاتینی تا چه میزان کینزی بودهاند بسیار روشنکننده خواهد بود. حد اقل در میدان سخن، منطق توزیعی بسیاری از برنامههای ملیسازی مصیبت بار آمریکای لاتین ملهم از کینز به نظر میرسید.
ملیسازیهای آمریکای لاتین در برابر دوره پس از جنگ، «اهداف کینزی» و در مقایسه با ملیسازیهای فرانسه و بریتانیا تا چه حد توانسته است در مصرف و سرمایهگذاری در بخش تقاضا سهیم باشد؟ چه مقدار در بخش عرضه مولد بوده است؟ آیا به افزایش استخدام کمک کرده و یا شرایط رشد دراز مدت را فراهم کرده اند؟ تا چه اندازه به توسعه زیر ساختهای ملی کمک کرده اند؟ آیا آنها به راستی میزان صادرات کشورشان را بهبود بخشیدهاند؟
هر گاه درآمد یک شبکه از موسسات اقتصادی ملی شده مورد توجه قرار میگیرد سوالی ناراحتکننده به ذهن میرسد: آیا هیچ ملیسازی آمریکای لاتینی بلافاصله برای سیستم بهداشت یا آموزش و پرورش مردم مفید بوده است؟ سرانجام چگونه این سیاستهای «مشخص» مکمل غیر قابل توصیف از قبیل تخفیف مالیاتی، اعتبارات مناسب، یارانههای صادراتی، یارانههای مستقیم و تعرفههای ساختارمند که معمولا با ملیسازیها همراه هستند به ایجاد ثروت و کاهش فقر کمک میکنند؟
نگاهی دقیق به یکی از تجربههای ملیسازی مشهور در آمریکای لاتین طی قرن گذشته نتایج جالبی را به همراه خواهد داشت.دیکتاتور آرژانتینی خوان دومینگو پرون مدتها به عنوان اسطوره مطرح بوده است. با به قدرت رسیدن در سال ۱۹۴۶ او رهبری برنامههای توسعه سریع باز توزیع را بر عهده گرفت. سهم کارگران از درآمدها از ۴۰درصد در سال ۱۹۴۶ به ۴۹درصد در ۱۹۴۹ افزایش یافت و تامین اجتماعی به شیوهای بیسابقه گسترش یافت.
آنچه این امر را بدون فروپاشی اقتصاد ممکن ساخت افزایش جهانی قیمت گوشت و گندم بود که بلافاصله پس از جنگ جهانی دوم به وجود آمد. درآمدهای صادرات گوشت و گندم آرژانتین بین سالهای ۱۹۴۵ و ۱۹۴۸ دو برابر شد بدون آنکه هیچ افزایش مهمی در حجم آنها صورت گرفته باشد. پرون سپس یک هیات بازاریابی کشاورزی تشکیل داد که برای مدتی کوتاه قیمتهای غذاهای خانگی را پایین نگه دارند در حالیکه مازاد فوقالعاده زیادی بهدست میآوردند.
در این مرحله پرون فرصت را برای شتاب دادن به رشد صنعتی و پیش افتادن از معیارهای زندگی جهان توسعه یافته به ماورای هر توقع هشیارانه در مورد تعدیلهای شدید در اروپای پس از جنگ مناسب دید که بهرغم قیمتهای بالای جهانی، به زودی به دلیل کاهشی ۳۰درصدی درآمدهای کشاورزی آرژانتین، تقاضای خود را کاهش داد.
از آنجا که منابع دولت از طریق اخذ مالیات از صادرات مواد اولیه تامین میشد کارخانجات عمده قادر به جذب نیروی کار در حال رشدی که از مناطق روستایی در به بوئنوس آیرس و سایر شهرهای بزرگ گرد میآمدند نبودند.
در این هنگام بود که پرون راه آهن، مخابرات و تاسیسات ساحلی را ملی اعلام کرد. حتی تصور اینکه او در پی چه نتایج اقتصادی بود نیز دشوار است.
با کاهش شدید ظرفیت واردات اروپا از آرژانتین که پیامد تعدیلهای پس از جنگ در اروپا و حمایت کشاورزی ایالات متحده که شامل تولیدات آرژانین هم میشد، موازنه تجاری به سرعت به سمت کسری شدید پیش رفت و ذخیرهها به پایان رسید. بالا بردن تصنعی عرضه پول که تصور میشد هزینههای صنعتی سازی را تامین کند تنها موجب دو برابر شدن تورم شد که در سال ۱۹۴۹ به ۳۱درصد رسید. هیات بازاریابی به زودی خود را با انبوه طالبین اجاره رو در رو دید.
قیمتهای پایین تثبیت شده بهوسیله هیات کاستیهای عظیمی را بر هزینه حملونقل ریلی تحمیل کرد که به زودی شبکه راهآهن سابقا سربلند را به کشتارگاهی رقتآور تبدیل کرد. پرون تا سال ۱۹۵۲ با از دست دادن حمایت ائتلاف چند طبقهای و ملی گرا که پشتیبان او بودند با رکود اقتصادی شدیدی مواجه شد. او طرح تثبیت نا به هنگام و غیرمعقولی پیاده کرد تا مخارج دولت را تقلیل داده و جلوی بالا رفتن سطح دستمزدها و قیمتها را بگیرد اما خشونتهای اجتماعی شروع شده بود و پرون با وجود تمرکز قدرت در دستش، در سال ۱۹۵۵ با یک کودتای نظامیبرکنارشد.تمام این اتفاقات بیش از پنجاه سال پیش رخ دادند. این اولین ملیسازی پوپولیستی انجام شده در آمریکای لاتین نبود. طی سالها سایر تجربههایی از این قبیل در سیاستها و ملیسازیهای پوپولیستی موجب اصلاح این تصور شدند که مداخله دولت کلید رشد اقتصادی است و اینکه بازتوزیع درآمد میتواند از خطرات تورم شدید و نا آرامیهای اجتماعی جلوگیری کند.در عین حال پرون به یک افسانه قرن بیستمیآمریکای لاتینی دامنزد: افسانه یک ابرمرد نوعدوست که تنها با نیروی اراده حکومت میکند و میتواند با گلچینی ازاقدامات مبتذل اقتصادی، ثروت و عدالت را برای قشر مستضعف به ارمغان بیاورد. اگر بخواهیم منصف باشیم، او همچنین بر تواناییهای کاملا کاریزماتیک یک بازیگر زن بلوند سینما که در آن زمان بر ویژگیهای افسانهای پرون برتری داشت متکی بود.
با این وجود، واقعیت گیجکننده این است که سیاستهای پوپولیستی شکست خوردهای مانند آنهایی که در اواخر دهه ۱۹۴۰ و اوایل دهه ۱۹۵۰ توسط پرون اجرا شدند، در دهه ۱۹۸۰ مجددا تکرار شدند و به شکلی مشابه به شکست انجامیدند. بولیوی، برزیل، شیلی، بولیوی مکزیک، ونزوئلا، تمام این کشورها شاهد ملیسازیهای نا موفق مکرر بودهاند. برتراند دو ژوونل در سال ۱۹۵۱ نوشت «اعتقاد به باز توزیع، احساسی خود انگیخته است، این احساس مانند بسیاری از پیش فرضهای ذهن انسان یک اشتباه است».
با این وجود همانطور که من نوشتم این ملیسازیهای پوپولیستیتر با قدرت فزآینده نمادین و عاطفی، در حال بازگشت به کشورهای معتقد به بازتوزیع ما هستند.