نظریههای فرهنگی
کتاب: نظریههای فرهنگی معاصر<br>نویسندگان: آندرو میلر و جف براویت<br>ترجمه: جمال محمدی<br>ناشر: ققنوس
کتاب: نظریههای فرهنگی معاصر
نویسندگان: آندرو میلر و جف براویت
ترجمه: جمال محمدی
ناشر: ققنوس نویسنده : یاسین آرام
پنج سال پس از آنکه کتاب «جهانی شدن و فرهنگ» رابرتسون در ایران منتشر شد، این بار کتاب درآمدی بر «نظریههای فرهنگی معاصر» اثر آندرو میلر و جف براویت نظر خوانندگان کتاب در حوزه مباحث اندیشههای انسانی را به خود جلب کرده است.
به نظر میرسد که از ربع پایانی قرن بیستم به تدریج اندیشمندان و صاحبان قلم به مباحث فرهنگ در نقش متقابل آن با حوزههای دیگر جلب شده است. فرهنگ بیش از دیگر رشتهها به مطالعات بین رشتهای نزدیک است. تاثیر فرهنگ بر اقتصاد، فرهنگ بر سیاست دو مقولهای که به وضوح و آشکارا در قرن بیستم به نمایش درآمده است. تاثیر فرهنگ در جنبش دانشجویی ماه مه ۱۹۶۸ و جنبش دانشجویی چین معروف به میدان تیاآنمن از جمله تاثیر فرهنگ بر سیاست است. از سوی دیگر تاثیر فرهنگ در حوزه اقتصاد کم و بیش به بهبود وضعیت کارگران، پیشرفت در نوع و جنس کالا از حیث مرغوبیت و بستهبندی حاصل نوع نگاه اهالی فرهنگ بر مقوله صنعت و اقتصاد است.
مطالعات فرهنگی به عنوان یکی از مهمترین پروژههای رو به رشد دانشگاهی در ربع آخر قرن بیستم و به ویژه در واپسین دهه آن ظهور کرد. این رشته اکنون در همه قارهها به جز قطب جنوب، دارای دورهها و گروههای آموزشی جداگانه است. مطالعات فرهنگی اگر هم به طور کامل «جنبشی واقعا جهانی» - چنانکه سایمون دورینگ معتقد است - نباشد، دستکم رشته بینالمللی شناخته شدهای است که حضور فکری جدی آن از اروپا و استرالیا و آمریکا فراتر رفته و تا هند و تایوان و کره جنوبی گسترش یافته است. اصطلاح «مطالعات فرهنگی» به رغم این حضور فراگیر و آشکار، همچون نشانهای به شدت «چند معنایی» باقی مانده است. البته معنای آن در یک سطح واضح است: مطالعات فرهنگی، مطالعه فرهنگ به صورت آکادمیک است. اما مشکل اینجا است که اصلا هیچ توافقی بر سر اینکه منظور ما از فرهنگ به طور دقیق چیست وجود ندارد.
واژه فرهنگ در لغتنامه یکی از پرکاربردترین اسمهای معنی است. مردم دغدغه استقلال فرهنگ ملیشان را دارند و در عین حال نگران آنند که آیا در مقام فرد برای تداوم زندگی به اندازه کافی «با فرهنگ» هستند. آنها همچنین در خصوص ممکن و مطلوب بودن زندگی در جامعهای «چند فرهنگی» اندیشهورزی میکنند. اقتصاددانان و سیاستمداران نیز درباره «صنعتهای فرهنگسازی» و دورنماهای بهبود اقتصادی فرهنگ محور تامل میورزند و ما نیز در حرفه خود به عنوان استادان دانشگاه به فرهنگ فکر میکنیم آنگاه که دلواپس سازماندهی اداری مطالعات فرهنگی در دانشگاههایمان میشویم.
با وجود این نکته عجیب در مورد این دلواپسیها آن است که هریک از آنها به طرزی نگرانکننده گنگ و مبهم است. هنگامی که مردم درباره فرهنگ ملی مستقلی فکر میکنند، ممکن است هنرهای معینی را در ذهن داشته باشند، هنرهایی که هم در آثار شخصی و هم در نمادهایی نظیر گالریهای هنری و خانههای اپرا تجسم مییابند.
آن همچنان ممکن است به طرزی کلیتر درباره شیوههای ملی خاص خودشان در انجام دادن امور فکر کنند: درباره شیوه آشپزیشان، عادات غذاخوردنشان، دینشان، و ورزشهایشان. «با فرهنگ» بودن ممکن است به معنای رواج ادبیات غیربومی در مدارس یا فیلمهای خارجی در تلویزیون ملی باشد و نیز امکان دارد به معنای تغییرات عمده در شیوههای ملی منحصر به فرد انجام دادن امور باشد- خوراک کاری و ماهی و سیبزمینی سرخ کرده در انگلستان یا Soccer به جای فوتبال در آمریکا و استرالیا بهبود اقتصادی فرهنگ محور احتمالا به تئاتر، تولید فیلم یا آموزش عالی و ملی دارد، اما ممکن است به این معنا نیز باشد که مردم تحریک شوند سبک زندگیشان را به عنوان چیز جالبی برای صنعت توریسم به فروش رسانند و اما مطالعات فرهنگی از دید برخیها صریحا معادل ادبیات کلاسیک یونان و روم، هنرهای زیبا و آثار اصیل ادبی است؛ و به نظر برخی دیگر ممکن است معادل جامعهشناسی بر همکاری نوجوانان و انسان شناسی خویشاوندی باشد. مساله این است که همه ما پیشتر از آنچه میدانیم مدنظر داریم. نویسندگان کتاب میگویند «قصد ما در این جا آن نیست که اهمیت نظریه فرهنگی برای مطالعات فرهنگی را گرامی بداریم یا به خاطر آن ماتم بگیریم، بلکه فقط میخواهیم به اهمیت آن توجه کنیم. تقریبا همه کسانی که در دهه واپسین قرن بیستم در علوم انسانی و علوم اجتماعی، چه در اروپای غربی چه در آمریکا یا استرالیا، کار کردهاند به یک چنین نظریه فرا رشتهای برخورد کردهاند. این افراد چه مثل تامپسون از فقر این نظریه مشمئز شده باشند چه مثل تریایلگتون جذب زیبایی و افسون آن شده باشند، هرگز در خصلت فرهنگی مشهود آن تردید نکردهاند.
با این همه مطالعات فرهنگی یکی از جدیترین مباحث قرن بیستویکم است. جامعه جهانی اینک پیش از گذشته به مباحث بین رشتهای فرهنگ و مقولههای مربوط به آن توجه دارد. اینک به نظر میرسد که ساکنان روی زمین دست کم آن بخش از جهانی که به دنبال رفاه وتوسعهاند خود را با مباحثی که به فرهنگ مربوط است نزدیک میکنند. اشیاء و ابزارآلات صنعتی و مقولههای فنی کم و بیش به رویکردهای فرهنگی ارائه میشود. شاید اینها چندان به چشم نخورد و ساکنان کره خاکی عرضه محصولات صنعتی، فنی، سیاسی و اجتماعی را همان بپندارند که بیش از آن در بازارهای موجود یافت میشد اما واقعیت این است که جامعه نسبت به گذشتهها خیلی ظریفتر و دقیقتر شده است و به ابعاد مختلف تولیدات میاندیشد.
«درآمدی بر نظریه فرهنگی معاصر» شرحی درباره زمینههای تاریخی و سویههای نظری مطالعات فرهنگی است. نویسندگان این کتاب پارادیمهای اصلی نظریه فرهنگی را ذیل شش خوان نقد و بررسی کردهاند. فایده گرایی: فرهنگگرایی و ماتریالیسم فرهنگی به نظریه انتقادی و جامعهشناسی فرهنگ؛ نشانهشناسی ساختارگرا و پسا ساختارگرا، نظریه تفاوت و پسا مدرنیسم. تلاش آنها با صرف تشریح زمینههای اجتماعی و گفتمانی رشد و شکلگیری این پارادایمهای نظری شده است. همچنین، کوشش شده است تا مسائل و مناقشات اصلی رایج در مطالعات فرهنگی نیز به بحث گذاشته شود. مطالعه این کتاب برای آشنایی دقیق پژوهشگران و دانشجویان با مسائل، مناقشات و تحولات نظری در عرصه مطالعات فرهنگی راهگشا است.