نیاز به گزارشدهی مسوولانه سود شرکتها
اگر بنگاههای خبرپراکنی و مطبوعات در انعکاس سود شرکتها – از جمله سود بنگاه خودشان- دقت و شفافیت لازم را به عمل آورند عامه مردم نفع خواهند برد. اما آنها معمولا این کار را نمیکنند و باعث گمراهی مردم میشوند.
اگر بنگاههای خبرپراکنی و مطبوعات در انعکاس سود شرکتها - از جمله سود بنگاه خودشان- دقت و شفافیت لازم را به عمل آورند عامه مردم نفع خواهند برد. اما آنها معمولا این کار را نمیکنند و باعث گمراهی مردم میشوند. به طور مثال مدتی قبل سه مدیر اجرایی بزرگترین شرکتهای نفتی آمریکا در میزگردی شرکت داشتند. با وجود قیمتهای بالای نفت که بسیار به نفع شرکتهای نفتی است، رییس شرکت شورون چنین گفت: «در واقع اگر به آمارها نگاه کنید سود ما در حد میانگین کل صنایع قرار دارد و این را دادههای بیزینس ویک هم تایید میکند. مثلا در سال ۲۰۰۵ شرکت ما ۱۴میلیارد دلار سود کرد. شاید این پول بسیار زیادی به نظر برسد اما نرخ بازدهی سرمایه و بازدهی فروش شرکت ما خیلی اندک بوده است.»
این شیوه گزارشدهی یک نوع فریبکاری است که متاسفانه مجری برنامه نیز ادعای گوینده را به چالش نطلبید. واقعیت این است که بر اساس آمار شرکت شورون، بازدهی سرمایهگذاریهای این غول نفتی به هیچ وجه خیلی اندک نبوده است. سال ۲۰۰۵ بازدهی سرمایهگذاریهای آن ۹/۲۱درصد بود. این رقم کافی است تا ارزش عایدات انباشته شده شرکت را در کمتر از ۵ سال برابر با سرمایههایش کند. با این حال رییس این شرکت در برابر میلیونها بیننده اطمینان میدهد که سود صنعت نفت - بر اساس تعریف وی - بسیار اندک است.ادعای رییس شورون در مورد اینکه بازدهی فروش شرکت بسیار اندک است مبنای محکمتری دارد. اما مادامی که بازدهی سرمایههای سرمایهگذاران به ۲۲درصد نزدیک میشود آیا برای آنها اهمیتی دارد اگر بازدهی فروش هنگفت شرکت، بسیار اندک باشد ؟
پس از نشست تلویزیونی روسای سه شرکت شورون، شل و کونوکو فیلیپس، صنعت نفت یک آگهی تمام صفحه در روزنامههای اصلی آمریکا منتشر کردند. آگهی اشاره داشت که حاشیه سود صنعت نفت ۹/۵درصد است یعنی فقط اندکی بیشتر از میانگین ۶/۵درصدی کل صنایع آمریکا میباشد. این آگهی عمدا و نه تصادفی روشن نمیساخت که این حاشیه سودها مربوط به فروش هستند. هدف این بود که حسادت برانگیزی ناشی از نرخ بازدهی بالای سرمایهگذاریهای خود را پنهان سازند.
طفرهروی این صنعت درباره بازدهی سرمایهگذاریهای آن در وب سایت موسسه نفت آمریکا نیز مشهود است. در صفحه اصلی این سایت نوشته شده است: «سود و عایدی صنعت نفت و گاز ملی آمریکا در مقایسه با کل صنایع آمریکا: طی ۵ سال گذشته، سود صنعت نفت و گاز به طور میانگین ۹/۵ سنت در مقایسه با میانگین ۶/۵ سنتی برای کل صنایع آمریکا بابت هر دلار فروش بوده است.» برای اینکه بازدهی سرمایهگذاری را در آنجا بهدست آورید باید یک فایل سنگین ۱۷ اسلایدی را دانلود کنید و در اسلاید پنجم فاش میشود که در سال ۲۰۰۴، بازدهی سرمایهگذاری در صنعت نفت و گاز ۹/۱۸درصد و برای شرکتهای عضو شاخص استاندارد اندپورز ۴/۱۷درصد بوده است.
به همین طریق بنگاههای خبری و مطبوعات مرتب اصطلاحات «حاشیه سود» و «حاشیه عملیاتی» را ذکر میکنند. چه تعداد از خوانندگان روزنامهها میدانند معنای آنها چیست؟ آیا آنها میدانند نتیجه تقسیم درآمد عملیاتی بر کل درآمد چیست؟ آیا میدانند بازدهی سرمایهگذاری، بازدهی هر آنچه در تملک سهامداران میباشد است؟
تاکید بازارهای مالی بر حاشیه سود عملیاتی است چون معیار کارایی مدیریت محسوب میشود و معمولا افزایش سود عملیاتی در بالا رفتن عایدی هر سهم خود را نشان میدهد که قیمت سهام را به سمت بالا میکشد. اما بازدهی سرمایهها، منطقیترین روش ارزیابی شرکتها در بلندمدت است که بازار سهام معمولا به کوتاهمدت توجه داشته و به عملکرد درآمدی سه ماه بعدی و سال جاری اهمیت میدهد.
برخی از اصطلاحات برای عملکرد شرکتها به شرح زیر هستند:
بازدهی فروش: نسبت درآمد باقیمانده پس از پرداخت دستمزد، مواد خام و سایر هزینههای متغیر تولید که در نتیجه تقسیم درآمد عملیاتی بر درآمد فروش بهدست میآید.
درآمد عملیاتی: سود ناخالص منهای هزینههای عملیاتی، سود قبل از مالیات و قبل از بهره از عملیات شرکت.
حاشیه عملیاتی، حاشیه سود عملیاتی، حاشیه سود خالص: همان بازدهی فروش است.
حاشیه سود: سود خالص تقسیم بر فروش.
بازدهی سرمایهگذاری: درآمد خالص پس از مالیات تقسیم بر ارزش ویژه.
سود خالص: نتیجه کسر کردن کل هزینهها از کل درآمدها.
ارزش ویژه (دارایی خالص سهامداران): نتیجه کسر کردن کل بدهیها از کل داراییها.