چرا در فروش بلیت سینما از قیمتگذاری تبعیضی استفاده نمیشود؟
چرا سالنهای سینما قیمتهای متفاوتی برای فیلمها تعیین نمیکنند. به طور مثال قیمت کمتر برای فیلمهای بیکیفیت و قیمت بالاتر برای فیلمهایی که مورد استقبال بیشتری قرار میگیرند؟
چرا سالنهای سینما قیمتهای متفاوتی برای فیلمها تعیین نمیکنند. به طور مثال قیمت کمتر برای فیلمهای بیکیفیت و قیمت بالاتر برای فیلمهایی که مورد استقبال بیشتری قرار میگیرند؟ در پژوهشی جدید به نام «آیا باید قیمتگذاری یکسان برای همه فیلمها را قبول کنیم؟» بررسی میشود چگونه سالنهای سینما میتوانند با تغییر شیوه قیمتگذاری از حالت یکسان به متغیر، سود خود را افزایش دهند. این پژوهش در شماره آتی نشریه «مرور بینالمللی حقوق و اقتصاد» به چاپ خواهد رسید.
در شرایط کنونی مصرفکنندگان قیمت یکسانی برای انواع فیلمهای پرسرو صدا و فیلمهای شکستخورده، فیلمهای در روز تعطیل تابستانی و فیلم روز سرد زمستانی، فیلم در شب جمعه و فیلم در صبح شنبه میپردازند.باراک اورباخ که دانشیار دانشکده حقوق دانشگاه آریزونا و یکی از نویسندگان این بررسی است (نفر دیگر لیران ایناو استادیار اقتصاد در دانشگاه استانفورد است) میگوید «مصرفکننده قیمت یکسانی برای خرید سیب و پرتقال یا برای اتاق هتل در پایان هفته و وسط هفته نمیپردازد. هیچ توجیه اقتصادی محکمی نداریم که برای همه فیلمها، هفت روز هفته و در سراسر سال یک قیمت تعیین کنیم. در شیوه کنونی قیمتگذاری سالنهای سینما، اصطلاحا مقداری از پول بر روی میز باقی میماند که نصیب هیچ کس نمیشود.»
در حالی که نویسندگان موانع قیمتگذاری متغیر بر اساس فیلمهای معین را تشخیص میدهند استدلال میکنند که اضافه بها برای فیلمهای حادثهای، در پایان هفته و طی تابستان با موانع مشابهی برخورد نمیکند.
اورباخ میگوید»: «صاحبان سینما با قیمتگذاری متغیر یا تبعیضی میتوانند سودشان را افزایش دهند. این استدلال صنعت فیلم، که قیمتگذاری یکسان بهترین مدل قیمتگذاری است چون همیشه بر این صنعت حاکم بوده منطق ضعیفی داشته و در واقعیت هم صحت ندارد.» اورباخ در مقالهای دیگر نشان میدهد که تا دهه ۱۹۷۰ قیمتگذاری تبعیضی بر صنعت فیلم حاکم بود.
امروزه استثنائات اصلی برای قیمتگذاری یکسان، نرخهای سئانس سر شب و روزهای تخفیفدار است. اما تخفیفها برای دانشجویان، دانشآموزان و کودکان، نشاندهنده تبعیض قیمت واقعی نیست چون آنها را یکسان برای همه فیلمها و همه زمانهای نمایش فیلم به کار میبرند.تا ابتدای دهه ۱۹۷۰ صنعت سینما از طرحهای تبعیض قیمت پیچیده بر اساس زمانبندی (مبلغ بیشتر برای پایان هفته، تعطیلات و فصل هجوم مسافر) و تقاضای پیشبینی شده برای فیلم (فیلمهای حادثهای، فیلمهای گروه الف و فیلمهای گروه ب) استفاده میکردند. اورباخ میافزاید که طی سال گذشته، چند سالن سینما قیمتگذاری متغیر را تجربه کردند.
بر اساس این پژوهش، دو دلیل اصلی که مدیران سینما قیمتگذاری متغیر را استفاده نمیکنند فشار توزیعکنندگان در حفظ قیمتگذاری یکسان و این نگرانی است که قیمتگذاری تبعیضی باعث آزردگی سینماروها شده و در خانه بمانند.
توزیعکنندگان فیلمها قیمتگذاری یکسان را ترجیح میدهند به دلیل اهمیت شروع نمایش فیلم در پایان هفته در موفقیت تجاری فیلم و این نگرانی که قیمتگذاری متغیر، مشکلاتی برای تولیدکننده و کارگردان به وجود میآورد. آنها همچنین نگران هستند که مدیران سینما از قیمتگذاری متغیر برای حسابداری جدیدی استفاده کنند که سهم توزیعکنندگان در درآمدهای گیشه آسیب ببیند.
اما تحت قانون کنونی ضد انحصار، توزیعکنندگان اجازه دخالت در قیمتگذاری گیشه را ندارند. اگر چه چنین مداخلهای در قیمت به نفع توزیعکنندگان و صاحبان سینما باشد. در عمل توزیعکنندگان با خودداری از معامله کردن با مدیرانی سینماهایی که انواع قیمتگذاری را امتحان میکنند اجبار به قیمتگذاری یکسان میکنند. این عمل از لحاظ قانونی ایراد دارد اما هرگز در دادگاهها به چالش کشیده نشده است.
پژوهشگران همچنین توضیح میدهند چگونه مدیران سینما میتوانند بر ذهنیت غیرعادلانه بودن تبعیض قیمت غلبه کنند. اورباخ میگوید: «مصرفکنندگان شاید از اضافه قیمت بلیت دلخور شوند اما همیشه از تخفیف استقبال میکنند» او پیشنهاد میدهد برای تسهیل گذار آرام به قیمتگذاری تبعیضی، مدیران سینما باید با ارائه تخفیف شروع کنند به طوری که شروع تبعیض قیمت با خوشحالی سینماروها همراه باشد.
سرانجام این مقاله، استدلال رایج که مدیریت قیمتگذاری متغیر، کاری پردردسر و پرهزینه بوده و نیز باعث سردرگمی سینماروها میشود را رد میکند. اورباخ میگوید : «در گذشته سینماروها به اندازه کافی وارد و کارآزموده بودند تا بلیتهای غیریکسان را متوجه شوند و دلیلی ندارد که سینماروهای امروزی استعداد کمتری برای انجام چنین محاسباتی داشته باشند.»