عدالت در تقابل با آزادی محقق نمی‌شود

شماره روزنامه: ۱۱۱۵ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۶۹۰۹۰۷ بیشتر

سام غفارزاده<br>واژه و مفهوم «عدالت» بدون شک از جذاب‌ترین و پرمناقشه‌ترین‌ها در دوران مدرن است، به نحوی که عدالت‌خواهی به معنی برابری‌طلبی به یک ارزش تبدیل شده است. اما عدالت‌طلبی در تفکرات متفکران مختلف، تعریف متفاوتی را به دست می‌دهد که سرمنشا بسیاری از دعواهای روشنفکری دوران مدرن است.

سام غفارزاده

واژه و مفهوم «عدالت» بدون شک از جذاب‌ترین و پرمناقشه‌ترین‌ها در دوران مدرن است، به نحوی که عدالت‌خواهی به معنی برابری‌طلبی به یک ارزش تبدیل شده است. اما عدالت‌طلبی در تفکرات متفکران مختلف، تعریف متفاوتی را به دست می‌دهد که سرمنشا بسیاری از دعواهای روشنفکری دوران مدرن است. کمتر کسی پیدا می‌شود که حداقل در کلام به برابری و بسط عدالت به دیده منفی بنگرد. ولی اینکه چگونه می‌توان عدالت‌ گسترده‌تری بر روی کره خاکی داشت محل اختلاف و چالش است.

در قرن ۱۹میلادی کارل مارکس با چنین دغدغه‌ای (گسترش و بر قراری عدالت) به طرح ایده‌هایی پرداخت که شکل‌گیری یک دیالوگ و تقابل ارزشی - فکری را نهادینه کرد. عدالت در برابر آزادی، چپ در مقابل راست و مارکسیسم، کمونیسم و سوسیالیسم در جهت عکس کاپیتالیسم و لیبرالیسم.

مارکس که الحق از جذاب‌ترین متفکران تاریخ اندیشه مدرن است با این پیش‌فرض که در نظامی ناعادلانه حقی از طبقاتی اجتماعی سلب شده است، شروع به نظریه‌پردازی کرد. اگر مارکس را عامل اصلی تولد اندیشه چپ در دوران مدرن نتوانیم بنامیم، بی‌شک تفکرات او را نقطه عطف و منبع پرانرژی‌‌ برای این اندیشه بدانیم.

همچنین اندیشه چپ را باید مهم‌ترین و اثرگذارترین فرقه فکری دوران مدرن بدانیم که با برخی مبانی مدرنیته در تضاد است. شکست و فروپاشی بلوک شرق نیز ناشی از همین تضاد است. «اصالت فرد» و «حقوق مالکیت» از مهم‌ترین این تضادها است. اندیشه چپ فردگرایی مدرن را به چالش کشید و حقوق مالکیت را متزلزل کرد و این هر دو را با استناد به عدالت‌گستری و برابری‌طلبی انجام داد. برای همین به‌رغم آنکه غالب گرایش‌های فکری مدرن از جمله تفکر لیبرال به موضوع عدالت توجه دارند و برای برقراری آن ایده و تئوری دارند، ناخودآگاه با شنیدن واژه عدالت ابتدا اندیشه چپ و مباحث آن از ذهن گذر می‌کند. چپ‌ها با این پیش‌فرض که حق یا حقوقی از برخی طبقات اجتماعی (عمدتا اقشار ضعیف و پایین جامعه) تضییع شده است، می‌خواهند حق یا حقوقی از بعضی طبقات دیگر (غالبا طبقات متمول و بالای جامعه) را سلب کنند. یعنی بی‌عدالتی را با بی‌عدالتی پاسخ دهند. به بهانه بسط عدالت و طلب برابری، آزادی را نقض می‌کنند یا خواهان تحدید و سبب تهدید آزادی می‌شوند. بر آزادی افراد در کسب ثروت حد می‌زنند و در سود درآمدهای بالا شریک می‌شوند. البته اندیشه چپ در طول دو قرن گذشته دچار افت و خیزهای تئوریک زیادی شده و نیز دارای طیف‌بندی‌های زیادی است. در حالی که در اندیشه لیبرال به رغم وجود طیف‌بندی، اشتراکات فکری به قدری زیاد و اختلاف‌ها به اندازه‌ای کم است که ناظران‌ عادی متوجه تفاوت‌های لیبرال‌ها نمی‌شوند. در ایام ما نیز بسیاری از گرایش‌های فکری چپ به تاریخ اندیشه پیوسته‌اند و مهم‌ترین تفکر چپ امروز که دارای پایگاه اجتماعی است، سوسیال دموکراسی است. سوسیال دموکرات‌ها نسبت به دیگر چپ‌ها، قالب مبانی مدرنیته را پذیرفته‌اند و بیشتر دغدغه باز توزیع درآمدها را دارند. دیگر به فکر برپایی انقلاب پرولتاریا در جهان نیستند و بیشتر یک تامین اجتماعی قوی و گسترده را طلب می‌کنند، اما کماکان برخی ابهامات و تناقضات چپ را میراث‌داری می‌کنند. یکی از این ابهامات عدم‌ارائه تعریفی منطقی و مبتنی‌بر اصول مدرن درباره عدالت است.

هنوز روشن نیست که در اندیشه آنها مراد از عدالت، برابری در فرصت‌ها است یا برابری حقوقی. از یک سو اگر برابری حقوقی و تساوی شهروندان را در قبال قانون مطلوب بدانند، که دیگر دعوایی با لیبرال‌ها ندارند، چون برابری حقوقی از اصول لیبرالیسم است، اگر هم بخواهند برابری فرصت‌ها یا به عبارت دیگر برابر ساختن شرایط برای همگان در دسترسی به فرصت‌های اجتماعی و اقتصادی را پیگیری کنند مجبورند برخی آزادی‌ها را محدود و خدشه‌دار کنند. این نیز در دنیای مدرن یک رفتار متناقض است، برای همین هنوز پیچیده‌سازی مفهوم عدالت و راه‌های دستیابی به آن در دستور کار اندیشه چپ قرار دارد تا در این تضاد و تناقض فکری دچار چالش اجتماعی نشود. برای نیل به این هدف هم یک ابزار خوب دارند. ادبیاتی که در دل دو قشر هر جامعه‌ای می‌نشیند. اقشاری که از منظر اقتصادی ضعیف‌اند و قشری که نسبت به مناسبات اجتماعی دغدغه‌های روشنفکری دارند به ادبیات چپ جذب می‌شوند. زیرا در این ادبیات ارزش‌های جمعی الویت بر مصالح فردی دارند و چنین افرادی نسبت به این مهم واکنش مثبت نشان می‌دهند.

البته این وضع در کشورهایی که ساختار دموکراتیک ندارد قوت بیشتری دارد. در هر حال عدالت که مطلوب همگان هست زمانی به منصه ظهور می‌رسد که در تقابل با ارزش‌های دیگر مانند آزادی نباشد. به نظر هم می‌رسد زمانی عدالت مجال برپایی یابد که همه شهروندان جوامع مختلف بشری دارای یک پشتیبان حقوقی و قانونی یکسان باشند تا هرچه را در این چارچوب قانونی می‌کارند بتوانند درو کنند. بی‌شک اگر کشاورزی زحمت بیشتری بکشد، محصول بیشتری هم برداشت می‌کند. این عدالت است نه اینکه تلاش‌های متفاوت محصول یکسان بدهد.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن