ریگان، آغازگر جنگ علیه تروریسم بود
برخلاف آنچه که بسیاری از تحلیلگران و رسانههای غربی نسبت به تاریخ آغاز جنگ جهانی تروریسم گزارش میدهند، این جنگ پس از واقعه ۱۱ سپتامبر و توسط دبلیو بوش آغاز نشد، بلکه این جنگ ابتدا توسط دولت ریگان یعنی۲۰ سال پیش مطرح شد و سنگ بنای اصلی این جنگ در همان زمان نهاده شد.
برخلاف آنچه که بسیاری از تحلیلگران و رسانههای غربی نسبت به تاریخ آغاز جنگ جهانی تروریسم گزارش میدهند، این جنگ پس از واقعه ۱۱ سپتامبر و توسط دبلیو بوش آغاز نشد، بلکه این جنگ ابتدا توسط دولت ریگان یعنی۲۰ سال پیش مطرح شد و سنگ بنای اصلی این جنگ در همان زمان نهاده شد. کاخ سفید در آن زمان رسما اعلام کرد که سیاست خارجی دولت آمریکا با آنچه که رییسجمهورش یعنی ریگان اعلام کرده، بر
«بلای شیطانی یعنی تروریسم» متمرکز خواهد شد و این دولت با این بلای شیطانی شدیدا برخورد خواهد کرد. در آن زمان جورج شولتزر، وزیر امورخارجه آمریکا بلای شیطانی یعنی تروریسم را بدین صورت معنا کرد: بلایی که توسط دشمن نابهکار تمدن در بازگشت به وحشیگری، در عصر جدید به وجود آمده است.
عملیات مبارزه با تروریسم در آن زمان شکل جدی و خطرناکی را به خود گرفت و رهبری دولتی جنگ با تروریسم بینالملل توسط آمریکا هدایت شد. در آن زمان مرکز اصلی این عملیات در آمریکای مرکزی و خاورمیانه متمرکز شد اما به جنوب آفریقا و جنوب شرق آسیا و ماورای آن نیز کشیده شد. در حال حاضر نیز این جنگ توسط کسانی اعلام شده است و رهبری و هدایت میشود که در سابق نیز در تشکیل روند این جنگ و به راه انداختن آن نیز دست داشتهاند. بخش غیرنظامی اعلام جنگ با تروریسم بار دوم توسط جان نگروپونته انجام گرفت و وی شخصا رهبری آن را به عهده گرفت. نگروپونته در آن زمان به عنوان سفیر آمریکا در هندوراس منصوب شد و نیز به عنوان همکار مدیر عملیات اصلی در اولین جنگ علیه تروریسم، یعنی جنگ با نیکاراگوئه نیز تعیین شد. این جنگ از پایگاههای آمریکا در هندوراس به راه افتاد.
بخش نظامی اعلام دوباره جنگ با تروریسم، توسط دونالد رامسفلد آغاز و رهبری شد. در مرحله اول جنگ با تروریسم رامسفلد، نماینده ویژه ریگان در خاورمیانه بود. وظیفه اصلی وی در آن زمان برقراری روابط نزدیک با صدام، رییسجمهور سابق عراق بود. هدف اصلی از برقراری این روابط نزدیک آن بود که آمریکا زمینه لازم را برای ارسال بسیاری از کمکها به نظام سابق عراق فراهم سازد که یکی از این کمکهای آمریکایی در اختیار گذاشتن سلاحهای کشتار جمعی به آن نظام بود و این سلاحهای کشتار جمعی علاوه بر آن که در کشتار و قتل عام بسیاری از کردهای عراق استفاده شد، در جنگ ایران نیز به کار گرفته شد. هدف اصلی آمریکا در کمک به عراق کاملا روشن بود، آمریکا درصدد آن بود که از متحدان خود یعنی عربستان و انگلستان که معتقد بودند حکومت صدام با همه سیاستهای غلطی که در قبال سرکوب مردم کشور خود داشت امید بیشتری برای غرب و منطقه دارد، حمایت کند. آلن کاول، خبرنگار نیویورک تایمز در خاورمیانه در این زمینه چنین میگوید: نظر واشنگتن در زمان ریاست جمهوری جورج بوش اول آن بود که اقدام دولت سابق عراق در سرکوب شیعیان این کشور که در سال ۱۹۹۱ انجام گرفت، خود منجر به سرنگونی این حکومت خواهد شد و با توجه به این ارزیابی سکوت در برابر اقدامات و سیاستهای صدام را اتخاذ کرد.
اولین دادگاه محاکمه صدام در زمینه جرایمی انجام گرفت که وی در سال ۱۹۸۲ مرتکب آن شده است و آن طوری که میدانید، سال ۱۹۸۲ سال بسیار مهمی در زمینه روابط آمریکا با عراق بود. در سال ۱۹۸۲ دولت ریگان عراق را از فهرست کشورهای حامی تروریسم حذف کرد تا بتواند بدین ترتیب کمکهای واشنگتن را روانه این کشور کند. در همان زمان بود که رامسفلد از بغداد دیدن کرد، درباره ارسال کمکهای آمریکا به عراق با مقامات مسوول گفتوگو کرد. پس از آن که عراق از لیست کشورهای حامی تروریسم حذف شد بلافاصله کوبا جایگزین این کشور شد و جنگ تروریستی آمریکا علیه کوبا در آن زمان به اوج خود رسید. اولین جنگ علیه تروریسم در هر گوشه جهان که رخ داده است، به سرعت تبدیل به یک سیاست مرگبار و وحشیانه شد، سیاستی که تحت عنوان جنگ با تروریسم جهانی جوامعی را از پای درآورد و آسیبهایی به این جوامع رساند که هرگز قابل جبران نیستند.
حال بگذارید نگاهی به معنای واقعی تروریسم و رهنمودهایی برای حل آن داشته باشیم. تروریسم، واژهای است که هیجانات شدید و نگرانی عمیقی را بر میانگیزد. اما برای رویارویی با این پدیده و کاهش میزان خطرات آن باید برخی رهنمودها را دنبال کرد که اساسیترین رهنمودها در این زمینه به ترتیب ذیل است: ۱- اهمیت واقعیتها، حتی اگر مطابق میل ما نباشد، ۲- اهمیت اصول اولیه اخلاقی، حتی اگر پیامدهایی را به دنبال داشته باشد که ما خواهان رویارویی با آن نیستیم، ۳- شفافسازی در معانی و تعابیر تروریسم، این که بخواهیم دقیقا تروریسم را در چارچوب علوم جدی چون ریاضیات تعریف کنیم کار بیهودهای است اما بهرغم آن باید تلاش کنیم که با شفافسازی در معانی و تعابیر این واژه یعنی تروریسم، معنای تجاوز و مقاومت مشروع را کاملا مشخص کنیم. در صورتی که این رهنمودها را مدنظر داشته باشیم میتوانیم به روشهای سازندهای برای برخورد با تروریسم دست یابیم. اگر بخواهیم اصول اخلاقی، یعنی یکی از رهنمودهای مقابله با تروریسم را در نظر بگیریم، میبینیم که ابتداییترین امر مسلم در اصول اولیه اخلاقی آن است که انسانهای شایسته آنچه را که برای خود میخواهند چیزی نه بیشتر برای دیگران نیز بخواهند. این اصل جهانشمول پیامدهای سودمندی برای جهانیان دارد. این اصل میتواند بسیاری از مقررات جدید مرسوم درباره تئوریهای جنگ را حذف کند و لوح نوشته مربوط به جنگ علیه تروریسم را به کلی پاک کند.
در دادگاه محاکمه جنایتکاران جنگی نازی در نورنبرگ رابرت جکسون، رییس دادگاه عالی ایالات متحده آمریکا بر اصل جهان شمولی اصول اخلاقی تاکید کرد. وی گفت: اگر نقض پیمان جرم محسوب میشود، پس جرم، جرم است، چه از سوی ایالات متحده آمریکا و چه از سوی آلمان باشد. ما نمیتوانیم یک قانون جنایی را علیه دیگران وضع کنیم که مایل نیستیم دیگران علیه ما از آن استفاده کنند. ما نباید هرگز فراموش کنیم که این سند که براساس آن در مورد متهمان قضاوت میکنیم سندی است که فردا تاریخ براساس آن در مورد ما قضاوت میکند. دادن جام زهر به این متهمان مانند آن است که این زهر را در دهان خودمان نیز بریزیم. متاسفانه دادگاه نورنبرگ به گونهای بارز و آشکار این اصل را نقض کرد. این دادگاه مجبور بود جرم جنگی و جرم علیه بشریت را تعریف کند. دادگاه در این زمینه به صورت ماهرانهای عمل کرد به گونهای که جرایم را تنها وقتی جرم تعریف کرد که توسط دوستان انجام نشده باشند. بیش از ۲۵ سال است که من درباره تروریسم مطلب نوشتهام از زمانی که دولت ریگان جنگ علیه تروریسم را اعلام کرد تا به امروز که دولت بوش این جنگ را ادامه داده است. در تمامی تعابیر و تعریفهایی که برای تروریسم به کار بردهام، سعی کردهام که تعریف رسمی این پدیده را از سوی آغازکنندگان جنگ علیه تروریسم در نظر بگیرم و این پدیده را بسیار دورتر از تعریف این افراد به کار نگرفتهام. یکی از این تعریفهای رسمی درباره تروریسم میگوید: کاربرد عمدی خشونت یا تهدید به اعمال خشونت برای دستیابی به اهدافی که طبیعت سیاسی، مذهبی یا عقیدتی دارند. این امر از طریق اعمال زور یا ایجاد ترس و وحشت انجام میگیرد و بیشتر غیرنظامیان را هدف قرار میدهد. تعریف دولت انگلیس از تروریسم نزدیک به همین تعریف است که این چنین است: تروریسم عبارت است از اعمال زور یا تهدید به اعمال خشونتآمیز، مخرب و به هم زننده آرامش که به منظور تاثیرگذاری بر حکومت یا ارعاب عمومی به کار گرفته میشود که به هدف بهرهبرداریهای سیاسی، مذهبی، یا عقیدتی صورت میگیرد. ایالت متحده آمریکا در طول جنگ ریگان علیه تروریسم، یک کشور سردمدار تروریسم بوده است. جنگ تروریستی دولت ریگان علیه نیکاراگوئه توسط دادگاه جهانی محکوم شد و حمایت دو قطعنامه شورای امنیت را به دنبال داشت که ایالت متحده این قطعنامهها را وتو کرد و انگلستان مودبانه به آن رای نداد. نمونه دیگر از جنگ تروریسم آمریکا را میتوان در جنگ با کوبا دید که بررسی دقیق آن از حوصله این مقال خارج است. آیا چنین جرایمی، یعنی آغاز یک جنگ به رهبری دولت آمریکا علیه نیکاراگوئه تروریستی است یا آنکه جرم بزرگتری به شمار میروند و به عنوان تجاوز تلقی میشوند؟ مفهوم تجاوز به وسیله قاضی دادگاه عالی نورنبرگ به روشنی تعریف شده است که عبارت است از یک دولت زمانی متجاوز است که در درجه اول اقدام به حمله نظامی به قلمروی یک کشور دیگر کند، چه این جنگ با اعلام قبلی باشد یا بدون آن، نیز اگر دولتی وسایل حمایت از نیروی نظامی دیگری را که در قلمروی کشور دیگری شکل گرفته است، فراهم آورد و درخواست کشور مذکور را در خودداری از هر گونه کمک و حمایت از آن نیروها را نادیده بگیرد، به عنوان متجاوز تعریف میشود، بنابراین جنگ آشکار آمریکا و انگلیس علیه عراق در چارچوب تعریف اول از تجاوز قرار میگیرد و جنگ نیکاراگوئه نیز در همین چارچوب تعریف شده قرار میگیرد. حال باید به رهبران کنونی کاخ سفید و مشاوران آنها فرصتی برای ارزیابی بسیاری از مسائل را داد تا معلوم شود که این افراد تنها به جرم تروریسم بینالمللی محکوم میشوند یا جرمی بسیار بزرگتر و بیسابقهتر از این جرم را نیز مرتکب شدهاند.
منبع: ایسنا