سیاستمداران جدید
محمود صدری <br>۱ - ورود نیکلای سارکوزی، رییسجمهور جدید فرانسه به کاخ الیزه، هیجان غیرمنتظرهای ایجاد کرده است که با شهرت و اعتبار سیاسی ناچیز او همخوانی ندارد.
محمود صدری
۱ - ورود نیکلای سارکوزی، رییسجمهور جدید فرانسه به کاخ الیزه، هیجان غیرمنتظرهای ایجاد کرده است که با شهرت و اعتبار سیاسی ناچیز او همخوانی ندارد. سارکوزی نه مانند ژاک شیراک نماینده طیف نیرومند راستگرایان و نه چون فرانسوا میتران، بازتابدهنده آمال سوسیالیستها است. پس علت هیاهوی فرانسویان و اروپاییان از آمدن سارکوزی چیست؟
۲ - گوردون براون که قرار است جانشین تونیبلر در حزب کارگر انگلیس و نخستوزیر بریتانیا شود عادیترین سیاستمدار انگلیسی در تاریخ این کشور است.
براون نه حامل کاریزمای وینستون چرچیل و مارگارت تاچر است و نه نفوذ کلامی مانند تونی بلر دارد. حتی به لحاظ وضع ظاهری، از پرنسیپهای مورد توجه انگلیسیها بیبهره است. اما از یکسال پیش، انگلیسیها و اروپاییها مشتاقانه منتظر آمدن او هستند. این شوق برای چیست؟
آنچه این روزها در فرانسه و انگلستان رقم میخورد در واقع نمونهای از یک تحول بنیادی در نگاه به رهبران سیاسی است. اکنون کسی انتظار ندارد که سارکوزی کارهای بزرگی مانند ژنرال دوگل، فرانسوا میتران و ژاک شیراک انجام دهد. براون نیز قرار نیست پا جای پای بزرگانی چون چرچیل و مارگارت تاچر و حتی رهبر درجه دومی مثل بلر بگذارد. رهبران جدید فرانسه و انگلیس قرار است، تولیت میراث آماده نسلهای پیشین را به عهده بگیرند و به جای کارهای بزرگ، اندوختههای بزرگ را مدیریت کنند. به همین علت، ویژگی نخست آنها باید رجحان تکنوکراسی بر بروکراسی باشد.
در انگلستان، هرآنچه که میبایست در حوزه بازسازی ایدئولوژیک و بازآرایی دیوانسالاری رخ دهد، در سه دهه اخیر به دست مارگارت تاچر و تونیبلر انجام شد. اولی در چارچوبهای محافظهکارانه انگلیس هر دخل و تصرفی که لازم بود کرد و انگلیسیها را از عرش اشرافیت به فرش بشریت فرو کشید. این کاری بود که از رهبران کوچک جناح محافظهکار و از هیچیک از رهبران حزب کارگر بر نمیآمد. تاچر برخی عدولها از مرام حزب محافظهکار را که از ممنوعههای مرامی این حزب بود به رسمیت شناخت و به یاران حزبی خود گفت اینها از نظر ما منهیات است، اما جامعه انگلستان خود را با منهیات ما هماهنگ نمیکند و برای آنکه کسی خارج از چارچوبهای قانون عمل نکند، باید دامنه قانون را فراختر کنیم. تاچر و حزب محافظهکار، با این کار فداکارانه، از محبوبیت حزب خود کاستند اما مرزهای تساهل را در کشور خود گستردهتر کردند.
حریم دیگری که تاچر شکست، بازخوانی مفهوم استقلال بود. او در همپیمانی فراگیر با رونالد ریگان، رییسجمهور وقت آمریکا، به پیروی از کشوری جوان و بیریشه متهم شد، اما حاصل کارش به گونهای بود که فاصله اقتصادی انگلیس خسته را با آلمان و فرانسه پرتوان به تدریج کم کرد و راهی پیش روی رقیبان سوسیالیست خود (بلر و حزب کارگر) گذاشت که نتیجه آن سبقت انگلیس از فرانسه و هماوردی آن با آلمان بود. وقتی که مارگارت تاچر صحنه سیاست را ترک میکرد در حوزه ایدئولوژیک، کار ناتمام باقی نگذاشت و آنچه ناقص مانده بود، اجرای برنامهها بود که جان میجر، دست پرورده و جانشین او انجامشان داد.
در فرانسه، همین وضع اما در نقطه مقابل رخ داد.
وقتی فرانسوا میتران سوسیالیست، مقارن حکمرانی تاچر در انگلیس به ریاست جمهوری فرانسه رسید وارث یک سنت سوسیالیستی و سندیکالیستی بود و حامیان چپگرایش انتظار داشتند میراث چپگرایانه را حفظ کند. اما میتران، مشابه تاچر عمل کرد. پابهپای اصلاح مناسبات محافظهکارانه در انگلیس، مناسبات چپگرایانه در فرانسه نیز اصلاح شد. میتران برنامههای بزرگ خصوصیسازی اقتصادی و فاصله گرفتن از سیاستهای حمایتی را در دستور کار قرار داد. به همین علت وقتی جای خود را به راستگرایان داد، جای زیادی برای تغییرات بنیادی باقی نمانده بود.
تونی بلر نخست وزیر چپگرای انگلیس هم، همین راه را برگزید. او با نادیده گرفتن اعتراض اتحادیههای کارگری که سنگ بنای قدرتش بودند، از روشهای سوسیالیستی فاصله گرفت و به تمجید از میراث تاچر پرداخت.
اکنون نیکلا سارکوزی در فرانسه و گوردون براون در انگلستان، وارثان «اصلاحات ایدئولوژیک» همکیشان و رقیبان خود هستند. هدف مشترک اصلاحات ایدئولوژیک راستگرایان و چپگرایان انگلیسی و فرانسوی، ایدئولوژی زدایی از سیاست و اقتصاد بود که محقق شد. در پی این اصلاحات، آنچه مهم است ادبیات و عمل تکنوکراتیک و قابل محاسبه به روش آماری است. شناخته شدهترین ابزار محاسبه کامیابی تکنوکراتیک نیز میزان و هزینه تولید است. در تبلیغات انتخاباتی فرانسه و نطق درون حزبی حزب کارگر انگلیس، سخن چندانی درباره مفاهیم کلی مانند خیر و شر، سعادت و شقاوت، رستگاری و بدعاقبتی و نظایر اینها شنیده نشد.
بلکه به جای این مفاهیم کلی، سخن از ساماندهی اقتصاد، محیط زیست، ترافیک، مهاجران در میان بود. راز زایش نسل تازه رهبران در واقع همین است. رهبران جدید کسانیاند که از برج عاج نظریه سازی صدور ایدئولوژی، اصلاح اخلاقیات، الهام گرفتن و ارشاد کردن و در یک کلام تربیت انسان تراز نوین، فرو آمدهاند و به جای آن به وکیلانی در خدمت موکلان تبدیل شدهاند.
موکلان این دوران نیز بر خلاف اسلاف خود، بر این باورند که راه سعادت خود را میشناسند و از سیاستمداران، چیزی فراتر از برقراری نظم اجتماعی و وضع قوانین و مقررات انتظار ندارند. پیروز میدان رقابت در این دوران کسانیاند که رای دهندگان، آنان را مدعیان کارهای بزرگ به شمار نیاورند. رهبران امروزی مردان و زنانیاند که قرار نیست کسی مرعوب دانایی آنها شود بلکه باید بتوانند رای دهندگان را مجذوب توانایی خود کنند. سارکوزی و براون این راز را دریافتند. اولی پیروز انتخابات ریاست جمهوری فرانسه شد و دومی در یک قدمی نخست وزیری انگلستان است.