پرسش وپاسخ با جفری ساکس
وبلاگ «چگونه جهانیسازی را مدیریت کنیم» در سایت اینترنتی روزنامه والاستریت ژورنال، مجموعه پرسشهایی از بازدیدکنندگان به سایت را در اختیار جفریساکس استاد اقتصاد در دانشگاه کلمبیا گذاشته است تا به آنها پاسخ دهد.
وبلاگ «چگونه جهانیسازی را مدیریت کنیم» در سایت اینترنتی روزنامه والاستریت ژورنال، مجموعه پرسشهایی از بازدیدکنندگان به سایت را در اختیار جفریساکس استاد اقتصاد در دانشگاه کلمبیا گذاشته است تا به آنها پاسخ دهد. ونیتسا ویجنینا از آلمان: آیا نهادهای توسعهای دو جانبه و چند جانبه موجود، کارایی لازم برای مبارزه با فقر دارند؟ کدام نهادها باید تجدید سازمان شوند و چگونه؟
با توجه به پذیرش اهداف توسعه هزاره که هدفها و جدول زمانی مشخصی تا سال ۲۰۱۵ دارد، نهادهای توسعهای مثل صندوق بینالمللی پول و بانک جهانی باید برای موفقیت عملی این اهداف تحرک بیشتری به خود بدهند. متاسفانه، این نهادها هنوز این اهداف را به صورت خطمشی عملیاتی در نظر نگرفته و بنابراین تاکید لازم در برداشتن گامهای عملی ندارند تا به این اهداف برسیم. دهها کشور که عمدتا در آفریقا هستند فاصله زیادی تا رسیدن به این اهداف دارند و نهادهای بینالمللی (و کشورهای ثروتمندی که مدیریت و هدایت این نهادها را دارند) هنوز کمک عملی کافی نکردهاند تا این کشورها در مسیر درست قرار بگیرند. آنها هنوز منابع لازم برای اجرای سیاستهای اضطراری مثل کنترل ایدز، سل و مالاریا ندارند.
جان مک گروکر از تایلند: آیا شما موافقید اگر ما رشد جمعیت را کنترل کرده بودیم با مشکلات کمتری از آنچه درگیرش هستیم مواجه بودیم! آیا ما واقعا چنین حقی داریم که خانواده بشری را گسترش دهیم در حالی که اعضای فعلی را بدرستی مراقبت نکردهایم؟
بله کاهش نرخ باروری در کشورهای فقیرتر قطعا به توسعه اقتصادی در این کشورها کمک خواهد کرد و فشارها بر محیط فیزیکی را نیز کاهش میدهد. نرخ باروری در فقیرترین کشورها بسیار بالا است جایی که خانوادهها قادر به بزرگ کردن بچهها نیستند. نتیجه این میشود که بسیاری از کودکان هرگز پشتیبانیهای لازم بر حسب تغذیه، دسترسی به مراقبتهای بهداشتی و امکانات آموزشی دریافت نمیکنند. وقتی خانوادههای فقیر نرخ باروری خود (یعنی تعداد بچههای کمتر) را کاهش میدهند آنها قادر به سرمایهگذاری بیشتر در بهزیستی هر بچه میشوند. همچنین رشد جمعیت به تبع آن کاهش یافته به طوری که فشار بر محیط زیست (از قبیل جنگل زدایی) نیز کاهش مییابد. به چند روش میتوان باروری را کاهش داد: افزایش احتمال زنده ماندن بچه (چون اگر والدین احتمال بیشتری به زنده ماندن بچه بدهند تعداد بچه کمتری میآورند)، دسترسی به داروهای جلوگیری از بارداری و تنظیم خانواده، آموزش دختران و بهرهوری بالاتر زنان در نیروی کار.
کریستین میلر از آمریکا: به نظر میرسد تامین مالی خرد ابزار موثری برای کاهش فقر بهخصوص در بین زنان در کشورهای در حال توسعه و مناطق روستایی است. آیا میتوان تامین مالی خرد را در سراسر دنیای در حال توسعه بکار برد؟ آیا این روش در مناطق فقیر کشورهای توسعه یافته هم قابل کاربرد است؟
تامین مالی خرد ابزار موثری است اما فقط یکی از دهها ابزار است. این ابزار باید با سایر ابزارها ترکیب شود مثل سرمایهگذاری در بهبود بهرهوری کشاورزی (از آنجا که فقیرترین مردم در مناطق روستایی معمولا کشاورزان با کشاورزی معیشتی هستند)، سرمایهگذاری در بهداشت و در زیرساختارهای اساسی جاده، برق، ارتباطات). به عبارت دیگر تامین مالی خرد یک «عصای سحرآمیز» نیست که قادر به حل مشکل فقر مطلق به تنهایی باشد. آن ابزاری قدرتمند است که باید با سایر ابزارهای قدرتمند استفاده شود.
آنیتا ایندرسینگ از سوئد: قدرتهای بزرگ نمیجنگند تا سطح زندگی مردم جهان را بالا ببرند و شیوع انواع فساد مالی در اکثر کشورها نشان میدهد که بسیاری از مردم فقط به فکر پیشرفت خود هستند. اگر کمک بیشتر میتواند فقر را از بین برده و امنیت بشر را افزایش دهد، چرا متقاعد کردن دولتها به این کار بسیار دشوار است؟ و نیز اینکه دولت شفاف و صادق بهترین راه مبارزه با فقر است؟
این پرسش بسیار عالی است. برخی کشورها مثل سوئد، نروژ، دانمارک، هلند و لوکزامبورگ سالهای مدیدی است که مقادیر بالایی کمک نسبت به درآمد ملی خود ارائه میدهند. این کشورها از استاندارد بینالمللی ۷/۰درصد یا بیشتر درآمد ملی به عنوان کمک پیشی گرفتهاند. از طرف دیگر برخی کشورها مثل ایالات متحده آمریکا هرگز به استاندارد ۷/۰درصد نرسیدهاند. آمریکا سرمایهگذاری سنگینی در رویکرد نظامیگری برای امنیت کرده است (۴درصد تولید ناخالص ملی را صرف هزینههای نظامی میکند) اما در رویکردهای صلحجویانه برای امنیت بسیارکمتر سرمایهگذاری کرده است. به این خاطر است که آمریکا در جنگها و درگیریهای بسیاری گیر افتاده است. سیاست خارجی باید اصلاح شود تا وابستگی کمتری به نیروی نظامی و وابستگی بیشتری به کمکهای توسعهای برای افزایش ثبات و بهزیستی جهانی وکاهش درگیری داشته باشند.
میشل پتز از آمریکا: به نظر شما، سیاستمداران ما چه نوع برنامه کاری نیاز دارند اگر بخواهند تغییراتی که برای محو فقر و پایداری محیط زیست حمایت میکنید بوجود آورند؟
سیاستمداران ما باید وعدههایی که به شهروندانشان و به جهان دادهاند را جدی بگیرند. آنها وعده دادهاند که جلوی خروج گازهای گلخانهای را بگیرند تا تغییرات آب و هوایی اتفاق نیفتد. آنها این را در کنوانسیون ۱۹۹۲سازمان ملل برای تغییرات آب و هوایی امضا کردند. آنها وعده دادند از تنوع زیستی حمایت کند و جلوی انقراض سایر گونههای زیستی را بگیرند که در کنوانسیون ۱۹۹۲ تنوع زیستی امضا کردند. و آنها قول دادند نرخ فقر مطلق، گرسنگی و بیماریها را بشدت کاهش دهند که در اهداف توسعه هزاره در سال۲۰۰۰ منعکس است. مشکل این است که دولت بوش و سایر دولتهای قدرتمند میخواهند وعدههایی که با ناراحتی دادهاند را نادیده بگیرند. وظیفه ما به عنوان شهروندان جامعه این است که باید همه دولتها را برای اهداف جهانی تعیین شده پاسخگو نگهداریم اهدافی که برای حفظ بهزیستی و امنیت بشری ضروری هستند.
پاتریک فروخت ازسوئیس: آیا فکر نمیکنید پروژه هزاره سازمان ملل حساسیت کافی به منازعات ندارد بهخصوص با توجه به تفسیرهایی مثل آکادمی صلح بینالملل که میگوید توجه کنونی به اهداف توسعه هزاره مستلزم اجرای دستورکار توسعه با قالبی محدود بدون توجه به ملاحظات امنیتی است؟
این انتقاد روشن نیست و به نظرم غیرقابل قبول است. اهداف توسعه هزاره یک استاندارد عملی برای مبارزه با گرسنگی، بیماری و فقر مطلق تعیین کرده است. آنها در «قالب محدود» نیستند و قابل کاربرد به مناطق محروم همه جای جهان میباشند.
جوریست تان از اندونزی: روستاهای هزاره، پروژهای که از طریق موسسه زمین در دانشگاه کلمبیا شروع کردید موفق نشد طبق برنامه جلو رود و به خاطر ناپایداری مورد انتقاد قرار گرفته است. چگونه به این انتقاد پاسخ میدهید؟
این انتقاد عجیبی است زیرا پروژه حقیقتا در حال پیشرفت است. هدفهای مشخص پروژه، دستیابی به تولید بیشتر موادغذایی، کنترل بیماریها، آب آشامیدنی و سایر اهداف تا اواسط سال ۲۰۰۷ است و همانطور که برنامهریزی شده بود اینکار را در ۷۸ روستا در ۱۰کشور آفریقایی انجام میدهد. براساس این موفقیت، اندیشههای پروژه، بهخصوص مداخلات مبتنی بر روستا در کشاورزی، بهداشت، آموزش و زیرساختارها، باید توسط سایر کشورهای کمدرآمد و کشورهای کمکدهنده دنبال شود.
لویس ماجانجا از کنیا: به نظر میرسد نوعی وسواس و دل مشغولی ذهنی به فقر در آفریقا وجود دارد و در واکنش به این مساله، ظاهرا به کلی نادیده گرفته میشود که بهرغم تمام فقر و بدبختیها، در آنجا اقتصادهایی با کارآفرینان و حدی از توسعه بدون توجه به مقیاس آن وجود دارد. آیا این خطر احساس نمیشود که کمک خارجی به ویژه کمک مادی برای یارانه دهی به برخی تولید کنندگان غربی و به زیان ظرفیتهای درونی در حال توسعه کشورهای فقیر استفاده شود؟ آیا نباید کمک و آژانسهای کمکدهنده را مجبور سازیم تا سعی کنند منابع را از خودآفریقا تامین کنند؟
این پرسش درباره نوع کمک است. اگر کمک به شکل صدقه از مواد غذایی تولید کشورهای خارجی باشد بله همینطور است مانع تولید داخلی میشود. اگر کمک در قالب کمک فنی به کشاورزان آفریقایی در زمینه تولید غذای بیشتر (بهطور مثال از طریق ارائه بذرهای پرمحصول) باشد پس باعث توانمند سازی مردم میشود. اگر کمک به شکل پشهبندهای ضدمالاریا و دارو برای سالم نگهداشتن مردم باشد پس هم بهرهوری را بالا برده و هم به آفریقاییها کمک میکند تا وضع معیشتی خود را بهبود دهند. این نیز درست است که آیا پشه بندها در آفریقا ساخته میشود (که دارد اتفاق میافتد) یا در خارج ساخته میشود (که این هم دارد اتفاق میافتد.) به هر طریق، بهبود سلامت باعث رشد بهزیستی و بهرهوری شده و فواید بلند مدت بیشماری دارد.
جاناتان برن از کانادا: نظرتان در مورد این جمله چیست که دلیل اصلی شکست کمکهای ارسالی به آفریقا فقط پاسخگویی است؟ اگر اقتصاددانان، دانشمندان و سیاستگذاران که پیشنهاداتی برای کشورهای در حال توسعه دارند در قبال پیشنهادات بد خود پاسخگو نباشند چگونه از تشکلهای غیردولتی میتوان انتظار داشت که به اشتباهات خود بهرغم نیات خوب خود ادامه ندهند.
من فکر میکنم این جمله کاملا حقیقت دارد. اهداف توسعه هزاره باید سعی کنند تا استاندارد پاسخگویی بوجود آورند. آیا کشورهای دریافتکننده کمک در حوزههای مشخص پیشرفت داشتهاند. حوزههایی مثل گرسنگی، بیماری، درآمد که در اهداف توسعه هزاره به آنها توجه شده است؟ آیا کشورها در جدول زمانی مشخص شده قرار دارند تا در سال۲۰۱۵ به اهداف توسعه هزاره برسیم؟ اگر موسسات کمککننده وقت زیادی را صرف توجه به دستاورد عملی اهداف توسعه هزاره کنند برنامههای کمکدهی آنها عملیتر و اثربخشتر خواهد بود.
آندرو تدسکو از انگلستان: آیا یک اصطلاح جدید وارد گفتوگوهای ما نشده است. اجماع پکن. ویوی ژانگ در روزنامه هرالدتریبون آن را چنین توصیف میکند: تحول پس از ۱۹۷۸ چین یک الگوی روشن داشته است: اصلاحات آسان اول، اصلاحات دشوار بعد، اصلاحات روستایی اول، اصلاحات شهری بعد، تغییرات در مناطق ساحلی اول، تغییرات در داخل سرزمین بعد اصلاحات اقتصادی اول، اصلاحات سیاسی بعد. مزیت این روش اینست که تجربیات بدست آمده در مرحله اول، شرایط برای مرحله بعد را ایجاد میکند. با توجه به تاکید شما بر عوامل تعیینکننده جغرافیایی بر رشد، آیا معتقدید مدل چینی قابل کاربرد در آفریقا هست؟ رویکرد شما را چگونه مقایسه کنیم؟
اینها اندیشههای جالبی هستند. هنوز هیچ دستور کار اصلاحاتی بهطور مستقیم قابل کاربرد در جای دیگر نبوده است اما درسهای معتبری از آسیا موجود است که میتوان در آفریقا بکار برد. آفریقا میتواند از تجربه آسیا با تمرکز بر سه چیز استفاده کند: اول اینکه آفریقا نیاز به انقلاب سبز دارد همانطور که آسیا (شامل چین) سه دهه قبل به آن دست یافت. دوم اینکه آفریقا نیاز به انقلاب سلامت دارد که بهطور عمده از طریق کنترل امراض مسری انجام میشود. سوم اینکه آفریقا نیاز به انقلاب «اتصال یافتن» از طریق ساختن جادهها، شبکههای برق، بنادر و غیره دارد تا کالاهای مختلف در عرض قاره حرکت کند و به بازارهای جهانی انتقال یابد. زمانبندی خاص و ترتیب و توالی این اصلاحات جنبه خاص دارد و به شرایط هر کشور مربوط میشود. برای مثال انقلاب سبز آفریقا در مناطق روستایی و توسعه تولیدات کارخانهای در مناطق ساحلی را میتوان و باید همزمان انجام داد به جای اینکه توالی در کار باشد. در نهایت به نظر من هیچ دلیلی برای به تعویق انداختن دموکراسی وجود ندارد. اصلاحات اقتصادی و دموکراسی را میتوان همزمان در آفریقا جلو برد و حقیقتا پروژه دموکراسی در چندین کشور به اصلاحات اقتصادی کمک کرده است.
آلجاندرو پیتاشنی از آرژانتین: نظر شما در مورد منطقه آمریکای لاتین به ویژه آرژانتین و برزیل چیست؟ چالشهایی مثل رشد اقتصادی، محو فقر و ثبات سیاسی در کجا قرار میگیرد؟
گامهای مهم بعدی در آمریکای لاتین کمک به بالابردن سطح آموزش، علم و تکنولوژی است. آموزش باید در اختیار همه باشد، به طوری که با دسترسی برابر به آموزش بتوان نابرابریهای شدید آمریکای لاتین را کاهش داد و با سرمایهگذاری بیشتر در علم و تکنولوژی، آمریکای لاتین در بازارهای جهانی رقابتیتر میشود و درآمد ملی و بهزیستی اقتصادی آن بالا میرود. من معتقدم که آمریکای لاتین امکانات لازم را برای موفقیت در تبدیل به اقتصادهای «داناییمحور» از طریق ارتقای آموزش و تخصص تکنولوژیکی بیشتر دارد.
کنال شرما از هند: جهانی شدن تاثیرات مثبتی بر هند گذاشته است اما باعث گسترش شکاف بین غنی و فقیر نیز شده است. روشهای عملی برای حداقل ساختن اثرات منفی جهانی شدن و جلوگیری از نابرابری چیست با توجه به اینکه دولت عملا ناکارا است؟
هند حقیقتا به رشد پویا بهخصوص در مراکز شهری رسیده است چه در مناطق ساحلی (مثلبمبئی) و چه در مناطق دارای تخصص و تحصیلات عالیه (مثلبنگلور). مناطق روستایی بهخصوص در جاهایی که مستعد خشکسالی هستند و کشاورزی دیمی دارند بسیار عقبمانده هستند. گامهای مهم بعدی به نظر من عبارتند از سرمایهگذاری بیشتر در مناطق روستایی هند در زمینه آموزش، بهداشت و زیربناها به طوری که همه بخشهای هند شانس سهیم شدن در رشداقتصادی کلی و سریع کشور را داشته باشند. هند همچنین باید توجه بیشتری به محیط فیزیکی خود بکند از قبیل دسترسی به منابع آب به طوری که بحرانهای زیست محیطی مانع رشد بلند مدت نشود. به علاوه تلاش بیشتری باید صورت گیرد تا به کاهش داوطلبانه سریع در نرخ باروری برسیم به طوری که میزان جمعیت هند سریعتر از خط سیر کنونی تثبیت شود.