چرا آنها از ما متنفرند
دکتر محمدمهدی سمتی
یاسین آرام<br>کتاب: عصر سیانان و هالیوود<br>نویسنده: دکتر محمدمهدی سمتی<br>ترجمه: نرجس خاتون براهوئی<br>مقدمه: حسین بشیریه<br>نشر: نی/۱۳۸۵
یاسین آرام
کتاب: عصر سیانان و هالیوود
نویسنده: دکتر محمدمهدی سمتی
ترجمه: نرجس خاتون براهوئی
مقدمه: حسین بشیریه
نشر: نی/۱۳۸۵ «دیوید فراست» که سالها مفسر و تحلیلگر شبکههای خبری آمریکا بود، در یک میزگرد جنجالبرانگیزی در شبکه C.B.S آمریکا گفته بود «ما نمیتوانیم اینجا بنشینیم و علیه همدیگر حرف بزنیم. من مطمئنم که روزی خواهد آمد که ظهور یک رسانهای نوین همه ما را غافلگیر کند.»
«دیوید فراست» شاید میدانست که «روبرت مرداک» و «تد ترنر» دستاندرکار رسانه ایند که همه ما را غافلگیر میکند. تنها سه سال بعد سیانان و فاکسنیوز به همراه معتبرترین روزنامهنگاران تلویزیونی در هنگامه جنگ خلیجفارس آغاز به کار کرد و این آغازی درخشان بود. تنها یک دهه بعد «پیتر آرنت» در مصاحبه با «لاری کینگ» گفته بود «این رسانه نیست بلکه یک توپخانه تمام عیار است. سیانان میتواند در هر جای جهان جنگ و آشوبی برپا کند».
رسانهها در دنیای جدید بیش از آنکه افکار عمومی را هدایت کنند گویی به رهیافتهای جدیدی نیز رسیدهاند. مفاهیمی که شاید خودشان هم چندان از آن آگاهی نداشته باشند.
دکتر محمد مهدی سمتی گویی به این رهیافتهای جدید دست یافته است و این کتاب را با خمیرمایه همین رهیافتها به سرانجام رسانده است. او با بهرهگیری از دیدگاههای متفکرانی چون، «ادوارد سعید»، «ژاک لاکان» و «ژان بودریار» به مباحث زیرپوستی برنامههای خبری سیانان و فیلمهای هیجانبرانگیز هالیوود پرداخته است.
عمده بحث بودریار این است که او معتقد است که امروزه دیگر نسخه اصلی فیلم و نوار موسیقی معنا ندارد. در سطحی بالاتر، نتیجه این بحث آن است که در عصر پستمدرن میان واقعیت و وانمایی واقعیت تفاوتی باقی نمیماند. جهان واقع همان جهان شبیهسازیها و وانمایی است.
اما روایت ادوارد سعید به نقطه دیگری معطوف شده است. همان که طی سالهای ۷۰ و ۸۰میلادی بارها شنیدهایم. سعید وضع نظریه شکل بخشیدن شرق است او میگوید «آنچه غرب از ما میگوید آن است که آن شکل میدهد نه آن چیزی که ما هستیم. چندان که نویسنده نیز با بهرهگیری از نمای دیگری از اندیشه سعید میگوید: «شرقشناسی در غرب «گفتمانی» درباره شرق است که احکامی درباره آن صادر میکند، برخی دیدگاهها را مجاز برخی دیگر را غیرمجاز و برخی را ممنوع میشمارد و بدین ترتیب شرق را شکل میدهد».
ژان لاکان، آخرین متفکری که نویسنده هم خود را مصروف آن کرده تا جامعیت استدلال او را با بهرهگیری از کارکرد رسانهها از آن تبیین کند. هویت و غیریت، ناخودآگاه در زبان، فردیت، نشانهشناسی و زبانشناسی از جمله آن است.
اما به نظر، نویسنده بیش از آنکه بخواهد از آرا و اندیشههای این متفکران بهره جوید، در پی آن است که آنچه را در ذهن دارد با مجموع نظرات این نظریهپردازان منطبق کند. از نظراو سرعت، حادثهمداری و هدایت افکار عمومی یکی از مهمترین جنبههای این رسانه است. خود میگوید «وقتی تاثیر سیانان به مثابه عامل شتابدهنده تعریف میشود، فرض این است که فناوریهای ارتباطی جدید، سیاستمداران را از امتیاز مشاوره و دقت محروم میکند. در حوزه فناوریهای ماهوارهای جهانی ژورنالیسم زنده، ژورنالیسم با چتر نجات و ژورنالیسم پشتبامی همگی القاب و اصطلاحاتی هستند که فعالیتهای ژورنالیستی را بر مبنای قاعده سرعت توصیف میکنند. این قاعده یعنی سرعت، تحلیل و پاسخ سریع و آنی میطلبد. همچنان که «نیکلاس برن» سخنگوی وزارت خارجه میگوید: «هر چند حوادث در آن سر دنیا اتفاق میافتند، اما در روزگار ما عجیب نیست که استیو هرست، خبرنگار سیانان، در وزارت خارجه از من درباره پاسخ و واکنش ما درباره حادثهای خاص پرسوجو کند. پیش از اینکه حتی فرصت کرده باشیم گزارش دقیقتری از سفارتمان دریافت کنیم و گزینههای ارتباطی بر سیاست خارجی، چیز جدیدی نیست، سرعت ژورنالیسم زنده است که عامل مهمی در معادلات سیاست خارجی شده است و فناوریهای ارتباطات آن را امکانپذیر ساختهاند.
نویسنده تقریبا نزدیک به یکسوم از کتاب را به تروریسم و مردمانی که به آن دامن میزنند پرداخته است. او با تشریح و تحلیل واقعه بمبگذاری «اوکلاهما» و دیگر عملیات تروریستی یک نوع افکاری را به آمریکا جلب میکند که گویای این است که جهان آبستن حوادث بزرگتری است و باید از پیامدهای آینده جلوگیری نمود. استفان اسلوان کارشناس تروریسم دانشگاه اوکاهما میگوید: موضوع این نیست که آیا چنین ادعاهایی بهرهای از حقیقت دارند یا خیر. بلکه موضوع این است که روزنامهنگاران در چنین مواقعی همان کاری را انجام میدهند که هر روز میکنند، یعنی جهان را در چارچوب معصومیت «ما» در برابر گناهکاری «آنها» قرار میدهند.
در کنار مباحث مربوط به تروریسم، تصویرپردازیهای هالیوود یکی از مهمترین دغدغههای نویسنده است. نویسنده برای پردازش و رابطه میان تروریسم و هالیوود چهار منطق مشترک دارد. منطقی که فیلمهای ضدعرب یا دقیقتر ضدخاورمیانهای دهه را به هم مرتبط میسازد. اولا این فیلمها خاورمیانه را چنان مینمایانند که گویی خارج از زمان و تاریخ قرار دارد. این نگاه درواقع یکی از جنبههای سنت شرقشناسی است که در آن فرهنگهای مختلف و متنوع در حد تودهای منسجم و نامشخص و بدون هویت تشخیصپذیر تاریخی و فرهنگی تقلیل مییابند. ثانیا، مواجهه غرب و خاورمیانه همواره همچون مبارزهای ابدی میان نیروهای تمدن و بربریت نشان داده میشوند. ثالثا، اعراب دائما و به شکلی کلیشهای، عقبمانده و نالایق معرفی میشوند. و بالاخره تبلیغات سمعی- بصری مواجهه شرق و غرب زمینهای است که در آن استفاده از سلاحهای کاملا پیشرفته ستایش میشود.
این چهار منطق، زمینه تحلیلی را برای توجه به تصویری که فیلمهای هالیوود از خاورمیانه در دهه ۹۰میسازند، فراهم میکند.
نویسنده و محقق کتاب حاضر، به واقع نگاه خواننده را به این نکته معطوف میدارد که چرا دو دهه پس از سقوط کمونیسم آمریکاییها از مردمان خاورمیانه متنفرند یا دستکم به چنین القائاتی دست میزنند.