جهانی شدن، همکاری رقابتی است
ادوارد پرسکات برنده جایزه نوبل ۲۰۰۴ اقتصاد در مقالهای که برای روزنامه وال استریت ژورنال نوشته است از جهانی شدن دفاع میکند.
ادوارد پرسکات برنده جایزه نوبل ۲۰۰۴ اقتصاد در مقالهای که برای روزنامه وال استریت ژورنال نوشته است از جهانی شدن دفاع میکند. از میان تمام کارهایی که اقتصاددانان هنگام آموزش دادن اصول اقتصادی به مردم انجام میدهند، این مفهوم که وضعیت جامعه بهتر خواهد شد اگر به برخی صنایع اجازه دهیم تا نابود شوند، کارگرانشان مشاغل خود را از دست دهند و سرمایهگذاران سرمایهشان از دست رود، همگی به خاطر شکوه و جلال جهانیشدن، قطعا در راس آن کارها قرار دارد. این مفاهیم اقتصادی برای بسیاری از مردم (که در بین آنها سیاستمداران هم هستند) خلاف واقع به نظر میرسد چون مردم، مسوولیت اقتصادی دولت را حمایت از صنایع، اشتغال و ثروت در برابر نیروهای رقابت خارجی میبینند. اگر برای دولت نقش اقتصادی تعریف میکنیم بیشک اینها جزو آن است.
اما واقعیت غیر این است. دولت وظیفه و رسالت والاتری دارد. فراهم کردن فرصتهایی برای مردم تا تامین معاش خویش را طبقنظر خویش در بازارهای باز بینالمللی با حداقل دخالت ممکن از دولت پی بگیرند. منظور این نیست که نباید سیاستهای بیمه اجتماعی کوتاهمدت در اختیار کسانی که از رقابت خارجی آسیب دیدند بگذاریم بلکه هدف این کمکها باید آماده ساختن کارگران و نه حمایت کردن از آنها باشد.
بهطور کلی آن کشورهایی که مرزهای خود را بر روی رقابت بینالمللی باز کردند بالاترین درآمد سرانه را دارند. چگونه این پدیده را توضیح دهیم؟ پاسخ قاطع به رقابت برمیگردد. ایالات متحده را در نظر بگیرید که از همان روزهای اولیه تاسیس، با رقابت سالم بین بنگاهها و صنایع در ایالتهای عضو خود، باعث خلق ثروت شد.
همین همکاری رقابتی توانسته است موتور اقتصادی اروپا را به مدت۵۰ سال روشن نگه دارد. شواهد دیگری در سایر مناطق جهان به نفع باز بودن اقتصادها هست. در استرالیا نیز مثل آمریکا ماجرا رقابت بین ایالتهای عضو است. پنج کشور ثروتمند شرق آسیا، تایوان، سنگاپور، ژاپن، کرهجنوبی و هنگکنگ، در چند دهه قبل وضع اقتصادی خوبی نداشتند. اما تعهد آنها به بازارهای صادراتی و رقابت بینالملل باعث شد در مسیر رشد اقتصادی قرار بگیرند که زندگی میلیونها نفر را بهبود بخشید.
وضعیت در آمریکایلاتین چگونه است؟ بدبختانه، این منطقه یک مورد از بلایای حمایتگرایی اقتصادی است. شواهد بسیاری از این ادعا پیشتیبانی میکند که دلیل رشد پایین آمریکای لاتین موانع رقابتی است.
البته سایر عوامل وجود دارند که تفاوتهای حاشیهای در بهرهوری و ثروت بین کشورهایی که ثروتمند هستند را توضیح میدهند، نرخهای مالیاتی در بین آنها هستند، اما آنها تکه خامههایی بر روی کیک هستند. و کیک در این مورد تعهد نهادی به رقابت بینالمللی است.
حمایتگرایی اغواکننده است، اما کشورهایی که به حمایتگرایی روی آوردند خیلی زود فهمیدند در این نبرد مغلوب گشته و ناامید شدند. برعکس، کشورهایی که متعهد به مرزهای باز و رقابت هستند آینده اقتصادی درخشانتری پیدا میکنند. این درس را نباید هیچگاه فراموش کرد چون همیشه سیاستمداران و سیاستگذاراندرصدد برمیآیند تا موانع حمایتیتری بسازند. باز بودن اقتصادها به مردم فرصت میدهد تا از استعدادهای کارآفرینی خویش برای ایجاد مازاد اجتماعی استفاده کنند بهجای اینکه از استعداد خویش برای حمایت از آنچه که قبلا داشتهاند استفاده کنند (یا آنچه که اقتصاددانان معمولا میگویند حفظ و ایجاد رانت). مازاد اجتماعی موجب افزایش استاندارد زندگی میشود که رشد اقتصادی را بالا میبرد و مازاد اجتماعی به وجود میآورد و همینطور حمایت از رانتها، رشد را متوقف میکند و مردم را فقیر نگه میدارد.
مردم همه کشورها انگیزه بهبود شرایط زندگی خود را دارند و همه کشورها نیز صاحب استعدادهای ریسکپذیر هستند، اما بدون وعدهها و امیدهایی که نظام رقابتی به وجود میآورد، آن انگیزه و آن استعدادها فقط نهفته خواهد ماند.