پیدایش جشن نوروز

شماره روزنامه: ۱۲۰۰ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۶۶۳۹۲۱ بیشتر

در ادبیات فارسی جشن نوروز را مانند بسیاری از آیین‌های دیگر، رسم‌ها، فرهنگ‌ها و تمدن‌ها به نخستین پادشاهان نسبت می‌دهند.

پیدایش جشن نوروز

در ادبیات فارسی جشن نوروز را مانند بسیاری از آیین‌های دیگر، رسم‌ها، فرهنگ‌ها و تمدن‌ها به نخستین پادشاهان نسبت می‌دهند. شاعران و نویسندگان قرن چهارم و پنجم هجری، چون فردوسی، منوچهری، عنصری، بیرونی، طبری، مسعودی، ابن مسکویه، گردیزی و بسیاری دیگر که منبع تاریخی - اسطوره‌ای آنان بی‌گمان ادبیات پیش از اسلام بوده، نوروز و برگزاری جشن نوروز را از زمان پادشاهی جمشید می‌دانند، که تنها به چند نمونه و مورد اشاره می‌شود:

محمد بن جریر طبری نوروز را سرآغاز دادگری جمشید دانسته است: «جمشید علما را فرمود که آن روز که من بنشستم به مظالم، شما نزد من باشید تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمایید، تا من آن کنم و آن روز که به مظالم ]مجلسی که به شکایت مردم در باب ظلم‌هایی که بدانان شده، رسیدگی می‌شده[ نشست، روز هرمز بود از ماه فروردین، پس آن روز رسم کردند.»

ابوریحان بیرونی، پرواز کردن جمشید را آغاز جشن نوروز می‌داند: «چون جمشید برای خود گردونه بساخت، در این روز بر آن سوار شد و جن و شیاطین او را در هوا حمل کردند و به یک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم برای دیدن این امر به شگفت شدند پس این روز را عید گرفته و برای یادبود آن روز تاب می‌نشینند و تاب می‌خورند.» به نوشته گردیزی: «جمشید جشن نوروز را به شکرانه این که خداوند گرما و سرما و بیماری و مرگ را از مردمان گرفت و سیصد سال بر این جمله بود، برگزار کرد» و هم در این روز بود که جمشید بر گوساله‌ای نشست و به سوی جنوب رفت، به حرب دیوان و سپاهان و با ایشان حرب کرد و همه را مقهور ساخت. و سرانجام خیام می‌نویسد که «جمشید به مناسبت باز آمدن خورشید به برج حمل، نوروز را جشن گرفت: سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بوده، یکی آنکه هر سیصد و شصت و پنج شبانه‌روز به اول دقیقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدین دقیقه نتواند باز آمدن، چه هر سال از مدت همی کم شود، و چون جمشید، آن روز دریافت (آن را) نوروز نام نهاد و جشن و و آیین آورد و پس از آن پادشاهان و دیگر مردمان بدو اقتدا کردند.» بنابر سالنامه‌های کهن ایران، هر یک از دوازده ماه سال، سی روز است و پنج روز باقی مانده سال را پنجه، پنجک، خمسه مسترقه، پیتک (در زبان و تقویم مازندرانی) یا بهریزک (در روزشمار زرتشتیان) گویند. ابوریحان درباره پنجه می‌نویسد: «هر یک از ماه‌های فارسی سی روز است و از آن جا که سال حقیقی سیصد و شصت و پنج روز است، پارسیان پنج روز سال را «پنجی» و «اندرگاه» گویند. سپس این نام تعریب شده و «اندرجاه» گفته شد و نیز این پنج روز دیگر را روزهای مسترقه نامیدند، زیرا که در شمار هیچ یک از ماه‌ها حساب نمی‌شود ...»

پارسیان این پنج روز را جشن می‌گرفتند، مراسم پنجه تا سال ۱۳۰۴ که تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یک روز قرار داد، برگزار می‌شد.

برگزاری جشن خمسه در بین همه قشرهای اجتماعی رواج داشت. به طوری که در ۱۳۱۱ هجری قمری مردی نیک‌اندیش در هزینه کردن موقوفه خود، دراسترک کاشان، سفارش می‌کند که: «بقیه منافع وقف را هر سال برنج ابتیاع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالی استرک، وضیع و شریف، ذکور و اناث، صغیر و کبیر بالسویه برسانند.»

میر نوروزی

از جمله آیین‌های این جشن پنج روزه، که در شمار روزهای سال و ماه و کار نبود، این بوده است که برای شوخی و سرگرمی، حاکم و امیری انتخاب می‌کردند که رفتار و دستورهایش خنده‌آور بود و در پایان جشن از ترس آزار مردمان فرار می‌کرد. ابوریحان از مردی یاد می‌‌کند که با جامه و آرایشی شگفت‌انگیز و خنده‌آور، در نخستین روز بهار مردم را سرگرم می‌کرد.

حافظ نیز در مورد «میر نوروزی» سخن گفته و دوران حکومت او را «پنج روز» عنوان کرده:

سخن در پرده می‌گویم چو گل از غنچه بیرون آی

که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

بی‌گمان امروز، کسانی را که در روزهای نخست فروردین، با لباس‌های قرمز رنگ و صورت سیاه شده در کوچه و گذر و خیابان می‌بینیم که با دایره زدن و خواندن و رقصیدن مردم را سرگرم می‌کنند و پولی می‌گیرند، بازمانده شوخی‌ها و سرگرمی‌های انتخاب «میر نوروزی» و «حاکم پنج روزه» است که تنها در روزهای جشن نوروزی دیده می‌شدند، نه در وقت و جشنی دیگر و آنان خود در شعرهایی که می‌خواندند می‌گفتند: حاجی فیروزه، عید نوروزه، سالی چند روزه.

پوشیدن لباس نو

پوشیدن لباس نو در آیین‌های نوروزی، رسمی همگانی است. تهیه لباس، برای سال تحویل، فقیر و غنی را به خود مشغول می‌دارد. در جامعه سنتی توجه به تهیدستان و زیردستان برای تهیه لباس نوروزی - به ویژه برای کودکان، رسمی در حد الزام بود و همینطور خلعت دادن پادشاهان و امیران در جشن نوروز، برای نوپوشاندن کارگزاران و زیر دستان بوده است.

ابوریحان بیرونی می‌نویسد: «رسم ملوک خراسان این است که در این موسم به سپاهیان خود لباس‌ بهاری و تابستانی می‌دهند.» مورخان و شاعران از خلعت بخشیدن‌های نوروزی فراوان یاد کرده‌اند و برای این باور است که در وقف‌نامه حاجی شفیع ابریشمی زنجانی آمده است: هر سال شب‌های عید نوروز پنجاه دست لباس دخترانه و پنجاه دست لباس پسرانه، همراه کفش و جوراب از عواید موقوفه تهیه و به اطفال یتیم تحویل شود.

در گذشته که فروشگاه‌ها و بازار فروش لباس آماده و دوخته موجود نبود و مردم دوختن لباس خود را به خیاط‌ها سفارش می‌دادند، نوبت‌های دوخت و کار شبانه‌روزی خیاطان یکی از دشواری‌های خانواده‌ها بود.

اگر در روزهای پیش از نوروز، در خانواده‌ها، محله‌ها، مدرسه‌ها و سازمان‌های نیکوکاری رسم است که برای کودکان نیازمند لباس تهیه کنند، این کار نیک گذشته از آنکه کمک به همنوع می‌باشد، برای لباس نو پوشاندن به کودکان در جشن نوروز است. این باور کهن را در نوشته‌ها، توصیه‌ها و توصیف‌های نوروزی، همواره می‌بینیم که: از طبیعت پیروی کنیم، از درختان یاد بگیریم و با آمدن بهار، لباس نو بپوشیم، که شگون شادمانی و آرامش است.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن