نگاهی به جاه‌طلبی‌های یک امپراتور

مرثیه‌ای بر ریشه‌کن‌شده‌ها

شماره روزنامه: ۱۱۹۹ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۶۶۳۷۴۸ بیشتر

نوام چامسکی ( در گفت‌وگو با دیوید بارسامیان)

کتاب: جاه‌طلبی‌های امپراتوری<br>نویسنده: نوام چامسکی ( در گفت‌وگو با دیوید بارسامیان)<br>ترجمه: رضا بلیغ <br>ناشر: اختران <br>چاپ: ۱۳۸۵

مرثیه‌ای بر ریشه‌کن‌شده‌ها

کتاب: جاه‌طلبی‌های امپراتوری

نویسنده: نوام چامسکی ( در گفت‌وگو با دیوید بارسامیان)

ترجمه: رضا بلیغ

ناشر: اختران

چاپ: ۱۳۸۵ دیوید بارسامیان در جامعه سیاسی آمریکا یکی از دانش‌آموخته‌ترین و کارآمدترین روزنامه‌نگارانی است که در حوزه اندیشه و تاریخ دست به مصاحبه‌هایی زده است که تامل برانگیز می‌نماید. مصاحبه‌های او در سال‌های ۱۹۸۰-۱۹۹۰ با الوین و هایدی تافلر و بعدها با فرانسیس فوکویاما به سرعت و به حد وفور علاقه‌‌مندانی جدی یافته است. او عمده کار خود را در مصاحبه‌های تطبیقی متجلی ساخته است. با این همه به عنوان یک متفکر آنچه که از چامسکی دریافت می‌‌کند، به مثابه فشرده‌ای از مفاهیمی است که ما در گذشته با آن درگیر بودیم و احتمالا در آینده باز هم با آن مواجه خواهیم بود. با این حال او کتمان نمی‌کند که وقتی در برابر چامسکی قرار می‌گیرد سعی دارد همه آنچه را که آموخته و یا در حال آموختن است به مبارزه بطلبد. «بارها از من پرسیده‌اند که از مصاحبه با چامسکی چه احساسی دارم. چند نکته را در پیش از بیست سال کار با او آموخته‌ام. همیشه باید آماده بود، پرسش‌ها را براساس اولویت طرح کرد و نیز توجه دقیق داشت چرا که هیچ نمی‌توان دانست میسر گفت‌وگو به کدام سو خواهد رفت باز هم می‌پرسید در مصاحبه با چامسکی چه احساسی داشتم؟ احساس کسی که اصرار دارد فهم حقیقت یا درک چگونه عمل کردن چندان، پیچیده نیست. شخصی که معرف و مظهر آن چیزی است که روشنفکران باید باشند، کسی که از چهره افرادی که در مقابل قدرت زانو می‌زنند و در حالی که خود از مسوولیت می‌گریزند و از دیگران انتقاد می‌کنند، نقاب برمی‌دارد.»

نوام چامسکی، زبان‌شناس و یکی از مفسران سیاسی دهه اخیر در این کتاب تصویری از آینده ابهام‌آلود بر ما آشکار می‌سازد که بهتر است بیش از آنکه به عمق آن غوطه‌ور شویم نگاه‌مان را به جزءجزء عناصر آن معطوف داریم.

عنصری که هر کدام زمینه‌های طولانی در تاریخ سیاسی جهان دارند.

چه آنکه کمتر عناصری است که در جهان امروز روی داده اما ریشه‌هایی در گذشته‌های دور نداشته باشد.

دیوید بارسامیان وقتی از او می‌پرسد که ویلیام اپلمن ویلیام تاریخ‌نویس، در کتابش به نام «امپراتوری، شیوه‌ای از زندگی» می‌نویسد «آمریکایی‌های قرن بیستم، امپراتوری را به همان دلیل دوست دارند که اجدادشان در قرن‌های ۱۸ و ۱۹ دوست داشتند چرا که موجب فرصت‌‌های نوشونده، ثروت و دیگر منافع و نیز رضایت خاطر و احساس روحی قدرت و رفاه می‌شود» نظر شما در مورد این تحلیل چیست؟ می‌گوید بخشی از تفسیر ویلیام درست است، اما به خاطر داشته باشید ایالات متحده امپراتوری به شیوه اروپایی نبود.

مستعمره‌نشین‌های انگلیسی که به ایالات متحده می‌آمدند، برخلاف انگلیسی‌ها در هند به ظاهر جمعیتی از بومیان ایجاد نکردند تا بر آن حکومت کنند بلکه عمدتا جمعیت بومی را نابود کردند.

«ریشه‌کن شده» لغتی است که پدران بنیانگذار از آن استفاده می‌کردند و از نظر آنان، عملی کاملا موجه بود. ایالات متحده در ابتدا، بیشتر نوعی کشور مستعمره‌نشین بود تا کشور امپریالیستی، توسعه ارضی بعدی، حداقل تا جنگ جهانی دوم همین روند را دنبال کرد مکزیک را به یاد آورید که در دهه ۱۹۸۰، بخش‌های عمده‌ای از آن را تصاحب کردیم یا هائیتی را که در ۱۸۹۸ با زور و فریب تصاحب شد.

در هر دو مورد، مهاجمین جایگزین جمعیت بومی شدند، هر چند نه به طور کامل، چرا که مردم بومی هنوز در آنجا وجود دارند، اما اساسا بومیان تحت تسلط قرار گرفتند.»

چامسکی که سال‌ها است، تمام هم خود را صرف انتقاد از سیاست‌های آمریکا کرده است، حتی در محیط پیرامون خود نیز از انتقادات و نقادی از سیاست‌های ددمنشانه آمریکا دست بر نداشته است، تابلوی تصویر فرشته مرگ در اتاق کار او در اتاق کار او که بخشی از فضای سال ۱۹۸۰ در السالوادور را منعکس کرده به واقع بخشی از این ذهنیتی است که او آن را در ذهن پرورانده است.

«تصویر فرشته مرگ است که بالای سر اسکار روم، اسقف السالوادور ایستاده است. اسقف در سال ۱۹۸۰ ترور شد و درست چند روز پیش از آن، نامه‌ای به جیمی کارتر نوشته و از او درخواست کرده بود به شورای نظامی حکومت السالوادور کمک نظامی ارسال نکند، زیرا این کمک‌ها برای سرکوب مردمی به کار می‌رفت که برای حقوق اولیه انسانی خود مبارزه می‌کردند. کمک ارسال و رومر ترور شد. سپس رونالد ریگان مسوولیت ریاست جمهوری را بر عهده گرفت. مهربانانه‌ترین گفته در مورد رونالد ریگان این است که نمی‌دانست دولت او چه سیاستی دارد، اما من ادعا می‌کنم که می‌دانست. زمان ریگان، دوره فاجعه و انهدام در السالوادور بود، شاید حدود هفتاد هزار نفر به قتل رسیدند.

این دهه با ترور اسقف آغاز و به‌طور نمادین، با قتل وحشیانه‌ ۶روشنفکر آمریکای لاتین، کشیش‌های ژزوئیت، پایان یافت. این کشتار به وسیله گردان منتخب کارآزموده و مسلح تحت هدایت ایالات متحده- که سابقه‌ای طولانی در کشتار و قتل عام دارد- انجام شد. تابلو، کشیش‌ها و مستخدم‌هایشان و نیز دختر اسقف را نشان می‌دهد که همگی کشته شدند. تقریبا هر کسی که از جنوب رودخانه ریوگراند به دفتر من می‌آید با این تصویر آشنا است، حال آن که افراد شمال ریوگراند، شناختی نسبت به این تصویر ندارند».

مهم‌ترین موضوعی که بارسامیان و چامسکی در آن به چالش عمیق می‌پردازند، فهم جدید سیطره آمریکا در جهان است که از سوی بعضی از معتبرترین اندیشمندان جهانی حمایت می‌شود در همه این مصادیق، چامسکی بی‌باکانه آنان را به سخره می‌گیرد و نظام اخلاقی آنان را منحط می‌داند. بارسامیان می‌گوید: طبق سنت، شما با استفاده از کلمه امپریالیسم و انضمام آمریکایی به آن، به عنوان عضو گروه فرعی خیلی چپ، منفصل می‌شدید. در چند سال اخیر، این امر دستخوش تغییر شده است.

مثلا میخائیل ایگناتیف، مدیر مرکز carr در هاروارد، در سرمقاله مجله نیویورک‌تایمز نوشت: «امپراتوری آمریکا همچون امپراتوری‌های گذشته بر مستعمرات، فتح و زحمت سفیدپوستان بنا نشده است. امپراتوری قرن بیست و یکم، مطابق اختراع جدید دانشنامه علوم سیاسی، یک امپراتوری سبک و یک تسلط جهانی است که نغمه‌های دلنشین‌اش- بازارهای آزاد، حقوق بشر و دموکراسی- توسط مهیب‌ترین قدرت نظامی جهان به اجرا گذاشته می‌شود»؟

چامسکی می‌گوید: البته توجیه‌گران، در مورد همه قدرت‌های امپریالیستی همین چیزها را گفته‌اند. می‌توانید به جان استوارت میل، یکی از برجسته‌ترین روشنفکران غربی مراجعه کنید که از امپراتوری انگلستان با همین کلمات دفاع کرده بود او مقاله‌ای کلاسیک درباره مداخله انسان‌دوستانه نوشت که همه آن را در مدارس حقوق مطالعه کرده‌اند.

استدلال وی این است که، انگلستان در جهان بی‌همتا است و مثل کشوری در تاریخ نیست کشورهای دیگر انگیزه‌های احمقانه دارند و به دنبال منافع هستند و...

اما انگلستان منحصرا به خاطر مصالح دیگران اقدام می‌کند. او می‌گوید: انگیزه‌های ما چنان زلال‌اند که اروپاییان از درک آن ناتوانند.

آنها، ما را به باد ناسزا می‌گیرند و در پس اعمال خیرخواهانه ما، در جست‌وجوی انگیزه‌های احمقانه‌اند.

اما همه اقدامات ما، برای مصالح قوم‌ها و بربرها است می‌خواهیم بازار آزاد، قواعد منصفانه، آزادی و چیزهای جالب دیگر به آن بدهیم.

نوام چامسکی همانند بسیاری از مصلحان اجتماعی در پی آن است که ناقوس هشدارهای آینده را به صدا درآورد گاهی مانند کاساندرا پیوسته هشدار می‌دهد، گاهی همانند تافلر شکل‌گیری جهان آینده را توام با خطرات و مخاطرات آن آشکار می‌سازد و گاهی نیز همانند ارنست مایر تنها به داده‌های معلوم اشاره دارد تا ساکنین این کره خاکی خود به قضاوت بنشینند.

خود در مورد این هشدارها می‌گوید: «به نظر من، این هشدارها کاملا واقع‌گرایانه‌اند کتاب «سلطه یا بقا» را با نقل قول از ارنست مایر، احتمالا برجسته‌ترین زیست‌شناس جهان شروع و با گفته‌ای از برتراند راسل، سرشناس‌ترین فیلسوف قرن بیستم تمام کردم که نظرشان صحیح است. به راحتی می‌توان دیگران را هم افزود.»

«ددلس مجله مدرسه عالی آمریکایی هنر و علم، اوج خوشنامی رژیم آمریکا، اخیرا مقاله‌ای در مورد استحاله نظامی شامل نظامی کردن فضا، به قلم دو تن از تحلیلگران راهبردی معتبر، جان اشتاین برونر و نانسی گالافر داشت. نظامی کردن فضا یعنی عملا تمام جهان را در خطر نابودی فوری و بدون هشدار قرار دادن. اشتاین برونر و گالافر چه راه علاجی پیشنهاد می‌کنند؟ آنها امیدوارند که کشورهای صلح‌دوست جهان به رهبری چین، برای مقابله با نظامی‌گری و ستیزه‌جویی آمریکا با یکدیگر ائتلاف کنند. این تنها امید آنها برای آینده است. ایالات متحده از درون تغییر نخواهد کرد، پس بگذارید امیدوار باشیم که چین ما را نجات دهد.»

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن