با جهان در حال پیر شدن چه کنیم؟

شماره روزنامه: ۲۶۸۶ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۶۵۲۵۴۵ بیشتر

پرویز جلیلی*<br>اشاره: بسیاری از تحلیل‌گران اقتصاد معتقدند یکی از مهم‌ترین دلایل مشکلات کنونی اقتصاد ژاپن، یعنی یکی از علل اصلی بروز دهه‌های برباد‌رفته ژاپنی پس از توسعه خیره‌کننده این کشور، پیرشدن جمعیت آن بوده است.

پرویز جلیلی*

اشاره: بسیاری از تحلیل‌گران اقتصاد معتقدند یکی از مهم‌ترین دلایل مشکلات کنونی اقتصاد ژاپن، یعنی یکی از علل اصلی بروز دهه‌های برباد‌رفته ژاپنی پس از توسعه خیره‌کننده این کشور، پیرشدن جمعیت آن بوده است. برخی دیگر نیز هشدار داده‌اند که چین، با حفظ تمهیدات شدید کنترل جمعیت خویش قطعا تا سال ۲۰۵۰ به مشکل پیرشدن جمعیت برخواهد خورد. این ادعاها به ظاهر پشتیبانی اقتصادی دارد: جمعیت جوان بهره‌وری و قابلیت تولید بسیار بالاتری را برای کشور به ارمغان خواهد آورد، تا جمعیت پیر؛ به علاوه، جمعیتِ جوان بیشتر تقسیم کار بیشتر، قدرت سیاسی و نمادین افزون‌تر و چیزهای دیگری از دست را به بار خواهد آورد. اما آیا این حرف به معنای تاییدِ افزایش جمعیت است؟ آیا به‌خاطر هراس از پیرشدن جمعیت باید سیاست‌های کنترل جمعیت را وانهاد؟ مقاله پیش رو سعی می‌کند با چنین پرسشی سر و کار داشته باشد و از خلال نگاه‌کردن به سویه‌های مختلف افزایش جمعیت و نیز کنترل آن، نظرگاهی تقریبا کل‌نگرانه برای ما شکل دهد.

اقتصاددانان نوبلیست و جمعیت

جهان در آستانه قرن ۲۱ با مشکل پیر شدن جمعیت مواجه است. از دیرباز بررسی نقش جمعیت و اثرات آن بر اقتصاد جوامع، مورد توجه اندیشمندان بوده است. بر همین اساس نظریات مختلفی ارائه شده است که معروف‌ترین آنها نظریه جمعیتی مالتوس است. هر چند مالتوس در فضایی متفاوت در کتاب «مقاله‌ای درباره جمعیت» نگرشی بدبینانه به جمعیت داشت، اما بعدها در کتاب «اصول اقتصاد سیاسی» بسیاری از عقاید خود را اصلاح و تعدیل کرد.

اما هنوز اکثر اقتصاددانان بر نظرات ابتدایی او تاکید دارند. طبق تئوری‌های کینز و تئوری‌های اصلاح شده مالتوس کاهش جمعیت کاهش تقاضای موثر را در پی دارد و همین امر منجر به افزایش بیکاری در میان مدت و بلند مدت و کاهش عرضه کل را درپی خواهد داشت. تئوری‌های موافق جمعیتی بیان می‌کنند که بشر یک کالای پست نیست و تولید نهایی هیچ انسانی منفی نیست و انسان منبع وجود اثرات مثبت اجتماعی است. پل سامئلسون نوبلیست (۱۹۷۰)، که کتاب «اصول علم اقتصاد» او پرفروش‌ترین کتاب در اقتصاد است می‌گوید که خارج از دنیای اقتصاد برده‌داری (Slave economy) من اولین کسی هستم که مولد بودن (productivity) را به انسان نسبت دادم. ویلیام پتی پدر علم اقتصاد جمعیت، جمعیت را شرط لازم برای رشد اقتصادی در بلندمدت می‌داند و بیان می‌دارد که تاثیرات تغییر هرم جمعیتی در بلندمدت اثر خود را نشان می‌دهد. گری بکر برنده جایزه نوبل اقتصاد (۱۹۹۲) در مناظره‌هایی با ریچارد پوزنر، در نظریات اصلاحی خود تاکید می‌کند که در اقتصادهای دانش محور مدرن، رشد متوازن جمعیت بیشتر از آنکه به درآمد سرانه و رفاه عمومی صدمه بزند به آن کمک می‌کند.

اثرات مثبت رشد جمعیت

بروز اقتصاد مقیاس، شتاب بیشتر رشد تکنولوژی و نرخ نوآوری، تغییرات نهادی پیش رونده، ارتباطات و حمل و نقل ارزان‌تر، تخصیص و تقسیم کار بهتر و بیشتر، سرمایه نمادین گسترده‌تر، توسعه آسان‌تر سرمایه‌های اجتماعی و قدرت چانه‌زنی بالاتر در مناقشات بین‌المللی به عنوان برخی نتایج مثبت افزایش جمعیت مطرح شدند. اثر موزارت (Mozart effect) یکی از نظریات مهم جمعیتی است که بیان می‌دارد اگر موزارت (یکی از مخترعان بزرگ) در بین کودکانی بود که والدین آنها تصمیم به کنترل جمعیت می‌گرفتند دنیا باید از وجود این فرد نخبه محروم می‌شد. کنترل جمعیت در یک کشور به جای برنامه‌های داوطلبانه، نباید سیستماتیک و برنامه‌ریزی شده باشد، زیرا جمعیت یک متغیر کنترلی نیست، بلکه یک متغیر طبیعی است. برای کشوری مانند ایران جمعیت یک متغیر استراتژیک است. برای مثال تولیدکنندگان چینی علاوه بر بازار گسترده خارجی به یک بازار یک و نیم میلیاردی داخلی متکی هستند و این ابزار مهمی برای تولیدکنندگان است که می‌توانند بر بازار گسترده داخلی نیز متکی باشند. علاوه بر این تئوری‌های تجارت بین‌الملل و نتایج تجربی نشان می‌دهد که در مبادلات تجاری بین دو کشور تراز تجاری همیشه به نفع کشور با جمعیت بیشتر بوده است.

مخالفان رشد جمعیت

مهم‌ترین دلایل مخالفان جمعیت

۴- افزایش و انتقال فقر از نسلی به نسل دیگر

۵- محدودیت منابع طبیعی و تخریب محیط زیست

۶- عدم بهبود در شاخص‌های زندگی مانند افزایش بیکاری، کاهش درآمد سرانه و رفاه.

مهم‌ترین دلیل مخالفان جمعیت در ایران افزایش بیکاری است؛ اما با یک دید منصفانه و علمی آیا واقعا علت بیکاری جمعیت است یا سیاست‌های نادرست اقتصادی مانند توزیع نامناسب درآمد، حاکمیت نرخ بهره، ضعف سیستم تامین اجتماعی، رانت‌خواری و فساد، توزیع نامناسب مکانی جمعیت که فرصت را تبدیل به تهدید نموده است، آیا فردی که از به دنیا آمدن فرزند خود جلوگیری می‌کند خودش برای جامعه مفید نبوده است و آیا وجود او در این جهان باعث کاهش رشد اقتصادی شده است؟ با وجود شرایط ذکر شده فوق هیچ شکی وجود ندارد که رشد جمعیت همراه با کاهش رفاه سرانه و افزایش بیکاری خواهد بود؛ اما علت آنها نمی‌باشد.

نبود فضا و منابع کافی از دلایل دیگر مخالفان جمعیت می‌باشد. در جواب باید گفت مساحت ژاپن ۳۸۰ هزار کیلومتر مربع (کمتر از ایالت کالیفرنیا یا به اندازه مجموع استان‌های کرمان و سیستان) است که ۷۳ درصد آن را کوهساران جنگلی تشکیل می‌دهد، یکی از فقیرترین کشورهای جهان در منابع طبیعی است؛ اما دارای ۱۲۸ میلیون نفر جمعیت است و پایتخت آن توکیو بیش از ۳۵ میلیون نفر جمعیت دارد. برای اقتصاد بیمار ایران رشد جمعیت با مکانیسم ازدواج در سن پایین‌تر و تخصیص بهینه منابع به کودکان تازه متولد شده مانند غذای شیرین و داروی درمانی است که در کام بیمار، تلخ به نظر می‌رسد؛ اما دوای درد لاعلاج اوست. حتی با یک تحلیل بسیار ساده می‌توان ادعای فوق را اثبات نمود. رشد جمعیت، رشد عرضه نیروی کار و پیشرفت تکنولوژی را در پی دارد که منجر به انتقال منحنی عرضه کل به راست می‌شود. از طرف دیگر افزایش جمعیت منجر به افزایش تقاضای موثر و انتقال منحنی تقاضای کل به بالا می‌شود و طبق تئوری‌های اولیه اقتصاد بدون افزایش قیمت‌ها تولید کل افزایش می‌یابد. اما در سطحی بالاتر، سرمایه انسانی از متغیرهای مهم اقتصادی است که در دهه‌های اخیر نقش اساسی در مدل‌های رشد اقتصادی بازی می‌کند و تنها بخشی از این سرمایه انسانی ناشی از آموزش است و بخش عمده‌ای از آن ذاتی و شامل افراد انگشت شمار نخبه‌ای است که از بین چند هزار یا چند صدهزار کودک به دنیا می‌آیند و همچون موزارت، ادیسون و اینشتین مسیر حرکت بشریت را تغییر می‌دهند. همان‌گونه که در قبل هم ذکر شد ازدواج در سنین پایین و درعوض بُعد خانوار کمتر، می‌تواند علاوه بر نداشتن مشکلات کنترل جمعیتی، تخصیص کافی منابع خانواده برای سرمایه انسانی فرزندان و جلوگیری از انتقال فقر از فرزندان به کودکان را نیز به همراه داشته باشد. طبق نظر مالتوس رشد هندسی جمعیت سریع‌تر از رشد حسابی تولید محصولات کشاورزی است و این امر در بلندمدت باعث کاهش رفاه جامعه می‌شود. طبق آمارهای برآوردی جمعیت جهان در سال ۱۹۲۷ بالغ بر دو میلیارد نفر بوده است؛ یعنی در ۹۰ سال اخیر جمعیت سه برابر شده اما میزان رفاه و درآمد سرانه بشر چندین ده برابر شده است. یعنی سرعت افزایش رفاه و درآمد سرانه بسیار بیشتر از رشد جمعیت است پس مانعی برای افزایش جمعیت به دلیل کاهش رفاه وجود ندارد. کوزنتس با بررسی نرخ رشد درآمد سرانه و نرخ رشد جمعیت در بین کشورهای مختلف به این نتیجه دست یافت که هیچ همبستگی معناداری بین این دو وجود ندارد و پس از وی نیز مطالعات زیادی این موضوع را تایید کرد. طرفداران رشد جمعیت معتقدند به این دلیل که برای رشد تکنولوژی و پیشرفت علوم و فنون بشری هیچ محدودیت و مرزی وجود ندارد برای رشد جمعیت که زاینده این علم است نیز طبیعتا نباید هیچ محدودیتی وجود داشته باشد و این ادعای منصفانه‌ای است. مقاله را با یک سوال به پایان می‌برم در یک اقتصاد در حال توسعه مانند ایران که نیاز به نیروی کار و سرمایه دارد رشد ۳/۱ درصدی جمعیت زیان آور است یا نرخ بهره ۲۰درصدی پاسخ با شماست!

parviz.jalili@Gmail.com

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن