جایی برای همه و هیچ کس!
احسان حضرتی<br>میگویند ژورنالیسم در ذات خود متوجه مسائل روز و طبعا گذرا است اما پرسش اینجاست که چرا با گذشت نزدیک به ۴۰ سال از نشریاتی چون «آرش» به سردبیری مرحوم سیروس طاهباز یا «خوشه» به سردبیری شادروان احمد شاملو هنوز اهل تحقیق بینیاز از مقالات آن نشریات نیستند و هنوز هم گروهی از دوستداران مطالعه نیز با حرص و اشتیاق به سراغ آن صفحات میروند.<br>
احسان حضرتی
میگویند ژورنالیسم در ذات خود متوجه مسائل روز و طبعا گذرا است اما پرسش اینجاست که چرا با گذشت نزدیک به ۴۰ سال از نشریاتی چون «آرش» به سردبیری مرحوم سیروس طاهباز یا «خوشه» به سردبیری شادروان احمد شاملو هنوز اهل تحقیق بینیاز از مقالات آن نشریات نیستند و هنوز هم گروهی از دوستداران مطالعه نیز با حرص و اشتیاق به سراغ آن صفحات میروند.
باید اذعان کرد که پرداختن به مسائل جاری جامعه تماما وظیفه و کارکرد مطبوعات را در بر نمیگیرد و ژورنالیسم علاوه بر این میتواند و باید به جنبههایی پایا و مانا نیز بپردازد و هیچ لازم نیست که کار اهل رسانه لزوما و الزاما سخن گفتن برای یک روز و دو روز باشد زیرا آنها میتوانند در بخشی از مایههای کار خود با مردم همه روزگاران و برای همه آنها ولی به زبان مردم روزگار خود سخن بگویند. حال باید دید نشریات ادبی امروز ما در کجا ایستادهاند و در مقام مقایسه با نشریات موفق پیش از انقلاب (در درجه نخست) و نشریات معتبر جهانی (در درجه بعد) چه جایگاهی دارند؟
فریده حسن زاده: مجلات دو قطبی
فریده حسنزاده (مصطفوی)، مترجم، در اینباره معتقد است: من فکر میکنم دو قطبی شدن مجلات بعد از انقلاب یکی از غمانگیزترین اتفاقاتی است که برای ادبیات کشور ما افتاده است. ملاک شعر یا قصه خوب برای چاپ شدن، نه خوب بودن شعر و قصه که «کدام طرفی بودن شاعر یا قصهنویس» بوده است.
یک سری مجلات، در صفحات ادبی خود را به روی مذهبی ها بستند و یک سری مجلات هم غیرمذهبیها را بایکوت کردند در نتیجه ما صاحب دو جور ادبیات شدیم. ادبیات مذهبی و غیر مذهبی و در هر دو گروه هم کار خوب پیدا میشد هم کار بد، اما از آنجا که ملاک ناب بودن ادبیات نبوده است، اصلا فراموش کردهایم که به قول آن شاعره هندی ادبیات تنها مذهبی که میشناسد آزادی بیان است.
مترجم کتاب «صخره» اثر الیوت با اشاره به نشریات ادبی، پیش از انقلاب یادآور میشود: فکر میکنم آن نشریات، در نهایت به شدت ناموفق، سعی خودشان را کردند. در آینه نگاه نشریات قدیمی، جوانیهای فروغ و سپهری و شاملو و جلال آل احمد و سیمین دانشور را میبینیم و بسیاری چهرههای دیگر در عرصه رمان و نقد و روزنامهنگاری و غیره را، اما حالا نشریات ادبیساز دیگری میزنند، بیشتر از آن که برای پروبال دادن به ادبیات به میان آمده باشند برای مطرح کردن علایق و سلایق شخصی جانفشانی میکنند ،تعدادی هم جواز انتشار نشریه میگیرند، به امید درج آگهی و البته چند ورقهای را هم به صفحات اجتماعی فرهنگی و ادبی اختصاص میدهند. مسوولان صفحات یا همان دبیران سرویسها اکثرا فاقد تخصص و تجربه کافیاند.
سردبیر، سردبیری نمیکند فقط سرمقاله مینویسد و در آن ضمن اعتراف به احساسات عالیه بشری در خود و متاثرشدن از انواع و اقسام مصائب جهانی، ناچاری ماه افزون خود را از بالا بردن قیمت مجله اعلام میکند به جای پیدا کردن آدمهای باتجربه و
متخصص. برای دبیران سرویسها نیز از انواع و اقسام خویشاوندان و دوستان خود استفاده میکند.
عباس حسن پور: اعمال سلیقه؛ آفت مطبوعات ادبی
عباس حسنپور، شاعر و منتقد نیز مطبوعات ادبی امروز را در مقایسه با نشریات موفق پیش از انقلاب ناموفق میداند و میگوید: تعدادی از نشریات فقط درصدد پرکردن صفحات هستند و هیچ سطحی را در نظر نمیگیرند و به تعبیر زیبای جلال آل احمد فارغ از نامشان فقط «روزینامه»اند تعدادی از نشریات تریبون تفکرات خاص گردانندگان آن میباشد و به تبع آن هر مطلبی که در ذیل سلیقه و تفکر آنها نگنجد جواز درج وبه نشر نمییابد و همراه با زبالهها معدوم میشوند. تعدادی از نشریات و گردانندگان آن به علت دور بودن از فضای ادبی جامعه و جهان بسیاری از آثار دریافتی را مهملات تلقی نموده و روی آن خط قرمز میکشند.
شاعر مجموعههای «این شعر درخت خواهد شد» و «کلماتی شبیه کلید» همچنین ادامه میدهد: عکس این قضیه هم صادق است یعنی بسیاری از نشریات آوانگارد کارهای نه چندان کهن را مهر محرومیت میزنند و والسلام. همچنین بسیاری از نشریات هم پیششرط چاپ اثر را به صورت غیرعلنی اشتراک آن قرار میدهند و ....
او تشکیل شورای شعرا و نویسندگان در نشریات را راه جلوگیری از اینگونه اعمال سلیقهها میداند و میافزاید: در غیر اینصورت اعمال سلیقه توسط یک نفر به عنوان مسوول صفحه شعر یا داستان و ... زیاد میباشد، نکته دیگر اینکه شاعران و نویسندگان شهرستانی آنطور که باید در مطبوعات پایتخت منعکس نمیشوند حتی اگر حرفهای زیادی برای گفتن داشته باشند.
مژده دقیقی: یک حرکت دنکیشوتوار
مژده دقیقی که علاوه بر کار ترجمه آثار ادبی مسوولیت صفحه ادبی مجله زنان را هم بر عهده داشت به شرایط عملی کار در مجلات امروز اشاره و تصریح میکند: هر مجله و نشریهای در طول حیات خود فراز و فرودهایی را میگذراند و ضعفها و امتیازهایی دارد. با این بحران کمبود خواننده در جامعه ما نشریات خصوصی روند رو به رشدی را طی نمیکنند. در حال حاضر که جبر زمانه روز به روز بیشتر امکان کار دل را از اهل قلم میگیرد این واقعیتی است تعیینکننده که حرکت برخلاف آن از ابتدا محکوم به شکست است. به این مساله اضافه کنید انواع و اقسام مشکلات نظری و عقیدتی و سلیقهای اهل فکر و قلم را در کار با یکدیگر.
وی ادامه میدهد: مشکلات نشریات ادبی در این بین مضاعف است چون همه عوامل، از عوامل مالی گرفته تا محدودبودن مخاطبان و شرایط دشوار کار، برای آنها تشدید میشود. این مقدمات را گفتم که قدر و قیمت کار مسوولان نشریات ادبی را که دنکیشوتوار به قلب مشکلات میتازند نشان بدهم و بگویم حرکت روشنفکری آنها اگرچه پرایراد و کند و از ابتدا محکوم به شکست است، تاثیرگذار و راهگشاست و مجلات ادبی امروز هم از این قاعده مستثنی نیستند و شاید بیشترشان همان تجربههای مجلات ادبی گذشته را تکرار میکنند.
علی اصغر شیرزادی: در سایه روشن الزامها
علی اصغر شیرزادی، داستاننویس و روزنامهنگار اما در نظر گرفتن موقعیت یا بستر تاریخی، سیاسی و اجتماعی عمده و مسلطی که پدیدهها از متن یا حاشیه آن پدیدار میشوند را بدیهیترین شرط مقایسه بین دو پدیده یا چندین و چند پدیدار میداند و تاکید میکند: قیاس ما بین نشریههای به اصطلاح ادبی و هنری در دوران قبل و بعد از انقلاب هم از این قاعده مستثنی و فارغ نیست. الزامها و اقتضاهای هر یک از این دورانها، سایهروشنهایش را بر نشریههای مورد نظر انداخته است. از این گذشته اگر اندکی اهل توسع باشیم و دیالکتیک اجتنابناپذیر هستی و حیات فردی و اجتماعی انسانی را بنا بر عادتهای ثبوتگرایی کهن نادیده نگیریم، لا محاله جایی را هم برای نقش و سهم و تاثیر پیوندهای پرمعنای مجموع امور در حوزههای مختلف فعالیتها و دغدغههای آدمیان درگیر با موقعیت، بر چشمانداز دور و نزدیک پژوهش در نظر میگیریم.
نویسنده داستان موفق «یک سکه در دو جیب» که اکنون مسوولیت صفحه ادبی روزنامه اعتماد را بر عهده دارد بانیان نشریات تخصصی و آنهایی که در قلمرو نوعی «ژورنالیسم ادبی و هنری» حرکت میکنند را از نظر مالی و اقتصادی ناکامیاب میداند و توضیح میدهد: وضع کلی این دسته از مجلهها و نشریهها بر مداری نه چندان سنجیده و به سامان میچرخد. به عنوان یک معترضه بد نیست به تیراژ کتابهای جدی ادبی از جمله رمانها، داستانها و مجموعههای شعر امروز اشاره کنیم که در قبال جمعیتی بیش از ۷۰میلیون که میلیونهای آن تحصیلکردهاند و صاحب مدارک و مدارج آموزشی عالیه، از هزار تا حداکثر سههزار نسخه برنمیگذرد. قصد ورود به آسیبشناسی این مقوله را ندارم ولی ناگزیر باید بپذیریم که این عارضه از تجرید و خلاء سربر نیاورده و بیگمان ریشه در عارضههای سیاسی، اجتماعی و غیره دارد.
وی شمار نشریههای ادبی و هنری به اصطلاح تخصصی را به اندازهای که سزاوار کشوری با سابقه تمدن درخشان و فرهنگ ایرانی باشد نمیداند و بر این نکته پای میفشارد که: صرفنظر از پارهای تفاوتهای صوری وجوه و جوهره عمده را به مثابه عامل تعیینکننده، دستخوش تغییر نمیبینیم. نارساییها در این عرصه نیز گویا کماکان بنیادی و ساختاری است و تقلاها هرچند با خلوص و اشتیاق همچنان به دشواری گاهی اندکی از مرزهای متوسط و میانمایگی برمیگذرد سایه سنگین رشد ناموزون در این میدان هم نهایتا ملال میرویاند و بیهودگی را اصرار میکند.
ختم کلام
باری کلام آخر اینکه گرچه حب و بغضها در هر دورهای وجود داشته و دارد و به عبارت دیگر هیچگاه مطبوعات به عنوان رکن چهارم دموکراسی کاملا دموکراتیک نخواهند شد اما چه خوب است که اصحاب رسانه با بازخوانی و بازنگری در شیوه سلوک و مشی هنری-ادبی خودشان برای پرکردن فاصلههایی که میان ما به عنوان استوانه و نماد فرهنگ ایرانی و نشریات معتبر جهانی قدمی به پیش بگذارند و از یاد نبرند که رسیدن به فضای باز رسانهای با چرخش در دایره تنگ تنگ نظریهای فرمایشی امکانپذیر نیست و به جای میدان دادن به ادبیات، فرقهگرایی را رواج ندهند و بیش از این منکر این نشوند که «پشت این پنجره یک نامعلوم نگران من و توست».