خوب و بد اکران نوروزی
فربد رهنما<br>نمایی از فیلم دایره زنگی<br>تعطیلات نوروز و هفتههای پیش و پس از آن همواره یکی از بهترین فصول اکران سینماها است.
فربد رهنما
نمایی از فیلم دایره زنگی
تعطیلات نوروز و هفتههای پیش و پس از آن همواره یکی از بهترین فصول اکران سینماها است. همه ساله هم درفاصله پس از برگزاری جشنواره فجر (و تحتالشعاع قرارگرفتن تمامی اتفاقات سینمایی کشور در خلال آن) تا یکی دو هفته پایانی سال، شاهد رقابت نفسگیر فیلمسازان و همینطور تهیهکنندگان و توزیعکنندگان مربوطه برای اکران فیلمها در فصل مربوط به آغاز سال نو هستیم؛ چرا که در این ایام، فرصت فراغت به اندازهای هست که خانوادهها، برای تنوع هم که شده بخشی از اوقاتشان را در سینماها بگذرانند. سینماگران هم با وقوف به این نکته و برای به حصول فروشی هرچه بیشتر، برای اکران فیلمهایشان در این مقطع سر و دست میشکنند. هرچند این سر و دست شکستن بیشتر مربوط به فیلمهایی است که در حالت عادی امید چندانی به فروش بالا ندارند.
زیرا تجربه نشان داده برای فیلمی که اساسا پتانسیل فروش بالا داشته باشد (اصطلاحا «بفروش» باشد) فرقی نمیکند که کی و در چه فصلی اکران شود. اتفاقا در این راستا خالی از لطف نیست اگر چند مورد را با هم مرور کنیم: پرفروش ترین فیلم سال ۱۳۸۵، «آتشبس» (تهمینه میلانی) در یکی از بدترین فصول ممکن یعنی اواخر اردیبهشت روانه پرده سینماها شد و با شروع تابستان
(بهترین فصل اکران) مدت اکرانش به سررسید. فیلمهای «سگکشی» (بهرام بیضایی) در سال ۱۳۸۰ و «مکس» (سامان مقدم) در سال ۱۳۸۴ دقیقا در بدترین زمان ممکن اکران یعنی اواخر پاییز و اوایل دی روی پرده رفتند؛ با اینکه چنین فصلی مصادف است با سردترین روزهای سال، ایام امتحانات مدارس و دانشگاهها و همینطور آخرین هفتههای باقیمانده تا جشنواره فجر (که همه نگاهها را به خود معطوف میکند)، لیکن دو فیلم مذکور توانستند گوی سبقت را در میدان میزان فروش از سایر فیلمهای آن دو سال بربایند. از آنطرف، سال پیش (۱۳۸۶)، «اخراجیها» (مسعود دهنمکی) در همین ایام نوروز بود که موفق شد عنوان پرفروشترین فیلم سال را از آن خود کند.
به هرحال، امسال هم پس از یک رقابت تنگاتنگ، درنهایت شاهد ترکیبی بودیم که هرچند کم تعداد اما نسبتا راضیکننده بود. با این توضیح که، با توجه به تعداد سالنهای نمایش (در تهران)، همچنین تعداد فیلمهای تولیدی در سال و به تبع آن خیل عظیم فیلمهایی که بعضا سالها است در نوبت اکران به سر میبرند و نیز متوسط میزان فروش سینماها در این سالها و... تعداد تنها ۴ فیلم برای اکران نوروزی، رقم منطقیای به نظر نمیرسد، اما صرف نظر از تعداد اندک، فیلمهای مذکور، از این نظر که قابلیت پوشش دادن تقریبا همه سلیقهها را داشته و توانستند همه اقشار جامعه را پای گیشه سینماها بکشانند، ترکیب امیدوارکنندهای برای شروع سال، پیش چشم سینمادوستان به نمایش گذارد.
بیایید مروری گذرا بر این ترکیب داشته باشیم: به همین سادگی، دایره زنگی، زن دوم و مجنون لیلی. به این ترتیب، هم مخاطبان اصطلاحا خاص، بهانه سینمارفتن و وسوسه تماشای «به همین سادگی» را داشتند و هم خانوادهها مشتاق دیدن ستارههای محبوبشان در «دایره زنگی» و «مجنون لیلی» و هم شاید جوانترها مترصد تماشای «زن دوم» بودند.
«به همین سادگی»، پنجمین فیلم بلند رضامیرکریمی- کارگردان مطرح، کاربلد، خوش ذوق و تجربهگرای سینمای ایران و همچنین رییس هیاتمدیره خانه سینما- تحسینشدهترین و موفقترین فیلم حاضر در بیست و ششمین جشنواره فیلم فجر، یکی از فیلمهای تعطیلات نوروز بود.
این فیلم که با نامزدی دریافت ۱۰ جایزه (و از جمله جایزه بهترین کارگردانی)، موفق به دریافت ۳ سیمرغ بلورین بهترین فیلم، بهترین فیلمنامه و بهترین بازیگر نقش اول زن از بخش سودای سیمرغ آن جشنواره شده بود، سیمرغ بلورین فیلم برگزیده تماشاگران را نیز در بخش «جلوهگاه شرق» (مسابقه سینمای آسیا) از آن خود کرده بود.
علاوه بر اینها، در نظرسنجیهای به عمل آمده از منتقدان و نویسندگان سینمایی در نشریات تخصصی سینمایی هم این فیلم همهجا موفق شده مقام اول را کسب کند. ضمن اینکه مطابق اعلام انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی کشور، برای مراسمی که قرار است روز بیست و هشتم فروردین (که به هنگام نگارش این مطلب، هنوز تا برگزاری آن چند روزی باقی است) طی آن، انجمن، برگزیدگان خود را در جشنواره بیست و ششم فجر به طور رسمی اعلام میکند، «به همین سادگی» با نامزدی در ۴ رشته از بین ۵ رشته موجود، بیشترین تعداد نامزدها را دارد.
اما گذشته از این تعارفات و صرفنظر ارزشهای هنری، باید اعتراف کرد که این فیلم، یک فیلم همه پسند نیست. میزان فروشش هم در مقایسه با ۳ رقیب دیگر این را ثابت کرد. به عبارت دیگر، این فیلم جزو همان فیلمهایی است که درست یا غلط، به «فیلمهای مخاطب خاص»، «سینمای جشنوارهای»، «سینمای روشنفکرانه»، «سینمای هنری» و تعابیری از این دست موسوم شدهاند.
«به همین سادگی» یک روایت جدی و تاحدی عبوس از روزمرگی یک زن خانهدار با خاستگاه و گرایشهای سنتی در طول یک شبانه روز، تقابل و تعاملش با همسر، فرزندان و همسایهها (و در یک نگاه عامتر، جامعه) در کنار وسوسهای است که برای ترک منزل و فراری هرچند موقت از وضعیت موجود دارد.
فیلمی به همین سادگی که نه اتفاقی در آن میافتد و نه تغییر و تحولی روی میدهد، واقعا به همین سادگی! اما مشحون از جزئیات دقیق و موشکافانه، موقعیتها و ایدههای خلاقانه و همینطور دیالوگهایی که در کمال هوشمندی نوشته شدهاند. «هنگامه قاضیانی» سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن، «رضا میرکریمی» و «شادمهر راستین» سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه و «رضا میرکریمی» سیمرغ بلورین بهترین فیلم را برای همین فیلم از جشنواره بیست و ششم فجر کسب کردند.
اما پرفروش ترین فیلم دوره مورد بحث؛ «دایره زنگی». اولین فیلم بلند پریسا بختآور، با فیلمنامهای از همسرش اصغر فرهادی. بختآور را همانگونه که پیش از این و در مقام کارگردان سریالهای تلویزیونی موفق و پربینندهای همچون «پشتکنکوریها» و «من یک مستاجرم» علاقهمند به فضاهای شلوغ و پرماجرا با شخصیتهای متعدد، ایدههای کمیک و نیز ضرباهنگ سریع در روایت دیده بودیم، در «دایرهزنگی» هم شاهد همین خصوصیات هستیم. فیلمی پرشخصیت و پرماجرا که تمامی ماجراهای آن حول یک ماجرای اصلی اتفاق میافتند.
جالب اینکه حلقه ارتباط تمامی این شخصیتها، همانند «پشتکنکوریها» و«من یک مستاجرم»، همخانگی و همسایگی است و درعین اینکه این امر ظاهرا و برای خیلی از فیلمسازان، متضمن محدودیت در اجرا است، اما بختآور با این فیلم بار دیگر خلاف این امر را ثابت میکند.
از طرف دیگر، این فیلم چهرهای نسبتا متفاوت، از اصغر فرهادی به عنوان فیلمنامهنویس این اثر در ذهن مخاطبان پیگیر سینما ترسیم میکند. چرا که پیش از این (به استثنای فیلمنامه «ارتفاع پست») وی را با فیلمنامههایی کمشخصیت، فضاهای آرامتر و کمحادثهتر و زاویه دید اول شخص در روایت میشناختیم.
دست کم ۳ فیلم بلندی که خودش (علاوه بر مشارکت در نگارش فیلمنامه آنها) تا به امروز کارگردانی کرده، به خوبی موید این ادعا است (رقص در غبار، شهر زیبا، چهارشنبهسوری). فرهادی در جشنواره بیست و ششم فجر، فیلمنامه دیگری هم داشت («کنعان» مشترک با مانی حقیقی) که در آن هم، شخصیتها انگشتشمار، اتفاقات حداقل و فضاها عموما آراماند. لیکن در عین تمامی تفاوتهای فوقالذکر مشابهتهای ساختاریای نیز بین فیلمنامه «دایره زنگی» و فیلمهای مذکور به خوبی مشهود است.
به فراخور تعدد سرسامآور شخصیتها، «دایره زنگی» یکی از پربازیگرترین فیلمهای سالهای اخیر نیز هست (که از این نظر با «قاعده بازی» (احمدرضا معتمدی) قابل مقایسه است). ترکیب بازیگران فیلم هم در نوع خود جالب توجه است. از نگار فروزنده، بهاره رهنما و محسن قاضی مرادی که در سریال «من یک مستاجرم» هم با بختآور همکاری داشتند تا سلاطین کمدی سینما: گوهر خیراندیش، محمدرضا شریفی نیا و امین حیایی و نیز ابرمرد طنز تلویزیون (مهران مدیری) و همینطور دو بازیگر نسبتا فراموش شده: اکرم محمدی و امیر نوری؛ از طرف دیگر جوانی خوش آتیه به نام «صابر ابر» که با اجراهای تلویزیونی شروع کرد و البته بازی درخشانش در فیلم تحسین شده «مینای شهر خاموش» (امیرشهاب رضویان) هنوز به نمایش درنیامده را در برابر سوپراستار سالهای اخیر (باران کوثری) میبینیم و در کنار اینها نیما شاهرخ شاهی و ملیکا شریفینیا را. در این میان دیدن دوباره تصویر منصور شهبازی و تجدیدخاطره «نفس عمیق» (پرویز شهبازی) هم خالی از لطف نبود؛ همینطور حضور منتقد کهنه کار سینمای ایران و استاد تاریخ سینما: امید روحانی (که پس از «کارگران مشغول کارند» (مانی حقیقی) این دومین تجربه بازیگری او است) و نیز یکی از چهرههای موفق سریال موفقتر «زیر تیغ»: رامین راستاد.
به اینها اضافه کنید حضور غافلگیرکننده حامد بهداد و نقش کوتاه و کمرنگی که مهدی پاکدل ایفا کرده و درنهایت نیلوفر خوش خلق که همانگونه که در «سنگ، کاغذ، قیچی» (سعید سهیلی) هم شاهد بودیم، شاید برای تقویت حس واقعگرایی در روابط زناشویی، بهعنوان بازیگر مقابل همسر واقعیاش- امین حیایی- بهترین انتخاب ممکن برای نقش موردنظر بود!!!
هرچند همواره بازیگران و به خصوص ستارهها، بهعنوان ویترین فیلمها، مهمترین عامل برای جذب مخاطب عام بودهاند و اینکه «دایره زنگی» هم مملو از ستاره و سوپراستار است، اما به نظر میرسد دو تن از این ستارهها نقش پررنگتری در این امر داشتند: ۱- مهران مدیری (که اکران «دایره زنگی» همزمان شد با پخش سریال پرطرفدار «مرد هزارچهره» و احیای مجدد تصویر وی) و ۲- باران کوثری (که درست یک سال پیش بازی تحسینشدهاش در «خون بازی» روی پرده بود).
بختآور در این اولین تجربه سینماییاش، انگشت روی سوژه حساسی گذاشته است. داستان فیلم درباره یک نصاب دیشهای ماهواره است که یک روز صبح برای کار به آپارتمانی میرود و در پی اتفاقاتی تلخ و شیرین تا غروب آنجا گرفتار شده و دست آخر به دام پلیس میافتد و در این بین، نوع ارتباط ساکنان این ساختمان با یکدیگر، نوع نگاهشان به تمدن، مدنیت، سنت، مدرنیسم، ماهواره، سینما و... و خلاصه طرز تلقی شان از جهان هستی در معرض نقد و قضاوت مخاطب قرار میگیرد.
فیلم در برخی لحظات سعی میکند نقبی هم به کمدی بزند، اما به جز چند شوخی کلامی مفرح، در اجرای موقعیتهای کمیک (نظیر صحنه پرت کردن دیش ماهواره از پشت بام) شکست میخورد. راستی این چه اصراری است که برخی فیلمسازان ما اخیرا به استفاده افراطی از تکنیک دوربین روی دست دارند؟! از «سنتوری» گرفته تا همین «به همین سادگی» و «دایره زنگی».
به هر صورت، به دلیل سوژه حساس و درعین حال باب روز، طراحی موقعیتها و شخصیتهایی باورپذیر و واقعی و امروزی، دیالوگهای درست و بجا و بعضا بامزه و کمیک، صراحت در داستان گویی در عین احترام به شعور مخاطب، استفاده از خیل بازیگران مطرح، بازیهای کمنقص و... بیراه نیست اگر عنوان موفقترین فیلم این دوره را به همین فیلم اطلاق کنیم. فیلمی که هم تماشاگر عام را راضی کرد (میزان فروش فیلم، موید این نکته است) و هم تماشاگر خاص را و این آن چیزی است که به «سینمای بدنه» از آن تعبیر میشود. همان حلقه مفقوده سینمای ایران در چند سال اخیر. پس اکران آن و استقبال تماشاگران از آن را به فال نیک میگیریم.
البته اکران «دایره زنگی» در این مقطع هم، خود حکایت جالبی است؛ چرا که همین دوماه پیش بود که این فیلم یکی ازحاشیهسازترین فیلمهای جشنواره فجر بود. حتما به خاطر دارید که وقتی هیات انتخاب جشنواره فیلمهای بخشهای مختلف را اعلام کرد، ابتدائا نامی از این فیلم (و چند فیلم پر سر و صدای دیگر) نبود. پس از کش و قوسهای فراوان و رایزنیها و اعتراضهای فردی و جمعی و جار و جنجالهای رسانهای و... که کار حتی به انتشار یک نامه سرگشاده تند و تیز به قلم اصغر فرهادی خطاب به مسوولان فرهنگی هم کشید، بالاخره این فیلم به جشنواره راه پیدا کرد، اما فقط در بخش حاشیهای «نگاه اول» (مسابقه فیلمهای اول).
جالبتر آنکه پس از آغاز به کار جشنواره، این فیلم مطابق برنامههای اعلام شده به روی پرده رفت، اما این اتفاق بیش از دو بار رخ نداد؛ یعنی پس از تنها دو نوبت اکران (که شنیدهها حکایت از استقبال تماشاگران هم داشت)، کارگردان فیلم، بنا به دلایلی نامشخص تصمیم به خروج فیلمش از جشنواره گرفت و قس علی هذا.
میرسیم به فیلم سیروس الوند: «زن دوم»، که نسبت به «دایره زنگی» حاشیههای جشنوارهای کمتری داشت؛ چرا که هیات انتخاب جشنواره از همان ابتدا به ضرس قاطع این فیلم را حذف کرده بود.
به هر حال، سیروس الوند قبلابا ساخت فیلمهایی همچون «یکبار برای همیشه»، «چهره» و «رستگاری در ۸:۲۰» نشان داده که میتواند جزو کارگردانهای موفق سینمای بدنه باشد. لیکن «زن دوم» فاقد هرگونه پارامتر امیدوارکنندهای در این زمینه است.
فیلمی سانتی مانتال با ضرباهنگی کند و کسلکننده و داستانی کمابیش آشنا و پر از کلیشه، با شخصیتهایی که فاقد هرگونه عمق و پیچیدگی لازم اند. داستان فیلم به نوعی ادامه داستان فیلم خاطرهانگیز «شب یلدا» (کیومرث پوراحمد) است؛ یعنی همان «حامد» شب یلدا را درنظر بگیرید که سه سال پس از مهاجرت همسرش، با همسایهاش ازدواج کرده باشد (هرچند مقایسه خندهداری است، اما جالب اینکه شخصیت اصلی هر دو فیلم را «محمدرضا فروتن» بازی کرده). به هر حال مردی را میبینیم که در غیاب همسرش در پی مهاجرت به کانادا و سپس آمریکا و بیخبری از وضعیت وی و بنبستهای عاطفی، مجددا و مخفیانه ازدواج کرده است و ما داستان را از جایی میبینیم که همسر اول این مرد قصد بازگشت به ایران را دارد و...
علاوه بر مواردی که در بالا به آنها اشاره شد، فیلم از حداقل سه ضعف بزرگتر به شدت رنج میبرد (و تماشاگر هم): نخست ،فقدان ایدههای خلاقانه و در عوض ازدحام ایدههای گل درشت و عمدتا کلیشهای، نظیر مصادف شدن تلفن حامل خبر بازگشت کتایون با به چاه افتادن انگشتری که بهرام به (نیکی کریمی) هدیه داده بود در یکی از سکانسهای ابتدایی فیلم یا بارش سیل آسای باران در شب مرگ امیر.
دوم، استیصال و دستپاچگی فیلمنامه در فضاسازی و بیان شفاف موقعیتها؛ به طوری که هم ریتم فیلم مخدوش شده و هم لحن آن، چندپاره. به همین علت، میبینیم که یکسوم پایانی فیلم برخلاف دوسوم قبلی به شدت کشدار است و زیادهگو و اطلاعاتدهندگیاش بیشتر توضیح واضحات است و شباهت عجیبی نیز به سریالهای تلویزیونی پیدا میکند.
از آن گذشته فیلمنامهنویس (فرشته طائرپور) نیز راحتترین راههای ممکن را برگزیده است، البته این اپیدمی، امروز گریبانگیر تمامی سینمای ما است؛ اینکه فیلمنامهنویس زحمت کوچکترین تحقیقی را به خود نمیدهد و اطلاعات موجود در فیلمنامه، جز اطلاعاتی که وی به طور روزمره با آنها سر و کار دارد، چیز بیشتری به مخاطب ارائه نمیکند. برای مثال به این دیالوگ (نیکی کریمی) دقت کنید: «... . یکی از ترکشهای تو بدنش بازی درآورده...». همین! واقعا آیا از این سطحی تر هم میشد موضوع بیماری امیر را مطرح کرد ؟ !!!
سومین ضعف بزرگ فیلم که به کارگردانی مربوط میشود، ضعفی غیرقابل بخشش است که جای هیچ توجیهی را باقی نمیگذارد و آن اینکه، از آنجایی که تا قبل از یک سوم پایانی، مخاطب گمان میکند که تمام اتفاقات در زمان حال رخ میدهند مشکل خاصی نیست، اما وقتی متوجه میشود که همه آن اتفاقات، دوازده سال پیش رخ دادهاند، این سوال برایش پیش میآید که: بهرام، دوازده سال پیش (سال ۱۳۷۴) گوشی نوکیا آن هم مدل ۶۶۰۰ اش را از کجا آورده؟ یا: چطور، سیستم عامل کامپیوتر (نیکی کریمی) در جزیره، Windows XP است؟ یا: مگر آن موقع، پژو ۲۰۶ در ایران بوده؟ همینطور در مورد دستگاه چایساز و....
«زن دوم» به غیر از نقشآفرینی درخشان «نیکی کریمی» (که پس از «واکنش پنجم» بازی چشمگیری از وی ندیده بودیم)، بازیهای خوبی هم ندارد که این به شدت برمیگردد به فیلمنامه در وهله اول و در وهله دوم به کارگردانی؛ وگرنه تا همینجا هم کار محمدرضا فروتن، آناهیتا نعمتی، سحر ذکریا، مهتاج نجومی و امیر آقایی در ایفای شخصیتهایی پا در هوا و بیشناسنامه، ستودنی است .
سیروس الوند، دو بار (یک بار در یک برنامه تلویزیونی و بار دیگر در مصاحبهای مطبوعاتی) از این فیلم بهعنوان یکی از بهترین آثار خود و همتراز با «یکبار برای همیشه» و «چهره» یاد کرده است. البته گو اینکه راههای بهتری هم موجود است، اما به هر حال ایشان حق دارند که برای فیلم خود تبلیغ کنند، اما ای کاش از اعتبار آن دو فیلم مایه نمیگذاشتند.
و آخرین فیلم دوره مورد بحث: «مجنون لیلی». بهزعم نگارنده در توضیح این فیلم همین عبارت کافی است: «فیلمی از «قاسم جعفری» با بازی «محمدرضا گلزار»».
محمد رضا فروتن در نمایی از فیلم زن دوم