روزگار بهتر میشود
بخشهای اول و دوم گفتوگوی راس رابرتس، مسوول بخش مقالات موسسه انتشاراتی اقتصاد و آزادی با پل رومر، استاد اقتصاد دانشگاه استنفورد را در شمارههای گذشته خواندید.<br>
بخشهای اول و دوم گفتوگوی راس رابرتس، مسوول بخش مقالات موسسه انتشاراتی اقتصاد و آزادی با پل رومر، استاد اقتصاد دانشگاه استنفورد را در شمارههای گذشته خواندید.
در آن بخشها تاریخچه رشد اقتصادی آمریکا و مقایسه آن با دیگر کشورها و مبانی تئوریک رشد اقتصادی مورد بحث قرار گرفته بود.
بخش پایانی که ادامه مباحث گذشته و شرح و بسط شواهد رشد اقتصادی است به شرح زیر ارائه میشود:
رابرتس: بحث ما در پرسشهای بالا به اینجا رسید که برای حفظ حقوق مبتکران و کاشفان، میبایست حقوق اختراع و اکتشاف مراعات شود و محرمانه ماندن دانش و تکنولوژی ضرورت دارد.
اما نگاهی به واقعیتهای پیرامون، مثلا مقایسه طعم نوشابههای کوکاکولا و پپسیکولا نشان میدهد، اینها با وجود تفاوتهایی که دارند، به یکدیگر نزدیک هستند. یعنی اینکه ایدهها همیشه محرمانه نمیمانند و سرانجام به دست دیگران میافتند.
برخی معتقدند برای جلوگیری از اخذ غیرقانونی ایدهها، میبایست قوانین مالکیت معنوی، فراگیرتر و سختگیرانهتر شوند و با پاسداری از حق علمی و تکنولوژیک افراد و بنگاهها، انگیزه اختراعات و اکتشافات را افزایش دهیم و حتی حقوق انحصاری را تقویت کنیم. اما در مقابل، گروهی دیگر معتقدند چنین کاری اشتباه است و باید خود را از قید حق مالکیت انحصاری بر ایدهها خلاص کنیم و بگذاریم بازار، خود روشهایی برای محافظت از حقوق معنوی و فکری پیدا کند و شکل دیگری از انگیزهآفرینی برای مخترعان و مکتشفان پیدا کنیم. نظر شما درباره این دو دیدگاه چیست؟
رومر: ما درباره روشهای ایجاد رقابت کامل در زمینه کالاهای مادی، اطلاعات بسیار زیادی داریم.
اما در زمینه کالاهای معنوی یا ایدهها و برقراری مبادله بین انگیزش و نحوه توزیع آنها سازوکار مطمئنی وجود دارد.
نرمافزارها را مثال میزنم. مایکروسافت تحت نوعی مالکیت معنوی، هنوز بزرگترین شرکت تولیدکننده نرمافزارهای کامپیوتری است. این شرکت قدرت انحصاری بالایی دارد و از حق مالکیت معنوی نیرومندی هم برخوردار است. به همین علت از راه فروش برنامههای خود بیش از فروش کالاها، سود میبرد. در کنار این حقوق معنوی سختگیرانه، سیستم دیگری در ایالات متحده هست که امکان دسترسی افراد به برنامهها بدون پرداخت حقوق معنوی را فراهم میآورد.
این دو موقعیت تفاوت دارند، این وضع میانه باعث میشود که مخترعان و مبتکران در یک دوره زمانی بر آثار خود مالکیت انحصاری داشته باشند؛ اما این انحصار ابدی نباشد و دیگران به تدریج به دانش دست یابند.
رابرتس: پس بگذارید من نگرانی خود را از این روش ابراز کنم. وقتی پای سیاست و قانون به این مساله باز میشود و مثلا کنگره حقوق معنوی والت دیسنی را بر کارتون میکیماوس گسترش میدهد، دیگران از دسترسی به آن محروم میشوند. در مورد دانشگاهها هم وضع مشابهی وجود دارد.
رومر: بله، حق با شماست. وقتی قانون در جایگاه میانه قرار میگیرد، هر کس که قدرت سیاسی بیشتری دارد میتواند آن را به نفع خود تعدیل یا تفسیر کند. در چنین وضعی واسطههای سیاسی نقش تعیینکننده پیدا میکنند و نتیجه عمل آنها، لزوما به نفع همه افراد کشور نیست. البته من به اندازه شما از این وضع نگران نیستم. زیرا گمان میکنم به تدریج حقوق مالکیت معنوی، منعطفتر و دسترسی جامعه به دانش دیگران آسانتر میشود. اما به هر حال این پرسش به قوت خود باقی است که اگر حقوق مالکیت معنوی نادیده گرفته شود، انگیزه اختراع و اکتشاف کاهش مییابد و سود هر کسی در این است که از ایدههای آماده و پرداخته دیگران استفاده کند.
رابرتس: منظورتان دقیقا چیست؟
رومر: منظورم این است که اگر میدان برای اخذ مجانی ایدههای دیگران باز باشد و مثلا حق مالکیت معنوی برچیده شود یا پس از دورهای منقضی شود، هزینه اختراع و کشف بسیار بیشتر از اخذ آسان آن از دیگران خواهد شد و به تبع آن انگیزه پژوهش کاهش مییابد.
بنابراین از این بحث نتیجه میگیرم که حق مالکیت معنوی افراد و بنگاههای بخش خصوصی باید با جدیت مورد حمایت قرار گیرد و دیگران اجازه پیدا نکنند از یافتههای دیگران به صورت رایگان بهرهمند شوند؛ اما دولت برای افزایش حجم دانش در کشور سرمایهگذاری کند و دولت میتواند با اعطای بورسیههای تحقیقاتی به دانشجویان، آنان را کاملا آزاد بگذارد که منطبق با دانش، علاقه و سلیقه خود در صدد کشف و اختراع برآیند. ما نمیدانیم آنها چه خواهند کرد، اما میدانیم که به هر حال از دانش و نبوغ آنها چیزی حاصل خواهد شد.
رابرتس: یعنی به آنها نمیگوییم دنبال ابداع چیز خاصی مثلا ساختن اتومبیل هیدروژنی یا چیز مشخص دیگری بروند و هزینههای علمی ما صرف سوبسید نمیشود.
رومر: همین طور است. اما میتوان وضع دیگری را تصور کرد که در آن دولت به بنگاهها برای برخی کشفیات ویژه کمک میکند و همین کار دو مشکل ایجاد میکند. اول اینکه معلوم نیست دولت توانایی شناسایی بنگاههای مشمول این کمک را داشته باشد. دوم اینکه حتی اگر این توانایی وجود داشته باشد، فشار لابیها برای اخذ کمکها شروع میشود.
رابرتس: موضوع را از ایالات متحده بیرون ببریم. منتقدان تجارت بینالملل میگویند شرکتهای چند ملیتی، کشورهای میزبان را استثمار میکنند. شما در این زمینه چه نظری دارید؟
رومر: این برداشت از سوءتفاهم ناشی شده است. مثلا یک کارگر کمپانی «نایک» را که در شعبه ویتنام این شرکت کار میکند در نظر بگیرید. سطح زندگی این کارگر قطعا از همتایان خود در آمریکا پایینتر است؛ این اندوهآور است اما پرسش این است که آیا زندگی این کارگر با حضور «نایک» بهتر شده یا بدتر؟ به روشنی میتوان دید که «نایک» وضع کارگران را بهتر کرده است. اینکه وضع عمومی کارگران ویتنامی از کارگران آمریکایی بدتر است، به عهده نایک نیست.
رابرتس: آیا نایک از روی خیرخواهی، وضع کارگران ویتنامی را بهبود بخشیده یا این اتفاق، نتیجه رفتار رقابتی است.
رومر: این محصول رقابت است. بنگاهها گاهی زیر فشار بذل و بخشش میکنند؛ اما تعیینکننده نهایی دستمزدها، رقابت است.
رابرتس: به عنوان آخرین پرسش میخواهم بپرسم به آینده امیدوارید؟ آیا محدودیتهایی بر سر رشد اقتصادی در آینده وجود دارد؟
رومر: من از وقتی که مطالعه اقتصادی را آغاز کردهام و خوشبین بودهام. شاید در وهله نخست، امیدواری نوعی ویژگی شخصیتی باشد؛ اما من این امیدواری را از تحقیقات خود به دست آوردهام. در دهه ۱۹۷۰ که من کار خود را آغاز کردم درباره رشد اقتصادی بدگمانی وجود داشت و نگرانی از آینده زیاد بود و مردم مدام میگفتند سطح زندگی رو به تنزل است. اما گذشت زمان نشان داد نه تنها عقبگرد و توقفی در کار نیست بلکه اوضاع اقتصادی مدام رو به بهبود بوده است و آینده نزدیکی که ما و فرزندانمان شاهد آن خواهیم بود، روزگار بهتر از این خواهد شد.