رویای مالیات صفر، تحقق میپذیرد؟
گروه بینالملل- مالیات صفر و حذف آن از درآمد مردم یکی از پرسروصداترین تئوریها و نظریات اقتصادی است که میلتون فریدمن، اقتصاددان شهیر آمریکایی مروج و شارح آن است.
گروه بینالملل- مالیات صفر و حذف آن از درآمد مردم یکی از پرسروصداترین تئوریها و نظریات اقتصادی است که میلتون فریدمن، اقتصاددان شهیر آمریکایی مروج و شارح آن است. وی کاهش مالیات ما را عامل اصلی رشد و رونق اقتصادی میداند. فریدمن که در دهه ۸۰مشاور اقتصادی دولت رونالد ریگان بود، وی را تشویق به کاهش مالیاتها کرد. به هر حال این موضوع از آنجایی که سبب محدودیت و کاهش درآمد دولتها میشود، همواره و در همه جا استقبال نشده است. این در حالی است که فریدمن معتقد است: دقیقا به این دلیل که افزایش درآمد دولت از محل مالیات باعث افزایش بودجه و هزینه دولت میشود که خود میتواند باری را بر اقتصاد تحمیل کند و اقتصاد را از جریان و رشد طبیعی آن باز دارد.
به هر حال ایالات متحده در حال حاضر به عنوان بزرگترین و آزادترین اقتصاد جهان، محل رشد و نمو و اجرای چنین دیدگاههای مختلف متناقض نما و از طرفی عجیب و متهورانه است. جورج بوش در دوره دوم زمامداری خود بنابر قولی که به مردم در طول رقابت انتخاباتی خود داده بود، لایحه کاهش مالیاتها را در سال ۲۰۱۰تصویب کرد، با اینهمه وی از کاهش هزینهها و به عبارتی بودجه دولت امتناع کرده است. حتی اشغال کنگره توسط مخالفان دموکرات رییسجمهوری باعث نشد تا بودجه دولت تقلیل یابد و این بودجه سنگین با توجه به کسری بودجه هنگفت ایالات متحده از مخاطراتی است که در حال حاضر اقتصاد آمریکا با آن رودررو است.
در حال حاضر دموکراتها در کنگره آمریکا در حال تنظیم و تدوین طرح اصلاح قانون مالیاتها است. این طرح قرار است در جاهایی مالیات را کاهش و در جاهایی آن را افزایش دهد، درست مانند آنچه در دوره ریگان اتفاق افتاد، اما به اعتقاد تحلیلگران این طرح اصلا شجاعانه نیست و شباهتی با ایدهآلی که در ایالات متحده تبلیغ میشود -حذف مالیاتها» یا «مالیات صفر»- ندارد.
با این وجود، ایالاتمتحده در زمینه کاهش مالیاتها از کشورهای پیشرو محسوب میشود و هرآنچه درحالحاضر در ایالاتمتحده میگذرد، کاملا با آنچه در اقتصادهای اروپا میگذرد و دولت حجم بالایی از درآمد خود را از محل مالیاتها تامین میکند، تفاوت فاحشی دارد. البته این کشورها ادعا میکنند که درآمد بالای آنها از محل مالیاتها، به جای اینکه در بودجه دولت قرار گیرد و صرف هزینههای اداری دستگاه عریض و طویل دولت شود، صرف خدماتی میشود که برعهده دولت است، مانند تامین اجتماعی، آموزش و هزینه برای زیرساختها و سیستم تامیناجتماعی فراگیر خود را شاهدی بر آن ادعا میگیرند.
براساس گزارش اکونومیست به نقل از سازمان توسعه و همکاری اروپا، درباره میزان درآمد کشورهای مختلف اروپایی از محل مالیاتها، این کشورهای اسکاندیناوی هستند که مالیات در آنها، بخش اعظم درآمد دولت را تشکیل میدهد. در این میان سوئد، اولین در جدول است و دانمارک مقام دوم را اشغال کرده است. براساس گزارش OECD، نسبت به یک دهه قبل، میزان بیشتری از درآمد ملی از محل مالیاتها تامین میشود و در سال ۲۰۰۵، درآمد حاصل از مالیات کشورها حدود ۲/۳۶درصد نرخ تولید ناخالص داخلی کشورهای عضو این سازمان را تشکیل داده است، این در حالی است که در سال ۱۹۷۵، درآمد حاصل از مالیاتها، ۵/۲۹درصد تولید ناخالص داخلی را تشکیل میداده است. در ایالاتمتحده ۳۰درصد درآمد ملی از محل مالیات تامین میشود که قرار است در سال ۲۰۱۰ تا حد زیادی کاهش یابد. مکزیک که در زمره کشورهایی قرار دارد که حداقل میزان مالیاتها را دارد در سال ۲۰۰۶ معادل ۶/۲۰درصد تولید ناخالص ملی درآمد مالیاتی داشته است.
در اقتصادهای آزاد که جریان اقتصاد از فعالیت بنگاهها و موسسات اقتصادی خصوصی سود میبرد، فعالیت خودبهخودی این موسسات و تعامل آنها براساس منطق بازار «عرضه و تقاضا و سود و ضرر» تعیین میشود، سیاست حذف مالیاتها میتواند مفید باشد، زیرا دولتها فقط به شکل یک نهاد متصدی منظم و قانون و از طرفی داور عمل میکند و دخالت آن در امور اقتصادی حداقل است. اما در همین کشورها نیز دولت وظیفه مهم اجرای عدالت را بر عهده دارد و به درآمدی نیاز دارد تا بتواند شکافهای جامعه از جمله شکاف میان فقرا و اغنیا را پر کند و مراقب اقشار آسیبپذیر جامعه مانند کودکان، زنان و فقرا به طور کلی باشد.
اقتصاددانانی مانند فریدمن در این باره معتقدند که به هر حال دولت برای انجام وظایف نیز نیازمند بودجه است، اما دولتها به محدود کردن هزینههای خود به عنوان دستگاه دولت مکلف هستند و هرگونه افزایش درآمدی بیش از این هزینهها را باید به مالیاتدهندگان بازگردانند.
البته فریدمن معتقد است که با سیستم افزایش شدید مالیات بر ثروت و کاهش مالیات بر فقر مخالف است و معتقد است این موضوع باعث حذف ثروت از جامعه میشود و این برای جامعه تباهی به وجود میآورد، زیرا ثروتمندان، ارائهدهندگان پول، سرمایه و کار برای اقتصاد هستند. این ایده که «با نابودکردن ثروتمندان، فقرا را نجات دهید»، ایدهای گمراهکننده و ناکارا است و صرفا به تقویت دستگاه دولت میانجامد.