بیزینس‌ ویک منتشر کرد:

کدام مدیران لایق ستایشند؟

شماره روزنامه: ۱۳۹۲ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۵۳۶۹۳۶ بیشتر

شادی آذری<br>شکایت از مدیرتان بسیار آسان است، اما آیا هیچ‌گاه به این فکر کرده‌اید که به شکایت‌های خود پایان دهید و روش جایگزینی را در پیش بگیرید؟

کدام مدیران لایق ستایشند؟

شادی آذری
شکایت از مدیرتان بسیار آسان است، اما آیا هیچ‌گاه به این فکر کرده‌اید که به شکایت‌های خود پایان دهید و روش جایگزینی را در پیش بگیرید؟

به نظر می‌رسد تعداد نصیحت‌هایی که برای تحمل یک مدیر سرسخت، بداخلاق یا با دید کوچک وجود دارد، بسیار زیاد است. روش‌های زیادی به شما پیشنهاد می‌شود که بتوانید از پس اشتباهات مدیریتی رییس‌تان برآیید. به یقین تعداد مدیرانی که احساسی تصمیم می‌گیرند، کم نیست. اما نباید این واقعیت امیدوارکننده را نیز کتمان کنیم که مدیرانی هم وجود دارند که در کار خود بسیار خوبند. آنها همان مدیرانی هستند که باید به خاطر لیاقت‌هایشان از آنها سپاسگزاری کنیم. هر کدام از ما حداقل یک یا دوبار با چنین مدیرانی آشنا شده‌ایم.
گاهی ما متوجه نقاط قوت مدیرمان نمی‌شویم. مگر آنکه از آنها دور شویم. این دوری می‌تواند یا به دلیل آن باشد که ما محل کارمان را تغییر می‌دهیم یا اینکه مدیرمان چندماهی نمی‌تواند در محل کار حضور داشته باشد؛ آن گاه است که تفاوت‌ها را درک می‌کنیم.
به طور مثال به ناگهان متوجه می‌شویم که رک‌گویی مدیری چون سالی، حمایت اخلاقی رییسی چون مارسل و توجه جنیفر به جزییات، تاثیری بیشتر از آنچه تصورش را می‌کردیم، بر کاری که ما برایشان انجام می‌دادیم، گذاشته است.
تاثیرات درازمدت
هیچ کس نمی‌تواند بر کیفیت زندگی شغلی، پیشرفت کاری و سطح تنش‌های روحی ما بیش از مدیر مستقیم‌مان تاثیرگذار باشد. مدیر مستقیم ما همان کسی است که شماتت‌های او می‌تواند حساسیت ما را تا حد نهایت برانگیزاند، اما از سوی دیگر ویژگی‌های مثبت رهبری او می‌‌تواند یک شغل خوب را برای ما به یک شغل فوق‌العاده بی‌نظیر بدل سازد.گاهی این رویکردهای مدیر می‌تواند به طرق مختلف رخ نمایاند. می‌تواند به صورت یک مسوولیت غیرمنتظره بر دوشتان سنگینی کند یا در قالب پاسخی هوشمندانه به یک مشکل بروز کند. حتی ممکن است به شکل برگزاری مطلوب یک جلسه کارکنان درآید که شما و گروه‌ همکارانتان را با هم هماهنگ سازد.
بسیار ساده است که بر کارهای بد مدیرمان تمرکز کنیم و پیگیری عملکرد مطلوب او را از دست دهیم. خبر خوب آنکه حتی وقتی کیفیت خوب مدیریت یک مدیر از یادها می‌رود یا توجهی به آن نمی‌شود، گروه کارکنان او همچنان از شیوه رهبری او منتفع می‌شوند.
هر یک از ما زمانی که از چنین نقش مدیریتی بهره برده‌ایم، می‌‌توانیم در هر رده شغلی که هستیم، آن درس‌ها را به کار بگیریم. شاید هم‌اکنون برای مدیری کار می‌کنید که چندان مورد تمجید قرار نمی‌گیرد. در اینجا با ملاک‌هایی آشنا می‌شوید که می‌توان با آنها کیفیت واقعی مدیریت او را مورد سنجش قرار داد؛ حتی اگر این ملاک‌ها چندان مورد تمجید همگان قرار نمی‌گیرد.

رییسی که خوب گوش می‌کند
واقعا چه چیزی بدتر از آن است که یک رییس هنگامی که شما با او صحبت می‌کنید، نامه‌های الکترونیکی خود را بخواند و مدام با «بله‌بله» ادامه دهد. انگار که به سخنان شما توجه دارد و به یک‌باره در انتها روی خود را به سوی شما برگرداند و بپرسد:‌ «چه می‌گفتید؟» مدیری که به کارکنانش گوش فرا می‌دهد، همان رییسی است که باید از او تشکر کرد. مدیری که توجه می‌کند و به نکاتی که شما در روز سه‌شنبه گفتید، فکر می‌کند و روز چهارشنبه واکنش موثر نشان می‌دهد و به خاطر می‌آورد که در آخرین جلسه مشترک شما چه به او گفته بودید، شاید یک در میلیون نباشد، و حداقل یک در صد نفر یافت می‌شود.

رییسی که احساس شراکت می‌کند
مشکل است بگوییم که آیا مدیران بدون روابط عمومی خوب به مسائل اهمیت می‌دهند یا نه و اینکه آیا آنها می‌دانند که شما برای انجام صحیح کارتان نیاز به مقداری اطلاعات دارید؟ مشکل است درک کنیم که چرا برخی مدیران در نزدیکی کارکنانشان قدم می‌زنند، در حالی که در ذهن خود اطلاعات حیاتی دارند که آن را با کارکنانش تقسیم نمی‌کنند تا اینکه هفته‌ها وقت کارکنان برای یک پروژه هدر می‌رود و در نهایت پروژه لغو می‌شود. بعد از آن مدیر شنیده می‌شود که می‌گوید: «آه می‌خواستم آن را به شما بگویم.» نکته مهم این است که وقتی برای مدیری کار می‌کنیم که در اطلاعاتش با شما احساس شراکت نمی‌کند، هرگز نمی‌توانید آن را در برابر مدیری که اطلاعات لازم را در اختیار پرسنل خود قرار می‌دهد، مورد تمجید قرار دهید.

رییسی که تصمیم می‌گیرد
وقتی در شغلی به استخدام درآیید که مدیریت آن را جیم برعهده دارد، پیش خود فکر می‌کنید: «او خیلی خوب و راحت است.» اما شش هفته بعد واقعیت‌های تلخ آشکار می‌شود:‌ جیم آنقدر خوب و مودب است که نمی‌تواند تصمیمی را که زندگی‌اش به آن بستگی دارد، اتخاذ کند. رییسی که نتواند تصمیمات سخت بگیرد، بین اعضای گروه کارکنان خود ایجاد تنش می‌کند.بیایید مدیری را که تصمیم می‌گیرد و براساس آن حرکت می‌کند، حتی گاهی تصمیماتی می‌گیرد که خیلی هم برای ما مطلوب نیست، مورد ستایش و قدردانی قرار دهیم. در پایان روز خواهید دید رییسی که از تصمیم گرفتن نمی‌ترسد، فردی دوست داشتنی است که می‌خواهید با او کار کنید.

رییسی که توجه می‌کند
ساعت ۷:۱۶ عصر است و شما منتظر خودرویی هستید که با همه خستگی که دارید شما را به خانه برساند. ناگهان تلفن‌همراهتان زنگ می‌زند. به تلفنتان نگاه می‌کنید و می‌بینید شماره رییس‌تان افتاده است. می‌گوید: «آه، نه حالا، من خسته‌ام» وقتی جواب تلفن را می‌دهید رییس‌تان است که می‌گوید:‌ «فقط خواستم بگویم که امروز کار تحلیل فروش را بسیار عالی انجام دادی. حالا دارم به آن نگاه می‌کنم. کمک زیادی به من کردی، بسیار متشکرم»، فکر می‌کنم آنگاه می‌توانید تمام مسیر خانه را در یک اتوبوس بایستید. مدیرانی که تا پس از ساعت کار مشغول توجه کردن به کارکرد پرسنل هستند و از نزدیک به کیفیت کار آنها توجه می‌کنند، لایق ستایشند.

رییسی که هدایت می‌کند
شما وانمود نمی‌کنید که همه چیز را در مورد همه جنبه‌های کارتان بلدید. چه کسی این کار را می‌کند؟ بدترین روسا کسانی هستند که کوچک‌ترین ناآگاهی شما را یک فاجعه قلمداد می‌کنند. اما بهترین مدیران کسانی هستند که از اشتباهات کارکنان خود به عنوان فرصتی برای هدایت آنها استفاده می‌کنند. آنها این کار را با سرزنش و تهدید یا ابراز شگفتی از اینکه چرا از اول شما را استخدام کرده‌اند، انجام نمی‌دهند. آنها این کار را با پرسش از شما برای اینکه بفهمند مشکل در کجا است و پیشگیری از تکرار آن اشتباه انجام می‌دهند. وقتی شما با این مدیران کار می‌کنید، احساس می‌کنید که چیزهای زیادی می‌توانید از آنان بیاموزید.

رییسی که برمی‌خیزد
نه، اصلا منظور این نیست که رییستان در برابر کارکنان باید برخیزد. بلکه به این معنا است که وقتی رییستان شاهد آن است که ارزش سهام شرکت افزایش می‌یابد، از شما به عنوان یک مهره موثر حمایت کند. مدیران خوب از پرچمداری گروه کارکنانش خودداری نمی‌کنند. آنها به ایده‌های همه بدون توجه به دردسرهای سیاسی گوش فرا می‌دهند. بسیار دشوار است با رییسی کار کنید که بیش از حد منافع سیاسی یا حزبی خود را به کارکنانش ترجیح می‌دهد. رییسی که برای آنچه در کار دست است، می‌جنگد، شایسته تشکر است.

رییسی که واقعیات را می‌گوید
یکی از دشوارترین بخش‌های مدیریت انتقال خبرهای بد است. به همین دلیل است که بسیاری از مدیران به آسانی از این کار سرباز می‌زنند. آنها آن‌قدر در حول محور موضوع اصلی صحبت می‌کنند تا اینکه کارکنان خود را تا مرز جنون می‌کشانند. آنها فهمیدن خبر بد را به خود شما محول می‌کنند؛ به طور مثال به جای آنکه در مورد کاهش بودجه به طور مستقیم سخن بگویند، این‌گونه صحبت می‌کنند: «مطمئن نیستم، اما بیایید ارائه محصولات جدید را تا بهار متوقف کنیم.» بیایید ببینیم چه پیش می‌آید! بیایید از رییسی که واقعیت آنچه را که در جریان است می‌گوید، تشکر کنیم.

رییسی که زندگی شخصی خود را هم دارد
کدام رییس بیشتر از رییسی لایق ستایش است که سخت کار می‌کند، عاشق شغلش هست و وقتی به خانه می‌رود، مشغله کاری خود را کنار می‌گذارد؟ رییسی که به زندگی شخصی خود ارزش می‌گذارد، می‌تواند الگویی برای نسل آینده مدیران باشد و هدیه‌ای برای کارکنان تحت فشار این نسل. چون این کارکنان می‌توانند ببینند که می‌توان هم در کار موفق شد و هم همه جذابیت‌های دیگر زندگی را هم برای خود حفظ کرد. بیایید از مدیری تشکر کنیم که می‌داند چگونه به کارکنانش ارزش دهد و گروه خود را حمایت کند و می‌داند چه موقعی باید از بازی یک تیم فوتبال لذت ببرد یا یک شب را در کنسرت موسیقی بگذارند.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن