بازتاب

بهمن‌بیگی برای من نمرده است

شماره روزنامه: ۲۷۸۰ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۵۲۱۳۸۵ بیشتر

«پرونده ویژه» چهارشنبه هفته پیش دنیای اقتصاد، به بهانه «روز دانش‌آموز»، به نکوداشت استاد محمد بهمن‌بیگی، بنیان‌گذار تعلیمات عشایری در ایران اختصاص داشت. <br>دو یادداشت کوتاه زیر، بازتاب‌های این پرونده ویژه است، که یکی از طرف همسر مرحوم بهمن‌بیگی نوشته شده و دیگری از طرف امرالله یوسفی، نویسنده، معلم عشایری و شاگرد استاد بهمن‌بیگی:

بهمن‌بیگی برای من نمرده است

«پرونده ویژه» چهارشنبه هفته پیش دنیای اقتصاد، به بهانه «روز دانش‌آموز»، به نکوداشت استاد محمد بهمن‌بیگی، بنیان‌گذار تعلیمات عشایری در ایران اختصاص داشت.

دو یادداشت کوتاه زیر، بازتاب‌های این پرونده ویژه است، که یکی از طرف همسر مرحوم بهمن‌بیگی نوشته شده و دیگری از طرف امرالله یوسفی، نویسنده، معلم عشایری و شاگرد استاد بهمن‌بیگی: یادداشتی از بی‌بی‌سکینه کیانی، همسر بنیان‌گذار تعلیمات عشایری ایران

در درجه نخست به عنوان یک زن عشایری و در درجه دوم به عنوان همسر مرحوم بهمن‌بیگی، وظیفه خود می‌دانم از اینکه در آستانه روز دانش‌آموز، روزنامه دنیای اقتصاد پرونده‌ای را به فعالیت‌های مرحوم محمد بهمن‌بیگی و فعالیت‌ها و تلاش‌های او برای عشایر ایران اختصاص داده، از طرف خودم و خانواده بهمن‌بیگی تشکر می‌کنم. بعد از خبر چاپ این پرونده در روز ۱۰ آبان، انبوهی از افرادی که خود یا نزدیکان‌شان شاگرد محمد بهمن‌بیگی بوده‌اند، به یکدیگر درباره انتشار این پرونده خبر می‌دادند، طوری که روزنامه آن روز در شیراز نایاب شده بود!

در کنار مطالب خوبی که در این پرونده منتشر شده بود، جای خالی بعضی از نکات دیده می‌شد. مثلا شاید خوب بود اشاره‌ای کوچک هم به ۸۰ دانش‌آموز عشایری می‌شد که بهمن‌بیگی آنها را برای کارآموزی به «شرکت افست» فرستاد. همه این بچه‌ها الان در تهران کار می‌کنند و یکی از این بچه‌های عشایری از طایفه «فارسی‌مدان»، رییس آنجا شده است.

در کنار این اقدام ارزشمند دنیای اقتصاد باید بگویم که مدیر انتشارات «نوید شیراز» از من خواسته است خاطراتم را به عنوان یک زن عشایری بنویسم. من خاطراتم، هرچه را که به یاد دارم، از هفت‌سالگی و مدرسه، تا معلم شدن در دانشسرای عشایری، ۱۷ سال فعالیت به عنوان معلم و مدیر مدرسه، زندگی در تهران تا سال ۶۶ و ... در چند دفتر نوشته‌ام. دلم می‌خواهد این خاطرات که بخش اصلی آن مربوط به ۴۵ سال زندگی مشترک با بهمن‌بیگی است، روزی چاپ شود.

و حرف آخر اینکه، تا زمانی که راه‌ بهمن‌بیگی ادامه دارد، او برای من نمرده است. . .

شما خواب دیده‌اید . . .

خاطره‌ای از امرالله یوسفی، معلم عشایری و شاگرد استاد بهمن‌بیگی، به بهانه پرونده «نکوداشت معلم بزرگ ایل»

در صفحات ۲۸ و ۲۹ روزنامه شماره ۲۷۷۵ دنیای اقتصاد، مورخه چهارشنبه ۱۰ آبان ۹۱، پرونده ارزشمندی با عنوان «نکوداشت معلم بزرگ ایل»، منتشر شده بود. قبل از هر سخنی، جای بسیار خوشحالی است که کاری به این زیبایی در این روزنامه به رشته تحریر درآمده است. یادداشت‌های این پرونده، اینقدر گویا و دلنشین بود که در اقصی نقاط این مرز و بوم، خوانندگان بسیاری به فیض رسیدند و جان عطش‌زده خویش را از تلاش بی‌امان و صادقانه استاد محمد بهمن‌بیگی، «بنیان‌گذار الفبا در ایلات عشایر ایران»، سیراب کردند. به‌درستی که وی، یک «دولت» کامل و پرکار برای عشایر بود.

شاید با نگارش برخی از خاطرات زیبایش، بتوان گوشه‌ای از شاهکارش را چراغ فراراه تعلیم و تربیت نمود:

برنامه آموزش عشایر، فراتر از وظیفه بود. جای‌ گرفتن در چرخه آموزشی تعلیمات عشایر، برای جوانان مستعد عشایری و روستایی سعادت و غنیمت بود تا بتوانند پا به پای جلودارشان، الفبا را در سراسر مناطق عشایری و روستایی جایگزین تفنگ، اسلحه و ظلم نمایند.

روش آموزش عشایر که از سوی مرحوم بهمن‌بیگی در پیش گرفته شده بود، کاملا منحصربه‌فرد بود. برای انتخاب معلمان عشایری، خود وی مستقیما تمامی زوایای زندگی آنها را بررسی و نیازها و کمبودهای آنها را برطرف می‌کرد، تا با اراده قوی، بدون گرفتاری‌های مختلف، در امر تعلیم و تربیت موفق عمل کنند. به همین خاطر، شخص بهمن‌بیگی بیشترین نظارت را در کلیات امور زندگی آنها داشت. سعی می‌کرد مشکلات آنها را توسط کارشناسان خبره‌اش برطرف کند.

بعضی مواقع، برای پایبندی به این اصل مهم، تبصره‌ها و بخش‌نامه‌ها را زیر پا می‌گذاشت. آن مشکلات شامل معلولیت‌ها، شناسنامه، سربازی، وضعیت اقتصادی، گرفتاری‌های قبیله‌ای و ... بود.

او دنبال جوانان عاشق خدمت می‌گشت. کاری به معلولیت‌های اشخاص نداشت. معلمان پرکار و باسوادی بودند که نقص‌عضو داشتند، اما در کار و خدمت بی‌نظیر بودند. حتی شاید عامل پیروزی‌شان معلولیت آنها بود. بهمن‌بیگی هم به این مساله واقف بود و زیر بار دستورات بالا و محدودیت‌های استخدامی نمی‌رفت.

ملاک انتخاب او، فقط «کارآیی» و «توان خدمت» بود.

بهمن‌بیگی تمام مسائل آن زمان عشایر را بررسی می‌کرد و می‌دانست تعصب در بین پدران عشایر، نسبت به دختران چه اندازه است و حساسیت خودش نیز مزید بر علت می‌شد. به همین خاطر، خانه‌ای زیبا و حیاط‌دار، در مرکز شهر شیراز، خیابان رودکی اجاره کرده بود. همه کارگزاران آن خوابگاه زن بودند،دختران با یک اتوبوس زردرنگ به دانشسرا می‌آمدند. آن اتوبوس را یونسکو هدیه داده بود.

کلاس درس آنها جدا از پسران بود. یک کلاس مخصوص خود داشتند. در جلسات آموزش عمومی، در اول صف یا سالن قرار می‌گرفتند. بهمن‌بیگی عین یک پدر کلیه مراحل زندگی آنها را زیرنظر داشت. مواظبت می‌کرد که اتفاق ناگواری روی ندهد. حتی سرپرستی آنها را به دختر خودش، پروانه سپرده بود. از مشاوران مجرب و مورد اعتماد استفاده می‌کرد. یکی از آنها می‌گوید: مدرس فوق‌برنامه دختران بودم. یک روز دختری به من مراجعه کرد. بسیار ناراحت و مشوش بود. با گریه و زاری گفت: می‌خواهم از دانشسرا بروم. جویای اتفاق شدم و فهمیدم که او فاقد موی سر بوده و همکلاسی‌هایش فهمیده‌اند و او احساس گناه می کند و می‌ترسد که اولیای دانشسرا از رازش باخبر شوند و او را اخراج کنند. اول او را دلداری دادم و گفتم، دخترم امروز صبر کن تا با آقای بهمن‌بیگی صحبت کنم، فردا تصمیم بگیر. او قبول کرد. با پروانه به حضور بهمن‌بیگی رفتم و قضیه را شرح دادم. فورا راننده‌ای فرستاد، آن دختر را به خانه خودش آورد. گفت: دخترم تو امشب مهمان منی و دختر مادرم هستی. پیش او بخواب. فردا همه چیز درست می‌شود.

آقای نوذری، یکی از مشاوران زحمتکش و اصل و نسب‌دار تعلیمات عشایر و مدیر مقتدر و همه کاره بهمن‌بیگی بود. یاد و خاطرش گرامی باد. بهمن‌بیگی به او زنگ می زند و می‌فرماید همین امشب بهترین و گران‌ترین کلاه‌گیس شیراز را می‌خری و می‌آوری. او هم اطاعت می‌کند. با یک کلاه گیس‌زیبا، شب به منزل بهمن‌بیگی در هشت متری جاوید خیابان نادر می‌رود.

کلاه گیس را تقدیم می‌کند. بهمن‌بیگی کلاه‌گیس را به مادرش می‌دهد. مادر پس از دلجویی، دختر را راضی می‌کند تا از کلاه‌گیس استفاده کند.

فردا صبح دختری با موی زیبا، همراه بهمن‌بیگی به دانشسرا می‌رود. در کلاس می‌نشیند. بهمن‌بیگی سخنرانی جانسوزی می‌کند. از نبوغ و سحر کلامش استفاده می‌کند. حس نوع‌دوستی در بین حاضرین به وجود می‌آورد. در آخر هم می‌فرماید، شما خواب دیده‌اید چون این دختر، سرش مو دارد، از مادرزادی هم دارد و شما اشتباه کرده‌اید. دختر خوشحال می‌شود. در کنار همکلاسان درس می‌خواند و معلم می‌شود. آن هم معلمی نمونه و تاثیرگذار ….

کار بهمن‌بیگی ستودنی است. رسالت او مقدس و نام نیکش تا ابد خواهد ماند.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن