|
پرده اول: برنامهریزی ملی
دولت تصمیم گرفته است: تصمیمی قاطع برای ایجاد اقتصاد شکوفان. باید کاری کرد که از محاصره دشمنان خلاص شد. همه نیروهای کشور توسط «برنامهریزی دولتی» بسیج شدهاند تا ملت را غرق سعادت و رفاه کنند. میخواهند همه شاغل باشند و برابر.
|
|
|
پرده دوم: «برنامهریزان» وعده بهشت میدهند
طرحی دلربا آماده میشود که هدف آن بهبود زندگی کشاورزان و کارگران صنعتی است. روستاها و شهرها به وجد میآیند که «اینک چراغ معجزه، مردم!» حالا وقت اجراست: «برنامهریزان» انتخاب میشوند و کارها به آنها سپرده میشود.
|
|
|
پرده سوم: آرمانشهر نه این است و نه آن
قانونگذاران در میان هلهله و استقبال مردم و خوش و بش همکاران بر کرسیهای قانونگذاری جلوس میکنند. اما حالا دیگر وحدتی در کار نیست. زیرا جنگ پایان یافته و وحدت را با خود برده است. «برنامهریزان» هریک با برنامه خود آمده و برنامه دیگران را به هیچ میانگارد: اینک منم!
|
|
|
پرده چهارم: مردم برنامه را نمیپسندند
«برنامهریزان» دولتی پس از ماهها تلاش سرانجام برنامه سعادت و رفاه ملت را آماده میکنند، اما ملت آن را نمیپذیرد. آنچه را دهقان میپذیرد، کارگر نمیخواهد و برعکس. «برنامه ملی» که قرار بوده نقطه امید مردم باشد با مخالفت آنان روبهرو میشود.
|
|
|
پرده پنجم: زور بگویم یا نگویم
«برنامهریزان ملی» آدمهای خوشقلبی هستند. در سر آرزوی ایجاد بهشت زمینی میپرورانند و در دل مهر تودهها را. حالا ماندهاند چه کنند. اگر برنامه سعادت را به انتخاب آزادانه مردم بسپارند، رای نمیآورد، اگر به زور متوسل شوند در حق ولی نعمتهای خود جفا کردهاند. دو دلی و دو دستگی برنامهریزان شروع میشود و طرحها یکی پس از دیگری از راه میرسند.
|
|
|
پرده ششم: مردم را مجبور به فهمیدن میکنند
مردم، برنامه سعادت و رفاه دولت را پس میزنند و دولت میکوشد به آنان بفهماند که نجات و رستگاریشان در پذیرش همین برنامه است. دستگاههای تبلیغاتی عریض و طویل با پول مردم که در خزانه دولت است، تشکیل میشود. هدف این دستگاه تبلیغاتی این است که مردم را وادار به فهمیدن کند: آنان باید متقاعد شوند که یک جور فکر کنند.
|
|
|
پرده هفتم: هجوم به شعور مردم آغاز میشود
استدلالهای دستگاه تبلیغاتی اثر نمیکند و هجوم بیامان خطابهها به مردم آغاز میشود. حالا حزب سیاسی برنامهریزان با کادرهای بیسواد به میدان میآید و بمباران ذهنی مردم شدت میگیرد. حرفهایی که مبنای استدلالی ندارند، بر اثر تکرار در اذهان فرو میرود و به عادت ذهنی تبدیل میشود. یکی میپذیرد و دیگری چیزی غیر از آن حرفها نمیداند و...
|
|
|
پرده هشتم: موج برمیگردد
برنامهریزان، برنامههای سرهمبندی شده را با فشار پیش میبرند و آشفتگیهای اقتصادی بیشتر میشود. همه زیان میکنند دولت ناتوان از تولید است. دست فعالان بخشخصوصی بسته است و مصرفکنندگان در به در به دنبال کالاهای موردنیاز خود میگردند. هر چه بیشتر میگردند، کمتر میجویند، حالا مردم میگویند: برنامهریزان کاری از پیش نمیبرند.
|
|
|
پرده نهم: «سوپرمن» بیاید
ذهن مردم زیر بمباران تبلیغات، در جستوجوی سعادت است. برنامهریزان هم از اجرای برنامههای خود ناتوانند و برای اجرای برنامههای خود به زور بیشتری نیاز دارند. مرد قدرتمندی را از میان خود برمیگزینند تا مردم را به تمکین در برابر وادار کند. برنامهریزان با خود میگویند، وقتی سوپرمن کارش را تمام کرد، او را کنار میگذاریم.
|
|
|
پرده دهم: اطاعت، همگانی میشود
اوضاع آشفته، همه را متقاعد میکند که برای خروج از بینظمی، باید به همه خواستهها و تمایلات سوپرمن که حالا خیلی هم پرقدرت شده تن داد. حتی این گمان در مردمی که زمانی مخالف برنامهریزان بودند، ایجاد میشود که برای حفظ وحدت ملی، میتوان مدتی از آزادی صرفنظر کرد و همه قدرت را در اختیار حزب برنامهریزان قرار داد.
|
۰
|
|
پرده یازدهم: مرگ بر اقلیت!
حالا حزب برنامهریزان و پیشوای سوپرمن آن، تودههای پرشمار را پشت سر خود دارند. این حامیان برخی معتقدند و برخی در جستوجوی نوالهای یا تامین امنیت جانی به حزب برنامهریزان پیوستهاند. این اکثریت خروشان، دیگر اقلیت مخالف را تحمل نمیکنند. برای اقلیت مخالف هم معمولا نامی انتخاب میشود که متضمن تحقیر و توهین باشد و حذف آن را توجیه کند.
|
۱
|
|
پرده دوازدهم: دیگر کسی مخالفت نمیکند
حالا دیگر حکومت «برنامهریزان» هم حامی تودهای دارد و هم نیروی سرکوبگر پلیسی. اقلیت ناراضی که نوعا اهالی تفکرند و به اردوگاه برنامهریزان نپیوستهاند، دیگر جرات نافرمانی ندارد. محصول نهایی اقتصاد و سیاست بسته از راه میرسد: فرمانبری محض از یک در میآید و آزادی از در دیگر میرود.
|
۲
|
|
پرده سیزدهم: درباره کارتان اینگونه تصمیم میگیرند
وعده مشاغل فراوان که برنامهریزان در ابتدای کار وعده آن را داده بودند، باد هوا میشود و بیشتر به پدیدهای «تراژیک- کمیک» میماند. حالا دیگر خود برنامهریزان هم در چنگالهای برنامهریزی و سوپرمن برگزیده خودشان گرفتار میشوند. اینجاست که همه به خود میآیند: برنامهریزی نه تاکنون برای بشر ارمغانی آورده و نه از این به بعد خواهد آورد.
|
۳
|
|
پرده چهاردهم: درباره مزدتان هم تصمیم میگیرند
دولت برنامهریز میخواهد همه کارها دست خودش باشد. پس چارهای ندارد که برای همه سهمیهای در نظر بگیرد. یکی از این سهمیهها دستمزد کسانی است که برای دولت برنامهریز کار میکنند و چون همه به کارکنان دولت تبدیل شدهاند، برنامهریزان، خود تصمیم میگیرند که به هر کس چقدر دستمزد بپردازند. نتیجه اینکه سکون و بیعدالتی میآید و بهرهوری میرود.
|
۴
|
|
پرده پانزدهم: برنامهریزی فکر آغاز میشود
برنامهریزان، بدون اینکه خود خواسته باشند، نظامی استبدادی ساختهاند که در آن جایی برای سلایق گوناگون و افکار متفاوت وجود ندارد. حکومت برنامهریزان، دمادم دروغهای خود را با رسانههای انحصاریاش به سوی مردم روانه میکند و افکار و اذهان مردم تسخیر میشود.
|
۵
|
|
پرده شانزدهم: حالا نوبت انسانسازی است
برنامهریزی که از تولید و توزیع و مصرف کالاها آغاز شده به کالاهای فرهنگی و ورزش و سرگرمیهای مردم هم رسوخ میکند. همه چیز باید طبق دستورالعمل و باب میل برنامهریزان پیش برود. انسانسازی آغاز میشود و بهمنی که از آن پدید میآید، چنان پیش میرود که «برنامهریزان» هم نمیتوانند آن را متوقف کنند.
|
۶
|
|
پرده هفدهم: عاقبت راه بندگی
برنامهریزان، جهان را به دو گروه تقسیم میکنند: آنان که با ما هستند و آنان که بر ما هستند. این ایدئولوژی چنان نیرومند است که پایان شغل با پایان عمر یکی میشود. وقتی قرار است کسی از اداره یا کارخانهاش اخراج شود، مشایعت کنندگان او جوخههای مرگ هستند و مقصدش گورستان. زیرا در فرهنگ برنامهریزان، اشتباه، جنایت به شمار میرود.
|
۷
|