کهنسال ترین قهرمان شاد
علیخوشتراش<br>درآمدی بر جشنهای زمستانی و نوروزی<br>سندهایی موجود است که ایرانیان نوروز را از ساکنان میان رودان (بینالنهرین) وام گرفتهاند و...
علیخوشتراش
درآمدی بر جشنهای زمستانی و نوروزی
سندهایی موجود است که ایرانیان نوروز را از ساکنان میان رودان (بینالنهرین) وام گرفتهاند و...
چون از آن تمدن جز نشانهها و آثاری باقی نمانده است نمیشود این حکم را امری مستدل دانست زیرا این آیین خود را در فرهنگ و تمدن ایرانی زنده نگه داشته است و بسیاری از فرهنگهای اقماری و وابسته ایرانی مانند تاجیکی، گرجی، افغانی، ترکی، کردی، آذری، قفقازی و ... این روز را به تبعیت از فرهنگ مادر یعنی فرهنگ ایرانی جشن میگیرند و اما نکتهای دیگر، این نباید دلیلی باشد تا کلیه جشنهای بهاری را تحتتاثیر جشن نوروز ایرانی بدانیم، زیرا بسیاری از ملتهای دنیا روزهای آغازین بهار را جشن میگیرند مانند، چهارشنبه خاکستر و عید پاک مسیحیان، پوریم یهودیان، ماگاپوراژی بودائیان، هولی کوچک هندوها و.... در ایران باستان به ویژه قبل از ورود اعراب به ایران و تغییر دین از سوی ایرانیان، در تقویم و گاهشماری ایرانی چیزی به نام هفته وجود نداشت و سال به ۱۲ ماه ۳۰ روز تقسیم میشد و هر روزه اسمی داشت که فقط در هر ماه تکرار میشدند و این ۳۰ روز عبارت بودند از:
۱-هورمزد روز/ ۲-بهمن روز/ ۳-اردیبهشت روز / ۴-شهریور روز/ ۵-اسفندارند روز/ ۶-خرداد روز/ ۷-امردادروز/ ۸-دی به آذر / ۹-آذرروز/ ۱۰-آبان روز/ ۱۱-خورشید روز/ ۱۲-ماه روز/ ۱۳-تیر روز/ ۱۴-گوش / ۱۵-دی به مهر / ۱۶-مهر روز / ۱۷-سروش / ۱۸-رشْن / ۱۹-فروردین روز/ ۲۰-بهرام روز/ ۲۱-رام روز/ ۲۲-باد / ۲۳-دی به دین روز/ ۲۴-دین روز/ ۲۵-اَرْشسنگ / ۲۶-اشتاد / ۲۷-آسمان / ۲۸-زامیاد / ۲۹-اسفندروز / ۳۰-انیران
همانطور که گفته شد این ۳۰ روز در هر ۱۲ ماه سال تکرار می شدند.
هرگاه نام ماههای ۱۲گانه در روزشمار ایران با روزها یکی و همنام میشدند آن روز را جشن میگرفتند و این جشنها بیشتر جنبه دینی داشتند و سالانه این ۱۲جشن را به این دلیل برپا میکردند. جشنهای دیگری نیز داشتند که تحت تاثیر گاهنبارها بودند و مربوط به اسطوره آفرینش میشدند. ایرانیان مانند عبرانیان میپنداشتند که جهان در شش روز آفریده شده است اما با این تفاوت که این شش روز برعکس عقاید عبرانیان از هم فاصله داشت و فاصله هر روز تا روز دیگر را در ایران باستان یک گاهنبار برمیشمردند. فاصله این گاهنبارها با هم متغیر بود. در گذشته ورود به این گاهنبارها را جشن میگرفتند و اساس فصلهای سال را با این تقسیمبندی استوار میکردند.
تقسیمات دیگری در تقویم غیررسمی ایرانی مشاهده میشود که رعایت تقویمی آن نیز به کار گرفته میشد که مهمترین آنها دو انقلاب تابستانی و زمستانی و دو اعتدال بهاری و پاییزی است که آغاز هر کدام برپایی جشنی را نوید میداد مانند جشن شبچله در آغاز انقلاب زمستانی که امروزه تحت تاثیر آیینهای مجاور به زاد روز خورشید یعنی یلدا که ریشه عبرانی دارد و به معنی تولد است تعبیر میشود. در حساب گاهشمار ایرانی با پایان یافتن ۱۲ ماه سیروزه، ۵ روز و ۶ ساعت و اندی اضافه میآمد که آن پنج روز را پنجیک یا پنجه و پنجه مسترقه و... میگفتند که از روزشمار تقویمی خارج بود اما در سالشمار به حساب میآمد. با پایانیافتن این پنج روز، نوروز دوباره آغاز میشد و آن ۶ ساعتواندی را کبیسه میکردند که در عهد باستان هر ۱۲۰ سال یکماه اضافه میآمد و بهعنوان ماه سیزدهم بعد از ماه دوازدهم جزو سال محسوب میشد و بعد از پایان یافتن ماه سیزدهم، نوروز آغاز میشد که همین امر موجب سیار شدن نوروز در فصول مختلف میشد که بعدها به شیوه رومیان هر چهار سال یک بار کبیسه کردند و تقویم را ثابت نگه داشتند.
هدف از ارائه این گزارش بیان ویژگیهای متفاوت و در عین حال شبیه به همی است که در رابطه با جشنهای سال نو برگزار میشود.
جشنهای زمستانی و جشنهای سال نو
یکی از مهمترین نکاتی که باید در مورد جشنهای بهاری به ویژه سال نو مورد توجه قرار گیرد وجود جشنهای زمستانی است که با آغاز زمستان شروع و تا پایان سال ادامه دارند اگر بخواهیم کمی درباره آنها تامل کنیم، خواهیم دید این جشنها چه بسا باشکوهتر از جشنهای بهاری و سال نو برگزار میشوند. و در نظر عامه کمتر به آنها توجه میشود و یا اینکه آنها را جزو جشنهای بهاری محسوب میکنند. برای شناخت جشنهای سال نو ناگزیریم به جشنهای پایان سال توجه کنیم. البته باید متذکر شد که بررسی همه این جشنها در این مجال نمیگنجد. در جشنهای زمستانی میتوان به جشنهایی مانند سده، یومالثعلب یا روز روباه، بهمنگان، گاوگیل، اسفندگان یا برزیگران، نوروز انهار، قرب ماهی و ... نام برد، اما برشمردن این جشنها منظور این صفحات نیست بلکه یادآوری خاطرات و آیینهای فراموششدهای است که تا چند دهه پیش در گوشهگوشه این خاک برگزار میشد و یا اینکه شاید در ده کورههای دور به اجرا در میآیند.
کارناوالهای نوروزی و شخصیتهای تقویمی
در پایان روزهای چله کوچک یعنی اواخر بهمن و سرآغاز اسفند که دیگر چیزی به پایان سال و آغاز سال نو نمانده است در گوشه و کنار فلات ایران و سرزمینها و خردهفرهنگهای مجاور مانند نواحی فرارودان (ماورالنهر) و بخشهایی از فلات پامیر و شبه جزیره هند و در شمال غربی فلات یعنی سرزمین ترکها که به شیوه ایرانی نوروز را جشن میگیرند کم و بیش گروهها و دستجاتی که معمولا در نواحی مرتفعتر زندگی میکنند با برپایی کارناوالها و دستجات با اجرای نمایش و موسیقی راهی مناطق فرودستتر میشدند و آمدن نورور را مژده میدادند.
این گروهها و دستجات بنا به نوع اقلیم و آدابی که در آن دیار رواج داشت، نمایشی را که الهام گرفته از بازسازی آفرینش و یا نوزایی طبیعت بود برای مردم اجرا میکردند و نوروزی و انعام و عیدی میگرفتند.
تا آنجا که ویژگیهای این دستجات وکارناوالها در بخشهای فرهنگ مردم جمعآوری و ثبت شده است، مراسم میرنوروزی و کوسهبرنشین از معروفترین آنهاست اما در نواحی شمالی و شمال غربی کشور نمایشهای سیار دیگری نیز مرسوم بود که به نامهای عروس غُولَی -خرس آوبونی- خَرْدَجَالْ، تکم و راَبْچَرَی... نیز مرسوم بودند که در ادامه به معرفی آنها پرداخته خواهد شد.
«در روزگاران کهن، در جشن نوروز کارناوالهای پرشور و رنگارنگی برپا میکردند و مردم با جامههای عجیب و غریب و صورتکهای شگفتی اور ظاهر میشدند و به تمثیل نبرد با نیروهای اهریمنی میرقصیدند. شاه آیینی این مراسم جمشید بود که در مقام شاه کارناوال در معیت موجودات شگفت به نمایش درمیآمد.
به هر حال این جشن بیبند و بار در دین زرتشتی منسوخ گشت و آثار آن تقریبا از متون زرتشتی پاک شد. اما جمشید در مقام بنیانگذار نوروز و دارای گنجهای رازآمیز با نشانههای اساطیری در داستانهای عامیانه خانه کرد و در دل مردم ساده جا گرفت.»
نخستین انسان و نخستین شهریار-جلد دوم ص۳۹۳
میر نوروزی
سخن در پرده میگویم چوگل از غنچه بیرون آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم میرنوروزی
میرنوروزی از جمله نمایشها و کارناوالهایی است که در اواخر زمستان و پیش از تحویل سال نو در مناطق مختلف ایران برگزار میشود.
این رسم چنان بود که پادشاهان در ۵ روز پایان سال به نزول بلایا و احتمال آسیب رسیدن در روزهای پایان سال باور داشتند و به همین دلیل شخص مجرمی را انتخاب میکردند و در این پنج روز به جای سلطان مینشاندند و این شخص را میرنوروزی میخواندند، میرنوروزی در این چند روز هر حکمی را که دوست داشت به زبان میراند و به مردم حکم میکرد. وی را لباسی فاخر میپوشاندند و سوار خر میکردند و در کوی و برزن میچرخاندند که حکمهای پادشاه چند روز موجب خنده و شادی مردم میشد. عزل و نصب و مصادره و بعد از چند روز همهچیز به حالت عادی خود برمیگشت.
این مراسم یادآور بینظمی و هرج و مرج آیینی است که صورتی نمادین در روزهای آخر سال اجرا میشد دلیلی که میتوان برای بینظمی آیینی این نمایش در نظر گرفت زمان اجرای آن است و چنان که پیشتر گفته شد باید این مراسم در پنجه یا پنجیک اجرا میشد، در روزهایی که از نظر تقویمی و سالشماری جزو روزهای سال به حساب نمیآمد. اما در جایی به نقل از علامه قزوینی آمده است: «در بهار ۱۳۰۲ هجری شمسی برای معالجه بیماری به بجنورد رفته بودم. از اول فروردین تا چهاردهم فروردین در آنجا بودم، در دهم فروردین دیدم جماعت کثیری، سواره و پیاده میگذرند. یکی از آنها با لباسهای فاخر، بر اسب رشیدی نشسته، چتری بر سر افراشته بود. جماعتی هم سواره در عقب و جلو او روان بودند، یک دسته هم پیاده به عنوان شاطر و فراش که بعضی چوبی در دست داشتند در رکاب او یعنی پیشاپیش و در طرفین و عقب او روان بودند. چند نفر هم چوبهای بلند در دست داشتند که بر سر هر چوبی، سر حیوانی از قبیل سر گاو و گوسفند بود، یعنی جمجمه حیوانی و این رمز آن بود که امیر از جنگی فاتحانه برگشته و سرهای دشمنان را با خود میاورد.
دنبال این جماعت انبوه کثیری از مردم متفرقه، بزرگ و خرد روان بودند و هیاهوی بسیار داشتند و در این میان امر به دادن حکمهای عجیب و غریبی میپرداخت.»
عروس گولی یا عروس غولی
Arosegoley)Gholey)
داستان آزادی آبها از چنگال اژدها یکی از کهن الگوهایی است که در اکثر نقاط دنیا، در پایان زمستان و آغاز بهار با نمایشها و باورهایی شبیه به هم به چشم میخورد که در پایان جهان فصلی، اژدها به دست قهرمانی جوان و دلیر کشته میشود.
یکی دیگر از ویژگیهای این داستانها و افسانهها دزدیده شدن دختری به دست اژدها است. اژدها دختر جوانی را که معمولا شاهزاده است میدزدد و در بلندترین نقطه ناحیه یا برج قلعهای و یا قله کوهها میبرد و زندانی میکند. به تحقیق پژوهشگران علم اسطورهشناسی و مردمشناسی، دزدیدن گاوها و دختران از سوی اژدها در واقع نمادی از یخبندان و زمستان است که آبها در چشمهها و رودخانهها یخ میبندد و با فرا رسیدن فصل بهار و پیروزی قهرمانی خورشیدی بر اژدها گاوها یا دختران آزاد میشوند.
با گرم شدن هوا یخها آب میشوند. نهرها و چشمهها جاری میشوند و ساقه درختان به آب بسته میشوند.
در داستان عروس گولی یا عروس غولی که جنگلی نمادین میان خیر و شر پنداشته میشود بیگمان ریشه در اساطیر دارد.
در روزهای پایان سال ساکنان کوهستان البرز در مناطق شمالی به ویژه شرق گیلان و غرب مازندران دستجات نمایشی به راه می افتاد و در کوچهپسکوچههای شهرها و روستاهای جلگه گردانده میشد و نمایش عروس و غول را اجرا میکردند.
این گروه نمایشی که از جمله چاووشان و پیشاهنگان نوروز و بهار در گیلان بودند با اجرای نمایش در حیاط خانهها بهخصوص روستاییان موجبات شادی و خرسندی را برای صاحبان خانه فراهم میاوردند و با خواندن شعر و ترانه و بخشی که بهصورت فیالبداهه بود شیرینی کارشان را دوچندان میکردند و در گاهی موارد الفاظ و جملات رکیک نیز به کار میبردند تا چاشنی کمدی کار را بیشتر کنند و جماعتی عظیم پشت سر آنها راه میافتادند و با آنها کوچه به کوچه میچرخیدند.
ایفاگران نقشهای اصلی و فرعی این نمایش عبارت بودند از غول، پیربابو، عروس، سازچی، دیارهزن، کول بارچی و چند نفر دیگر که نقشهای مکمل را بازی میکردند. غول کلاهی که از ساقههای خشک برنج درست شده بود (کلش، کاه) بر سر میگذاشت، زنگوله و زنگ و منگولهها و تسمه رنگی بافته شدهای به خود میاویخت و کفشی از چرم دباغی نشده معروف به کالِ چرم چموش به پا میکرد و چماقی هم به دست میگرفت و ریشی از پوست بز سیاه بر صورت میگذاشت. پیر بابو خود را به هیات پیرمردی درمیآورد و به جای ریش و موی سفید از پوست بزیا گوسفند سفید به عنوان ماسک استفاده میکرد که یادآور عمو نوروز در بخشهای مرکزی ایران و بابانوئل در نزد مسیحیان است و نقش عروس را پسر نوجوانی که لباس زنانه میپوشید بازی میکرد.
تم داستان جنگ غول و پیربابو سر تصاحب عروس بود که غول و پیر بابو کشتی میگرفتند و گاهی پیربابو پیروز میدان بود و گاهی پیرغول بعد از پایان نمایش سرنا نواز آهنگهای شادی را به نوا درمیآورد و گروه هلهلهکنان به خآنهای دیگر میرفتند و نمایش را از نو شروع میکردند.
در بسیاری موارد مشهود است که در این مبارزه آیین پیروزی با غول بوده است، پیروزی غول بر پیربابو میتواند نمادی از پیروزی قهرمان جوان بر قهرمان پیر باشد یا به تعبیری سیاهی در اینجا نماد زایش و رنگ گرفتن طبیعت و گرم و جوانشدن آن برابر دیو سرما و زمستان باشد و سفیدی پیربابو در واقع نمادی از یخ و برف و پیری که میخواهد عروس طبیعت یا بهار را در اسارت خود نگه دارد که قهرمان جوان و تنومند این شانس را از او میگیرد.
وجود تندیس آدم برفی در روزهای زمستان هم در نوع خود میتواند نمادی از شخصیت زمستانی پیر بابو باشد البته هیچ سندی در این رابطه یافت نشده است که این تندیس امری وارداتی است یا نه، یعنی از فرهنگهای غربی جوامع شرقی شده است یا که نه این تندیس در روزهای برفی توسط کودکان ساخته میشد به هر حال آدم برفی میتواند تندیسی از غول برفی باشد که در داستانهای زمستانی به نقشش توجهی نشد همانطور که نقش و شخصیت مترسک بهعنوان یک تندیس در جالیزها مشخص نشد. در نمایشها و آیینهای فصلی بهویژه زمستانی مدام با نشانههایی روبهرو میشویم که تفسیر و تعبیر آن موجب نقص گفتههای پیشین خواهد شد.اما در مواردی دیگر عدهای از پژوهشگران معتقدند که تقابل غول و پیربابو تقابل سپیدی برابر سیاهی است تقابل خیر برابر شر. اما آنچه در این دست داستانها و نمایشها نکته انحرافی به حساب میآید و در واقع جنبه پارادوکسیکالی دارد حضور شخصیتهایی مانند پیربابو، عمو نوروز و حتی بابانوئل در نزد مسیحیان هستند که همه آنها پیرند و تبدیل به نماد بهار و نوزایی شدهاند، این شخصیتها برعکس نماد مثبتی که القا میکنند نمادی منفی را که همان پیری است یدک میکشند.
در داستان عروس و غول آنچه در ظاهر به نمایش درمیآید خیر برابر شر است. اما یکی از مهمترین عناصر این داستان وجود زنگها و زنگولهها و منگولههای رنگی است که به لباس غول آویخته شده است که میتواند نمادی از پایان یخبندان و حرکت گلهها به سوی سرزمین گرم باشد که در بخشی از اوستا نیز به این موضوع اشاره شده است. به هر حال غول، جوانی است همسنگ با سال نو و آغاز آفرینش و عروس را که نمادی از طبیعت و کشاورزی و زمینی است به تصاحب درمیآورد و با خود میبرد تا سال دیگر که تبدیل به موجودی پیر شود و برابر غول جوانی شکست بخورد با این تفاصیل احتمالا اسم این نمایش باید عروس غول باشد نه عروس گول یا گُل.
بیتهای زیر بخشی از اشعار این نمایش را که هنگام کشتی گرفتن و رجزخوانی غول و پیربابو ردوبدل میشود اشاره میکند تا صحت گفتار بالا تایید شود.
... عروس کیْ شهِ؟ (عروس برای کیست؟)
پیر بابو شه (برای پیربابوست)
پیربابو زحمت بکشه (پیر بابو زحمت کشیده است)
غول: عروس میشه (عروس برای من است)
منم ریاضت بکشم... (من هم ریاضت کشیدهام)...
عروس گولی بیاردیم (عروس گولی را آوردهایم)
جون دیلی بیاردیم (جان دل را آوردهایم)
خونخا تر نیاردیم (ای صاحبخانه برای تو نیاوردیم)
تی پسر بیاردیم (برای پسرت آوردهایم)
در بیت پایانی کاملا مشهود است که بیت، رساننده پیامی است که در خود نشانهای از ازدواج آیینی را به همراه دارد و میخواهد پسرجوانی را به عقد عروس درآورد نه صاحبخانه را که قاعدتا پیر و مسن است.
خَرْدَجال
«خَرْدَجال که باید همان خردجال باشد از دیگر نمایشهای سیاری است که در نواحی کوهستانی شرق گیلان رایج بود و بنا بر گفته راوی داستان این نمایش تا اواخر دهه بیست شمسی در اشکورات و نواحی روستایی شهرستان رودسر برگزار میشد.
در روزهای پایانی سال گروهی کوچک نمایشی را به راه میانداختند که به خردجال معروف بود و این نمایش برعکس نمایشهای سیار دیگر، از جمعیت و استقبال کمتری برخوردار بود و بازیگردانان این نمایش مانند دیگر نمایشها حرفهای کمیک و خندهدار میزدند و نوروزی طلب میکردند. پیرمردی را سوار بر خر سفیدی میکردند و همراه آن خر سیاهی را که خورجینی بر پشت داشت همراه خود راهی میکردند.
ساکنان منطقه درباره این خر باورهایی داشتند که یکی از آنها به تباهی کشاندن آدمی توسط این موجود بود. آنها هرگاه ناخن دست و پاهایشان را میگرفتند در لای درزها و شکافهای دیوارها و درهایشان فرو میکردند. بر این باورکه هرگاه خردجال برای بردن آنها آمده ناخنها تبدیل به خار و بوته شوند و سدی برابر آنها شده تا فریب این موجود را نخورند و پشت سر آن نروند، زیرا آنها باوری دیگر داشتند که خردجال در پایان سال آدمها را تا لب دریا میکشاند و سرگینی شبیه خرما میگذارد و چون آدمها برای برداشتن خرما خم میشوند خردجال آنها را به ته دریا پرت میکند و غرقه میسازد.
(خورشید عاشوری - راوی)
تَکَم (آینه تَکَم)
در نواحی مختلف آذرباریجان و آذرینشین، در روزهای پایان سال رسمهایی رایج است که مربوط به آیینهای نوروزی میشود. یکی از این رسمها اجرای نمایش تکم یا آینه تکم است.
تکم نوعی نمایش عروسکی است که تکمچی، عروسکبزی را تهیه میکند و چوبی را به شکم بز وصل میکند و سر دیگر چوب را از تختهای که در میانش سوراخی دارد میگذارند و با بالا و پایین بردن چوب، عروسک بز را میچرخاند و بر عروسک منگولههایی وصل است که هنگام چرخاندن منگولهها تکان میخورند، تکم چی با چرخاندن عروسک، اشعاری به زبان ترکی میخواند و آمدن بهار و نوروز را مژده میدهد، تکمچی مانند سایر نمایشگردانان سیارخانه به خانه میرود و نوروزی طلب میکند. این نمایش در حال حاضر در آذربایجان اجرا میشود و گاهی تکمچیها از دیار خود به استانهای مجاور میروند و نمایش تکم را برای آنان به نمایش میگذارند.
پیک نوروزی - حاجی فیروز -آتشافروز
شاید کهنسالترین قهرمان شاد در آیینهای ایرانی، پیک نوروزی، حاجی فیروز یا آتشافروز هستند که در جامه سرخ یا رنگارنگ با صورتی دوداندود و گریم کرده و با یک کلاه بوقی کاغذی قرمزرنگ در پایان زمستان، در شهرها و روستاهای ایران نمایشهای شاد و سرگرمکنندهای را به اجرا درمیآورند. آنها با سازوآواز، آمدن بهار را مژده میدهند و از رهگذران و کسبه و دیگر مردم نوروزی طلب میکنند.
«تا پنجاه سال پیش حاجیفیروز یا آتشافروز در میدآنها و محلات شهر همراه دسته نسبتا مفصلی به نمایش درمیآمد. بازیگران نوروزی جامههای رنگارنگی بر تن داشتند، چهرهها را رنگ میکردند و به دور کمر و مچ پا زنگوله و زنگ میآویختند. در این دوسته نوروزی کسی شبیه دیو هم بازی میکرد که صورتک مقوایی بزرگی بر سر مینهاد، با دو شاخ بلند و سبیل تابیده و دندآنهای گرازی-یادآور دسته کارناوال جمشید در سال نو. حاجیفیروز سیاه یا آتشافروز دو تخته بر هم مینواخت و با خواندن اشعاری به خانهها میرفت و نوروزی میگرفت.»
(چند چهره کلیدی- در اساطیر گاهشماری ایرانی)
ممکن است این گونه برنامهها در روزهای بعد از تحویل سال هم در کوچهها و خیابآنها دیده شود اما حقیقت امر این است که این نوع مراسم در پیش از فرارسیدن بهار آغاز میشود و ریشه در جشنهای زمستانی، خصوصا پایانی زمستانی داشت. صادق هدایت در این باره مینویسد «مراسم استقبال از نوروز بسیار پیش از فرارسیدن سال نو آغاز میشد و همه حاکی از بشارت رسیدن بهار، سال نو و رستاخیز بود. انگیزههای دینی و ملی، هر دو دست به هم داده و اینگونه شگفت، انتظار نوروز را با مراسم و جشنهایی پیش درآمد، در هم و همراه میکرد.
صادق هدایت - نیرنگستان ص۱۴۹
به هر حال شخصیتهای دیگری مانند نوروز نثار در قزوین، بیبی نوروزک در خراسان و افغانستان، ننه نوروز در اراک و خمین و مرکز ایران، مامانوروز در سواحل خلیجفارس، ننه مریم در آذربایجان، ماما مُروسه در تاجیکستان و بخارا و آسیای میانه، برفِ مارِیْ در گیلان، ننه سرما و عجوزه خانم، عمو نوروز و بابانوروز در همه جای ایران و... از جمله نمادها و نشانههایی است که گاهی یک تم داستانی در آنها دیده میشود که شرح همه آنها فرصتی دیگر را میطلبد که در پایان این بخش فقط به بیان یکی از شخصیتها بسنده میشود.
عجوزه خانم
«مردم اصفهان در روزهای پایان سال بر این باورند که عجوزه خانم از یک ماه به نوروز مانده به دارکوبها و چرخ ریسکها دستور میدهد که از برگنورس درختان و گلهای نوشکفته قبای زیبایی برای عمو نوروز ببافند. میگویند باد و توفآنهای موسمی اسفندماه نشانه خانهتکانی عجوزهخانم هستند. چند روز مانده به عید اولین بوسهها را از زیرشاخههای درختان میرباید تا گلها باز شود و [ آنها را] در گلدان بگذارد. سفرهای میچیند و تخممرغی برآیینه میگذارد تا به هنگام حرکت تخممرغ بر آینه، تحویل سال را حس کند. قلیان چاق میکند و روی مخده مینشیند به انتظار عمو نوروز کمکم خوابش میگیرد، عمو نوروز وقتی سال تحویل میشود میآید و عجوزهخانم را میبیند که خوابیده است. پکی به قلیان میزند و از شیرینی میخورد و باز میگردد. دمی بعد عجوزهخانم از خواب بیدار میشود و میفهمد که سال به پایان رسیده است و باید یک سال دیگر منتظر بماند تا عمو نوروز بیاید.»
منبع یافت نشد
داستانی که روایت شد باوری است که که متاسفانه منبع آن در دسترس نیست. در این داستان سوالی نهفته است که چرا شخصیتهای نوروزی اکثرا پیر هستند و آمدن بهار را مژده میدهند. شاید همه این شخصیتها فقط نمادی از پیرترشدن جهان باشند که درجای خود جای تامل دارد و رسیدن به چنین حکمی کمی شتابزده و عجولانه به نظر میرسد.
نوروزی خوانان چاوشان بهار
نوروزی خوانی آیینی است که در نواحی مختلف البرز -گیلان و مازندران و طالقان- به شیوههای مختلفی اجرا میشود.
نوروزخوانی در این نواحی با نامهای نوروز و نوسال، امامخوانی، بهارخوانی و... معروف است که نوروز و نوسال از همه آنها مصطلحتر است.
گذشته این رسم را به قبل از اسلام نسبت دادهاند و تمهای موسیقیایی آن را به دین و آیینهای زرتشتی منسوب کردهاند. تقریبا در تمام نمونههای نوروزخوان با مدح معصومین و امامان کار خود را آغاز میکند. ذکر ۱۲ امام و خصوصیات ایشان در اغلب نوروزیخوانیها مشاهده میشود. در میان برخی از روایتها بیان قصههایی نظیر قصه آدم و حوا و حضرت ابراهیم (ع) و... نیز استفاده میشود.
وصف بهار و طبیعت و رستاخیز زمین و ستایش پاکی از دیگر بخشهای نوروزخوانی است که اجرای آن آهنگینتر است.
ستایش و توصیف بهار و طبیعت ممکن است از سوی ترجیعخوانان که همراه نوروزیخان هستند اجرا شود.
مدحخوانی و هجوخوانی آخرین بخش نوروزیخوانی است که نوروزیخوان بر اساس مقدار نوروزی و هدیهای که از صاحبخانه میگیرد به اجرا درمیآورد. در این بخش نوروزیخوان فیالبداهه در مدح یا ذم صاحبخانه شعر میسراید و در پایان راهی منزل دیگری میشود.
نسبت دادن این رسم به دوران قبل از اسلام سندیت تاریخی و تحقیقی ندارد زیرا این آیین از سوی مردمی عامی که تسلط کمی بر شعر و موسیقی دارند اجرا میشود.
سفره نوروزی و هفتسین
آنچه که امروز در نوروز ایرانی مرسوم است و از مهمترین بخشهای جشن سال نو محسوب میشود انداختن سفره هفتسین است.
در سالهای اخیر مردم هنگام گستردن سفره اغلب به اطلاعاتی که از رسانههای جمعی صادر میشوند بسنده میکنند و آن را از ویژگیهای این سنت میپندارند و مبادرت به چیدن اقلام و اجناسی میکنند که با حرف سین شروع شده باشد و چنان بر این امر تاکید دارند که شماره سینها از عدد هفت گذشته و اقلام و اجناس نوپدیدی را داخل سفره میگذرانند که تاریخ ساخت یا ورود آن به ایران بیش از چند دهه نیست و آنچه در این میان نادیده گرفته میشود عدد هفت است.
روایتها و داستانها کم و بیش در رابطه با عدد هفت و واژه سین در اسناد معتبر و غیر معتبر موجود است که استناد به هر کدام آنها ممکن است به نتایج مثبت و یا برعکس منتهی شود.
ابوریحان بیرونی میگوید: «مردی خوشنام و خوششگون بامداد روز نوروز به حضور شاه بار مییافت و میزی سیمین روبهروی او مینهاد و در کنار میز کلوچههایی گذاشته شده بود که از حبوبات گوناگون مانند گندم، جو، ارزن، نخود، عدس، برنج، کنجد و لوبیای پخته شده بود و هفت دانه از هر یک از انواع این حبوبات را برداشته و در کنار میز میگذاشتند و در وسط میز هفت شاخه درختهایی را مینهادند که از روی آنها و نام آنها پیشگویی میکردند و شکل آنها را به فال نیک میگرفتند از قبیل بید، زیتون، به، انار که هر کدام به اندازه یک یا دو سه بند قطع شده بود و هر شاخهای را به نام یکی از ایالات روی میز میگذاشتند و....
آثارالباقیه ص۳۳۰ چاپ سوم
با تمسک به گفته بالا و دیگر منابع تحقیقی عدد هفت در سفره نوروزی کاملا تایید شده است. البته سفره نوروزی در اکثر آثار برجامانده بیشتر ملزم بر چینش است و واژه سین در جایی تاکید نشده است و از آنجایی که بسیاری از نشانههای جشنهایی که امروزه برگزار میشوند تحتتاثیر دیگر فرهنگها قرار گرفتهاند و محل ورودی برای آیینها و الگوهای فرهنگهای مجاور و غیر، شدهاند واژه سین نیز میتواند از این دست فرهنگهای وارداتی باشد. نمونه بارز وجود ماهی قرمز بر سر سفره سال نو است.
عدهای دیگر از پژوهشگران بی اعتنا به واژه سین بر عدد هفت تاکید دارند و رعایت این عدد را از ملزومات سفره نوروزی میدانند نه واژه سین را.
«اغلب امروزه میگویند و برآنند که منظور از هفت، هفت امشاسپند (هفت فرشته در دین زرتشت) در آیین زرتشت است. این هفت ملک یا ایزد بزرگ عبارتند از وهومنه یا بهمن. اَشه و هیشته یا اردیبهشت، خَشتر وثیریَه، پنست آرمئی تی یا سپندارمذ یا اسفند.
هئورتات یا خرداد. آمِرتات یا مرداد که در رأس این شش ایزد سَرْئوُشه یا سروش یا خود اهورامزدا قرار دارد. اینها صفات اهورامزدا هستند که تشخص یافتهاند.
هفتِ سِپنْتهَ یا هفت مقدس هستند چون به صفت مقدس نامزدند، در دیانت زرتشتی اهمیت ویژهای دارند. این اندیشه به وجود آمد که هفتسین به موجب شمار این مقدسان و صفتشان در خوان نوروزی قرار دارد.»
هاشم رضی همان - ص۳۹۲
پذیرفتن این حکایات به راحتی قابلقبول نیست، زیرا آنچه که امروز رواج دارد بیکموکاست همانی است که در عهد باستان رواج داشت؟ خیر. به عنوان مثال در مورد نمایش کوسهبرنشین که از نمایشهای زمستانی بود و دربارهاش گفته شد، هم نشانههایی از نمایش میرنوروزی و هم نشانههایی از کارناوال عروس و غول و خردجال و... در آن دیده میشود که در اصل میرنوروزی و عروس و غول و خردجال هیچ ربطی به هم ندارند.
در مورد دیگر جشنهای رایج بهاری، زمستانی، تابستانی و پاییزی، بیگمان این اتفاق افتاده است و از آنجا که این آیینها از سوی مردم اجرا میشد، طبیعتا هر کس بنا بر سلیقه شخصی خود، نماد و نشانی بر آن افزوده است، چنانکه ساعت از نشانههای ثابت سفره هفتسین شده است. (۱) اگر این عنوان هفت فرشته یا هفت ایزد زرتشتی را نشانه و یا بهتر بگوییم که بهانه هفتسین قرار دهیم بیشک به بیراه رفتهایم.
نظر دیگری هم در این زمینه بیان شده است که در نوع خود قابلتوجه است: «در روزگار ساسانیان قابهای زیبای منقوش و گرانبهایی از جنس کائولین از چین به ایران آورده میشد و یکی از این کالاهای ارزشمند بازرگانی چین و ایران همین ظرفهایی بود که بعدها به نام کشوری که از آن آمده بود نامگذاری شد به نام چینی و به گویش دیگر به صورت سینی و به شکل معرب صینی در ایران رواج یافت.»
دکتر بهرام فرهوشی درادامه مینویسد: «باری در آیینهای نوروزی برای چیدن خوان نوروزی از همین ظرفهای منقوش بسیار نفیس که از چین آورده شده بود بهره میگرفتند و این ظرف را پر از نقل و قند و شکر و شیرینی میکردند و آنها را به عدد هفت مشاسپند بر سر خوانهای نوروزی میگذاشتند و از این رو خوان نوروزی به نام هفتسین و یا هفت قاب نام گرفت و بعدها با حذف یای نسبت به صورت هفتسین درآمده و هنوز در برخی از روستاها بهصورت هفتسینی تلفظ میشود.»
دکتر بهرام فرهوشی - جهان فروری ص ۵۷ و ۵۸
در این مورد نیز نمیتوان یقین کرد، زیرا در گذشتههای دور سینیهای مسینی در ایران رواج داشت که امروزه به مجمعه مشهور است و این ظرفهای مسین نقشخوان و سفره را ایفا میکردند، به همین راحتی نمیتوان ظرفی از چین را آورد و آن را سینی نام گذاشت و در نهایت یای نسبت را حذف کرد اگر بخواهیم این نظریه را بپذیریم باید سوالی مطرح کنیم چرا پس از این همه سال مردم هنوز ظروف چینی را چینی میخوانند نه سینی و خوب بود در کتاب جهان فروری نام روستاهایی که هنوز لفظ هفتسینی به جای هفتسین درآن مصطلح است، گفته میشد.
بنا به گفته محققان و اندیشمندان، تحقیق و تفحص درباره فرهنگ و تمدن اقوام مختلف بدون در نظر گرفتن مسائل اقتصادی و معیشتی کاری عبث و بیهوده است. در راستای آیینهای نوروزی که به آن کمتر از هر چیزی توجه شده امورات اقتصادی و بازارهای نوروزی است، نه به آن دلیل که سال تازه میکنند، نو میپوشند و نو میکنند. نوروز پیش از آنکه زمان مصرف باشد زمان فروش کالاهاست و هر کسی در هر اقلیمی، هرآنچه تولید میکند در بازارها عرضه میدارد یورش غیرمهارشدنی کالاها در بازار و در پی آن ورود غیرمهارترشدنی مشتریان خودبهخود شرایطی را به وجود میاورد که قبل و بعد از زمان جشن سابقه نداشته و ندارد. بیشک اموری چنین در شکلپذیری آیینهای جشنی سال نو تاثیرگذار بودهاند و حتی اگر بخواهیم نظر دکتر فرهوشی را بپذیریم باید به جنبه تجاری آن توجه کنیم نه جنبه تاریخی و دینی آن. انباشت کالا و هجوم نقدینگی در بازارها، آیینهایی همچون گدایی آیینی، گرانفروشی آیینی، هرجومرج آیینی و... را پدید میاورد که امروزه آثار آن باقی مانده است.