آرشیو کامل فیلم های وسترن

شماره روزنامه: ۱۷۶۱ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۵۰۰۱۳۷ بیشتر

بهنام ناصح<br>دیداری دوستانه با فتح الله بی‌نیاز؛ داستان نویس و منتقد ادبی<br>فتح‏الله بی‏نیاز متولد تیرماه ۱۳۲۷ مسجدسلیمان<br>

آرشیو کامل فیلم های وسترن

بهنام ناصح
دیداری دوستانه با فتح الله بی‌نیاز؛ داستان نویس و منتقد ادبی
فتح‏الله بی‏نیاز متولد تیرماه ۱۳۲۷ مسجدسلیمان

از سال ۱۳۴۷ تا ۱۳۸۰ با نام‏های مستعار مختلف در هفته‏نامه‏ها، ماهنامه‏ها، فصلنامه چند داستان کوتاه، مقاله، نقد ادبی، سینمایی و نمایشنامه چاپ کرده است. از شهریور ۱۳۸۰ تا این زمان با نام اصلی‏اش بیش از ۴۸۶ نقد، مقاله، مرور کتاب و داستان کوتاه از او در روزنامه‏ها و ماهنانه‏ها چاپ شده و ۱۴۷ جلسه نقد و سخنرانی داشته است و در حال حاضر دبیر هیأت داوران مهرگان ادب(رمان و داستان کوتاه) و داور نهایی شماری از جشنواره‏های ادبی منطقه‏ای و استانی کشور است. به یاد دارم سا‌ل‌ها پیش که برای اولین بار می‌خواستم با بی‌نیاز تماس بگیریم واهمه زیادی داشتم؛ تصویری که از او در مطبوعات دیده بودم قیافه مردی خشن بود که به آرتیست‌های فیلم‌های وسترن شباهت زیادی می‌برد؛ شخصبت‌هایی چون جان وین و .... اما با اولین مکالمه تلفنی دانستم که پشت آن ستاره حلبی قلبی از طلا پنهان ‌است. بعد از آن بود که با دیدن تصویرش قبل از این که حتی خودش را ببینم، چهره‌ی مردی مهربان در خاطرم نقش بست؛ کسی که همیشه با عطوفت و مهربانی خاصی با همه حتی غریبه‌ها برخورد می‌کند. عجیب این‌که وقتی با او صحبت کردم فهمیدم که به این ژانر از سینما خیلی علاقه دارد و آرشیو کاملی از فیلم‌های وسترن برای خود گردآورده است. از تصورم نسبت به عکس‌هایش که برایش می‌گویم خنده نمکینی تحویلم می‌دهد از همان‌ها که در طول گفت‌و گو دوستانه با او زیاد می‌بینم و مصاحبتش را دلپذیرتر می‌کند. اگر بخواهم او را در چند جمله خلاصه کنم می‌گویم، فتح الله بی‌نیاز داستان‌نویس خوبی است، منتقد بهتری است اما از همه مهم‌تر انسان والایی است.
گاه همه چیز دست به دست هم می‌دهد تا شما را در رسیدن به آن‌چه دوست دارید بازدارد. روز ملاقات من با آقای بی‌نیاز هم، چنین بود. چند کار غیر مترقبه ، ترافیک کند خیابان، تماس بی‌نتیجه من برای اعلام تاخیر رسیدن (به خاطر درست کار نکردن پیام‌گیر تلفن)، تغییر پلاک منزل، همه و همه نزدیک بود یک گپ دوست‌داشتنی را از من دریغ کنند اما خوشرویی میزبان خیلی زود تمام این موانع را از یادم برد و خیلی زود صحبتمان گل انداخت.
با این که نوشته‌های بی‌نیاز نشان از سا‌ل‌ها مطالعه دارد اما حضور او در مطبوعات و چاپ آثارش بیش‌تر به دهه‌ اخیر مربوط می‌شود و همین امر این سوال را پیش می‌آورد علت این همه سال سکوت چه بوده؟ او پاسخ می‌دهد:« من از ۱۴ سالگی ادبیاتِ جدی، مطالعه می‌کردم خصوصا کتاب‌های جیبی‌ای که موسسه فرانکلین آن زمان چاپ می‌کرد همین‌طور مجلات ادبی روز مثل کتاب هفته، کتاب جمعه و سخن را زیاد می خواندم. خودم هم به نوشتن علاقه داشتم در زمان دانشجویی یعنی بین سال‌های ۴۶ تا اوایل ۴۹ چند نقد و مقاله و داستان کوتاه به مطبوعات دادم اما بعدها به این کار ادامه ندادم.»
یکی از علت‌هایی که بی‌نیاز را از ادامه نوشتن در مجلات و رونامه‌ها باز داشت دلایل فردی و روحی وی بود دلایلی که حتی امروزه او را از حضور در مجامع روشنفکری مگر برای سخنرانی یا جلسات نقد باز می‌دارد. وی دراین‌باره توضیح می‌دهد:« پس از فعالیت‌های مطبوعاتی‌ای که در زمان دانشجویی داشتم حس کردم اگر در انزوا و تنهایی خودم کار کنم بهتر است. دلایل این امر کمی پیچیده‌است اما به هر صورت لازم می‌دیدم که بدون بروز دادن، مطالعه کنم و چیز بنویسم.»
وی ادامه می‌دهد:« یکی دیگر از علت‌های چاپ نکردن آثارم در جراید فعالیت‌های سیاسی‌ام در آن دوران بود. آن وقت‌ها صلاح نبود گروه‌های جوان و رادیکال خود را زیاد علنی کنند برای همین اگر هم مطلبی برای مطبوعات می‌نوشتیم با نام مستعار چاپ می کردیم»
سال‌ها بعد یعنی سال‌۶۹، بی‌نیاز پس از مدت‌ها خون دل خوردن و دلتنگ نشستن اولین رمان خود را با نام «مکانی به وسعت هیچ» که سال ۵۵ آن را نوشته بود منتشر کرد. همین‌طور برخی دیگر از آثارش که حاصل کار همان سال‌های سکوت و تنهایی است را پس از بازنگری در ساختار و تکنیک، در دو دهه‌ی اخیر به چاپ رساند. از سال ۸۰ با ارسال نقد به روزنامه‌ها عملا حضور پر رنگی در مطبوعات پیدا کرد و به مدت دو سال منتقد ثابت روزنامه ایران بود. مجلات ادبی از جمل گلستانه، کلک، عصر پنجشنبه، بایا و بسیاری از روزنامه ها مشتری دایمی نقد‌های بی‌نیاز بودند و چند سالی است که دبیر نقد و داستان نافه است.
نگاهی به کتابخانه‌ی نسبتا بزرگی که در هال منزل وجود دارد می‌اندازم و از او می‌پرسم در روز چند ساعت به مطالعه و نوشتن می‌پردازد. جواب می‌دهد:«به طور متوسط ۱۴ ساعت در روز را صرف مطالعه و نوشتن می‌کنم که معمولا ۶۰ درصد این زمان برای خواندن و باقی برای نوشتن است.»
هنوز در فکر ۱۴ ساعت مطالعه و نوشتنم؛ امری که آرزوی بسیاری از ما شده‌است. حتی اغلب خبرنگاران حوزه کتاب نیز این روزها در حسرت ساعتی مطالعه بی دغدغه به سر می‌برند. با عذاب وجدان می‌پرسم به نظر شما لازم است همه این‌قدر مطالعه کنند؟ بی‌نیازانگار سا‌ل‌ها به این سوال فکر کرده باشد پاسخ می‌گوید::«این که آدم چقدر یا چه نوع کتاب بخواند، چه نوع فیلمی نگاه کند یا موسیقی‌ای گوش کند امرهایی درونی‌اند و هیچ کس نمی‌تواند در این مورد به کس دیگر توصیه‌ای کند. مثلاً من از نوجوانی به موسیقی عربی (نوع کلاسیک‌اش) علاقه دارم خوانندگان و نوازندگانی چون محمد عبدالوهاب، ام کلثوم، فریدالاطرش و... ؛ هم‌چنین به موسیقی کلاسیک غرب هم، اما نمی‌توانم به کسی بگویم که تو نیز باید از این نوع موسیقی حتما خوشت بیاید.»
صحبت به موسیقی کشیده می‌شود و من به گیتاری که در گوشه اتاق است اشاره می‌کنم. می‌گوید متعلق به پسر ۱۳ ساله‌اش است که البته ساز اصلی‌اش پیانو است و در این زمینه آموزش می‌بیند.
بی‌نیاز با حسرت از زمان دانشجویی و موقعیت از دست رفته‌ای که می‌توانست موسیقی بیاموزد یاد می‌کند و از علاقه‌اش به موسیقی کلاسیک سخن می‌گوید:«من عادت دارم هنگام مطالعه و نوشتن موسیقی گوش کنم. بیش‌تر موسیقی کلاسیک و موسیقی‌ای که حس اندوه یا حالات مالیخولیایی در آن بیش‌تر باشد. به آثار گوستاو مالر، شوپن، بعضی آثار بتهوون، چایکوفسکی علاقه‌ زیادی دارم. بگذارید صادقانه بگویم با موسیقی ایرانی؛ یعنی نوعی که به موسیقی اصیل مشهورند چندان ارتباط برقرار نمی‌کنم البته شاید از برخی ترانه‌ها بتوانم لذت ببرم اما در کل آن اوج و فرودی که بدنبالش هستم را در این موسیقی نمی‌توانم بیابم و با سلیقه‌ام جور در نمی‌آید و کاریش هم نمی‌شود کرد.»
آنان که با بی‌نیاز کار کرده‌اند و از او در مطبوعات مطلب گرفته‌اند می‌دانند که او در ازای حجم انبوهی از نقدهایی که چاپ می‌کند هرگز حق‌التحریری دریافت نمی‌کند و اهالی مطبوعات ازاین بابت از وی متشکرند وقتی این را به او می‌گویم می خندد و می‌گوید:« و البته عده‌ای هم در این مورد گله دارند و ابراز می‌کنند تو با این کار روزنامه‌ها را عادت می‌دهی که کار مجانی بگیرند در حالی که این کار حرفه‌ای است و گروه‌ای از این را ارتزاق می‌کنند.»
بی‌نیاز انگیزه خود را از امتناع کردن از دریافت دستمزد این‌گونه بیان می‌کند:« من تا کنون بیش از ۴۸۰ نقد و مقاله در رسانه‌ها به چاپ رسانده ام اگر دنبال به زبان افتادن نامم بودم همان ۵۰ تای اول کافی بود اما با خودم فکر می‌کنم این یک خدمت فرهنگی‌است که از دستم بر می‌آید و باید انجامش بدهم ضمن این که خوشبختانه نیازی به پول این حق‌التحریرها ندارم. من مهندس برق‌ام وبعد از ۳۷ سال تجربه در این زمینه، زندگی‌ام از آن راه تامین می‌شود.»
البته وی سال‌هاست که دیگر بیش‌تر وقت خود را به مطالعه و نوشتن سپری می‌کند و فقط هفته‌ای دو روز پاره وقت به امور مهندسی‌اش می‌پردازد. بی‌نیاز می‌گوید:« با همان دو روز کار، زندگی‌ام می‌گذرد چون من و خانواده‌ام دنبال تجملات نیستیم در زندگی همین خانه را دارم و یک ماشین پیکان که چون حوصله رانندگی ندارم آن هم عموما دست خانمم است.»
در ضمن گفت‌و گو با بی‌نیاز با خانواده‌اش نیز آشنا می‌شوم؛ پسر مودب و دوست‌داشتنی‌اش- کوهیار- و همسر مهربان وصمیمی‌اش که چون آشنایی قدیمی مرا در جمع خود می‌پذیرند، آن هم در آستانه شبی که گویا در شرف برپایی جشن کوچک خانوادگی هستند. شبی که کوهیار ۱۳ ساله می‌شود. آهسته از او می‌پرسم از این که ساعات زیادی را به مطالعه و نوشتن اختصاص می‌دهید با خانواده دچار مشکل نمی‌شوید؟ با بشٌاشیتی که تنها در چهره‌ی مردی خوشبخت می‌توان دید می‌گوید: « نه، به هیچ وجه. خوشبختانه همسرم زنی فهمیده و خود اهل مطالعه است. بسیاری از کارهایم را بعد از اتمام می‌خواند و نظر می‌دهد. تمام تلاشش این است که هر چه راحت‌تر و بهتر به کارهایم برسم حتی از من می‌خواهد پروژه‌های کاری و فنی کم‌تری بگیرم تا بیش‌تر به ادبیات و دغدغه‌های فردی‌ام برسم.»
بعد با قاطعیت اضافه می‌کند:«ما سه نفر در این خانواده با هم دوست هستیم»
در نقد‌هایی که از بی‌نیاز در مطبوعات یا سایت‌های ادبی درج شده‌است گاه به رمان‌هایی اشاره می‌شود که در ایران ترجمه نشده‌است و این نشان از احاطه وی به زبان انگلیسی دارد و گویای این است که از سرچشمه می‌نوشد. خود در این مورد توضیح می‌دهد:« آموختن زبان آن‌هم ادبیات انگلیسی به نحوی که بتوانم بعضی کتاب‌ها را مطالعه کنم حاصل فعالیت فردی و یاری گرفتن از دوستان است. گذشته از از زبان انگلیسی من به خود زبان فارسی هم اهمیت زیادی قائلم آن‌چنان که می‌بینید تمام دستور زبان‌ها را در کتابخانه‌ام دارم و به آن‌ها مراجعه می‌کنم.»
چون به کتابخانه‌اش اشاره می‌کند سعی می‌کنم از زیر زبانش بکشم که چند جلد کتاب در خانه دارد. او هم بی هیچ پرده پوشی می‌گوید:«به جز این کتاب‌‌هایی که در هال می‌بینید، در اتاق دیگر و مقداری هم در انباری پشت‌بام کتاب دارم که جمعا ۳۰ هزار جلد می‌شود»
از وی می‌پرسم که آیا مانند بسیاری از افراد وسواس کتاب خریدن دارد. می‌گوید در جوانی، زمان دانشجویی و حتی سال‌های بعد به چنین عادتی گرفتار بود اما اکنون دیگر وسواس خواندن دارد و حتی هم‌زمان چند رمان یا مجموعه داستان را با صورت موازی مطالعه می‌کند بدون این‌که مطالب در ذهنش مغشوش شود.
با نگاهی به کتابخانه که سه دیوار و بخش شایان توجه‌ای از هال منزل را اشغال کرده‌است در می‌یابید در آن علاوه بر رمان، مجموعه داستان و کتاب‌های ادبی، کتاب‌های زیادی نیز در زمینه روان‌شناسی، جامعه‌شناسی و دیگر کتب مربوط به علوم انسانی یافت می‌شود و این‌جاست که می‌فهمید چرا بسیاری از نقد‌های بی‌نیاز بر داستان‌ها، نقد‌هایی روانشناختی و جامعه شناختی است. وی در این باره توضیح می‌دهد: «من به طور شخصی علاقه زیادی به فلسفه، روانشناسی و جامعه شناسی دارم. اگر بخواهیم روان‌کاوی را از روان‌شناسی جدا ندانیم در این زمینه هم مطالعات زیادی داشته‌ام دلیل این امر شاید این باشد که پیچیدگی روانی انسان‌ها برای من خیلی جالب است برای همین آدم‌ها را عموما چند وجه‌ای می‌بینم و مدام درحال کنکاش آن‌ها هستم البته این دیده نقادی در دیگر مسائل هم تسری پیدا کرده‌است به قول همسرم من از دیدن هیچ فیلمی لذت نمی‌برم چون مدام در حال نقد آن هستم. در مورد کتاب هم همین‌طور است البته لذت می‌برم اما ممکن است این لذت همراه با درد باشد اما به هر صورت لذت خودش را دارد شاید بتوان اسمش را گذاشت لذت دشوار»


خواندن تئوری‌های ادبی و پرداختن به نقد امری خودآگاه‌ است و نوشتن داستان و رمان تا حد زیادی وابسته‌ به ناخودآگاه . از وی می‌پرسم چطور بین این دو تمایز قائل می‌شود و آیا فعالیت در هر دو زمینه برایش دردسرآفرین نیست. او پاسخ می‌دهد:«من وقتی داستان می‌نویسم مثل هر داستان‌نویسی ابتدا آن‌چه را ناخودآگاهم به من می‌گوید می‌نویسم در مراحل بازنویسی خودآگاه و آن‌چه بلدم به یاری‌ام می‌آید و روی نوشته‌کار می‌کنم. پس کار نقد مشکلی برایم به وجود نمی آورد.»
آنان که عادت به نوشتن با قلم و کاغذ دارند می‌دانند ویرایش و بازنویسی چندین باره متون چقدر دشوار و گاه طاقت‌فرساست. این داستان‌نویس نیز از این مشکلات مبرا نبوده‌است خود در این‌باره می‌گوید:« اوایل تایپ کردن برایم خیلی دشوار بود و نمی‌توانستم خود را وفق بدهم تا این‌که متوجه شدم اگر تایپ کنم چقدر کارم راحت‌تر می‌شود و به دستم کم‌تر فشار می‌آید چون آثارم را چندین بار بازنویسی و ویرایش می‌کنم مثلا«ترجیع‌بندی برای شاعران جوان» را ۲۷ بار بازنویسی کرده‌ام یا رمان دیگرم «بعد از مرگ هنوز می‌میرم» را ۱۷ بار، به همین دلیل تایپ کردن کارم را راحت‌تر کرده‌است در حالی که زمانی که با کاغذ و قلم می‌نوشتم آن‌قدر نوشتن و مخصوصا پاک کردن به کتف و مچم فشار آورده بود که دستم به مدت یک ماه در گچ بود.»


بی‌نیاز اگر چه در مجامع ادبی و هنری کم‌تر دیده می‌شود اما ارتباط با مردم را رکن اساسی برای نوشتن می‌داند و خود به‌خاطر نوع کارش، سفر به سراسر ایران و ارتباطی که با اقشار مختلف از کارگران، کارفرمایان و... داشت تجربیات زیادی در این زمینه اندوخته است. وی معتقد است:«گذشته از دانش تئوریک، تجربه زیستن نقش ویژه‌ای در بالندگی ادبی و شکل گرفتن خلاقیت نویسنده دارد. یکی از مشکلاتی که در کار برخی از نویسندگان جوان می‌بینم به همین موضوع مربوط می‌شود؛ متاسفانه از اداره به منزل می‌روند و از منزل به محل کار و ارتباط ارگانیکی با مردم ندارند برای همین بسیاری از داستان‌هاشان ذهنی می‌شود و همین عامل ارتباط با مخاطب را کم تر می‌کند. نوشته‌هاشان قصه ندارد در حالی که جامعه پر از قصه پر است.»این نویسنده سال‌ها در فضای فنی کار کرده‌ و پروژه‌های زیادی را مدیریت کرده‌است از او درباره چگونگی مرتبط کردن این دوفضای متفاوت می‌پرسم. می‌گوید:«اگر بپذیریم که انسان‌ها متفاوتند و می‌توانند متفاوت باشند، آن‌گاه در فضایی متکثر مشکلی پیدا نمی‌شود همین که به دیگران به چشم انسان نگاه کنیم خود فضای دوستانه‌ای به وجود می‌آورد به نظرم زاویه دید به هستی مهم است و همین دیدگاه می‌تواند دو محیط به ظاهر متفاوت ادبیات و صنعت را به هم مربوط کند.» او از انسانیت می‌گوید، دوری از تعصب، پایبندی به اصول انسانی و اخلاق و خیلی چیزهای دیگر که به راستی خود به آن‌ها ایمان دارد. آن‌قدر سخنانش دلنشین است که زمان را از یاد می‌برم.
خانواده بی‌نیاز صبورانه ساعاتی را که مزاحمشان شده‌ام را تحمل می‌کنند و با گشاده رویی چون میهمانی دیر آشنا تا آستانه در بدرقه‌ام می‌کنند هنگام خداحافظی به یاد تجربه‌های تلخی که از ملاقات با نویسندگان کم‌حوصله داشته‌ام می‌افتم وهمه آن‌ها را با بی‌نیاز و خانواده‌اش مقایسه می‌کنم . این مهربانی‌ها این دغدغه را در من افزایش می‌دهد که در این مجال اندک آیا می‌توانم حق مطلب را ادا کنم؛ این‌که آنان در سایه ادبیات چه میزان خوشبختند.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن