فرانسیس فورد کاپولا درجشنواره بیست‌و هفتم

در شمایل پدرخوانده

شماره روزنامه: ۱۷۲۸ تاریخ چاپ: شماره خبر: ۴۹۳۹۲۶ بیشتر

خاطره اول: فرانسیس فوردکاپولا فیلمبرداری فیلمی را آغاز کرد به نام و اینک آخر‌الزمان با بازی مارتین شین و البته مارلون براندوی بزرگ.

در شمایل پدرخوانده

خاطره اول: فرانسیس فوردکاپولا فیلمبرداری فیلمی را آغاز کرد به نام و اینک آخر‌الزمان با بازی مارتین شین و البته مارلون براندوی بزرگ. براندو در آن فیلم نقش یک سرهنگ آمریکایی را بازی می‌کرد که فرماندهی هنگی در ویتنام را عهده‌دار بود. سرهنگ کورتز بعد از جنگ در کامبوج در جزیره‌ای به تنهایی زندگی می‌کند و غار تنهایی خودش را ساخته است. این نقش بی‌تردید برای براندو نوشته شده بود، حتی عکسی که از سرهنگ کورتز در اوایل فیلم نشان داده می‌شود، شمایل براندوی ترکه‌ای اندام همیشه را داشت. فیلمبرداری در جریان بود و قرار شد صحنه‌های مربوط به براندو را چند روز آینده بگیرند. کاپولا به براندو خبر می‌دهد که خود را سر صحنه فیلمبرداری برساند. همه پای پله‌های هواپیما منتظرند که براندو را همراهی کنند، اما اتفاقی می‌افتد؛ مردی روی پله‌های هواپیما ظاهر می‌شود که لااقل ۲۰کیلو از سرهنگ کورتز واقعی چاق‌تر بود و کله‌اش را هم تراشیده بود. کاپولا تا مرز سکته می‌رود. براندو در توضیح علت این کارش به آقای کارگردان می‌گوید: به نظرم سرهنگ کورتز باید این شکلی باشد! حس براندو درست بود. نقش کوتاه، اما بسیار درخشان سرهنگ با شمایل سیاه و نورپردازی عالی، تاثیرگذارتر از نقشی بود که در فیلمنامه نوشته شده بود.

خاطره دوم: مراسم اسکار سال ۲۰۰۷، قرار است پس از سال‌ها پشت خط ماندن، مارتین اسکورسیزی اسکار بهترین فیلم و کارگردانی را به خاطر فیلم مردگان بگیرد، اما هیچ چیز هنوز مشخص نیست. گردانندگان اسکار زمان اهدای جایزه، سه نفر از همنسلان استاد را به روی سن فرا می‌خوانند. پس می‌شود حدس زد اسکار دیگر در دستان اسکورسیزی است. جورج لوکاس، استیون اسپیلبرگ و البته فوردکاپولای کبیر.

فرانسیس فورد کاپولا را تقریبا همه با یک فیلم می‌شناسند؛ پدرخوانده. انگار او هیچ فیلم دیگری نساخته است، اما واقعیت این است که پدرخوانده به قدری همه چیزش درست است که نه می‌شود کارگردان آن را کس دیگری به غیر از فرانسیس فورد کاپولا تصور کرد، نه نقش دن کورلئونه را می‌شود برای کسی غیر از مارلون براندو خیال کرد و نه حتی مایکل کارلئونه جوان با قامت کس دیگری غیر از آل‌پاچینو می‌نشست. این اثر با شکوه و عظیم برمبنای رمانی پرآوازه از ماریو پوزو یک‌شبه کاپولای جوان و مستعد را به گران‌ترین، پولسازترین و مطرح‌ترین کارگردان دهه هفتاد تبدیل کرد. خود فیلم از هر جهت به یک اثر حماسی - چه در موضوع و چه در ساختار - شبیه است و به آسانی می‌توان آن را نمونه‌ای جریان‌ساز دانست. موسیقی درخشان روتا به این اثر برجسته، جلوه‌ای خاص بخشیده و فیلم‌برداری فیلم هم بی‌نظیر است. بازی تمام بازیگران مثال‌زدنی است. مثلا در صحنه غسل تعمید که طی آن با تدوین موازی، تماشاگر نظاره‌گر خون‌ریزی‌های مایکل است از یاد نرفتنی است.

پس از پدرخوانده، کاپولا خیزی بلند برای قسمت دوم فیلم برمی‌دارد. آیا هیچ کارگردانی را در طول تاریخ سراغ دارید که مثل فرانسیس فورد کاپولا سالی به خوبی سال ۱۹۷۴ داشته باشد؟ از میان جمع نسبتا قوی فیلم‌های آمریکایی حاضر در فستیوال کن، از جمله آخرین ماموریت هال‌اشبی، دزدانی مثل ما ساخته رابرت آلتمن، «شوگرلند اکسپرس» اسپیلبرگ، «مکالمه» فرانسیس فورد کاپولا جایزه نخل طلا را برنده شد، جایزه‌ای که خیلی‌ها اعتقاد داشتند استحقاقش را داشت. مکالمه فروش خیلی چشمگیری نداشت ولی در بازگشت کاپولا به کشورش، پدرخوانده (۲) به رکوردهای بالای فروش نزدیک شد. برای پدرخوانده (۲) نقدهای مثبتی هم نوشتند. پالین‌کیل آن را از نظر مضمونی‌ سرشار‌تر، تیره‌تر و غنی‌تر و فیلمی دو قسمتی که به شعور انسان توهین نمی‌کند دانست، اما با وجود نظر مثبت کیل، جریانی شبیه واکنش به موفقیت تجاری پدرخوانده به وجود آمده و مکالمه فقط از منتقدان جایزه گرفت، آن هم از هیات ملی نقدنویسی.هر دو فیلم نامزد اسکار بهترین فیلم شدند. این نخستین‌های بعد از سال ۱۹۴۰ بود که یک نفر دو فیلم در این بخش داشت، اما بالاخره اسکار سلیقه عمومی را به نظر منتقدان ترجیح داد و درست هم متوجه شد و پدرخوانده (۲) اسکار بهترین فیلم را از آن خود کرد.

دهه هشتاد اما برای کاپولا دهه‌ای موفقیت‌آمیز نبود. در جایی که همسالانش مثل مارتین اسکورسیزی با گاو خشمگین و سلطان کمدی درخشیدند، او سال‌های چندان موفقی را طی نکرد. در عوض از ابتدای دهه ۹۰ با دراکولای برام استوکر بارقه‌هایی از کارگردان پرشور پدرخوانده را باز نمایاند. در طی این سال‌ها کاپولا همچنان درپی احیای سنت سینمای کلاسیک بود.

وقتی در اوائل دهه ۹۰ پدرخوانده (۳) را ساخت، فهمید که دیگر دوران پدرخوانده به سرآمده و باید فضاهای دیگری را امتحان کند. دراکولای برام استوکر یکی از این فضاها بود. دراکولا ... با داعیه برگشت به ریشه‌های افسانه‌ای بسیار قدیمی که از دهه ۱۹۲۰ بانوسفراتو روی پرده آمد، نقطه اتکای کاپولا در دهه ۹۰ بود. این بار چهره عصیانگر همیشه حاضر در فیلم‌های کاپولا در هیات یک خون‌آشام ظاهر می‌شود و در مقابل تاریخ می‌ایستد تا ثابت کند هیچ توجیه، منطقی و مذهبی نمی‌تواند عشق گمشده او را جبران کند. به این ترتیب او با خلق یکی از تصویری‌ترین فیلم‌های دهه ۹۰ ثابت کرد هنوز هم سینمای کلاسیک این‌بار به مدد تکنولوژی سینما می‌تواند زمینه‌ساز درآمدهای چند صد میلیون دلاری شود.

او در این سال‌ها زیاد پشت دوربین نرفت و پس از ده سال فیلم جوانی بی‌جوانی را تجربه کرد.به نظر می‌رسد که کاپولای این روزها دغدغه‌های روشنفکری پیدا کرده (در یکی از آخرین گفت‌و‌گوهایش تاکید کرده با دنیای گنگسترهای صورت زخمی همراهی و همدلی ندارد) تکلف فیلم‌های آخرش احتمالا ریشه در چنین دیدگاهی دارند. هرچند که هنوز هم نامش مترادف با پدرخوانده است و شکل و شمایل ظاهری‌اش نیز حکایت از این پدرخواندگی دارد. اینجاست که آن دو خاطره اول این مطلب می‌تواند معنایی دیگرگون پیدا کند و باعث می‌شود همچنان نام بزرگ و غیرقابل انکار او سوای هر فیلمی با هر کیفیتی که می‌سازد بر سردر تاریخ سینما بدرخشد.

ما را در شبکه‌های اجتماعی دنبال کنید

ارسال دیدگاه

دنیای اقتصاد را بعنوان منبع مورد اعتماد خود به گوگل معرفی کنید افزودن